مجموعه درباره ی امام حسین (ع) ( شامل : فضایل آنحضرت ، شیعیانی که برای حضرت عزاداری میکنند ، ثواب گریه بر حضرت سیدالشهدا (ع) ، گزیده ای از احوالات و سخنان آنحضرت (ع) در راه کربلا و ..... )

 

حضرت سجاد (ع) هر وقت دیده اش به آب می افتاد ، گریه می کردند و میفرمودند {{ قتل ابن رسول الله عطشانا }} جامع النورین صفحه 482

مقدمه

رسول اکرم (ص) فرمودند: ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة

 امام حسین (ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است ، چراغ هدایت گفتار ایشان و کشتی نجات ، مجالسی است که در آن دستورات الهی و سنت رسول اکرم(ص) بیان می شود .

زمانی که امام حسين (ع) به سمت کربلا حرکت کردند 4 هزار نفر همراهشان بودند، ذره ذره كم شدند تا شب عاشورا ؛ امام (ع) فرمودند: فردا هر كه اينجا بماند كشته مي شود، حتي خود من.

اکنون بيعتم را از شما برداشتم، سرم را پايين مي اندازم و مي گويم چراغ ها را هم خاموش كنند، هر که می خواهد برود ، يك عده آن قدر احمق بودندکه كفش هايشان را پايشان نمي كردند تا مبادا امام حسين (ع) صدای پایشان را بشنود و بفهمد.

 همه آنها رفتند و تنها 40 نفر ماندند. وقتی چراغ را روشن کردند امام حسین (ع) فرمودند: چرا شما نرفتيد؟

گفتند كجا برويم؟ اگر ما هزار بار بميريم و زنده شويم باز جانمان را فداي شما مي كنيم. اینها کسانی بودند که راست می گفتند و برای خدا  و یاری دین و امام زمانشان آمده بودند .

تمام جريان عاشورا 2 ساعت بود. از 10 صبح تا 12 ظهر، اما آنها كه در اين دو ساعت خوب تصميم گرفتند و خوب فهميدند، هزاران سال ديگر آقا و در بهشت اند، و مردم به آنها درود مي فرستند، و آنها كه تصميم بد گرفتند در دو دنیا به بدترين وجه افتادند و در جهنم اند.

  امام حسین (ع) می فرمایند:آیا کسی هست من غریب را یاری کند؟

چگونه امام خویش را یاری کنیم؟

آن روز که امام حسین (ع) این جمله را فرمودند ، بخاطر این نبود که کسی از طرف دشمن به ایشان ملحق شود یا اینکه امروز یک عده این جمله را  بخوانند و مردم گریه کنند، نه اینطور نیست ، بلکه امام حسین(ع) که خود مظهر حق و عدالت است می فرماید: آیا کسی هست حق را که غریب شده یاری کند؟

کسی که احکام خدا را یاد می گیرد و عمل می کند و به دیگران هم یاد   می دهد گویی امام حسین (ع) را که همان حق است یاری می کند .

ما در عصر رسول الله(ص) نبودیم که ببینیم طرفدار رسول الله(ص) هستیم یا ابو سفیان ، در عصر مولا علی(ع) هم نبودیم که ببینیم طرفدار علی (ع) هستیم یا معاویه ، در زمان امام حسین (ع) هم نبودیم که ببینیم طرفدار امام حسین (ع) هستیم یا یزید. امروز امتحان ما قرآن و سنت است ، اگر مطیع قرآن و سنت باشیم و بکار ببندیم ، قطعاً آنروزها نیز خدا و امام زمانمان را یاری می کردیم وگرنه از آنهاییکه امروزه مورد لعن و نفرین مردم هستند بدتریم؛ چون آنروز اسلام  60 سال بیشتر نداشت ولی امروز اسلام 1429 سال دارد در ثانی مردم آنروز اکثراً بیسواد و بیابان گرد بودند ولی امروزه مردم هم باسوادند و هم دانا.

 اگر امام حسین (ع) حرکت نمی کردند و جان خود و زن و فرزندان و رفقا را فدا نمی کرد امروز اثری از اسلام نمی ماند.

امام حسین (ع) برای چه چیزی قیام کردند؟

- من براي اصلاح امور مردم حركت كردم. (نه براي دنيا)

- من براي ياري دين جدم حركت كردم. (روز عاشورا یاران حضرت (ع) 72 نفربودند و آنها 30 هزار نفر. حضرت (ع) فرمودند من حاضر نيستم كسي بدهكار باشد، دِينی به گردنش باشد ، بماند و براي من بجنگد)

- من براي باقي ماندن دين خدا قيام كردم. (برای همین  بود كه زن و بچه را همراه خود آورده بود. اگر براي رياست باشد اول جنگ مي كنند بعد كه پيروز شدند زن و بچه را مي آورند در كاخ ریاست .)

- من براي امر به معروف و نهي از منكر قيام كردم.

- من براي بر پا داشتن نماز قيام كردم. (روز عاشورا چند نفر زخمي و چند نفر كشته شدند، اما همان روز عاشورا نمازشان را خواندند.)

امام حسین(ع)زمانی حرکت کردندکه مردم نماز میخواندند ، مکه میر فتند  حتی در روز عاشورا دشمن در طرف مقابل نماز جماعت می خواند.

پس چرا امام (ع) فرمودند که من برای برپایی نماز قیام کردم؟ آیا نماز خواندن با برپاداشتن نماز فرق می کند ؟! بله قطعاً نماز خواندن با برپاداشتن نماز فرق می کند .کسانیکه در کربلا  برای جنگ با امام حسین(ع) آمده بودند فقط نماز می خواندند ، دین را نفهمیده بودند.

  چرا امام علی (ع) می فرمایند :بشنو و بفهم و باور کن و آنگاه بکار ببند ؟ برای اینکه قبل از ما خیلی از مردم 23 سال با رسول الله(ص) بودند ، پشت سر ایشان نماز می خواندند و مکه هم رفتند ولی 70 روز پس از وفات ایشان دختر ایشان را شهید و مولا علی (ع) را خانه نشین کردند و ضد دین شدند و در روز عاشورا به جنگ فرزند ایشان آمدند ، علت این بود که به حرفها گوش نمی دادند یا اگر می شنیدند نمی فهمیدند و اگر می فهمیدند باور نمی کردند وقتی هم باور می کردند عمل نمی کردند.

بين ايمان و اسلام چه فرق است؟

از امام صادق (ع) پرسيدند بين ايمان و اسلام چه فرق است؟ آقا تا سه بار جواب ندادند، سپس فرمودند:

اسلام همين مسئله ظاهري است كه انجام مي دهيد، (نماز ،روزه و ...) اما ایمان تسليم خدا و رسول الله (ص) و مولا علي (ع) بودن و اطاعت اوامر آنها می باشد.

ما باید به دنبال درک و فهم برویم ، چرا که  امام صادق (ع) می فرمایند: کسیکه به دنبال یادگیری احکام واخلاق می رود از خانه که حرکت می کند خدا و ملائکه ، انبیا و شهدا  و حتی ماهی های دریا  او را دعا می کنند  تا به خانه اش برگردد و اگر یک ساعت برای یادگیری علوم دینی در این مجالس بنشیند ثواب صد هزار رکعت نماز مستحبی برایش می نویسند ، ثواب صد هزار سبحان الله و ثواب صد هزار اسب که در راه خدا زین کند و برای جهاد  بفرستد.

مَثَل مردمی که فقط حروف قرآن را گرفته اند و با اخلاق و احكامش كاري ندارند مَثَل آن پيرزني است كه در  قرآن آمده ،  از صبح تا ظهر مي بافت و بعد از ظهر پاره مي كرد.(یعنی کسیکه نماز مي خواند، روزه مي گيرد ، ولی دروغ و شراب و غيبت هم در كارش هست.)و در جای دیگر می فرماید: مَثَل كارهاي بي قرآن و عمل بي احكام شما مَثَل خاكستري است كه در مسير باد شديد قرار بگيرد،در نتیجه چيزي از آن باقی نمي ماند.

ظهر عاشورا تمام دشمنان دین و امام حسین (ع) با حربه ای در مقابل حضرت صف آرایی کرده بودند ، حتی چهار هزار نفر پیرمرد که حربه ای در دست نداشتند ، عصا به دست آمده بودند که امام حسین(ع) را برای ثواب بکشند.

آیا دین اسلام فقط دین گریه و خنده است؟

آنهایی که در مجالسشان احکام و اخلاقیات گفته نمی شود و همه اش دَم از گریه می زنند به خدا و امام حسین(ع) و بچه هایش خیانت می کنند.

خداي عظيم الشأن 124هزار پيغمبر و امامان (ع) را فرستاده است که ما در دین دانا باشيم. در بهشت هم انسان دانا را راه مي دهند.

آقا رسول الله (ص) مي فرمايد دو گروه كمر مرا مي شكنند: 1- كساني که داراي درك و معرفت اند اما عمل نمي كنند. 2- آنهايي كه نمي دانند و    مي خواهند دينداري كنند.

دختر امام حسين (ع) روز عاشورا يك گوشه نشسته بود، كسي آمد و داشت خلخال(نوعی زینت زنانه است) از پايش در مي آورد و گريه هم مي كرد. يكي پرسيد: چرا برایش گريه مي كني؟ گفت: ببين به سر بچه هاي رسول الله (ص) چه آوردند؟ گفت: پس چرا داري اين كار را مي كني؟ گفت: من در نياورم يكي ديگر در مي آورد. یعنی بدانیم که:

خدا بنده احمق نمي خواهد، رسول الله (ص) امت احمق نمي خواهد. وجود مبارك مهدی آل محمد (ص) احمق نمي خواهد ، مي گويد احمق آبروريز دين است.

آنهايي كه در محرم مجالسشان فقط سینه زدن و گریه کردن است و با گفتار اهل بیت(ع) کاری ندارند پس از گذشت این مجالس همانی هستند که قبل از محرم بوده اند و يك مثقال به دركشان اضافه نشده است.

اگر معرفت بود و چشم ما به اندازۀ بال مگس تر شد خدا تمام گناهان را  مي ريزد. اگر معرفت نبود كيلو كيلو هم  که گريه كنيم ارزشی ندارد.

آیا سیاه پوشیدن ، سینه زدن و زنجیرزدن واجب است ؟

آیا سینه زدن ، سیاه  پوشیدن ، زنجیر زدن و سر و صدا کردن  باید های دینی ماست  یا دستورات الهی  که خدا و رسول خدا (ص) از ما خواسته اند وامام ها (ع)بخاطر ش شهید شدند ؛ باید های دینی ماست .

امام علی(ع) می فرمایند: اگر مي تواني از خانه ات بيرون نروي همان كن، چون اگر از خانه بيرون رفتي ، بايد دروغ نگويي، بايد غيبت نكني و گوش هم نكني، بايد ظاهر سازي نكني، دروغ نگويي، بايد تهمت نزني، باید با خلاف ديگران موافقت نكني، بايد مردم آزاري با چشم و زبان و دست و پايت نكني.  بايد تكبر در زندگي نكني. بايد به نماز اهميت بدهي ، باید موافقت با اشخاص بد نكني. بايد روزۀ صحيح بگيري ،  بايد با چشم و زبانت مردم را اذيت نكني. بايد حسادت نكني ، باید امر به معروف و نهي از منكر كني. دورو و دورنگ نباشي.

چون خانۀ مومن معبد اوست، در آن مي تواند چشم خود و زبان خود و شكم و فرج خود را نگه دارد و حفظ كند.

باید های اصلی اینها هستند که کمتر مردم به آنها اهمیت میدهند .

امام صادق (ع) مي فرمايند: سياه نپوشيد كه حزن آور است، مگر سه روز و سياه نپوشيد كه لباس فرعون هاست.

1- ما دور هم جمع مي شويم به خاطر اینكه تاييد كنيم آن روز كه امام حسين (ع) حركت كردند کارشان صددرصد خدايي و الهي بود.

2- مشكي مي پوشيم كه بگوييم حسين جان ما با مصيبت تو هميشه شريكيم ،و با تو هم غميم چون كارت خدايي بود.

3- و به دنيا اعلام كنيم كه مردم آن روز به خاطر نرفتن دنبال احکام و اخلاق اسلامی بدترین مردم بودند و اگر امام حسین(ع) حرکت نمی کرد و جان خود و رفقایش را فدا نمی کرد امروز اثری از اسلام و انسانیت نبود.

امام حسین (ع) می فرمایند : مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهای آنها آویزان است ، آن را می چرخانند بر محور زندگی خود، وقتی به وسیله بلا آزمایش شوند دینداران کم خواهند بود.

روزی که امام حسین (ع) از مدینه می خواستند حرکت کنند ، عده ای به حضرت اعتراض کردند که چرا می روی؟

عده ای از روی دلسوزی و عده ای از روی ترس ، اما امام (ع) نپذیرفتند ، چون می دانستند  اینها از دنیای خود میترسند ، یکی به خاطر مال و ثروتش نمی آید ، یکی از روی ترس ، یکی از روی علاقه شدید به زن و فرزند و...

لذا امام (ع) با خانواده خود حرکت کردند  تا به دیگران بفهمانند که برای دنیا و ریاست نیست.

اگر چنین بود زن و بچه ها را همراه خود نمی بُردند ؛

آنها هر کدام به بهانه ای امام حسین (ع) را تنها گذاشتند و برای یاری دین خدا قدمی بر نداشتند ، لذا پس از واقعۀ کربلا یزید  چهار هزار عرب بادیه نشین را به مدینه فرستاد و گفت: من امیر المومنین هستم ،  سه روز و سه شب مال و جان و ناموس مردم بر شما  حلال است .

آنها آمدند مدینه ، آنکه از ترس مالش از حق که امام حسین (ع) بود دفاع نکرده بود مالش را بردند ، آنکه بخاطر زن و بچه اش نرفته بود ، بچه هایش را کشتند و به زنانشان تجاوز کردند ، و چهار هزار ولد زنا داخل شکم زنهای آنها باقی گذاشتند .

آری نتیجه تنها گذاشتن و یاری نکردن امام (ع) همین است اگر آنها امام(ع) را یاری می کردند و حق به جای باطل می نشست ، هم خودشان و هم زندگیشان حفظ می شد. 

مردی به امام حسین (ع) عرض کرد:

 ای فرزند رسول خدا(ص) من از شیعیان شما هستم .

امام(ع) فرمودند: از خدا بترس و چیزی را ادعا مکن که خدا بگوید در ادعای خود دروغ گفتی و گناه کردی ، زیرا شیعیان ما کسانی هستند که دلهایشان از هرگونه مکر و فریب و کینۀ پنهان ، پاک باشد بلکه بگو من از دوستداران شما هستم. 

اگر می خواهیم بدانیم از شیعیان امام حسین(ع) هستیم یا نه ، باید هر روز دل و قلب خود را زمین کربلا قرار دهیم ، درک و معرفت خود را امام حسین(ع) و یارانش فرض کنیم ، هوای نفس خود را یزید و شمر و اطرافیانش فرض کنیم.

حال ببنیم از صبح تا شب امام حسین (ع) را یاری می کنیم و به فرموده های خدا و درک معرفتمان عمل میکنیم یا اینکه یاری یزید و شمر میکنیم و به دنبال هواهای نفسانی خود می رویم؟  

امام صادق(ع) می فرمایند:

شرک و کفر در اطاعت است نه در عبادت.

ما باید از صبح تا شب مراقب خواسته های دلمان باشیم ، مراقب گوش و چشم و زبان و... چرا که گناه یک غیبت برابر با 36 زنا می باشد و فقط دلمان را به نمازخواندن خوش نکنیم و خودمان را فریب ندهیم.

راحت ترين عبادت نماز خواندن و دعا كردن است که اکثرا به طرف آن می شتابند. بالاترين عبادت و عظيم ترين عبادت اين است، اول العلم معرفة الجبار، اول خدا را بشناسيم، آخر العلم تفویض امر الیه، بعد تسليم امر خدا و پيغمبر (ص) باشیم، كه اکثرا با آن كار ندارد.

امام حسین (ع) و یارانشان تا آخرین نفس شجاع بودند

وقتي يزيد به حضرت زينب (س) گفت: ما پشيمان شديم چه بكنيم؟ خانم گفتند يك خانه به ما بدهيد مي خواهم براي برادرم عزاداري كنم. يك پارچه سياه بالای خانه آويزان كردند و شروع كردند به عزاداري، يكي يكي مصيبت های کربلا را مي گفتند و مردم مي فهميدند كه چه ظلمي به آنها شده. از همانجا حضرت زينب (س) مردم را  بیدار کرد. امروز هم به حول و قوه خدا نگهدار دین کسانی هستند که براي خدا  كار مي كنند و گفتار اهل بیت (ع) را همانگونه که آنها فرموده اند ، برای مردم بیان می کنند .

متأسفانه یک دسته از مبلغین و مداحان برای اینکه مردم را به گریه بیندازند این 14 معصوم را کوچک و ذلیل میکنند و به خدا و امام حسین(ع) خیانت میکنند و در گفتارهایشان آخرین درجه بی ادبی را بکار میبرند در صورتیکه اگر بخواهند نام یکی از مسئولین مملکتی را ببرند یا اسم زن دوستشان را ببرند چند تا پیشوند و پسوند دنبال اسم آنها میگذارند ، احترام گذاشتن به همه کار خوبی است اما چرا در گفتار در نهایت بی ادبی فقط می گویند حسین ، عباس و زینب ؟

درحالیکه آنها تا آخرین نفَس شجاع بودند و یک لحظه زیر بار ظلم نرفتند.

پس از  واقعه عاشورا هنگامیکه خانم زینب کبری (س) به همراه اُسرا  وارد

دربار یزید شدند ، یزید با کنایه و به قصد رنجش خانم زینب(س) به ایشان گفت : دیدید خدا  با شما  چه کرد؟

خانم با تمام تأنی و آرامش فرمودند: ما جز زیبایی چیزی ندیدیم.

اینطور فکر نکنیم که شیعه امام صادق(ع) هستیم ، بلکه ببینیم چقدر آبروی امام حسین (ع) را حفظ می کنیم و در گفتارها چقدر مردم را با خدا آشنا می کنیم،اگر این چنین نباشیم مَثَل آن است که شیخ بها فرمود:

بت در بغل و به سجده پیشانی ما                                               کافر زده خنده بر مسلمانی ما

اسلام به ذات خود ندارد عیبی                                       هر عیب که هست از مسلمانی ماست

امام حسین (ع) فرمودند: ای مردم اگر دین ندارید آزادمرد باشید.

خانم زینب کبری (س) کنیزی داشتند ، روزی از خانم درخواست کردندتا به ایشان اجازه دهد برای دیدار خانواده اش برود ، خانم فرمودند: اگر بروی  دیگر پیش ما باز نمی گردی.

کنیز گفت: چرا حتما باز خواهم گشت.

از خانم اجازه گرفت و رفت . روزی در بازار ، یزید او را دید و گفت:او را برایم خواستگاری کنید.

او را به عقد یزید در آوردند و در همانجا ماندگار شد، تا روزیکه قافله اُسرا را می خواستند وارد دربار یزید کنند ، از آنجاییکه گفته بودند اینها خارجی هستند همسر یزید هم برای تماشای اُسرا به ایوان قصر آمده بود.

ناگهان در بین اُسرا خانم زینب(س) را دید با عجله از پله ها پایین آمد و خود را به پای خانم زینب(س)انداخت ، یزید برای اینکه کسی حجم بدن زنش را نبیند(با اینکه او کاملا پوشیده بود.) بلند شد و عبایش را روی زنش انداخت.

حال ببینیم در این دهه اول ماه محرم آیا مراقب هستیم که کسی ناموس ما را نبیند و موجبات گناه کردن دیگران را فراهم نیاوریم؟ و اینکه ببینیم غیرت ما بیشتر است یا غیرت یزید؟

آیا امام حسین (ع) با این کارهای ما راضی است که زنها و دخترها با چهره های آرایش کرده در سطح خیابانها و کوچه ها به بهانه تماشای مجالس عزاداری ظاهر میشوند و موجبات گناه کردن خود و دیگران را فراهم میکنند؟ و  شاید بتوان گفت گناهی که در سراسر سال نمی شود در این روزها به نام محرم و به نام امام حسین(ع) انجام می شود.

منبع : وب سایت کانون نماز  (دانلود نسخه قابل چاپ ویژه نامه محرم ( اینجا کلیک کنید ) )  

پاسخ گویی به شبهات

من دهه اول محرم يک دفاع از امام حسين (ع) کردم، چون ديدم يک بي‌تربيتي آمد در اين تلويزيون خيلي همچين بد، مثل اينکه مي‌خواهد خدا و امام حسين (ع) و همه را مسخره کند، به يک آخوندي گفت: آقا به ما بگو ببينم اين کار امام حسين (ع) چي بود؟ عشق بود؟ اشتباه بود؟ درست بود؟ چي بود؟ يک جور بد! من آن دههٔ اول عرض کردم، اين دهه هم الآن دوباره عرض مي‌کنم که دهه آخر ماه صفر است. شما‌‌ هم خوب گوش بدهيد برادر‌‌ها، که وقتي بين خودتان، وقتي بين اين جوان‌‌‌ها يک مخالفي مي‌رسد...، آخر مي‌گويد: آقا من‌باب‌مثل يعني چي بلند شده زن و بچه‌اش را ببرد بکشد؟ يعني چي همچون کند؟
يک وقتي يك کسي به من گفت: اکبر آقا، چرا امام علي (ع) که مي‌دانست کشته مي‌شود، يا امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كه مي‌دانستند مولا علي (ع) در ماه رمضان شهيد مي‌شود، ديگر چرا دکتر آوردند بالاي سرش؟
گفتم: براي احمق‌هاي آن روز و امروز. احمق مي‌گويد: خب چرا اينها دکتر نياوردند بالاي سر علي‌بن‌ابيطالب (ع)؟ خب آن مي‌داند، قبلاً امام (ع) و پيغمبر (ص) برنامه‌هايشان تا انقراض معلوم شده است، اما دکتر آوردند که دکتر بگويد اين آقا ديگر خوب نمي‌شود، امروز فضول‌‌‌ها فضولي نکنند!
حالا رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص) مي‌فرمايد: "ان الحسين (ع) مصباح الهدي و سيفنة النجاة"، حسين (ع) من نور هدايت است، کشتي نجات است. کشتي همين است كه الآن تو تويش نشستي، و نور هدايت، شما به خاطر همان شهادت امام حسين (ع) که آن روز شده ببين چقدر مردم هرسال محرم، ماه صفر، غير، فرق نمي‌کند، به نام امام حسين (ع) جلسه مي‌گيرند، احکام، اخلاق همه چيز را مي‌فهمند؟
برنامه امام حسين (ع) و اين دوازده امام (ع) و پيغمبرهاي مرسل (ع) برادر‌‌ها اصلاً با ما‌‌ها قابل قياس نيست. مَثل آنها مَثل خورشيد است، مَثل ما يک دانه شمع. امام‌هاي معصوم (ع) اينها انتصابي‌اند. يعني خدا اينها‌‌ را قبل از آنکه خلق بشوند، حتي در عرش اسم‌هاي اينها را نوشته. حتي هنوز كه به دنيا نيامده‌اند اين امام‌‌‌ها (ع)، رسول الله (ص) همه را مي‌داند. اسم‌هايشان روي حساب اسم گذاشته شده. لقب‌‌‌ها روي حساب است. امام حسين (ع) توي شکم مادرش دارد با مادرش صحبت مي‌کند.
برنامه امام‌هاي معصوم (ع) و رسولاني (ع) که ‌اينها مرسل‌اند اصلاً برنامه‌هايشان با ما قابل قياس نيست. اينها کارهايشان روي امر الهي است. درست، سالم، عالي، دانسته، براي رضاي خدا کار مي‌کنند، بدون يک مثقال شک و ترديد، امر است، مسئله امر است.
ببين همين الآن مثل مي‌زنم، يک ميلياردمش را من مي‌گويم: مثل من، شما، يک ميلياردم امام‌‌‌ها (ع) هستم. من الآن كه دارم با شما حرف مي‌زنم گردنم، سرم، چشمم، قلب درد مي‌کند. اما بر خود من واجب است، مي‌دانم که ما بايد جمع بشويم دور همديگر اخلاق قرآن و اسلام را به همديگر بگوييم. حالا ما هيچي نيستيم، ولي مسئله امام (ع) امر است، يعني بايد بکند.
من الآن يکي‌يکي مثل مي‌زنم:
1- گفتم، حضرت ابراهيم (ع) مثلاً يک زن جوان با يک بچه هفت‌هشت‌ده ماهه را مي‌آورد در اين بيابان عربستان، بدون آب و علف و گياه مي‌گذارد و مي‌رود. اين امر خداست، نعوذبالله آن ديوانه نيست، آن اشتباه نمي‌کند، خدا به او امر مي‌کند که بردار بچه‌ات را با زنت ببر فلان‌جا بگذار برو، مي‌گويد: چشم. امر است. او گفته بكن، او گفت چشم.
2- موسي (ع) به دنيا مي‌آيد، (يک بچه الآن به دنيا آمده.) امر است، بکنش توي يک صندوق چوبي بگذارش روي رود نيل برود، مي‌گويد: چشم. اينها ديوانگي نيست، اينها امر خداست. اين‌طور بايد بشود، مي‌كنند اين كار را.
3- عيسي (ع)، خب مادر عيسي (ع) که مريم خانم (س) است پاک‌ترين زن جهان است. ما چهارتا زن عالي و بلند مقام داريم يکي‌اش مريم خانم (س) مادر عيسي (ع) است. يک همچين زني از خانه مي‌آيد بيرون، کسي که اصلاً مردي نديده، مردي به او دست نزده. حالا دارد برمي‌گردد با يک بچه، چقدر فشار براي اين خانم دارد؟ چقدر فشار دارد؟ يک زن پاک، پاکدامن، خانم، حالا دارد مي‌آيد بايد يک بچه در بغلش باشد. اين مردم لامذهب، که راه بروند عيب بگيرند براي انسان، آبرو بريزند. امر خداست، حالا بايد همين خانم را بچه‌اي که الآن به دنيا آمده معرفي کند. من عبدالله، پيغمبر خدا، کتاب دارم، چه دارم، چه دارم، امر خداست.
4- رسول گرامي محمدبن‌عبدالله (ص)، پيغمبر (ص) چهار زانو نشسته، حضرت ابراهيم (ع) پسر خودش را روي يک زانويش نشانده، آقا امام حسين (ع) را هم روي يک زانويش نشانده. يک بوسي از اين کرده، يک بوسي از آن کرده. يك وقت ديدند رنگ پيغمبر (ص) پريد. آقا شما را چه شد؟ فرمود همين الآن جبرائيل آمد از خدا سلام رساند، فرمود: يکي از اين دوتا را ما بايد ببريم، انتخاب کن کدامشان را ببريم؟ اينها امتحاناتي است. رسول الله (ص) خب مي‌داند امام حسين (ع) کيه، امام زمان است، ابراهيم پسر خودش هيچي نيست. گفت پسر مرا ببريد. مثل ما نمي‌گويد الله، خدا، کريم، به مسجد‌‌ها اعلام کنيد، دعا کنند كه آقاي حسين‌قلي همچين بشود. نه، چشم، چشم، امر است. ما از اين دوتا يکي‌اش را بايد ببريم، چي مي‌خواهي؟ پيغمبر (ص) از روي معرفت انتخاب مي‌کنند، مي‌داند که امام حسين (ع) امام است، از اين کار‌‌ها به وجود مي‌آيد، مي‌گويد ابراهيم را ببريد.
5- باز مثل، حضرت ابراهيم (ع) بعد از صد سال کم و زياد خدا به او يک اسماعيل داده، پسري زيبا و خوشگل. امر است، كه اين را ببر توي بيابان سرش را ببر، اين ديوانه است؟ نه، امر خداست. ببر سرش را ببر، مي‌گويد: چشم. حالا معرفت بچه را ببين: بابا مرا مي‌بري مي‌خواهي سر مرا ببري، اولاً دست و پاي مرا ببند که من دست و پا نزنم يک وقت خون از من بپاشد به شما بي‌احترامي بشود، و خواستي سر مرا هم ببري از پشت ببر، يعني خودت پشت بايست که مبادا محبت پدري نگذارد تو سر مرا ببري. ابراهيم (ع) مي‌کند اين کار را، چاقو را مي‌گذارد غژغژ هم مي‌کشد، ولي چاقو نمي‌برد، عصباني مي‌شود، چاقو را ول مي‌کند به يک سنگ مي‌خورد، سنگه از وسط دوتا مي‌شود. عصباني مي‌گويد تو اي چاقو اين سنگ را از وسط دو تکه کردي گلوي از گل نازک‌تر پسر من را...، چاقو به امر الهي مي‌فرمايد: تو مي‌گويي ببر ولي خالق من مي‌گويد نبر. اين يک امتحاني بود.
پس آقايان نادان احمق، اگر غرض‌مرض نداري خب آقاي محترم، امام (ع) و پيغمبر (ص) مثلش سواي خلق‌الله است که نان را به نرخ روز بخورند، زمان چه مي‌خواهد، حرام را حلال بکنند، حلال‌‌‌ها را حرام، نه آنها‌‌ تسليم امرند.
امام حسين (ع) که حرکت کرد براي خدا حرکت کرد، دانسته حرکت کرد، دانا حرکت کرد، امر خداست بايد اين کار را بکند. حتي زن و بچه همه دانا بودند، از حضرت قاسم (ع) آقا امام حسين (ع) مي‌پرسد: پسر برادرم، تو مرگ، شهادت در نظرت چيه؟ مي‌گويد: عمو جان از عسل شيرين‌تر، اينها نادان‌اند؟ آنکه در کتاب برمي‌دارد مي‌نويسد گفت ما را بردار ببر، ما را غم دارد ما را...، تو غلط مي‌کني! امام (ع) و پيغمبر (ص) دانسته کار مي‌کنند.
حالا من يکي‌يکي دليل‌هايي را که امام حسين (ع) روي عقل و درک و معرفت و امر حرکت کرده عرض مي‌کنم:
1- شب عاشورا فرمود فردا همه کشته مي‌شويم، حتي من. چرا؟ براي اينکه يک عده‌اي آمده بودند که فردا جنگ شد، به مقام رسيدند، آن مثلاً پست وزارت ارشاد را بگيرد، آن پست وزارت کجا را بگيرد، آن پست وزارت کجا. آقا راحتشان کرد، فردا همه کشته مي‌شوند حتي من، برويد.
2- من براي ياري دين خدا حرکت کردم. دليل: روز عاشورا هفتادودو نفر اين‌ورند، بيش از سي‌هزار نفر آن‌ورند. آقا‌(ع) فرمود که مردم، (به اين هفتادودوتا) من راضي نيستم كسي بدهکار باشد، زير دِين باشد اينجا بايستد براي من بجنگد. برو دِينت را بده، ببين، سي‌هزار نفر، بلکه پنجاه‌هزار نفر دشمن بالاي سر زن و بچه اين، اين هفتادودو تن، مي‌گويد من راضي نيستم تو بدهکار باشي. چرا؟ من براي خدا حرکت کردم، براي باقي ماندن احکام خدا حرکت کردم.
3- من براي ياري دين جدم آمدم، و همان‌طوري که جد و پدرم کردند من مي‌کنم. دليل: در اين مدت چيزي جز رضاي خدا نگفت، آقا مصلحت الآن اين است شراب حلال بشود، الآن مصلحت اين است رقاصي باشد، نه. هيچي جز رضاي خدا نگفت.
4- من براي احکام قرآن و سنت رسول الله (ص) حرکت کردم. دليل: زن و بچه و کوچک و بزرگ را برداشت آورد که مردم آن روز، و مردم امروز، و مردم آينده نگويند براي پست و مقام بود. کسي که كارش براي پست و مقام باشد زن و بچه را يک جا مي‌گذارد، بلند مي‌شود مي‌رود مي‌جنگد، وقتي که موفق شد... اتفاقاً همين‌طور هم شد ، آقا (ع) رفت در چادر کسي که آدم خوبي بود، گفت: فلاني بيا ما را ياري کن. گفت: آقا من نمي‌توانم بيايم، ولي مي‌توانم من‌باب‌مثل زن و بچه‌تان را حفظ کنم. شما جنگ مي‌کنيد، اگر موفق شديد خب آنها را به شما تحويل مي‌دهم. اگرنه، که مي‌برم مدينه. آقا (ع) فرمود: ما احتياجي نداريم تو زن و بچه ما را نگه داري. گفت: آقا من اسب خوبي دارم، شمشير خوبي دارم، بهتان مي‌دهم، آقا (ع) فرمود: ما اسب و شمشير نمي‌خواهيم، تو بيا کمک کن يا بلند شو برو گم شو يک جايي که وقتي من مي‌گويم کسي هست ما را ياري کند صداي من به گوشت نخورد، که بعد‌‌ها مي‌نشست اين‌قدر گريه مي‌کرد كه زمين را خيس مي‌کرد. مي‌گفت: امام زمان، بهشت آمد در خانه من، من با لگد پرتش کردم. من براي سنت رسول الله (ص) حركت كردم، يعني زن و بچه و همه را برداشت آورد که کسي نگويد براي پست و مقام و جاه‌طلبي بود.
5- من براي امر به معروف حرکت کردم. دليل: تا آن شخص گفت که آقا موقع نماز است، آقا (ع) فرمود: چشم خدا شما را ياري کند، آقا بگوييد نماز مي‌خوانيم. در صورتي که امام (ع) احتياج به سفارش ندارد. آن امام حسين (ع) را دارد يادآوري مي‌كند! نه، امام (ع) احتياج ندارد، اين خودش امام (ع) را نشناخته بود، ولي امام حسين (ع) چون براي خدا حرکت کرده بود، گفت: چشم. وگرنه امام (ع) احتياج ندارد کسي بگويد اين‌ كار را بکن، اين كار را نکن. آن فهميد حالا موقع نماز است، امام حسين (ع) نمي‌داند؟ چرا، اما دليل اينکه براي خدا حرکت کرده اين است كه تا او گفت آقا نماز، آقا (ع) فرمود: خدا شما را از نمازگزاران قرار بدهد، چشم، نماز مي‌خوانيم.
اينها دليل‌هايي است که امام حسين (ع) دانسته، براي خدا حرکت کرده.
6- من براي خدا حرکت کردم. من براي نهي از منکر حركت كردم. چرا؟ دليل: روز هشتم ذي‌الحجه همهٔ مقدس‌ها، کساني که دنبال ثواب مي‌چرخند ديگر آماده کارهاي مکه‌اند. امام حسين (ع) از مکه زد بيرون. چرا؟ خلاف و گناه فراوان شده بود.
يعني يك جايي انسان بايست همه چيز را فداي اين بکند که دين خدا را ياري کند.
پس امام حسين (ع) تمام کارهايش دانسته، بيدار، روشن و راضي بود، حتي زن و بچه راضي حرکت کردند.

http://aliakbar.ir/datas/speech/text/nm-86-12-16.htmمنبع : سخنان استاد شیخ علی اکبر تهرانی ،

آن هفته من راجع به گريه بر امام حسين (ع) عرض كردم:
ببين برادر من، ما خودمان سراسر سال هم سينه مي‌زنيم، هم گريه مي‌كنيم، نوحه مي‌خوانيم. كار ما همين است. همه هم قبول دارند كه گريه بر امام حسين (ع) گناه‌ها را مي‌ريزد، اين ديگر شكي تويش نيست. اما يادت نرود گريه بايد با معرفت باشد.
مثل هم مي‌زنم، مادره همين الآن بچه را مي‌شويد، تميز مي‌كند، لباس شيك تنش مي‌كند مي‌خواهند بروند مهماني، تكان مي‌خورد بچه مي‌رود در لجن‌ها. دوباره مي‌آورد لباس‌هايش عوض مي‌كند، تميز، تكان مي‌خورد باز بچه مي‌رود توي لجن‌ها، بار سوم بچه را مي‌زند.
وقتي كسي معرفت ندارد، خدا را نمي‌شناسد، دين را نمي‌شناسد، اين تازه آبروريز اسلام مي‌شود.
امام صادق (ع) مي‌فرمايد: آبروريز‍ ما نباشيد، آبروي ما باشيد. يعني وقتي هم در جلسه بسته شد، شما رفتيد بيرون، يك طوري باشد كسي شما را نگاه مي‌كند، حظ كند، از شما خجالت بكشد.
بعد خود امام حسين (ع) چي مي‌فرمايد؟ مي‌فرمايد: خدا يك بهشتي دارد گول نمي‌خورد، بايد از راه درك و معرفت و تربيت اسلامي وارد بشويد. خود امام حسين (ع) مي‌فرمايد.
خود خدا مي‌فرمايد: شما توي بهشت بوديد ما شما را بيرون كرديم، كه خودتان را لايق بهشت بسازيد. اينها جواب‌هايي است براي كساني كه نمي‌خواهند...
امام حسين (ع) مي‌فرمايد: من براي باقي ماندن دين خدا حركت كردم. حالا مي‌شود شما ضد دين باشيد، امام حسين (ع) بيايد شفاعت بكند؟
خود امام حسين (ع) مي‌فرمايد در روز عاشورا: من راضي نيستم كسي كه بدهكاري دارد، ديني به گردنش است، بايستد اينجا به خاطر من من‌باب‌مثل جنگ كند! برود دينش را بدهد.
يعني اينكه عرض مي‌كنم، بله گريه بر امام حسين (ع) بسيار عالي است، خيلي خوب است، اما بدان برادر، تا زماني كه شما تربيت پيدا نكردي، ننه ننه ده تومان پيدا كردم، كوش؟ مي‌گويد: گم كردم! مي‌گويد: خاك بر سرت وقتي ما نخواستيم نگهش داريم.
قرآن چه مي‌گويد؟ مي‌گويد: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، ايمان بياوريد.
قرآن را تنها ماچ نكن!
خود خدا دارد مي‌گويد: مثل كارهاي بي‌قرآن شما مثل خاكستري است كه جلوي باد بگيريد. خدا دارد مي‌گويد، مي‌گويد: مثل عبادت و اعمالي كه شما داريد با قرآن و رسول الله (ص) كاري نداريد، مثل خاكستري است كه جلوي باد بگيريد. تمام مي‌شود!

http://aliakbar.ir/datas/speech/text/nm-86-12-02.htmمنبع : سخنان استاد شیخ علی اکبر تهرانی ،

من يک دفاعي امشب مي‌خواهم از آقا امام حسين (ع) بکنم. (يک صلوات مردانه بفرستيد.)
يک مشت گرگوري که اصلاً نمي‌دانند امام حسين (ع) خوردنيه؟ چي‌چي هست؟ خُب تو خود خدا را پيدا نکردي، خود خدا را نشناختي، خود خدا را قبول نداري، چطور آمدي مي‌گويي امام حسين (ع) کارش عشق بود، عقل بود؟ احمق تو نه مي‌فهمي عشق چيه؟ نه مي‌فهمي عقل چيه؟ چون تو خدا را قبول نداري! احمق بي‌عرضه!!! حالا من عرض مي‌کنم. (يک صلوات ديگر بفرستيد.)
خيلي گوش کنيد، خيلي بيدار باشيد، سي‌دي هم بگيريد، ببريد، تمرين کنيد.
ببينيد، اين چهارده معصوم (ع) يعني رسول الله (ص) و خانم فاطمه (س) و دوازده امام (ع) اينها کارشان اين بود كه اطاعت امر مي‌کردند. مسئله عقل و عشق و اين حرف‌ها نبود، امر اطاعت مي‌کردند. پيغمبرهاي مرسل امر اطاعت مي‌کردند. آخر ببين مثلاً بر پيغمبر مسواک زدن واجب بود، اما شما زدي زدي، نزدي نزدي. حالا امر را من چند‌تايش را يكي‌يكي پياده مي‌کنم، خوب گوش کنيد:
1- مثلاً حضرت ابراهيم (ع) خدا به او يک بچه داده، شش هفت ماهه شده، مي‌گويد با زنت بلند شوييد، خدا امر مي‌کند بايد برويد در اين بيابان بدون آب و علف، آنها را بگذاري بيايي، امر است. شما مي‌کنيد اين کار را؟ مي‌گويد: آقا عقل اجازه نمي‌دهد! امر است، ابراهيم (ع) مي‌کند اين کار را.
2- موسي (ع) به دنيا مي‌آيد، خدا به مادرش مي‌فرمايد: او را بکن در يک صندوق، ولش کن روي رود نيل. امر است.
3- عيسي (ع)، مادرش پاک‌ترين زن زمان جهان است. عيسي (ع)، مادرش مريم خانم پاك‌ترين زن زمان جهان است، يکهو از شکمش يک بچه مي‌آيد بيرون. چقدر بده؟ بين آن مردم لامذهب! امر است. زاييدي بچه را، بگير روي دستت برو در قوم و خويش، برو در فاميل، اما حرف نزن، هرکس از تو سوال کرد اشاره کن كه من روزه‌ام، (يعني از حرف زدن من روزه‌ام.) بچه جواب مي‌دهد. امر است. آمد، اشاره كرد كه از بچه بپرسيد. بچه شروع کرد به گفتن: (آيه قرآن بخوان.) من بندۀ خدا، "عبدالله" پيغمبر خدا، کتاب مي‌آورم، چه مي‌کنم و چه مي‌کنم.
4- پيغمبر خودمان (ص) نشسته بود، (اينها را خوب گوش کنيد.) آقا امام حسين (ع) روي يک زانويش نشسته بود، ابراهيم پسرش روي يک زانويش نشسته بود. يک ماچ اين را کرد و يک ماچ آن را کرد. يک وقت ديدند رنگ پيغمبر (ص) پريد. گفتند: آقا چي شد شما را؟ فرمود: همين الآن جبرئيل تشريف آورد فرمود: خدا مي‌فرمايد كه يکي از اين دوتا را ما مي‌خواهيم ببريم. يا حسين را، يا ابراهيم را، هرکدام را تو انتخاب مي‌کني. امر است. من چه کار مي‌کنم؟ شما چه کار مي‌کنيد؟ الله، خدا، کريم، به مسجدها اعلام کنيد، دعا کنند، داد! نه، امر است. پيغمبر (ص) ديد امام حسين (ع) امام است، کارها مي‌خواهد بکند. مسئله اينكه ابراهيم پسر من است، نيست، اين امام زمان است، امر خدا هم امر است. فرمود که ابراهيم را ببريد. بچه مريض شد، سه روز ديگر مرد. مسئله پيغمبر مرسل و امام‌ها، در مورد اينها مسئله امر است، مسئله عقل و اين حرف‌ها نيست.
5- باز حضرت ابراهيم (ع) بعد از صد سال بيشتر خدا يک پسر به او داده مثل اسماعيل، حالا امر است، ببر اين بچه را سرش را ببر. بخواهي بگويي خدا اشتباه مي‌کند، کافر و نجسي. بخواهي بگويي ابراهيم (ع) دروغ گفته نجس و کافر و نجس و کافر و نجس و کافري.
مسئله اين دوازده امام (ع) و خانم فاطمه (س) و آقا رسول الله (ص) و اين پيغمبرهاي مرسل، اينها دارند امر اطاعت مي‌کنند. اين نيست که اگر نکرد گناه است. نه، امر است، بايد اطاعت کند، آن هم با کمال ميل. امام حسين (ع) راضي بود؟ روي ميل رفت؟ بله، امام حسين (ع) راضي، دانسته، عاقل، دانا، فهميده، با ميل رفت.
اول يک چيزي من به شما بگويم: (جوان‌ها، برادرها، هرکجا هستي، گوش کن.) امام‌ها انتصابي‌اند، انتخابي نيستند. ما يک کسي را انتخاب مي‌کنيم، آخرش هم خراب درمي‌آيد. تا حالا نشده، کسي را انتخاب کرده باشي، بعدش سالم درآمده باشد، خراب درمي‌آيد. اما اين دوازده امام (ع) انتصابي‌اند. در عصر محمدبن‌عبدالله (ص)، در عصر رسول الله (ص) دستور از بالاست، از خداي عظيم‌الشأن. هرکدام يک وظيفه‌اي دارند، يعني همان کاري که امام‌حسين ‌‌(ع) کرد، امام حسن (ع) هم مي‌توانست بکند از نظر جنگ. همان کاري که امام حسن (ع) کرد، امام حسين (ع) هم مي‌توانست بكند، امام حسين (ع) هم مي‌توانست صبر کند. امر است.
امام حسن (ع) نشسته، مي‌داند وضع چه خبر است، مي‌داند که چه خبر است. خوب خوب‌ها آمدند، به او گفتند: "ذل المومنين". او دارد امر اطاعت مي‌کند، آنکه نمي‌فهمد ايراد مي‌گيرد. حتي عبدالله‌انصاري[1] که از خوبان بود، تا امام باقر (ع) را هم ديده، و به او عمو جان مي‌گفتند، گفت: چرا حرکت نمي‌کني؟ به امام حسن (ع) مي‌گفت: تو شدي "ذل المومنين". امام حسن (ع) فرمود: اگر جدم رسول الله (ص) الآن به شما بگويد من کارم درست است، قبول مي‌کني؟ گفت : بله. دستش را گرفت، برد توي مسجد، (چون براي امام و پيغمبر اين کارهاي خارق‌العاده هيچي نيست. حالا پيغمبر "ص" از دنيا رفته، چند سال است.) بردش در مسجد، عبدالله ديد كه بله، آقا رسول الله (ص) در محراب نشسته يک‌ور، رو کرد و فرمود: عبدالله، مطيع امر امامت باش. ساکت شد.
حالا همين آقا که در دست امام (ع) و پيغمبر (ص) تربيت شده، به امام حسين (ع) مي‌گويد: چرا نمي‌نشيني مثل برادرت ساکت باشي؟ (همين آقا! چون ما نمي‌فهميم.) امام حسين (ع) فرمود: اگر ببرم پيش پيغمبر (ص)، جدم بگويد کار من درست است، قبول مي‌کني؟ گفت: بله، باز امام حسين (ع) هم برد، ديد رسول الله (ص) نشسته، فرمود: عبدالله، نگفتيم مطيع امر امامت باش؟ نگفتيم؟ يعني مي‌خواهم به شما بگويم: آنچه را که اين دوازده امام انجام دادند، اينها گذشته از اينکه از روي عقل و درک و معرفت و دانايي بوده، اطاعت امر بوده است.
چرا آقا رسول الله (ص) مي‌فرمايد: "ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة" چرا مي‌گويد؟ الآن کشتي نجات تويش نشسته‌ايد و آن چراغ هدايت هم همين گفته‌هاست. حالا حساب کن اگر امام حسين (ع) اين کارها را نکرده بود، مي‌شد اين‌قدر دين جلوه داشته باشد؟ اينها فردا‌ها را مي‌بينند، اهل دنيا الآن را مي‌بيند. اگر بخواهد يک خرده دير بشود، کباب ظهرم لنگ مي‌شود، يک فتوا مي‌دهند که بخوريد! ولي آنها اين‌طور نيستند. آنها اين‌طور نيستند.
آقا (ص) مي‌فرمايد: "ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة" حسين من چراغ هدايت مردم است، کشتي نجات است.
لذا گذشته از اينکه امام و پيغمبر امر اطاعت مي‌کنند، عاقل‌اند، دانايند، ولي مسئله عشق و اين حرف‌ها نيست، امر اطاعت مي‌کنند.
من يکي‌يکي عرض مي‌کنم:
1- شب عاشورا، مي‌فرمايد: من براي اصلاح امور مردم حرکت کردم. خب، هرکي فردا بماند همه کشته مي‌شوند حتي خود من. خُب يک کسي که براي دنيا باشد، التماس مي‌کند تو را به خدا نرويد، بنشينيد. مي‌گويد: من براي اينکه مردم کارشان درست باشد، فردا هم هرکس بماند اينجا کشته شده. براي اينکه آنهايي که براي دنيا آمده بودند بروند. فكر نكنند كه اوه، ما فردا وزير مي‌شويم، اوه، ما ان‌شاءالله فردا همچين مي‌شويم. نه! بدانند که امام حسين (ع) دروغ نمي‌گويد، همه کشته مي‌شوند.
2- روز عاشورا مي‌فرمايد: من براي ياري دين خدا حرکت کردم. براي ياري دين خدا، روز عاشورا همه‌اش کلاً هفتادودو نفرند. آقا مي‌ايستد در مقابل سي‌و‌چندهزار نفر به اينها مي‌گويد: من راضي نيستم کسي از شما بدهکار باشيد، اينجا به خاطر من بايستيد، برويد بدهکاري‌تان را بدهيد. چرا؟ مي‌خواهد دين خدا را ياري کند. من براي ياري دين خدا آمدم، يعني دين خدا اين است که حرام خدا حرام است الي يوم القيامة و حلالش حلال است الي يوم القيامة، برويد، راضي نيستم اينجا باشي بدهکار باشي به کسي، ديني به گردن داشته باشي. برو دنبال کارت!
3- من براي ياري دين جدم آمدم. دليل: در کل اين مدت ايشان يک جمله‌اي که جز رسول الله (ص) و خدا باشد، نگفت. يک جمله‌اي که بخواهد دل خودش را آرام کند، نگفت. فقط و فقط آنچه را که خدا فرموده و آنچه را که رسول الله (ص) فرموده.
4- من براي باقي ماندن دين خدا حرکت کردم. دليل: زن و بچه و بچه شش ماهه را هم برداشت آورد. خُب کسي که حركتش براي جاه‌طلبي و پست و مقام است، زن و بچه را يک جا قايم مي‌کند، وقتي به پست رسيد مي‌آورد.
اتفاقاً همين هم شد: يکي از آن بدبخت‌ها که دنبال امام حسين (ع) آمد، ولي نيامد ياري امام‌حسين‌(ع)، آقا به او فرمود: فلاني بيا! همان در راه که مي‌رفتند، گفت: نه ما جنگ‌هايمان را کرده‌ايم، کارهايمان را کرده‌ايم، ولي من مي‌توانم زن و بچه‌تان را برايتان نگه دارم، وقتي موفق شدي تحويلتان بدهم، مي‌توانم اسب و شمشير بدهم. آقا فرمود: ما اينها را لازم نداريم، بيا! اگر نيايي، نخواستي بيايي، آن موقع که من مي‌گويم کسي هست من غريب را ياري کند، آن زمان صداي من به گوشت نرسد ها! که خودش بعدها آن‌قدر گريه مي‌کرد، که زمين را خيس مي‌کرد. مي‌گفت: بهشت در چادر من آمد، من نرفتم.
مي‌گويد من براي دينت حرکت کردم. دليل: زن و فرزند را بچه شش ماهه همه را آورده، که بگويد: مردم من حركتم براي پست نبوده، براي مقام نبوده، براي جاه طلبي نبوده.
5- من براي امر به معروف حرکت کردم. دليل: روز عاشورا در آن حال جنگ، يکهو طرف مي‌گويد: آقا موقع نماز است نماز ظهر شده، آقا او را دعايش مي‌کند، نماز را شروع مي‌کند. براي دين آمده، نماز را شروع مي‌كند، چندتا از عزيزانش هم کشته مي‌شوند.

ا
ينها دليل‌هايي است که امام دانسته، دانا، عاقل و براي خدا و براي باقي ماند دين جدش محمدبن‌عبدالله (ص) حركت كرد. تا آن گفت كه آقا موقع نماز است، بلادرنگ نماز را شروع مي‌كند. آخر ماها مي‌گوييم:‌ آقا الآن موقع جنگ است، آقا همچون است.
در جنگ صفين علي‌بن‌ابيطالب (ع) داشت مي‌جنگيد، يک کسي آمد يک سؤالي کرد، گفت: آقا اين سؤال را دارم. يک كسي گفت: آقا حالا موقع سؤال است در اين جنگ؟ آقا فرمود : ساکت باش ما اين جنگ را مي‌کنيم براي اينکه مسئله بماند، ما اين جنگ را داريم مي‌کنيم که احکام خدا بماند. ولش کن که طرف امروز همه دين را لگد مي‌کند که مثلاً پست بماند! نه، آنها کار براي خدا مي‌کنند.
6- من براي نهي از منکر آمدم. دليلش اين است: روز هشتم ذي‌الحجه همه دارند هجوم مي‌برند، طرف آن سنگ‌ها، دور آن سنگ‌ها بچرخند، امام حسين (ع) با جمعيتش از مکه آمد بيرون. چرا؟ کفر و زشت‌کاري داشت نهايت خرابکاري را مي‌کرد. من براي نهي از منکر آمدم. خُب در روز هشتم ذي‌الحجه، اينهايي که مي‌روند مکه مي‌دانند كه همه بايد آن روز چه بکنند، چه نکنند، ايشان زد بيرون! آمد بيرون، چرا؟ براي اينکه مي‌خواست بگويد: بابا خلاف ديگر دنيا را گرفته، با حرکت من کار درست مي‌شود، عاقلانه است.
لذا اين است که من براي ياري دين خدا آمده‌ام، براي پست و مقام نيامده‌ام از آن‌طرف هم حالي مي‌کند: مردم يادتان نرود، دين خدا تنها نماز و حج و روزه نيست! من يک وقت اين چيز‌ها را مي‌گويم، بعضي‌ها فوراً فردا يک پارازيت ول مي‌کنند. برادر، تو هم بايد بگويي. تو هم بايد بگويي اگر دين داري. عزيز من، امام حسين (ع) خُب بلند شد كه اين حرف‌ها بماند.
نه فقط امام حسين (ع) بگويد، امام ششم (ع) دست زراره را مي‌گيرد در زمان حج، مي‌آورد مي‌گويد: اينها را مي‌بينيد دور اين سنگ‌ها دارند مي‌چرخند؟ (نمي‌گويد مکه، نمي‌گويد حج.) مي‌گويد اينها را مي‌بيني دور اين سنگ‌ها دارند مي‌چرخند؟ چون خانه خدايي که خدا ندارد، خب يک تكه سنگ است ديگر! وقتي که اين خانه صاحب ندارد، خدا ندارد، خُب سنگ است ديگر! امام (ع) مي‌فرمايد: اينها را كه دور اين سنگ‌ها مي‌چرخند مي‌بيني، اينها بايد بيايند پيش ما احکامشان را ياد بگيرند، اخلاقشان را ياد بگيرند. من باور کن هر‌سال وقتي که تلويزيون نشان مي‌دهد که اينها با يک عجله‌اي اين‌طوري سنگ ول مي‌کنند که هفت‌تا بخورد آنجا، مي‌گويم: بيچاره، کل عمرت، در مملکتت، يک دفعه اين‌طوري جلوي نفست را گرفته‌اي؟ حالا سنگ اين هفت‌تا نخورد، شش‌تا شد، خدا چه کارت مي‌کند؟ به دارت مي‌زند؟ نه! عيب ندارد هفت‌تا بزن، هفت هفت‌تا، چهل ونه‌تا بزن، اما ببين خدا چه مي‌گويد؟ مي‌گويد: در جميع عمرت، از صبح تا شب، روزي صد‌بار، پنجاه‌بار، بيست‌بار، بايد با نفست، با دنيا، با شهوت بايد اين‌طوري بجنگي، تو حالا آن را گرفته‌اي تق‌تق مي‌کني؟
لذا امام حسين (ع) خواست با حرکتش بگويد که من با عقل و درک و منطق و دانايي حرکت کردم، چون دين خدا تنها به نماز و روزه و حج نيست. اگر دين اسلام صدها دستور داشته باشد، يکي‌اش هم نماز است، يکي هم روزه است، تازه نماز را بيهوش بودي نمي‌خواني، اگر مريض بودي روزه نمي‌گيري، پول نداشتي حج نمي‌روي، ولي دين خدا "يک آن" نبايد از تو سلب بشود، ولي ولايت محمد (ص) و آل محمد (ص) "يك آن" نبايد از تو سلب بشود.
پس امام حسين (ع) گذشته از اينکه قابل قياس با مردم دنيا نيست، امام (ع) و پيغمبر (ص) قابل قياس نيستند با اين و آن که بخواهي مثل بزني: آقا، كارش عشق بود! تو هيچي نمي‌فهمي، استادت هم نمي‌فهميد، بچه‌‌ات هم نمي‌فهمد. اگر ما جز اين امام‌ها (ع) را قبول داشته باشيم، نمي‌فهميم. امام (ع) دانا، امام (ع) بينا، امام (ع) مطيع که يكي‌يكي گفتم:- حضرت ابراهيم (ع) فرزند پنج، شش ماهه‌ با زنش را مي‌آورد در بيابان. امر است.

2- موسي (ع) به دنيا مي‌آيد، خدا به مادرش مي‌فرمايد: در صندوق بگذار ولش کن روي رودخانه، مي‌گويد:‌چشم. امر است.

3- آن زن پاکدامن مريم خانم (س)، بدون پدر بچه بياورد. امر است.

4- رسول الله (ص) نشسته امام حسين (ع) در يك بغلش و ابراهيم هم در بغل ديگرش، رنگش پريد. چه شد؟ جبرئيل آمد، فرمود: يکي از اين دوتا بايد برود. آقا مي‌فرمايد: بله، ابراهيم را ببريد، چون اين کاره‌اي نيست، پسر پيغمبر است، ولي اين امام زمان است. اينها امر است.

5- آن هم حضرت ابراهيم (ع)، بعد از صد سال که خُب خدا يک بچه به او داده، فرمود: ببَر، سرش را ببُر، بُرد.

ادب بچه را ببين، مي‌گويد: پدر جان، من را از پشت سر ببُر، دست و پايم را ببند که من دست و پا مي‌زنم، دلت نسوزد. (ببين اين را مي‌گويند دين. حالا آن بچه ابراهيم "ع" است.) به پدرش مي‌گويد: پدر جان، يكي دست و پاي من را ببند، كه وقتي سر مرا مي‌بري من دست و پا مي‌زنم دلت نسوزد، يکي هم اينکه خون من به صورتت نپاشد بي‌احترامي بشود. (ببين، اين را مي‌گويند درک، اين را مي‌گويند معرفت، اين را مي‌گويند دين. آن بچه بايد اين حرف را بزند، چون در بغل ابراهيم "ع" تربيت شده.) مي‌گويد يكي به خاطر اينكه مبادا دلت بسوزد، يكي اينكه مبادا من دست و پا مي‌زنم خون به تو بپاشد بي‌احترامي بشود، دست و پاي مرا ببند، از آن‌طرف هم از پشت سر ببر. ابراهيم (ع) کرد اين کار را، اما کارد نبريد، عصباني شد، کارد را پرت کرد. کارد خورد به سنگ، سنگه دو تکه شد! ابراهيم (ع) گفت: اي کارد، اي چاقو، تو اين سنگ را از وسط دو تکه کردي، گلوي پسر من كه از گل نازک‌تر و لطيف‌تر است را نمي‌بري؟ گفت: آخر تو مي‌گويي ببُر، خداي من مي‌گويد نبُر! يک امتحاني است. برادر من، چلغوزهاي بي‌خود، چرا يک حرف‌هايي مي‌زنيد كه به هيکلتان نمي‌آيد؟ چرا حرفي مي‌زنيد كه به هيكلتان نمي‌آيد؟

چرا قرآن اين جمله‌ها را مي‌فرمايد؟

1- اي کساني که ايمان آورده‌ايد، ايمان بياوريد. لق‌لقه زبان نباشد، من حافظ قرآنم!

2- مثل كارهاي شما مثل کسي است که کل عملش خاکستر است. (قرآن مي‌گويد.) بگذاري روي سنگ باد مي‌بردش.

3- مثل کارهاي شما مثل آن پيرزن ديوانه‌اي است که صبح تا ظهر مي‌بافت، بعد از ظهر پاره مي‌کرد. (خدا دارد مي‌گويد، ايمان بياوريد.)

لذا من به حول و قوۀ خدا و ياري مولايم امام زمان (عج)، از ديروز تا حالا خيلي التماس کرده‌ام كه خدايا، کمک کنيد، من بتوانم امشب از حق امام حسين (ع) ان‌شا‌ء‌الله دفاع کنم، طوري كه ان‌شاء‌الله امام حسين (ع) بپسندد. (صلوات بفرستيد.)

http://aliakbar.ir/datas/speech/text/nm-86-11-11.htmمنبع : سخنان استاد شیخ علی اکبر تهرانی ،

يكي از شاگردهاي شيخ رجبعلی خیاط به من مي‌گفت: حدود شصت سال پيش من رفته بودم كربلا، ديدم يكي از تاجرهاي بازاري آنجاست، از روز اول محرم تا دوازدهم، دوازده شب و دوازده ظهر ايشان فراوان ناهار و شام مي‌داد، مداح‌ها، روضه‌خوان‌ها مي‌خواندند، ولي مي‌گفت: من ديدم كه امام حسين (ع) نمي‌پذيرد. مي‌گفت: يك پيرمردي بود آنجا، حضرت امام‌ حسين ‌(ع) را مي‌ديد. به او گفتم: از آقا بپرس كه اين دارد خوب خرج مي‌كند، چرا نمي‌پذيريد؟ بعد گفت كه حضرت (ع) مي‌فرمايد: ما نمي‌گوييم جيب مردم را بزنند، خرج ما بكنند كه! اين در كسبش بي‌رحم است. اين در كار و كسبش آدم بي‌رحمي است. حالا پولدار است، مي‌آيد اينجا خرج مي‌كند! نه بابا، در كسبت بي‌رحم نباش. انصاف، انصاف. پس مؤمن، راستگو، صادق، يعني دانا، شجاع، خداجو، خداپذير، حرف درست بزن، به نماز و روزه اهميت مي‌دهد. چهارم هم كه چي؟ اهل احسان و صدقه است.

خود امام حسين (ع) مي‌گويد: من حركت كردم براي باقي ماندن نماز، خودت نمازت را خوب بخوان، به بچه‌هايت هم نماز ياد بده. من حركت كردم براي باقي ماندن احكام، هم احكام را عمل كن، هم به مردم بگو. اينها درست است. ما خود اين سينه را هم كه مي‌زنيم، گريه هم كه مي‌كنيم بعد از سخنراني، براي تواضع است. وگرنه احتياج به سينه‌زدن نيست، امام حسين (ع) احتياج به اين حرف‌ها ندارد كه. لذا گريه بر امام‌حسين‌(ع) خيلي خوب است، اما مثل گريه‌اي كه بي‌معرفت باشد، خدا را نمي‌شناسي، دين را نمي‌فهمي، هيچي نداري، گريه مي‌كني، مثل ذغال است، ذغال را هرچه بيشتر بشويي بيشتر سياهي پس مي‌دهد، هرچه بيشتر بتراشي‌اش، همه جا را كثيف مي‌كند.

خود امام صادق (ع) مي‌فرمايد: اي مردم، (به من و شما مي‌گويد.) آبروي ما باشيد، آبروريز ما نباشيد. يعني تو، من و غير من كه (فرق نمي‌كند.) براي امام حسين (ع) گريه مي‌كنيم، خودمان را به ايشان مي‌چسبانيم، سعي كنيم گناه نكنيم، سعي كنيم به زن و بچه مردم كار نداشته باشيم، سعي كنيم در كار و كسبمان به كسي ظلم نكنيم. لذا وقتي كه معرفت ديني و احكام و اخلاق نيست، هربار گريه كه مي‌كني مثل، مثل همان ذغال است. هرچي بيشتر سياه‌تر، كثيف‌تر، همه جا را كثيف مي‌كند.
لذا خود امام حسين (ع) مي‌فرمايد: اي مردم، خدا يك بهشتي دارد، گول شماها را نمي‌خورد، همه ماها بايد از راه اخلاق و ادب اسلامي به بهشت برسيم. خود كي مي‌گويد؟ خود امام حسين (ع)، مي‌گويد: خدا گول نمي‌خورد، يك بهشتي دارد، بايد از راه ادب و اخلاق اسلامي به آن برسيد.

http://aliakbar.ir/datas/speech/text/nm-86-11-25.htmمنبع : سخنان استاد شیخ علی اکبر تهرانی ،

شيعيان خودشان موجب قتل حسين بن علي شدند و در حقيقت خودشان حسين بن علي را دعوت كردند و خودشان پيمان شكني كردند و قتل او ارتباطي به ديگران ندارد.

جواب اجمالي:

اولاً: كساني كه در جنگ با امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ شركت كردند از شيعيان واقعي و حقيقي نبودند و از شيعيان سياسي و ظاهري شمرده مي‌شدند كه توسط عدَه‌اي از منافقين مشهور از بيعت خود با امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ دست كشيدند و او را به شهادت رسانيدند.

ثانياً: علماي جهان اسلام عقيده دارند كه شخص يزيد بن معاويه دستور قتل و شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ را صادر كرد و ابن مرجانه را مأمور اين كار كرد.

جواب تفصيلي:

با مراجعه به تاريخ تشيع روشن مي‌گردد كه تشيع در چهره‌هاي مختلف و ابعاد گوناگون به ظهور رسيده كه همه آنها مورد تأييد نمي‌باشند و آنها عبارتند از: 1) تشيع سياسي، 2) تشيع اعتقادي، 3) تشيع ولائي و دوستي.

1. منظور از تشيع سياسي اين است كه در تاريخ گروهي بوده‌اند كه به مباني فكري شيعه اعقتادي نداشته اما در جهت‌گيري سياسي از رهبري اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ‌ حمايت مي‌كردند و همراه با آن‌ها عليه ظلم و بيداد خلفاء قيام كرده‌اند و يا اين‌كه حداقل با آن‌ها در اين جهت هم‌ فكر بوده‌اند. يكي از اين افراد ابو حنيفه كه خود رئيس مذهب يكي از فرقه‌هاي اهل سنت است، مي‌باشد. وي در موضع سياسي، طرفدار علوياني بود كه دست به قيام عليه بني اميه مي‌زدند، از جمله قيام زيد مورد حمايت ابوحنيفه بود. از اين بعد سياسي عدّه‌اي ديگر از بزرگان اهل سنت، خاطر متهم به تشيع شده‌اند؛ مثلاً «ابوبكر ـ بيهقي» از جمله از كساني بود كه متهم به تشيع شده است و يا طبري نويسنده و موّرخ معروف نيز متهم به تشيع شده است.

2. عدّه‌اي نيز در تاريخ به تشيع ولائي و دوستي مشخص مي‌گردند. بسياري از بزرگان جهان اسلام مطابق رواياتي كه از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ‌ در فضايل اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ‌ نقل شده است، به اهل‌بيت(ع) علاقه داشتند. از ميان اهل سنت كساني كه بر اين فضائل تكيه كرده‌اند، متهم به شيعه بودن شده‌اند، حتي امام شافعي نيز به اين خاطر متهم به تشيع شده است.

3. تشيع اعتقادي: در توضيح اين قسمت بايد بيان شود كه: در قرن اول تمايز تشيع از ديگران جنبه سياسي داشت، ولي شيعة اعتقادي كه همان شيعه حقيقي است، در تمامي مباني ديني، اصول، سياست، زعامت و در همة زمينه‌ها در گفتار و اعمال، از مدّعيان و پيروان ائمه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ‌ هستند و به دوازده امام معصوم، بعد از پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) به عنوان امام منصوب از جانب خداوند به عنوان پيشواي واجب الاطاعه اعتقاد داشته و حضرت علي(عليه السلام) به عنوان امام و خليفه بلافصل پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) قبول دارند.

در قـيام امام حـسـين ـ عليه السّلام ـ‌ ، بـيشتر با شيـعيان سـياسي روبرو مي‌بـاشيم، كه اعـتقادي به امامت و زعامت ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ‌ نداشتند و عدّه‌اي نيز به ظاهر خود را شيعه معرفي مي‌كردند ولي با بررسي زندگاني آنها خصوصاً سران اين گروه به اين واقعيت مي‌رسيم كه آنها از منافقين مشهوري بودند كه با حمايت و تأييد معاويه، بين شيعيان زندگي مي‌كردند و حتي همين گروه در جنگ صفين باعث تحميل صلح بر امام علي ـ عليه السّلام ـ‌ شدند.

اما اين مطلب كه علت اصلي قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ را دعوت مردم كوفه بدانيم، نيز صحيح نمي‌باشد زيرا امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ قبل از دعوت مردم كوفه در اولين برخورد با والي مدينه جهت آيندة خود را مشخص كرد. ولي با بيان اين جمله كه «... بايد فاتحه اسلام را خواند كه مسلمانان به فرمانروايي مانند يزيد گرفتار شده‌اند و...»[1] از مدينه حركت كرد و در مكه نيز بارها بر اين مطلب كه يزيد لياقت حكومت بر مسلمانان را ندارد تأكيد كرد و بعد از اين موضوع يعني عدم بيعت امام ـ عليه السّلام ـ‌ با يزيد بن معاويه است كه مردم كوفه بوسيلة نامه‌هاي خود از امام ـ عليه السّلام ـ‌ دعوت مي‌كنند كه به كوفه رفته و رهبري آن‌ها را به عهده گيرد و مهمترين هدف قيام خود را اصلاح امت جدش رسول الله(صلي الله عليه وآله) و امر به معروف و نهي از منكر بيان فرمود.

اما اين مطلب كه اين قتل كاري به ديگران ندارد و فقط مردم كوفه در آن دخالت داشته‌اند، مطلبي است كه طرفداران حكومت بني اميه طي سالياني كه حكومت مي‌كردند توسط بعضي از علماي درباري خود بين مسلمانان تبليغ مي‌كردند ولي بسياري از موّرخان و محدّثان تشيع و تسنن بر اين نكته تأكيد كرده‌اند كه شخص يزيد دستور قتل امام ـ عليه السّلام ـ‌ و اسارت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ‌را صادر كرده و در نتيجه عامل اصلي در قتل فرزند پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ، يزيد بن معاويه مي‌باشد. در اينجا به بعضي از اقوال علماي اهل سنت بطور خلاصه اشاره مي‌شود:

تفتازاني مي‌گويد: «... حق اين است كه رضايت يزيد ابن معاويه به قتل حسين ابن علي و اشاره او به اين قتل و اهانت يزيد به اهل بيت نبي اكرم(ص)‌ از چيزهاي است كه بر آن تواتر مي‌باشد. پس ما براي يزيد و ايمان وي ارزشي قائل نمي‌باشيم. و سپس مي‌گويد: «لعنت خدا بر يزيد و انصار و اعوان او باد»[2].

ابن خلدون نيز قتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ را جزء اعمال زشت يزيد ابن معاويه مي‌شمارد[3].

و ابن مصلح حنبلي كه يكي از بزرگان اهل تسنن است نيز يزيد ابن معاويه را عامل اصلي قتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ و سنگ‌باران كعبه و قتل‌عام مردم مدينه مي‌داند و...»[4]

ابن حزم نيز بر قتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ بدست يزيد بن معاويه تأكيد كرده و چنين مي‌گويد: «...قيام يزيد ابن معاويه لفرض دنيا فقط فلا تأويل له و هو بغي مجرد»[5].

جاحظ يكي ديگر از علماي اهل سنت است كه قتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ را به دستور يزيد ابن معاويه مي‌شمارد و بر كافر بودن يزيد ابن معاويه و جواز لعن بر او فتوي مي‌دهد، وي در اين باره چنين مي‌گويد: «...از منكراتي كه يزيد انجام داد، قتل حسين ابن علي و اسارات دختران و فرزندان رسول خدا (ص) و اهانت به سر حسين ابن علي‌ بود و بعد از آن سنگ باران كردن خانة خدا در مكه و اهانت به اهل مدينه و...»

و سپس مي‌گويد: «...يزيد ابن معاويه از اهل اسلام خارج است» و «فالفاسق ملعون و من نهي عن شتمه ملعون»[6]

شيخ محمد عبده قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ را بر عليه يزيد ابن معاويه، نمونه قيام عدل بر عليه ظلم مي‌داند و يزيد ابن معاويه را مردي مي‌شمارد كه با مكر و نيرنگ بر مسلمانان حكومت مي‌كرد و چندين مرتبه او را لعن مي‌كند[7].

يزيد ابن معاويه بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ نيز بارها خوشحالي خود را از قتل امام ـ عليه السّلام ـ‌ اظهار مي‌كرد. سيوطي موّرخ و مفسر جهان اسلام در كتاب خويش چنين بيان مي‌كند:

«..وقتي حسين ابن علي كشته شد يزيد خوشحال گشت و حال ابن زياد پيش او خوب شد ولي بعداً پشيمان گرديد...»[8].

خوارزمي نيز نقل مي‌كند كه بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ يزيد بن معاويه نسبت به اين عمل خوشحال بود و به نعمان ابن بشير گفت: «الحمدلله الذي قتل الحسين»[9].

حال به فرض اين‌كه قبول كنيم يزيد ابن معاويه از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ‌ آگاه نبوده است، حوادث بعد از شهادت را چگونه توجيه مي‌كنيم؟ حوادثي مانند اسارت اهلبيت(عليهم السلام)، آزار و اذيت آنها، بي‌حرمتي به خاندان پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) و... انجام دادند كه هر انسان آزاده‌اي را تحت تأثير قرار مي‌دهد.

در اين باره ابن مفلح الحنبلي چنين بيان مي‌كند:

«...جايز دانسته‌اند ابن عقيل و ابن‌جوزي، خروج بر امام غير عادل را بخاطر خروج حسين ابن علي بر يزيد ابن معاويه براي اقامه حق... اگر ما قبول كنيم اصل خلافت يزيد را، از او اموري ظاهر شد كه موجب فسخ اين بيعت مي‌شود از جملة آنها مي‌توان اهانت به مردم مدينه و سنگ‌ باران مكه و كشتن حسين ابن علي و اهل بيت آن حضرت و اسارت اهل بيت و زدن چوب به دندان‌هاي آن حضرت وحمل كردن سر آن حضرت بر نيزه و... اشاره نمود.»[10]

در آخر سئوال ما اين است كه: آيا كساني كه در كربلا تا آخرين لحظه حيات‌شان مدافعين حسين ابن علي(عليه السلام) بودند و جانشيان را در اين راه فدا كردند شيعه واقعي بودند يا افرادي سست ايمان كه با تطميع و عوام فريبي ابن زياد، با چشم داشت به منافع مادي، دست به قتل فرزند رسول الله(ص) زدند و بزرگترين لكة ننگ و ذلت را با تحريك يزيد و يزيديان بر كارنامه خود نهادند، آيا اينان شيعه امام حسين(ع) هستند؟!

در كجاي مكتب اهلبيت(عليهم السلام) به اين گونه افراد با اين اعمال و رفتار شيعه مي‌گويند.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك. اللهم العن العصابة التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت وتابعت علي قتله، اللهم العنهم جميعاً.



«والسّلام»


--------------------------------------------------------------------------------
منابع


[1] . مقتل خوارزمي، جلد1، ص188 و مقتل عوالم. ص54.

[2] . شرح العقائد النفيسه، ص181، طبع الاسنامة، سال 1313.

[3] . المقدمة. ابن خلدون، ص 254 و 255، عند ذكر ولاية العهد.

[4] . الفروع، ج3، ص548 باب قتال اهل البغي، انتشارات المنار، سال 1345 ه.

[5] . المحلي، ج11، ص98.

[6] . رسائل الجاحظ، ص298، رساله 11، در تاريخ بني اميه.

[7] . تفسير المنار، ج1، ص367 در تفسير سوره مباركه مائده، آيه 37‌، و جلد 12، ص183 و 185.

[8] . تاريخ الخلفاء، سيوطي، ج1، ص139 (احوال يزيد بن معاويه).

[9] . مقتل خوارزمي، خوارزمي، ج2، ص59.

[10] . الفروع، ج3، ص548.

منبع : نرم افزار پاسخگویی به شبهات وهابیت ( دانلود نرم افزار سامانه پاسخ گویی به شبهات وهابیت )

در ماجراي كربلا ، بحثي از امامت الهي نبوده و مردم با وليّ الله و امامت عنادي نداشتند، چرا كه حسين بن علي ، در برابر يزيد هيچ گونه اشاره‌اي به امامت نداشتند؟

جواب اجمالي:

با نگاهي به تاريخ و سخنان امام حسين ـ عليه السّلام ـ اين نكته روشن مي‌شود كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ به عنوان رهبر و امام مسلمين دست به قيام عليه حكومت بني اميه زد و كساني كه با آن حضرت بيعت كردند نيز به عنوان امام و جانشين پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ با او بيعت كردند. زيرا فردي چون يزيد بن معاويه و حتّي معاوية ابن ابوسفيان نمي‌توانستند به عنوان امام بين مسلمانان مطرح باشند و احاديث زيادي از طريق شيعه و اهل سنت در اين مورد از زبان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيان شده است.

جواب تفصيلي:

با نگاهي به سخنان امام حسين ـ عليه السّلام ـ از همان ابتداي قيام آن‌ حضرت متوجه اين موضوع مي‌شويم كه آن حضرت بعنوان ولي و امام مسلمين دست به اين حركت زد.

وقتي والي مدينه «وليد بن عتبه» از آن حضرت خواست كه با يزيد بن معاويه به عنوان حاكم اسلامي بيعت كند امام ـ عليه السّلام ـ از بيعت كردن، امتناع كردند و چنين فرمودند:

«اي امير! مائيم خاندان نبوت و معدن رسالت، خاندان ماست كه محل آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خدا است، خداوند اسلام را از خاندان ما شروع نموده و تا آخر نيز همگام با ما خاندان به پيش خواهد برد ... ».

امام ـ عليه السّلام ـ بعد از اين بيان به خصوصيت يزيد بن معاويه مي‌پردازد و در پايان مي‌فرمايند كه:

«... و بايد ما و شما آينده را در نظر بگيريم و ببينيم كه كدام يك از ما سزاوار و لايق خلافت و رهبري امت اسلامي و شايسته بيعت مردم است[1] ...».

و بعد از اين سخنان بود كه اميد وليد و مروان بن حكم، به يأس مبدّل شد و امام موضع خود را صريحاً اعلام نمود.

امام ـ عليه السّلام ـ روز بعد در ملاقاتي با مروان بن حكم چنين فرمودند: «بايد فاتحة اسلام را خواند كه مسلمانان به فرمانروائي مانند يزيد گرفتار شده‌اند، آري از جدم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ شنيدم كه مي‌فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است و اگر روزي معاويه را در بالاي منبر من ديديد، بكشيد. ولي مردم مدينه او را در عرشه منبر ديدند و نكشتند و اينك خداوند آنان را به يزيد فاسق مبتلا و گرفتار نموده است[2]».

امّا شايد بهترين دليل كه امام ـ عليه السّلام ـ خود را شايسته رهبري مي‌دانست و بعنوان امامت الهي دست به اين قيام زد سخناني باشد كه اخطب خوارزم نقل مي‌كند. وي مي‌گويد: همان شب كه امام ـ عليه السّلام ـ از مجلس وليد خارج گرديد به حرم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ وارد شد و در كنار قبر آن حضرت قرار گرفت و با اين جملات به زيارت آن حضرت پرداخت.

«... درود بر تو اي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ من حسين فرزند تو و فرزند زاده تو هستم. و من سبط تو مي‌باشم كه براي هدايت و رهبري امت، مرا جانشين خود قرار داده‌اي، اي پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اينك آن‌ها مرا تضعيف نموده و آن مقام معنوي مرا حفظ ننمودند و اين است شكايت من به پيشگاه تو تا به ملاقاتت بشتابم[3]».

امام حسين ـ عليه السّلام ـ در وصيت نامه خود نيز قيام خود را جهت اصلاح مفاسد امت و احياء و زنده كردن سنت و قانون جدش رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و راه و رسم پدر بزرگوارش علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ مي‌داند. و در حقيقت خود را جانشين نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌داند[4]».

امام حسين ـ عليه السّلام ـ تا شهادت خود بارها بر اين نكته تأكيد كرد كه قيام او به عنوان ولي و امام مسلمين صورت مي‌گيرد. خوارزمي در مقتل خود نقل مي‌كند كه: حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ در ساعات آخر عمر خود در حالي كه سوار اسب گرديده و شمشير بدست داشت و در حالتي كه از زندگي قطع اميد كرده و تصميم بر مرگ و شهادت گرفته بود در مقابل دشمن قرار گرفت و اين اشعار را مي‌خواند: «مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است و پذيرفتن ننگ بهتر از قبول آتش، من حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ هستم، سوگند ياد كرده‌ام كه در مقابل دشمن سر فرود نياورم ...، ما چراغ‌هاي (هدايت) خدا هستيم كه در روي زمين مي‌درخشيم ...، كتاب خدا در پيش ما است ... و در ميان ما است وحي و هدايتي كه به نكوئي ياد مي‌شود. و ما در ميان همه خلق وسيله امن هستيم و اين حقيقت را در ميان مردم گاهي نهان داريم و گاهي عيان و [5]...»

طبري مورخ بزرگ جهان اسلام نيز نقل مي‌كند كه: امام حسين ـ عليه السّلام ـ نامه‌اي به اهل بصره و بزرگان شيعه در آن شهر نوشت كه در آن نامه بعد از حمد خداوند و درود بر نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنين بيان مي‌كند:

« ... خداوند محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را جهت پيامبري برگزيد و او را بوسيله نبوت گرامي داشت ... و كنّا اهله و اوليائه و اؤصيائه و ورثته و احقّ الناس بمقامه في النّاس و[6] ... »

با توجه به مطالب بيان شده به خوبي روشن مي‌شود كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ بارها خود را امام و ولي مسلمين معرفي كرده است و قيام او نيز برخاسته از چنين موضعي بوده است.

«والسّلام»





--------------------------------------------------------------------------------
منابع


[1] . مقتل خوارزمي، جلد 1، ص 182.

[2] . مقتل خوارزمي، ج 1، ص 185، فصل 9، تاريخ بغدا، ج 12، ص 181، تهذيب التهذيب، ج 2،‌ص 428؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج1، ص 348. و...

[3] . مقتل خوارزمي،‌ج 1، ص 186؛ مقتل عوالم،‌ص 54.

[4] . مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188، فصل 9، مقتل عوالم، ص 54.

[5] . مقتل خوارزمي، ج 2، ص 33.

[6] . تاريخ طبري، (بيروت، انتشارات دارالكتب العلميه)، ج3، ص 280، تاريخ سنه، 60.

منبع : نرم افزار پاسخگویی به شبهات وهابیت ( دانلود نرم افزار سامانه پاسخ گویی به شبهات وهابیت )

آيا حسين بن علي ـ رضي الله عنه ـ از شهادتش در كربلا آگاهي داشت؟ اگر معتقدند كه آگاهي داشت، چگونه با آيه «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» «با دست خود، خود را به هلاكت نيندازيد» توجيه مي‌شود؟

جواب اجمالي:

از آيه‌هاي قرآن استفاده مي‌شود كه امامان معصوم ـ عليهم‌السلام ـ اجمالاً از غيب و آينده آگاهي داشته‌اند. حتي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ و حضرت علي ـ عليه‌السّلام ـ و خود امام حسين ـ عليه السلام ـ از شهادتشان خبر داده‌اند. و آيه «لا تلقوا» اشاره به هلاكت دارد، نه شهادت و درباره كساني است كه انفاقي در راه خدا ننموده‌اند، و موجب تسلط دشمن شدند آنها هلاكت را با دست خود خريده‌اند. امّا شهادت در راه خدا هدفي است كه خداوند وعده بهشت و جاودانگي داده است. امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ از طريق علم لدني، آگاه به شهادت بوده است ولي مي‌بايست از اين علم استفاده نكند و تمام افعال خود را بر طبق سيره عقلا انجام مي‌داد. مثلاً دعوت كوفيان و براي زعامت مردم و رفتن امام حسين ـ عليه السلام ـ به سوي آن ديار، و مانع شدن لشگر حر، و تقاضاي برگشت و...

جواب تفصيلي:

قبل از هر چيز، ضرورت دارد درباره تفسير آيه فوق و آگاهي امامان از علم غيب يا عدم آن مطالبي بيان شود:

آيه «وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الُْمحْسِنِينَ»[1] «و در راه خدا انفاق كنيد (و با ترك انفاق) خود را به دست خود به هلاكت نيفكنيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست مي‌دارد.»

اين آيه در ذيل آيات جهاد آمده است كه مردم را به انفاق در راه خدا تشويق مي‌كند و انفاق نكردن به سربازان اسلام كه از لحاظ تجهيزات و اسلحه به توانايي برسند؛ مساوي با از بين رفتن مسلمانان است. يعني اين‌كه اگر در راه خدا انفاق نكنيد و تجهيزات نظامي و جنگي را آماده نسازيد؛ خود را با دست خود به هلاكت رسانديد و دشمن را بر خود مسلط كرديد.[2] و علامه طباطبائي و تفسير نمونه[3] از اين آيه استفاده عام نموده‌اند و محدود به انفاق نكرده‌اند و فرموده‌اند: آيه اطلاق دارد و شامل هرگونه تباهي و هلاكتي را مي‌شود خواه از حيث افراط در صرف مال در راه خدا باشد و خواه از جهت تفريط در آن، بلكه شامل غير انفاق هم مي‌شود.[4] در نتيجه آيه شامل هر هلاكتي كه انسان به طور عمد يا اختيار اقدام به ضرر و هلاكت خود نمايد، مانند: خودكشي، استفاده از غذاي مضر و... .

اين آيه شامل كساني كه به شهادت مي‌رسند، نمي‌شود همانطور كه در داستاني آمده است كه در جنگ قسطنطنيه زماني كه شخصي به صفوف دشمن حمله نمود مردم گفتند: «اين شخص با دست خود، هلاكت را براي خود آماده كرده است» ابوايوب انصاري كه صحابه پيامبر بوده در آن جنگ حضور داشت و فرمود: شما اين آيه (و لا تلقوا) تأويل به مردي مي‌كنيد كه با حمله خويش شهادت را خواستار گرديد؟ اين در حق كساني كه در راه خدا به شهادت مي‌رسند نازل نشده است. بلكه اين آيه در حق ما انصار نازل شده بود كه يكي از ما گفت: اكنون خدا، اسلام را شوكت داده خوب است ما به سر كار خود رويم و به اصلاح اموالي كه ضايع شده بپردازيم. چرا كه در راه جهاد، اموال ما به هدر رفت و اگر در مدينه مي‌مانديم، مال خود را حفظ مي‌كرديم؛ در اين هنگام اين آيه نازل شد كه ماندن در مدينه و ترك جهاد به خاطر حفظ مال، هلاكت است.[5] «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَي اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً»[6] «و هرگاه كسي از خانه خويش براي هجرت به سوي خدا و رسول او بيرون آيد و در سفر مرگ، وي فرا رسد، اجر و ثواب چنين كسي بر خداست و خدا پيوسته بر خلق آمرزند و مهربان است.»

امّا اين كه آيا امامان ـ عليهم‌السلام ـ به غيب و آينده خودشان و ديگران آگاهي داشتند؟ در جواب لازم است آيه‌هاي از قرآن را در اين باره بررسي نماييم.

با دقت در آيات مختلف قرآن، به خوبي روشن مي‌شود كه دو دسته آيات در زمينه علم غيب، وجود دارد. دسته اول: آياتي كه علم غيب را مخصوص خدا معرفي مي‌كند و از غير او نفي مي‌كند؛ مانند: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ»[7] «كليدهاي غيب نزد خداست و جز او كسي آنها را نمي‌داند» «قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ»[8] «بگو هيچ يك از كساني كه در آسمان‌ها و زمين هستند غيب را نمي‌دانند، جز خدا» و آيات ديگر مانند: (انعام: 50)، (اعراف: 188)، (يونس: 20) و... به صراحت دلالت دارند كه علم به غيب، مخصوص خداوند است.

گروه دوم از آيات، به روشني نشان مي‌دهد كه اولياي الهي «اجمالاً» از غيب آگاهي داشتند؛ مانند: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَي الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ»[9] «چنان نبود خدا شما را از علم غيب آگاه كند ولي خداوند از ميان رسولان خود هركس را بخواهد بر مي‌گزيند (و قسمتي از اسرار غيب را در اختيار او مي‌گذارد)» و در معجزات حضرت مسيح ـ عليه‌السّلام ـ مي‌خوانيم كه فرمود:‌ «وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ»[10] «من شما را از آنچه مي‌خوريد، يا در خانه‌هايتان ذخيره مي‌كنيد؛ خبر مي‌دهم» در نتيجه خداوند تمامي اسرار غيب را رسولان خود نداده است؛ ولي به طور اجمال به آنها اعطاء نموده است.

از طرف ديگر روايات زيادي وارد شده است كه، نشان مي‌دهد كه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ و امامان ـ عليهم‌السلام ـ اجمالاً. آگاهي از غيب داشتند و گاه از آن خبر مي‌دادند و در نهج‌البلاغه پيشگوئي‌هاي زيادي به چشم مي‌خورد كه نشان مي‌دهد كه حضرت علي ـ عليه‌السّلام ـ به بعضي از اسرار غيب آگاهي داشت؛ مانند: آنچه در خطبه «13» در مذمت اهل بصره آمده است كه مي‌فرمايد: «گويا مي‌بينم عذاب خدا از آسمان و زمين بر شما فرود آمده و همه غرق شده‌ايد، تنها قله بلند مسجدتان همچون سينه كشتي در روي آب نمايان است.» يا نسبت به «حجر بن قيس» فرمود: «كه تو را بعد از من مجبور به لعن مي‌كنند.»[11] و آنچه درباره «مروان» فرمود:‌ كه او پرچم ضلالت را بعد از پيري به دوش خواهد كشيد.[12] و آنچه كميل بن زياد به حجاج گفت كه اميرالمؤمنين علي ـ عليه‌السّلام ـ به من خبر داده كه تو قاتل مني.[13] و آنچه درباره خوارج نهروان فرمود: كه جنگ با آنها، از گروه ما ده نفر كشته نمي‌شوند و از آنها ده نفر نجات نمي‌يابند[14] و مطلب عيناً چنين شد.

مرحوم علامه مجلسي (ره) در جلد «26» بحارالانوار، بالغ بر «22» حديث در زمينه آگاهي پيامبران و امامان بر اسرار غيب آورده است.

از مطالب گذشته درباره آگاهي از غيب پيامبران و امامان مي‌توان چند نتيجه گرفت:

1. منظور از اختصاص علم غيب به خدا، علم ذاتي و استقلالي است. بنابراين غير او هيچ كس مستقلاً آگاهي از غيبت ندارند و هرچه دارند از ناحيه خداست. «خداوند هيچكس را از اسرار غيب آگاه نمي‌كند، مگر رسولاني را كه مورد رضايت او هستند.»[15] در نهج‌البلاغه نيز به همين معنا اشاره شده است حضرت علي ـ عليه‌السّلام ـ زماني كه از حمله مغول به كشورهاي اسلامي پيش‌بيني مي‌فرمود يكي از يارانش گفت: اي اميرالمؤمنين آيا داراي علم غيب هستي؟، حضرت خنديد و فرمود: ليس هم بعلم غيب و انما هم من ذي علم» اين علم غيب نيست اين علمي است كه از صاحب علمي (پيامبر) آموخته‌ام.[16]

2. اسرار غيب دو گونه است. قسمتي مخصوص به خدا است و هيچ كس جز او نمي‌داند مانند: قيام قيامت، برزخ، بهشت و... و قسمتي ديگر را به اولياء خود مي‌آموزد. چنانكه در نهج‌البلاغه نيز اشاره كرده است كه بعض از علوم غيب تنها مخصوص خداست و غير از خدا كسي نمي‌داند و بعضي از علوم غيبي ديگر را به پيامبر آموخته و او به من آموخته است.[17]

3. اسرار غيبت در دو جا ثبت مي‌شود، يكي در لوح محفوظ، خزانه مخصوص علم خداوند است كه هيچ‌گونه دگرگوني در آن رخ نمي‌دهد و هيچكس از آن آگاه نيست و ديگري در لوح محو و اثبات كه علم به مقتضيات است نه علت تامه. امام صادق ـ عليه‌السّلام ـ در اين زمينه مي‌فرمايد: «خداوند علمي دارد كه جز خودش نمي‌داند و علمي دارد كه فرشتگان و پيامبران را از آن آگاه ساخته، آنچه را به فرشتگان و پيامبران و رسولانش داده، ما مي‌دانيم.»[18]

4. خداوند بالفعل از تمامي اسرار عالم باخبر است، ولي انبياء و اولياء ممكن است بالفعل بسياري از اسرار غيب را ندانند، امّا هنگامي كه اراده كنند خداوند به آنها تعليم مي‌دهد امام صادق مي‌فرمايد: «اذا اراد الامام ان يعلم شيئاً اعلمه الله بذلك»[19] «هنگامي كه امام اراده مي‌كند چيزي را بداند خدا به او تعليم مي‌دهد».[20]

با اين وجود امامان ـ عليهم السلام ـ هر وقت اراده كرده باشند، مي‌توانستند از بعضي از اسرار غيب و آينده اطلاع داشته باشند. و اما اين كه آيا امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ آگاهي از شهادت خود و يارانش را داشت؟

در جواب بايد گفت:‌ روايات زيادي وارد شده است كه پيامبران گذشته[21] و پيامبر اسلام و حضرت علي ـ عليه‌السّلام ـ از واقعه كربلا خبر داده‌اند حتي شخص امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ نيز از شهادتش خبر داده است، حذيفه مي‌گويد: از امام حسين ـ عليه السلام ـ شنيدم كه مي‌فرمود: به خدا سوگند، بني‌اميه بر قتل من، اجتماع خواهند كرد و عمر سعد، فرمانده سپاهشان خواهد بود. سپس من عرض كردم يابن‌رسول‌الله آيا پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به شما خبر داده‌اند. فرمودند: خير. خدمت رسول‌الله ـ صلي الله عليه و آله ـ شرفياب شدم و جريان سخنان امام را به عرض رساندم. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: علم من، علم حسين ـ عليه السلام ـ است و علم حسين ـ عليه السلام ـ از علم من است.[22]

ايشان در خطبه آتشين خود در مكه قبل از مسافرت به كوفه فرمودند: «... هيچ نيرويي، حكم‌فرما نيست، مگر به اراده خداوند... براي من قتلگاهي معين گرديده است. كه در آنجا فرود خواهم آمد. گويا با ديدگان خود مي‌نگرم، درندگان بيابان‌ها بين سرزمين نواويس و كربلا، اعضاء و اندام‌هاي پيكرم را قطعه قطعه مي‌كنند...»[23] پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ در عالم خواب به امام حسين فرمودند: «يا حسين اخرج الي العراق فان الله تعالي شاء ان يراك قتيلا...»[24] وظيفه تو حركت به سوي كربلا و عراق است و خداوند خواسته تا تو را كشته ببيند» همه اينها دلالت بر اين دارد كه امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ از شهادت خود در اين مسافرت آگاهي داشت.

از لحاظ ظاهري و تاريخي، امام به قصد كوفه حركت نموده است نه به قصد كربلا. اين با علم لدني و آگاهي امام از شهادتش كه از عمق معنويت امامت سرچشمه گرفته است؛ منافات ندارد. چون پيامبران و امامان ـ عليهم‌السلام ـ انسان‌هاي مافوق هستند نه مافوق انسان. لذا در كارهاي اجتماعي خود، كه در معرض ديد عموم و تاريخ قرار مي‌گيرد، بايد با سيره عقلاء مطابقت داشته باشد و مورد فهم و پذيرش منطقي آيندگان قرار گيرد؛ اگر قرار بر اين بود كه حركت امام حسين ـ عليه السلام ـ و شهادتش الهام خصوصي خدا مي‌بود، نقض غرض پيش مي‌آمد در حالي كه به تاريخ مي‌نگريم، تمام حركات امام حسين ـ عليه السلام ـ از طريق عادي و بر اثر اتفاقات زمان و موافق با نظر عقلاي عالم است. مثلاً: بيعت نكردن با ظالم، نوشتن نامه از طرف سران كوفيان براي امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ براي به دست گرفتن حكومت و زعامت مردم و حركت امام به سوي كوفه براي تشكيل حكومت و امر به معروف و نهي از منكر، و مانع شدن لشكر حر و درخواست امام حسين ـ عليه السلام ـ براي بازگشت به وطن و شروع نكردن به جنگ و همراه بردن زن و بچه و... همه اينها، دلالت بر عادي بودن قضيه و بشري بودن آن دارد. همين امر سبب شده است كه حركت امام حسين ـ عليه السلام ـ ، مورد تحسين عقلاء عالم قرار بگيرد كه امام حسين ـ عليه السلام ـ را شايسته تكريم و احترام بدانند.[25]

سخن در اينجاست ، كه امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ كه از شهادتش در كربلا آگاهي داشت چرا اقدام به مسافرت كرد و چگونه رفتارش با آيه قرآن توجيه مي‌شود؟

نخست لازم به ذكر است كه طبق عقيده شيعه، امامان معصوم ـ عليهم‌السلام ـ عِدل قرآن بلكه قرآن، مجسم هستند و از قرآن، جداشدني نيستند و تمام رفتار و گفتار و اعمالشان براساس قرآن و نيز قرآن مترجم و مفسر آنها مي‌باشد. بنابراين اگر در مسئله‌اي نسبت به ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ ايجاد شبهه‌اي نموديم كه بعضي از اعمال آنها، مطابق با قرآن نيست! يا بايد در فهم خود از قرآن شك كنيم يا برداشت ما از رفتار معصومين اشتباه بوده است، چون آنها قرآن ناطق هستند.

ثانياًَ: در اين جهان، اهداف مقدسي است كه نفس و جان انسان در مقابل آن ارزشي ندارد لذا با به خطر افتادن آن اهداف (مانند: دين اسلام، حيثيت جامعه اسلامي، و...) لازم است جان را فداي آن هدف مقدس نمود. مانند امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ كه با در خطر افتادن دين اسلام، و تحريف مطالب قرآن، جان خويش را در كف اخلاص گذاشت و شهادت در راه خدا را با علم و آگاهي قبول كرد. همچنين حضرت علي ـ عليه‌السّلام ـ در ليلة المبيت، براي حفظ جان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه هدف مقدس‌تري بوده است، در فراش پيامبر خوابيده‌اند. در اين موارد القاء نفس در هلاكت نيست. چون هلاكت مرگ بدون دليل است كه هم از زندگي دنيا متضرر شده و سرمايه عمر خويش را از دست داده است و هم از زندگي و جاودانگي آخرت. امّا شهادت هرچند حيات زودگذر زندگي دنيوي را از دست مي‌دهد ولي در مقابل، حيات جاويد آخرت را خريده است و هم در دنيا ياد و خاطره آن زنده و الگوي آيندگان مي‌گردد.

ثالثاً: عمر و جان انسان، سرمايه‌اي است كه از آن براي رسيدن به تكامل و سعادت اخروي بايد استفاده نمود و كسي كه در راه خدا به شهادت برسد، چندين برابر درجات تكامل معنوي را به دست مي‌آورد. در حالي كه هلاكت، از دست دادن چنين سرمايه‌اي است. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلي تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»[26] «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! آيا شما را به تجارتي راهنمايي كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايي مي‌بخشد؟»

رابعاً: از جهت بعد توحيدي، مالك تمام موجودات، آفريدگار يكتا است. و آنچه از طرف خدا صادر مي‌شود چه در قضا و قدر تكويني و چه در قضا و قدر تشريعي (دستور جهاد،‌ امر به معروف و...) همه، داراي خير و مصلحت و كرامت است وهيچ‌گاه در آن هلاكت نيست. لذا معصومين ـ عليهم السلام ـ اگر از طرف خدا اجازه داشتند تا به شهادت برسند، براي آنها واجب بوده و عملي كه به اذن خدا باشد، هلاكت نيست. اسرار غيب و آينده را كه خداوند در اختيار ائمه قرار داده است، وقوعشان حتمي و داراي بار مصلحت براي خود آنها و دين اسلام و مردم بوده است. علامه طباطبائي (ره) درباره علم امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ مي‌فرمايد: علم امام به اعيان خارجيه و حوادث و وقايع دو قسم است. قسم اول: علم عادي مانند ديگران. قسم دوم: امام در هر شرايطي (به اذن خداوندي) به حقايق جهان هستي، آگاه است.[27] اين آگاهي سبب نمي‌شود كه امام برخلاف قضاي الهي قدم بردارد. امامان موظف بودند بر طبق قضا و قدر الهي گام بردارند ولو اين‌كه منجر به شهادت آنها شود، و هيچ‌گونه تكليفي بر متعلق اينگونه علم، از جهت ضروري الوقوع بودن، تعلق نمي‌گيرد. اگر قرار بر اين بود كه هر چيزي كه به ضرر آنها باشد و با علم قبلي انجام ندهند؛ با عصمت آنها سازگاري ندارد و مخالفت با اوامر الهي نموده‌اند، چون آنها رضي الله رضانا اهل‌البيت[28] راضي به رضاي الهي هستند «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»[29] حتي امام حسين ـ عليه السلام ـ در آخرين لحظات عمر خويش در ميان خاك و خون فرمودند: «اي خدا بر قضا و حكم تو صبر پيشه مي‌كنم اي فريادرسِ كسي كه جز تو فرياد رسي ندارد.»[30]

پس فرق است بين شهادت و هلاكت. هلاكت ضايع شدن و هدر دادن خود بدون ثمره و هدف است، كه مورد نكوهش خدا و خلق خدا قرار مي‌گيرد. امّا شهادت در راه خدا مانند: شهادت امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ كه با ريختن خون خود دين رسول‌الله ـ صلي الله عليه و آله ـ را حيات ديگري بخشيد و اسلام ناب را زنده نگه داشت و دانشگاه و مكتب عشق و ايثار و از خودگذشتگي شده است، عين حيات است نه ممات.[31]

و اين افتخاري بزرگ براي شهيد است كه امام حسين ـ عليه السلام ـ با علم به شهادت، به طرف كوفه حركت مي‌كند چون مي‌داند كه بقاي اسلام و ريشه كن شدن ظلم امويان به شهادت او بستگي دارد ولي جاي افسوس براي كساني باقي است كه از ترسوهاي جنگ خندق و فراريان جنگ بدر پيروي مي‌كنند و آنها را به خاطر فرارشان مذمت نمي‌كنند!

«والسّلام»


--------------------------------------------------------------------------------
منابع


[1] . سورة بقره، آية 195.

[2] . ر.ك؛ تفسير نمونه، آيت‌الله مكارم شيرازي، (انتشارات دارالكتب الاسلاميه، تهران 7، چ 24، 1371)، ج 2، ص 21.

[3] . تفسير نمونه، همان.

[4] . تفسير الميزان، علامه طباطبايي، (انتشارات رجاء، قم) ج 2، ص 99.

[5] . ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبائي، ج 2،‌ص 99؛ لهوف: سيد بن طاووس، ص 49.

[6] . سورة نساء، آية 100.

[7] . سورة انعام، آية 59.

[8] . سورة نمل، آية 65.

[9] . سورة‌ آل‌عمران، آية 179.

[10] . سورة آل‌عمران، آية 49.

[11] . مستدرك الصحيحين، ج 2، ص 358.

[12] . طبقات ابن سعد: ج 5، ص 30.

[13] . الاصابة ابن حجر، ج 5، ص 325.

[14] . شرح ابن ابي حديد، ج 3، ص 174.

[15] . سورة‌ جن، آيه 26.

[16] . نهج‌البلاغه، خطبه 128.

[17] . نهج‌البلاغه، خطبه 128.

[18] . بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 26، ص 160.

[19] . اصول كافي، كليني، (دارالاسوه، چ 1، 1376، قم، ج 1، ص 284).

[20] . ر.ك: تفسير نمونه،‌ حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي، ج 25، ص 142ـ151؛ ج 5، ص 245؛ ج 7، ص 46.

[21] . مانند حضرت آدم ـ عليه السلام ـ (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 44، ص 223) و مانند حضرت ابراهيم ـ عليه‌السّلام ـ (همان، ص 223) و حضرت نوح ـ عليه‌السّلام ـ (همان، 243).

[22] . اثبات الهداة، ج 5، ص 207.

[23] . لهوف، ص 53.

[24] . لهوف، سيد بن طاووس، ص 65.

[25] . حماسه حسيني،‌ شهيد مطهري، انتشارات صدرا، ج 3، ص 84، با اختصار و توضيح.

[26] . سورة صف، آية 10.

[27] . ر.ك، چهره‌هاي درخشان، حسين بن علي ـ عليه السلام ـ ،‌ علي رباني خلخالي، (انتشارات مكتب الحسين، قم، چ 6، 1379) ص 134ـ140.

[28] . لهوف، 53.

[29] . تكوير، 29.

[30] . مقتل حسين: سيد عبدالرزاق مقرم، (انتشارات دارالكتب، بيروت) ص 283.

[31] . ر.ك؛ نهضت عاشورا، تحقيق، مركز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه قم،‌ چ 1، 1381، ص 25. و ترجمه و متن كامل لهوف سيد بن طاووس، چ 8، انتشارات نويد اسلام، 1379، ص 47. و ره‌توشه راهيان نور ويژه محرم، سال 1375، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم،‌ص 90ـ120. و پرتوي از عظمت حسين ـ عليه السلام ـ حضرت آيت‌الله صافي.

منبع : نرم افزار پاسخگویی به شبهات وهابیت ( دانلود نرم افزار سامانه پاسخ گویی به شبهات وهابیت )

مگر آيات شريفه قرآن و روايات، همواره توصيه به صبر در برابر مصائب نمي‌كنند! پس اينگونه اظهار حزن و عزاداري و جزع و گرية شيعيان براي حسين بن علي چه معنايي دارد؟

جواب اجمالي:

در اين‌كه آيات و روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ به صبر و استقامت توصيه كرده‌اند، هيچ جاي ترديد نيست مراد از آن توصيه‌ها اين است كه در عزاداري‌ها جزع و فزع و اظهار نارضايتي نسبت به قضا و قدر الهي، و گفتن سخنان بيهوده و باطل در هنگام مصيبت صورت نگيرد، در حالي كه هيچ يك از مصاديق عزاداري (گريه، تسليت گقتن، گرامي داشت خاطرات شهدا و ...) كه شيعيان دارند، چنان حالتي نداشته و منافاتي با سفارشات صبر ندارد.

جواب تفصيلي:

مقدّمه: انسان موجودي است داراي عواطف و احساسات كه در حوادث و پيش‌آمدهاي ناگوار و جانسوز، تحت تأثير قرار گرفته و اندوهناك مي‌شود و گاهي جزع و فزع و بي‌تابي و اظهار نارضايتي مي‌كند، و حتي گاهي ممكن است قلب او كه مركز احساسات و عواطف اوست ايستاده و جان ببازد «ان الانسان خلق هلوعاً اذا‌ مسه الشر جزوعاً و اذا مسه الخير منوعاً»[1] در اين راستا تنها نيروي ايمان است كه از ناراحتي‌ها و اضطرابات انسان جلوگيري نموده و به او اميد و آرامش مي‌بخشد،[2] از اين رو دستورات اسلام در راستاي تقويت ايمان و نيروي عقيده دور مي‌زند، و راه مبارزه با پيش‌آمدهاي ناگوار را نشان داده با زبانهاي مختلف به صبر و شكيبايي در برابر ناملايمات فرا مي‌خواند «والعصر ان الانسان لفي خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»[3] با بينش، امتحان و آزمايش زندگي و ناملايمات آن را جهت داده و به صابران رحمت و مغفرت و صلوات الهي را بشارت و نويد مي‌دهد «و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالو انالله وانّا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات ٌمن ربّهم و رحمةٌ و اولئكَ هُمُ المهُتدون»[4] و تنها صابران را هدايت يافته مي‌داند.

صبر از مقامات عالي است كه در تمام ميدان‌هاي زندگي فردي و اجتماعي، جشن و عزا، جنگ و صلح و ... كاربرد دارد، لذا‌ست كه براي آن اجري بي‌پايان و مزد بي‌حساب قرار داده است «انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب»[5] و ائمه شيعه نيز بارها مردم و شيعيان را به صبر و شكيبايي توصيه و سفارش نموده‌اند، از جمله امام صادق ـ عليه‌السّلام ـ كه خود از گريه كنندگان براي عزاي جدش حسين ابن علي ـ عليه‌السّلام ـ بود، و از مصاديق اكمل صابران است، به يكي از يارانش مي‌فرمايد: «اما انّك ان تصبر توجر»[6] بدان كه با صبر و مقاومت پاداش مي‌بري. حال بايد ديد اين توصيه‌ها و سفارش‌ها به صبر و بردباري با عزاداري شيعيان براي ائمه اطهار، مخصوصاً حسين ابي علي منافات دارد يا خير؟

اولاً بايد گفت: صبري كه در آيات و روايات به آن توصيه شده است اختصاص به صبر بر مصائب ندارد، بلكه صبر در تمام ميدان‌هاي زندگي مطرح است و شاخص‌ترين موارد آن، در روايات ذيل آمده است.

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «الصبر ثلاثه صبر عند المصيبة و صبر علي الطاعتة و صبر عن المعصية» صبر بر سه گونه است، 1. صبر در مصائب؛ 2. صبر بر بندگي (و طاعت خداوند) 3. صبر در برابر مصيبت (در مقابل شهوات و تمايلات نفساني و پرهيز از گناه)؛ در نتيجه اين آيات فقط در مقابل بي‌صبري در مصائب قرار ندارد.

ثانياً: بايد ديد مراد از صبر در اين آيات و روايات چيست؟ و مصداق بي‌صبري كدام است؟ با نگاهي گذرا به آيات مذكور و آيات ديگر، اين نكته به خوبي به دست مي‌آيد، كه مراد از بي‌صبري گريه و اشك و عزاداري نيست، بلكه مراد جزع و فزع و اظهار سخنان بيهوده و باطل در هنگام مصيبت، و اظهار نارضايتي نسبت به قضا و قدر الهي است، چنان‌كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مصيبت فرزندش ابراهيم، در حالي كه اشكش جاري بود فرمود: «و انّا بك لمحزونون، تبكي العين و يدمع القلب و لا نقول، يسخط الرب عز‌ّو‌جل»،[7] فرزندم، براي تو غمناك هستيم، چشم مي‌گريد و دل مي‌سوزد اماّ چيزي كه موجب نارضايتي خداوند گردد بر زبان نمي‌آوريم. در روايات ديگر چنين آمده است «يحزن القلب ، و تدمع العين، ولانقول ما يسخط الرب و انّا علي ابراهيم لممحزونون»[8] بعد از دفن ابراهيم در قبرستان بقيع، براي آن كودك آن‌قدر گريه كرد كه اشك از محاسنش جاري گرديد به آن حضرت اعتراض كردند، اي رسول خدا تو ديگران را از گريه منع مي‌كردي اكنون خود گريه مي‌كني؟ آن حضرت فرمود: «لا ليس هذا بكاء غضب انما هذا رحمة و من لايرحم لايرحم» اين گريه خشم و نارضايتي نيست بلكه گرية رحمت و رأفت است، و هر كس رحم نكند، مورد رحمت واقع نمي‌شود. معلوم مي‌شود آن عزاداري و گريه‌ا‌ي مخالف صبر است كه از روي غضبناكي بر قضاي الهي و نارضايتي باشد نه گرية سوز و عاطفي كه خود رحمت است و نشانة عاطفه و دلر‌حمي انسان مي‌باشد.

در نتيجه اشك و گريه براي عزيز يا عزيزان هرگز مصداق بي‌صبري نيست چرا كه اسلام هميشه واقعيت‌ها را در نظر داشته و احساسات و عواطف انسانها را مي‌داند، مگر مي‌شود انسان در مرگ فرزند و پدر... خويش اشك نريزد؟ مگر از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ صبورتر مي‌توان يافت؟ با اين حال در مرگ فرزندش اشك مي‌ريزد، قلبش ناراحت است، ولي فروغ و بي‌تابي و نارضايتي نمي‌كند. پس اوّلين مصداق عزاداري شيعيان يعني گريه كردن و اشك ريختن و عزاي عزيز مصطفي، حسين بن علي، كه قطعاً در درجه و رتبة بالاتر از ابراهيم قرار دارد، و همچنين مظلوميت امام حسن مجتبي، كه «سيدان اهل بهشت مي‌باشند»[9] نه تنها بي‌صبري نيست بلكه هماهنگي با سيره و روش پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز مي‌باشد، و خود فرمود: «ميت لابواكي عليه لا اغزاز له»[10] ميتي كه گريه كنندگان ندارد از عزت و احترام هم برخوردار نيست.

2. دوّمين مصداق عزاداري برگزاري جلسات عزاداري، براي دلداري و تسليت دادن به مصيبت زدگان و توصيه آنان به صبر است، اين نحوه عزاداري كه در بين عموم مسلمانان رايج است، در راستاي تقويت اراده و ايمان و احترام به احساسات و عواطف بازماندگان قرار دارد و اسلام هم سفارش فرموده است كه پس از مرگ مسلماني، ساير مسلمانان جمع شده و به بازماندگان تسلّي و تعزيت دهند و در آن مجالس براي از دست‌رفتگان از درگاه خداوند متعال در‌خواست آمرزش نموده و قرآن تلاوت كنند و بازماندگان را به صبر و استقامت توصيه نمايند در اين باره روايات فراواني نقل شده است.[11]

از جمله امام صادق ـ عليه‌السّلام ـ به نقل از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «من عزّي مصاباً كان له مثل جره من غير ان ينتقص من اخر المصاب شيئ» كسي كه مصيبت ديده‌اي را تعزيب دهد از پاداشي به مانند پاداش او برخوردار خواهد شد، بدون اين‌كه از پاداش مصيبت ديده كم شود. روشن است كه با اين توصيه‌ها، اين مقداق هم هيچ تنافي با صبر و بردباري ندارد.

3. بزرگداشت ياد و خاطرة از دست رفتگان مصداق ديگري است براي عزاداري؛ اين عزاداري‌ها در راستاي بزرگداشت خاطرة شهيدان، علما و انديشمندان كه با فكر و انديشه و با نثار جان خود جامعه اسلام را حيات بخشيدند برگزار مي‌شود، اين عزاداري، افزون بر آثار و ثواب تسلّي و دلداري بازماندگان، ثواب احترام به علم و عالم و شهيد را دربر دارد و نشان مي‌دهد كه آن‌چنان كه آنان در پيشگاه خداوند متعال ارزش دارند و از حيات و زندگي خاصي برخوردارند نزد مسلمانان نيز از احترام ويژه برخوردار مي‌باشند «ولا تحبسن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ر‌بّهم يرزقون».[12]

4. نحوة ديگري از عزاداري وجود دارد كه داراي مرتبة بالاتري است، اين عزاداري ويژة انسان‌هاي بزرگ، يعني پيامبران و اوصياي آنها، بويژه پيامبر اسلام و اهل بيت آن حضرت است.

عزاداري د‌ر هنگام رحلت و شهادت و شادي در هنگام تولّد آنان از ويژگي‌هايي است كه در پرتو آن درس‌هاي سازنده تربيتي و اخلاقي آموخته مي‌شود. امام علي ـ عليه‌السّلام ـ فرمود: خداوند متعال براي ما پيرواني برگزيد كه ما را ياري مي‌كنند «يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا»[13] براي شادي ما شاد و براي غم ما اندوهناك مي‌شوند. در فرهنگ اسلامي احترام همة شهيدان لازم است. ولي برخي شهيدان مانند سرور و سالار شهيدان كربلا از ويژگي‌هاي خاصي برخوردارند كه بر اساس دستورات رسيده، هر سال در ايام شهادت آنان مجالس و محافل عزاداري و سوگواري برگزار شده و مراسم خاصي نيز اجرا مي‌گردد. از اين رو نبايد اين مراسم را با عزاداري كسي كه پدر يا عزيزي را از دست داده مقايسه نمود و گفت: چون خداوند توصيه به صبر نموده بايد در عزاي ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ چيزي نگفت و در مقابل هر آنچه ستمگران در طول تاريخ انجام داده‌اند سكوت كرد و با سكوت خود رفتار آنان را امضا نمود. آيا روح دستورات اسلام با چنين برداشتي مخالف نيست؟ و در نهايت آيا عزادار‌ي‌هايي كه براي بزرگان دين انجام مي‌شود هدفي جز اين را دنبال مي‌كند؟

«والسّلام»


--------------------------------------------------------------------------------

منابع

[1] . سورة معارج، آية 19.

[2] . سورة رعد، آية 28.

[3] . سورة والعصر.

[4] . بقره. 155، 157.

[5] . سورة زمر، آية 10.

[6] . حر عاملي، وسائل الشيعه (بيروت دار احياء التراث العربي، چاپ دوّم) ج 2، ص 913.

[7] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار ، (بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ سوّم) 1403 هـ 1983، ج 79، ص 90 ، ذيل روايت 43.

[8] . همان.

[9] . شيخ مفيد، الارشاد (مكتبة بصيرتي).

[10] . المأساة الحين، ص 118.

[11] . وسائل الشيعه (پيشين) ج 2، ص 871.

[12] . آل عمران، آيه 168.

[13] . بحارالانوار (پيشين) مجلسي، ج44، ص 287، باب ثواب الكباء علي المصيبة الحسين ـ عليه‌السّلام ـ .

منبع : نرم افزار پاسخگویی به شبهات وهابیت ( دانلود نرم افزار سامانه پاسخ گویی به شبهات وهابیت )

منزلت حضرت ابوالفضل العباس (ع)

حاج شیخ عباس قمی (ره) مولف کتاب مفاتیح الجنان گوید که روایت شده در خبری از حضرت سیدالساجدین علیه السلام آنچه حاصلش آن است که فرمودند خدا رحمت کند عباس را که ایثار کرد بر خود برادر خود را و جان خود را فدای آنحضرت نمود تا آنکه در یاری او دو دستش را قطع کردند و حق تعالی در عوض دو دست او دو بال به او عنایت فرمود که با آن دو بال با فرشتگان در بهشت مانند جعفر بن ابیطالب پرواز میکند و از برای عباس (ع) در نزد خداوند منزلتی است در روز قیامت که مغبوط جمیع شهداء است و جمیع شهدا را آرزوی مقام او است. مفاتیح الجنان ( حاج شیخ عباس قمی ره ) صفحه 719 

خبر دادن رسول الله (ص) به شهادت حضرت امام حسین (ع)

ابن طاوس از حذیفه روایت کرده است که گفت شنیدم از حضرت حسین (ع) که در زمان حضرت محمد (ص) در حالتی که امام حسین (ع) کودک بود ، حضرت محمد (ص) میفرمود : به خدا سوگند جمع خواهند شد برای ریختن خون من طاغیان بنی امیه و سر کرده ایشان عمروبن سعد ( لعنه الله ) خواهد بود.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 346

ابن شهر آشوب از سلمان فارسی (ره) روایت کرده که حضرت امام حسین (ع) روی پای رسول الله (ص) نشسته بود ، پیغمبر (ص) او را می بوسید و میفرمود تو سید پسر سید و پدر ساداتی و امام پسر امام و پدر امامانی و حجت پسر حجت و پدر حجت های خدایی از صلب تو نه تن امام پدید آیند و نهمی ایشان قائم آل محمد (ص) است.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 340

شیخ طوسی (ره) و دیگران به سند معتبر از حضرت امام رضا (ع) نقل کرده اند که چون حضرت امام حسین (ع) متولد شد حضرت رسول (ص) اسماء بنت عمیس را فرمود که بیاور فرزند مرا ای اسماء ، اسماء گفت آن حضرت را در جامه سفیدی پیچیده به خدمت حضرت محمد (ص) بُردم ، حضرت او را گرفت و در آغوش گرفت و در گوش چپش اقامه گفت پس جبرئیل نازل شد و گفت حق تعالی تو را سلام میرساند و میفرماید که چون علی (ع) نسبت به تو به منزله هرون است نسبت به موسی (ع) پس او را به اسم پسر کوچک هرون نام گذاری کن که بشیر است و چون لغت تو عربی است او را حسین نام گذاری کن ، پس حضرت رسول (ص) او را بوسید و گریست و فرمود که تو را مصیبتی عظیم در پیش است ، خداوندا لعنت کن کشنده او را ، پس فرمود که ای اسماء این خبر را به فاطمه مگو ، چون روز هفتم شد حضرت رسول (ص) فرمود که بیاور فرزند مرا ، چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سیاه و سفیدی از برای او عقیقه کرد ، یک رانش را به قابله داد ، و سر امام (ع) را تراشید و به وزن موی سرش نقره تصدق کرد و او را در آغوش گرفت و فرمود ای اباعبدالله چه بسیار گران است بر من کشته شدن تو ، پس حضرت رسول (ص) بسیار گریست ، اسماء گفت پدر و مادرم فدای تو باد این چه خبر است که در روز اول ولادت امام حسین (ع) گفتین و امروز نیز میفرمایید و گریه می کنید ، حضرت فرمود که می گریم بر این فرزند دلبند خود که گروهی کافر ستم کار از بنی امیه او را خواهند کشت ، خدا نرساند به ایشان شفاعت مرا ، خواهد کشت او را مردی که رخنه در دین من خواهد کرد و به خداوند عظیم کافر خواهد شد ، پس گفت خداوند سوال میکنم از تو در حق دو فرزندم آنچه را که سوال کرد ابراهیم در حق ذریت خود ، خداوندا تو دوست دار ایشان را و دوست دار هرکه دوست میدارد ایشانرا و لعنت کن هرکه ایشان را دشمن دارد لعنتی چندان که آسمان و زمین پر شود.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1  صفحه 337 الی 338

خبر دادن امیرالمومنین مولا علی (ع) به شهادت حضرت امام حسین (ع)

حمیری در قرب الاسناد از حضرت صادق (ع) روایت کرده است که حضرت امیرالمومنین (ع) با دو نفر از اصحاب خود به زمین کربلا رسید ، چون داخل آنجا شد ، اشک از دیده های مبارکش جاری شد و فرمود که این محل خوابیدن شتران ایشان است و این محل فرود آوردن بارهای ایشان است و در اینجا ریخته میشود خونهای ایشان خوشا به حال تو ای تربت ( کربلا ) که خونهای دوستان خدا بر تو ریخته میشود.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 354

فضایل امام حسین (ع)

خداوند در مقام و منزلت امام حسین (ع) به حضرت محمد (ص) میفرماید : ای محمد ، حسین را خزانه دار وحی خود قرار دادم ، و او را با شهادت گرامی داشتم ، و مواریث پیامبران را به او عطا نمودم ، پس او سید و آقای شهیدان است.  مثیرالاحزان صفحه 4

امام هادی (ع) فرمودند : خدا را بقعه ‏هاست كه دوست دارد در آنها دعا شود و آن دعاها را مستجاب گرداند، كه يكى از آن بقعه‏ ها بارگاه امام حسين عليه السّلام است. تحف العقول صفحه 878

حضرت محمد (ص) : حسین از من است و من از حسین . نام او بر سمت راست عرش نوشته شده است ، همانا حسین چراغ پر فروغ هدایت و کشتی نجات است. بحارالانوار جلد 36 صفحه 205 حدیث 8

امام رضا (ع) : همانا روز امام حسین (ع) پلکهای ما را مجروح ، و اشک ما را جاری نمود.  بحارالانوار جلد 44 صفحه 283 حدیث 17

کسی که منتقم خون پاک او یعنی حضرت مهدی (ع) در خطاب به حضرت حسین (ع) میفرماید : اگر روزگار مرا به تاخیر انداخت ، و دست تقدیر مرا از یاری تو باز داشت ، و نشد که با کسانی که با تو پیکار نمودند بستیزم ، و با کسانی که با تو دشمنی داشتند به نبرد برخیزم ، اکنون هر صبح و شام برای تو ناله می کنم ، و به جای اشک برایت خون گریه می کنم ، از روی حسرت بر تو و تاسف بر مصیبت هایی که بر تو وارد شد ، تا این که در اثر سوز مصیبت ها و غصه جانکاه و اندوه فراوان بمیرم.  صحیفه مهدی (عج) صفحه 430  

وقتی که امام حسین (ع) به شهادت رسید ، در پشت دوش آن حضرت پینه ها و اثرهایی بود ، از امام زین العابدین (ع) پرسیده شد این پینه ها و اثرها از چیست ؟ حضرت سجاد (ع) فرمود : این پینه ها و اثرها از بسیاری برداشتن بارهای سنگین  و کیسه های غذا بود که شبها بر دوش مبارک خود به خانه های بیوه زنان و یتیمان و مسکینان میبرد.  عین الحیوة صفحه 527 ، منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 344

خدای عظیم الشان در روز عاشورا ملائکه آسمان و زمین و جن و انسان و حیوانات و پرندگان و جمیع مخلوقات را در فرمان امام حسین (ع) قرار داده بود ، ولی بر قوم ظالم نفرین نکرد و عذاب برای ایشان نطلبید و بنا بر روایتی سیصد و شصت زخم و به روایت دیگر هزارو نهصد جراحت و بروایت دیگر صدو هشتاد زخم شمشیر و نیزه  و چهارهزار زخم تیر به بدن مبارکش رسید و باز بر آن گروه اشقیا ترحم می فرمود و در هدایت ایشان سعی می نمود و به قوت ربانی و زور و بازوی اسداللهی گروهی از قوم ظالم را با شمشیر و نیزه به جهنم فرستاد چنانچه در بعضی روایات آمده است که هزارو نهصد و پنجاه نفر را به دست مبارک خود کشت ، به غیر از آن گروه را که مجروح گردانید.   عین الحیوة صفحه 527

هرون بن خارجه گوید : از امام پنجم شنیدم که میفرمود : خداوند به قبر حسین (ع) چهار هزار فرشته موکل کرده است ژولیده و خاک آلود که تا روز قیامت به او بگریند و هرکه با معرفت به حقش او را زیارت کند مشایعتش کنند تا او را به وطنش برسانند و اگر بیمار شد عیادتش کنند صبح و پسین و اگر مرد سر جنازه اش آیند و برایش تا روز قیامت آمرزش خواهند.  امالی شیخ صدوق صفحه 142 مجلس بیست و نهم

حذیقة بن یمان گوید : دیدم پیغمبر (ص) دست حسین بن علی (ع) را گرفته و میفرماید : ای مردم این حسین بن علی است او را بشناسید ، بدانکه جانم به دست اوست او در بهشت است و دوستش در بهشت و دوست دوستش در بهشتامالی شیخ صدوق صفحه 596 مجلس هشتادو هفتم

امام صادق (ع) : چهارهزار فرشته فرود آمدند و میخواستند همراه حسین (ع) نبرد کنند و اجازه نبرد نیافتند و برگشتند کسب اجازه کنند باز که فرود آمدند حسین (ع) کشته شده بود و آنها ژولیده و خاک آلود نزد قبرش باشند و به او تا قیامت بگریند و رئیس آنها فرشته ایست به نام منصور و صلی الله علی محمد و آله.  امالی شیخ صدوق صفحه 638 مجلس نودو دو

رسول خدا (ص) : حسین از من است و من از حسینم ، دوست دارد خدا را هرکس که حسین را دوست دارد.  ارشاد شیخ مفید جلد 2 صفحه 131

روایت شده که حضرت امام حسین(ع) در صورت و سیرت شبیه ترین مردم بود به حضرت محمد (ص) و در شبها نور از پیشانی و پایین گردن آنحضرت (ع) ساطع بود و مردم آنحضرت را با آن نور می شناختند.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 345

در حدیثی که از کتب عامه روایت شده است که حضرت محمد (ص) دست امام حسین و امام حسین (ع) را گرفت و فرمود در حالیکه اصحابش جمع بودند : ای قوم آنکس که مرا دوست دارد و ایشان را و پدر و مادر ایشان را دوست دارد در قیامت با من در بهشت خواهد بود.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 340

از زهد و عبادت حضرت سیدالشهدا (ع) روایت شده که بیست و پنج حج با پای پیاده به جای آورد ، روزی به حضرت امام حسین (ع) گفتند که چه بسیار از پروردگار خود ترسانی ، حضرت فرمود : از عذاب قیامت ایمن نیست مگر آنکه در دنیا از خدا بترسد.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 344

سماک از ام سلمه رضی الله عنهما روایت کند که گفت : روزی هم چنان که رسول خدا (ص) نشسته بود و حسین (ع) در دامانش بود ، به ناگاه اشک از دیدگانش سرازیر شد ، من عرض کردم : ای رسول خدا قربانت شوم چگونه است که می بینم شما را که اشک می ریزی ؟ فرمود : جبرئیل نزد من آمد و مرا به فرزندم حسین تسلیت گفت و به من خبر داد که گروهی از امت من او را می کشند ، خداوند شفاعت مرا بهره ایشان نسازدارشاد شیخ مفید جلد 2 صفحه 133

امام باقر (ع) : کشنده حضرت یحیی بن زکریا زنازاده بود ، و کشنده حسین بن علی (ع) نیز زنازاده بود ، و آسمان سرخ نشد مگر برای آندوارشاد شیخ مفید جلد 2 صفحه 135

کاروان امام حسین (ع) به سوی کربلا

امام حسین (ع) در حال رفتن به کربلا فرمودند : من مرگ را نمی بینم جز سعادت ، و زندگی با ستمگران را نمی بینم مگر ستوه و بی قراری.  تحف العقول صفحه 176

امام حسین (ع) در حال رفتن به کربلا فرمود : این دنیا تغییر کرده و منفور شده است ، خوبیهایش رفته ، و باقی نمانده از دنیا مگر ته مانده ای همچون کاسه ای که در ته آن مختصری بماند.مختصر زندگی بی ارزشی همچون چراگاه خطرناک ، مگر شما مشاهده نمی کنید که به حق عمل نمی کنند و از باطل گریزان نیستند ، باید مومن دل به دیدار پروردگار خود ببندد در حالی که طالب حق است.من مرگ را جز حیات و زندگی نمی بینم و زنده ماندن با ستمگران را جز بدبختی ، مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهای آنها آویزان است  آن را می چرخانند بر محور زندگی خود ، وقتی به وسیله بلا آزمایش شدند دین داران کم خواهند بود ( دین لقلقه زبانشان است و در مواقع آزمایش الهی دین ندارند ).  بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 109 )

روایت شده که چون حسین (ع) وارد سرزمین کربلا شد ؛ رو به اصحاب خود کرد و فرمود : مردم بندگان دنیا هستند و دین حرفی است که بر زبان میرانند و تا زندگی آنان خوب و گوارا است دین را حفظ میکنند ولی چون به بلاها امتحان و آزمایش می شوند ، دین داران کم خواهند شد.  انوارالبهیه ( از تالیفات حاج شیخ عباس قمی رضوان الله علیه ) صفحه 93

كاروان امام حسين عليه السلام از منزلگاه قصر بنى مقاتل به سوى كربلا حركت كرد مقدارى راه طى شد. امام حسين عليه السلام در حالى كه سوار بر اسب بود اندكى به خواب رفت .
سپس بيدار شد، دو يا سه بار فرمود:
انا لله و انا اليه راجعون و الحمدلله رب العالمين
فرزندش على بن حسين (على اكبر) روى به پدر نمود و عرض كرد: پدرجان ! سبب اين استرجاع و حمد چه بود؟
امام فرمود:
سوارى در خواب بر من ظاهر شد و گفت :
اهل اين كاروان مى روند ولى مرگ ايشان را تعقيب مى كند.
من فهميدم خبر مرگ به ما داده مى شود.
على عرض كرد:
پدر جان ! مگر ما بر حق نيستيم ؟
امام حسين فرمود:
پسرم ! سوگند به خداى كه بازگشت بندگان به سوى او است ما بر حقيم . على عرض كرد: بنابراين باكى از مرگ نيست .
امام فرمود:
فرزندم ! خداوند بهترين پاداش را كه از سوى پدر به فرزند مقرر فرموده ، به تو عنايت كند.  بحارالانوار جلد 44 صفحه 379.

ابن شهر آشوب از حضرت علی بن الحسین (ع) روایت کرده است که فرمود : در خدمت پدرم به جانب عراق راه افتادیم و در هیچ منزلی داخل نشد و از آنجا کوچ نکرد ، مگر آنکه یاد میکرد یحیی بن زکریا را و روزی فرمود که از خواری و پستی دنیا است که سر یحیی را برای زن زانیه از زناکاران بنی اسرائیل به هدیه فرستادند.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 346

عده اى از مردم كوفه نقل مى كنند:
ما در كاروان زهيربن قين بوديم ، همزمان با بيرون آمدن امام حسين عليه السلام از مكه ، به سوى كوفه حركت كرديم ، از ترس بنى اميه ، نمى خواستيم با كاروان حسين در يك منزل توقف كرده و با امام حسين ملاقات كنيم ، هر وقت كاروان امام حسين حركت مى كرد ما مى ايستاديم و هنگامى كه توقف مى كرد، ما حركت مى كرديم .
از قضا در يكى از منزلگاه ها كاروان امام حسين توقف كرده بود، ما نيز ناچار در آنجا فرود آمديم . در اين ميان نشسته بوديم و غذا مى خورديم ناگهان فرستاده امام حسين وارد شد و سلام كرد و گفت :
زهير! امام حسين تو را مى خواهد.
ما همگى از اين پيشآمد مبهوت شديم و زهير اندكى به فكر فرو رفت ، ناگاه همسرش به زهير گفت :
سبحان الله ! اى زهير! در مقابل دعوت فرزند پيغمبر درنگ مى كنى ؟ چه مى شود كه نزد او بروى و سخنانش را بشنوى و برگردى ؟
زهير پس از سخن شجاعانه همسرش تكانى خورد و برخاست و به خدمت امام حسين رفت ، چيزى نگذشت شاد و خندان برگشت ، به طورى كه صورتش برافروخته شده بود. دستور داد خيمه او را برچينند و اسباب و وسايل او را به سوى كاروان امام حسين ببرند.
سپس به همسرش گفت :
تو را طلاق دادم و مى توانى نزد خويشان خود بروى ، زيرا من دوست ندارم به خاطر من صدمه ببينى و من تصميم دارم فداى امام حسين شوم .
سپس اموال او را به عموزاده اش سپرد تا به خويشان وى تحويل دهد. در اين وقت آن بانو اشك ريزان زهير را وداع كرد و گفت :
خداوند به تو خير عنايت كند و تمنا دارم مرا روز قيامت نزد جد حسين عليه السلام ياد كنى .
آنگاه به همراهان گفت :
هر كس مايل است همراه من بيايد وگرنه اينجا آخرين ديدار من با شما است . اما داستانى برايتان بگويم :
به جنگ روميان كه رفته بوديم ، در جنگ دريايى به خواست خدا، ما پيروز شديم و غنائم بسيار به دست ما آمد. سلمان كه با ما بود پرسيد:
آيا از اين غنيمتها كه خداوند نصيبتان كرد خوشنوديد؟
گفتيم : آرى ! البته كه خوشنود هستيم .
گفت :
پس چقدر خوشحال خواهيد بود هنگامى كه سرور جوانان آل محمد - امام حسين - را درك كنيد و در ركابش بجنگيد؟ جهاد در ركاب او مايه سعادت دنيا و آخرت است .
پس از آن با همه وداع كرد و در صف ياران حسين عليه السلام قرار گرفت .  بحارالانوار جلد 44 صفحه 371 و 372.

شب عاشورا و سخنان امام حسین (ع)

امام حسین (ع) در اول شب ، اصحاب و یاران خود را دور هم فرا خواند.

علی بن الحسین (ع) زین العابدین (ع) میفرماید : من در آن موقع مریض بودم ، نزدیک آمدم تا آنچه پدرم به اصحابش میفرماید بشنوم ، شنیدم که پدرم رو به اصحاب خود کرده و چنین میفرماید :

خدای را به نیکوترین سپاسها ، ثنا می گویم ، و او را در نعمت ، شدت و بلا سپاسگذارم.

بارخدایا ! من تو را سپاس میگویم بر این که ما را به نبوت و پیامبری گرامی داشتی ، و قرآن را به ما تعلیم فرمودی ، و دین خود را به ما فهماندی ، و گوشهای شنوا و دیده های بینا و دلهای آگاه به ما ارزانی داشتی ، پس ما را از جمله شکرگزاران قرار ده.

اما بعد ، همانا من ، یاران و اصحابی با وفاتر و نیکوکارتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم ، و همچنین اهل بیت و خاندانی نیکوکار تر و مهربانتر از خاندانم سراغ ندارم ، خدای تعالی آنان را از جانب من پاداش نیکو دهد.

آگاه باشید ! من گمان نمی کنم بیش از یک روز ، از این ملاعین مهلت داشته باشم.

آگاه باشید ! من به همه شما رخصت و اجازه رفتن دادم ، همه شما آزادید و می توانید بروید و من بیعت خود را از گردن همگی شما برداشتم ، و از جانب من حرجی بر ذمه و عهده شما نیست . اینک سیاهی و تاریکی شب همه جه را فرا گرفته میتوانید شتری گرفته و بروید. ارشاد شیخ مفید جلد 2 صفحه 442 ، بحارالانوار جلد 44 صفحه 392 ، 393 ، ذریعة النجاة صفحه 166

شب عاشورا ، و اعلام وفاداری اصحاب ، برای یاری امام حسین (ع)

مسلم بن عوسجه رحمة الله ( یکی از یاران امام حسین (ع) برخاست و گفت : آیا ما از تو جدا شویم ؟ و با کدام عذر در ادای حق تو به سوی خدا تعالی پوزش طلبیم ؟ نه ، سوگند به خدا ! ( دست از یاری تو بر نمی دارم ) تا با نیزه ام سینه دشمنان را هدف قرار دهم ، و تا قبضه شمشیر در دست من است دشمنان را خواهم زد ، و اگر سلاحی نداشته باشم با سنگ جنگ خواهم کرد.

سوگند به خدا ! از تو جدا نخواهیم شد تا خدای تعالی بداند که ما در نبود رسول خدا (ص) تو را حفظ کردیم ( و حرمت پیامبرش را درباره تو رعایت نمودیم )

آگاه باش ! سوگند به خدا ! اگر یقینا بدانم که کشته خواهم شد سپس زنده میشوم سپس زنده زنده مرا بسوزانند ، و خاکستر مرا به باد می دهند ، و این کار را هفتاد بار تکرار میکنند ، از تو جدا نخواهم نشد تا در پیشگاه تو بمیرم . چگونه یاری نکنم ؟ و حال آن که فقط یک بار کشته شدن است.پس از آن ، کرامت و سعادتی است که هرگز پایان ندارد.

پس از او زهیربن قین به پاخاست و عرض کرد :

دوست دارم کشته شوم ، بعد پاره پاره شوم بعد زنده شوم دوباره به همین کیفیت کشته شوم ، و این کار هزار مرتبه تکرار شود و خداوند به سبب این گونه کشته شدن من ، بلا را از جان تو و از جان این جوانان از اهل بیت تو بردارد.

پس از آن ، بقیه اصحاب امام حسین (ع) نیز با چنین سخنانی ، اظهار وفاداری و جانفشانی نمودند ، امام حسین (ع) از همه آنها سپاسگذاری فرمود و برای آنان دعای خیر نمود.  ارشاد شیخ مفید جلد 2 صفحه 443 - 444 ، بحارالانوار جلد 44 صفحه 393 - 394 ، ذریعة النجاة صفحه 168 - 169

شب عاشورا شب عبادت

شیخ مفید ( ره) گوید : امام حسین (ع) پس از تسلی دادن اهل خیمه ، به سوی اصحاب خود تشریف آورد و به آنان دستور فرمود که خیمه ها را نزدیک یکدیگر قرار دهند ، و طنابهایی از داخل خیام به همدیگر متصل نمایند ، و خودشان در میان خیمه در جهتی که مقابل دشمن است به ایستند ، و خیام را از پشت سر و از راست و چپ جز طرفی که مقابل دشمن است ، احاطه کنند.آنگاه حضرت به خیمه ویژه خود برگشت ، و همه شب را به نماز ، استغفار ، دعا ، و تضرع به پایان برد ، اصحاب و یارانش نیز نماز می خواندند ، دعا میکردند ، و استغفار می نمودند. بحارالانوار جلد 45 صفحه 3 ، ذریعة النجاة صفحه 177

شب عاشورا ، و پیوستن افرادی از دشمن به لشگر امام حسین (ع)

در روایت سید بن طاووس آمده است : شب عاشورا ، سی و دو نفر از لشکر ابن سعد به لشکر امام حسین (ع) پیوسته و از جمله یاران آن حضرت گشتند.  ذریعة النجاة صفحه 179

شب عاشورا و سخنان امام حسین (ع)

در شب عاشورا امام حسین (ع) اصحاب خود را جمع کرد ، حضرت امام زین العابدین (ع) فرمود که من در آنوقت مریض بودم با آنحال نزدیک شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه میفرماید ، شنیدم که حضرت به اصحاب خود گفت : ثنا میکنم خداوند خود را به نیکوترین ثناها و حمد میکنم او را به شدت و رجاء ای پروردگار من سپاس میگذارم تو را بر اینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی و قرآن را تعلیم ما نمودی و به معضلات دین ما را دانا کردی و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی پس ما را از شکرگزاران خود قرار ده ، سپس فرمود : همانا من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر ندانم. منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 404

روز عاشورا

نظافت در روز عاشورا

صبح عاشورا امام حسين عليه السلام دستور داد خيمه ها را زدند - يكى از خيمه ها را براى شستشو و نظافت تعيين گرديد.
بُرير با عبدالرحمان انصارى در كنار خيمه نظافت ايستاده بودند تا سيدالشهداء بيرون آيد و آنها براى نظافت و استعمال نوره يكى پس از ديگرى وارد شوند.
برير در اين موقعيت حساس با عبدالرحمن به شوخى پرداخت و كارى مى كرد كه ايشان را بخنداند.
عبدالرحمن گفت :
اى برير! مزاح مى كنى ! و مى خندى ؟ اكنون وقت مزاح و خنده نيست . برير در پاسخ گفت :
تمام خويشاوندانم مى دانند كه من اهل مزاح و سخن باطل نبوده ام ، نه در جوانى و نه در پيرى .
اما اين شوخى و خنده را كه اكنون مى كنم به خاطر مژده آن نعمتى (بهشت ) است كه در پيش داريم و به آن خواهيم رسيد.
سوگند به خدا! كه بين ما و هم آغوشى با حوريان بهشتى هيچ فاصله اى نيست جز اين كه يك حمله از طرف دشمن بشود و ما جان خويش را در يارى فرزند رسول خدا فدا كنيم چه قدر دوست دارم هر چه زودتر انجام گيرد.  بحارالانوار جلد 45 صفحه 1

یادآوری نماز در روز عاشورا 

روز عاشورا هنگام نماز ظهر ابو ثمامه صيداوى به امام حسين عليه السلام عرض كرد:
- يا ابا عبدالله ! جانم فداى تو باد! لشكر به تو نزديك شده ، به خدا شما كشته نخواهى شد تا من در حضورتان كشته شوم . دوست دارم نماز ظهر را با شما بخوانم و آن گاه با آفريدگار خويش ملاقات نمايم .
حضرت سر به سوى آسمان بلند كرد و فرمود:
- به ياد نماز افتادى . خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد. آرى ! اكنون اول وقت نماز است . از اين مردم بخواهيد دست از جنگ بردارند تا ما نماز بگذاريم .
حصين نمير ( لعنة الله ) چون سخن امام را شنيد، گفت :
- نماز شما قبول درگاه الهى نيست ! حبيب بن مظاهر در پاسخ خطاب به او اظهار داشت : اى خبيث ! تو گمان مى كنى نماز فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله قبول نمى شود و نماز تو قبول مى شود؟!...
سپس زهير بن قين و سعيد بن عبدالله در جلو حضرت ايستادند و امام عليه السلام با نصف ياران خود نماز خواندند. سعيد بن عبدالله از هر جا كه تير به سوى امام حسين عليه السلام مى آمد خود را نشانه تير قرار مى داد و به اندازه اى تير بارانش كردند كه روى زمين افتاد و گفت :
- خدايا! اين گروه را همانند قوم عاد و ثمود لعنت فرما! خدايا! سلام مرا به محضر پيامبرت برسان و آن حضرت را از درد اين همه زخمها كه بر من وارد شده آگاه نما. زيرا كه هدفم از اين كار تنها يارى فرزندان پپامبر تو مى باشد.
سعيد پس از اين جريان به شهادت رسيد. رحمت و رضوان الهى بر او باد.  بحارالانوار جلد 45 صفحه 21.

نترسیدن از مرگ

روز عاشورا چون جنگ شدت گرفت و كار بر حسين عليه السلام بسيار سخت شد، بعضى از اصحاب آن حضرت ديدند برخى از ياران امام عليه السلام در اثر شدت جنگ و با مشاهده بدنهاى قطعه قطعه شده دوستانشان و فرا رسيدن وقت شهادت و جانبازى آنها، رنگ چهره شان دگرگون گشته است و لرزه بر اندام آنان افتاده و ترس دلهايشان فراگرفته است . اما خود سيدالشهدا و تعدادى از خواص يارانش برخلاف آنها هر چه فشار بيشتر، و مرحله شهادت نزديكتر مى شود رنگ صورتشان درخشنده تر گشته و سكون و آرامش بيشتر مى يابند. بعضى از اين شهامت فوق العاده تعجب كرده با امام حسين اشاره كرده ، به يكديگر مى گفتند:
به حسين نگاه كنيد كه ابدا از مرگ و شهادت باكى ندارد.
امام حسين عليه السلام متوجه گفتارشان شده ، فرمود:
اى بزرگ زادگان قدرى آرام بگيريد! صبر و شكيبايى پيشه كنيد! چون مرگ پلى است كه شما را از گرفتاريها و سختيها عبور داده و به بهشت هاى پهناور و نعمتهاى جاودانى مى رساند.
و اما براى دشمنانتان پلى است كه از قصر به زندان مى رساند. و كداميك از شما نخواهد از يك زندان به قصر مجلل منتقل گردد.
پدرم از پيامبر صلى الله عليه و آله برايم نقل كرد، كه مى فرمود:
دنيا براى مؤ منان همانند زندان و براى كافران همانند بهشت است .
و مرگ پلى است كه مؤ منان را به بهشتشان ، و كافران را به جهنمشان مى رساند. آرى ، نه دروغ شنيده ايم و نه دروغ مى گويم .  بحارالانوار جلد 6 صفحه 154 و جلد 44 صفحه 297.

مادری که فرزندش را فدای امام حسین (ع) کرد

وهب پسر عبدالله روز عاشورا همراه مادر و همسرش در ميان لشكر امام حسين عليه السلام بود. روز عاشورا مادرش به او گفت : فرزند عزيزم ! به يارى فرزند رسول خدا قيام كن .
وهب در پاسخ گفت : اطاعت مى كنم . و كوتاهى نخواهم كرد. سپس به سوى ميدان حركت كرد.
در ميدان جنگ پس از آنكه رجز خواند و خود را معرفى نمود به دشمن حمله كرد و سخت جنگيد. بعد از آنكه عده اى را كشت به جانب مادر و همسرش برگشت . در مقابل مادر ايستاد و گفت :
- اى مادر! اكنون از من راضى شدى ؟
مادرش گفت : من از تو راضى نمى شوم ، مگر اينكه در پيش روى امام حسين عليه السلام كشته شوى .
همسر وهب گفت : تو را به خدا سوگند! كه مرا در مصيبت خود داغدار منما.
مادر وهب گفت : فرزندم ! گوش به سخن اين زن مده . به سوى ميدان حركت كن و در پيش روى فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله بجنگ تا شهيد شوى تا فرداى قيامت براى تو شفاعت نمايد.
وهب به ميدان كارزار برگشت و رجز مى خواند كه مطلع آن چنين است :
- ((انى زعيم لك ام وهب بالطعن فيهم تارة و الضرب ...)).
1- اى مادر وهب ! من گاهى با نيزه و گاهى با شمشير زدن در ميان اينها تو را نگهدارى مى كنم .
2- ضربت جوانى كه به پروردگارش ايمان آورده است تا اينكه تلخى جنگ را به اين گروه ستمگر بچشاند.
3- من مردى هستم ، قدرتمند و شمشير زن و در هنگام بلا، سست و ناتوان نخواهد شد. خداى دانا برايم كافى است .
و با تمام قدرت مى جنگيد تا اينكه نوزده نفر سوار و بيست نفر پياده از لشكر دشمن را به قتل رساند. سپس دستهايش قطع شد. در اين وقت همسرش ‍ عمود خيمه را گرفت و به سوى وهب شتافت در حالى كه مى گفت : اى وهب ! پدر و مادرم فداى تو باد. تا مى توانى در راه پاكان و خاندان پيامبر بجنگ .
وهب خواست كه همسرش را به سراپرده زنان بازگرداند. همسرش دامن وهب را گرفت و گفت :
- من هرگز باز نمى گردم تا اينكه با تو كشته شوم .
امام حسين عليه السلام كه اين منظره را مشاهده كرد، به آن زن فرمود:
- خداوند جزاى خير به شما دهد و تو را رحمت كند. به سوى زنان برگرد. زن برگشت سپس وهب به جنگ ادامه داد تا شهيد شد.- رحمة الله عليه همسر وهب پس از شهادت او بى تابانه به ميدان دويد و خونهاى صورت وهب را پاك مى كرد كه چشم شمر به آن بانوى باوفا افتاد و به غلام خود دستور داد تا با عمودى كه در دست داشت بر او زد و شهيدش نمود. اين اولين بانويى بود كه در لشكر امام حسين عليه السلام روز عاشورا شهيد شد.  بحارالانوار جلد 45 صفحه 16.
در خبر ديگر آمده است : وهب نصرانى بود. او با مادرش بوسيله امام حسين عليه السلام مسلمان شدند و روز عاشورا 24 نفر پياده و 12 نفر سوار از لشكر دشمن به درك فرستاد. سپس او را اسير كردند. نزد عمر بن سعد بردند. ابن سعد گفت : عجب شجاعت و قدرت فوق العاده داشتى ! سپس دستور داد: گردن وهب را زدند و سر مباركش را به سوى لشكر امام حسين عليه السلام انداختند. مادر وهب سر او را برداشت و بوسيد. آن گاه به طرف لشكر امام حسين عليه السلام انداختند. سر مبارك به مردى خورد و او را كشت . سپس مادر وهب عمود خيمه را به دست گرفت و به دشمن حمله كرد و دو نفر از آنان را به هلاكت رساند. امام حسين عليه السلام به مادر وهب فرمود: برگرد! زيرا جهاد براى زن جايز نيست . مادر وهب در حالى برگشت كه مى گفت : خدا! اميد مرا نااميد مكن . امام عليه السلام به او فرمود: خداوند تو را نااميد نخواهد كرد و فرزندت در كنار پيغمبر عليه السلام خواهد بود.

سخنان حضرت سیدالشهدا (ع) با عمر بن سعد ( لعنة الله )

 در بعضی مقاتل است که چون حضرت خطبه ای را قرائت نمود فرمود عمر بن سعد را صدا کنید تا نزد من حاضر شود ، اگرچه ملاقات آنحضرت بر عمربن سعد گران بود ، لکن دعوت آن حضرت را اجابت نمود و با کراهتی تمام به دیدار آن امام (ع) آمد ، حضرت فرمود ای عمر تو مرا به شهادت میرسانی به گمان اینکه ابن زیاد ملعون زنازاده پسر زنازاده تو را سلطنت مملکت ری و جرجان خواهد داد ، به خدا سوگند که تو به مقصود خود نخواهی رسید و در روز تهنیت و مبارکباد این دو مملکت را نخواهی دید ، این سخن عهدیست که به من رسیده این را استوار بدار و آنچه میخواهی بکن همانا هیچ بهره ای از دنیا و آخرت نبری ، و گویا می بینم سر تو را در کوفه بر نی نصب نموده اند و کودکان آنرا سنگ میزنند و هدف و نشانه خود کنند ، از این کلمات عمر سعد ( لعنة الله ) خشمناک شد و از آن حضرت روی بگردانید و سپاه خویش را بانگ زد که چند انتظار میبرید ، این تکامل و توانی بیکسو نهید و حمله گران در دهید حسین و اصحاب او افزون از لقمه ای نیستند ، اینوقت امام حسین (ع) بر اسب سوار شد و فرمود آیا فریادرسی هست که برای خدا یاری کند ما را ، آیا هست که شر این جماعت را از حریم رسول خدا (ص) بگرداند.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 413

سخنان شیخ مفید رضوان الله علیه

شیخ مفید (ره) در ارشاد می نویسد : حسین (ع) روز شنبه دهم محرم سال شصت و یک هجری بعد از نماز ظهر با حال مظلومیت و تشنگی در حالیکه برای خدا ( و زنده کردن دین ) بر ظلم بیدادگران صابر و شکیبا بود به شهادت رسید ، به شرحی که ( در کتابهای دیگر ) نگاشته ایم و در آن موقع سن مبارکش پنجاه و هشت سال بود ، هفت سال با جدش رسول الله (ص) زیست میکرد و تا سی هفت سالگی با پدرش امیرالمومنین (ع) به سر بردند و تا دوران چهل و هفت سالگی با برادرش مصاحبت داشت و مدت امامتش یازده سال بود.  انوارالبهیه ( از تالیفات شیخ عباس قمی رضوان الله علیه ) صفحه 93

به یاد کار پلید یزید لعنة الله بیفتید و از بازی کردن شطرنج و نوشیدن آبجو خودداری کنید

 امام رضا (ع) : چون سر امام حسین (ع) را به شام بردند یزید لعنه الله فرمان داد تا آن را در محلی نهادند و سفره ای بر روی آن نصب نمودند پس او و یارانش بدانسو آمدند و به خوردن غذا و نوشیدن آبجو مشغول شدند و چون از کار خوردن و نوشیدن فارغ شدند فرمان داد تا آن سر مطهر را در طشتی زیر تختش نهادند و صفحه شطرنجی روی آن نهادند و یزید لعنه الله بنشست و به بازی شطرنج و گفتگو از حسین بن علی (ع) و پدرش و جدش سلام الله علیهم و استهزاء بذکر ایشان مشغول گشت. و هر زمان که در حرکات شطرنج از حریف خود مهره ای را می برد جامی آبجو می گرفت و سه نوبت می نوشید و آنگاه باقی مانده آن را در کنار طشت بر روی زمین می ریخت پس هر کس که از شیعیان ما می باشد باید از نوشیدن آبجو ( شراب ) و بازی شطرنج خود داری کند و هرکس که نظرش به شطرنج یا آبجو افتاد باید به یاد کار پلید یزید لعنه الله افتد و او و خاندانش را نفرین نماید ، که خداوند عزوجل در برابر این عمل گناهان او را ، اگرچه به شماره ستارگان باشد محو میکند.  کتاب شریف من لا یحضر الفقیه جلد 6 صفحه 379 حدیث 5915 ، عیون الاخبار الرضا (ع) جلد 1 صفحه 261 ، منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 506 ، بحارالانوار جلد 45 صفحه 176 ، ذریعة النجاة صفحه 443 ، نفس المُهموم  ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 209 ، کِتابُ المَواعِظ شیخ صدوق  صفحه 131

 ( برسی سند این حدیث از جلد 6 من لایحضرالفقیه صفحه 444 ( قسمت راویان احادیث کتاب و شناخت طریق مولف به آنان ) : و آنچه در آن از فضل بن شاذان از عِلَلِ احکامیکه از حضرت رضا (ع) روایت کرده آمده است ، پس روایت نموده ام آنرا از عبدالواحد بن عبدوس نیشابوری عطار - رضی الله عنه - از علی بن محمد بن قتیبه از فضل بن شاذان نیشابوری از حضرت رضا (ع) ( توضیح : فضل بن شاذان بن خلیل ابو محمد ازدی نیشابوری امرش در جلالت بالاتر از آن است که گفته شود ، نقل کرده اند که او یکصد و هشتاد کتاب تالیف کرده است ، یکی از آنها کتاب ایضاح است که با تصحیح و تعلیق استاد ما مرحوم میرجلال الدین محدث ارموی طبع و منتشر شده است ، اما طریق مولف به وی صحیح است زیرا علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری خود از فقها و اجلاء و صاحبان تالیف است و راویش عبدالواحد بن عبدوس از مشایخ اجازه و مترضی است )

کیفر آنان که حضرت حسین بن علی (ع) را به شهادت رساندند

یعقوب بن سلیمان گوید : شبی با چند تن از یاران گفتگو داشتیم و سخن از شهادت امام حسین (ع) به میان آمد ، یک تن از یاران گفت : هیچ کدام یک از کسانی که در   به شهادت رساندن حسین (ع) شرکت داشتند باقی نماندند جز اینکه به بلایی در فرزندش و یا مال و جانش گرفتار شد ، پیرمردی در آنجا بود سوگند یاد کرد که من در به شهادت رساندن حسین (ع) شرکت کردم و تا کنون هیچ گونه آسیبی ندیده ام که موجب ناراحتی من باشد ، همه یاران بر او خشم گرفتند ناگهان چراغ ما که با روغنی که آنرا نفت می گفتند میسوخت ، دود زد و فتیله اش خراب شد ، پیرمرد برخاست که آنرا درست کند ، آتش به انگشت وی سرایت کرد ، خواست خاموش کند آتش ریشش را فراگرفت ، بیرون دوید که آتش را با آب خاموش کند و خود را در رودخانه انداخت ، آتش بالای سر او شعله ور بود ، هرگاه که سر از آب بیرون میکرد ، آتش به طرف او شعله ور میشد و او را میسوزاند و هلاک شد ( خدا او را لعنت کند )  ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 489 

عیص بن قاسم گوید : در محضر حضرت امام صادق (ع) سخن از قاتل حسین (ع) به میان آمد ، یک تن از اصحاب حضرت گفت : خوش میداشتم خداوند از قاتل او در همین دنیا انتقام می کشید ، امام (ع) فرمود : گویا تو عذاب الهی را برای او کم میدانی ، مجازات و عذاب و شکنجه ها که برای او آماده کرده است به مراتب سخت تر و گرانتر خواهد بود.  ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 483

امام صادق (ع) : به خدا سوگند قائم ما آل محمد (ص) همه دودمان و نسل کشندگان حضرت حسین (ع) را میکشد ( چون ) به عمل پدرانشان ( راضی هستند ) . ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 485 

رسول خدا (ص) : وای بر ستم کنندگان بر اهل بیت من ، گویا در فردای قیامت من آنها را می بینم که با منافقان در درک اسفل جهنمند.  عیون الاخبار الرضا جلد 2 صفحه 284

روایت شده است هیچ کس نماند از کسانی که کمک یزید کردند در به شهادت رساندن حضرت سیدالشهدا (ع) مگر آنکه مبتلا شدند به دیوانگی یا خوره یا پیسی و این مرضها در میان اولاد شان نیز به میراث ماند.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 352

رسول خدا (ص) : کشنده حسین (ع) در جهنم در تابوتی از آتش است و معذب است به نصف عذاب همه اهل دنیا و دست و پای او به زنجیرهای آتشین بسته شده است و با سرور در آتش فرود آید و در قعر جهنم واقع شود و بویی از او برخیزد که از تعفن و گندیدگی آن بوی ، اهل جهنم به خدا پناه برند و مخلد است در جهنم و بچشد آن عذاب دردناک را با جمیع کسانی که او را همراهی کردند در قتل آن بزرگوار و چون پوست بدنشان پخته شود و بسوزد و برخیزد خداوند پوست سوخته را مبدل به پوست جدید کند تا سختی عذاب دردناک بر ایشان اثر کند و بچشند آنرا ، و به مقدار ساعتی آنها را مهلت ندهد و میاشامانند آنها را از آب گرم قعر جهنم ، پس وای بر ایشان از عذاب حقتعالی در جهنم.  عیون الاخبار الرضا جلد 2 صفحه 285 

در روایات آمده است که هیچ یک از آن ملاعین که در صحرای کربلا حاضر شده بودند نبود مگر اینکه به بلا و عقوبتی گرفتار شدند و باعث عبرت دیگران گردیدند و به رسوایی هرچه تمام تر به جهنم واصل شدند ، و مشهور است که عمر سعد علیه اللعنة و العذاب چندین مدت پیش از واقعه کربلا هرگاه به مسجد وارد می شد ، هرکه او را می دید بی اختیار می گفت (( هذا قاتل حسین بن علی (ع) )) یعنی این ملعون کشنده حضرت حسین بن علی (ع) است ، تا آنکه روزی به خدمت امام حسین بن علی (ع) آمد و گفت این احمقان گمان میکنند که من قاتل تو خواهم بود ، آنحضرت (ع) تبسمی نمود و فرمود آنهایی که این سخن را می گویند احمق نیستند ، بلکه کلمه حقی است که بر زبان ایشان جاری میگردد ولیکن تو به یقین بدان ای عمر که بعد از من یکبار شکم را از گندم عراق سیر نخواهی کرد ، و زندگانی تو بعد از من نخواهد بود ، مگر اندکی. و آخر چنان شد که آنحضرت خبر داده بود ، به اندک فرصتی مختار آمد و هریک از آن ملاعین خصوصا عمر سعد را به زجری به جهنم فرستاد که بیشتر از آن زجر نبود و به همان وجهی که حق تعالی انتقام واقعه یحیی بن زکریا را از طایفه بنی اسرائیل کشیده بود ، در این امت از این ملاعین کشید.  حدیقة الشیعه صفحه 506

شیعیانی که برای امام حسین (ع) عزاداری میکنند ( و  چگونگی عزاداری اهل بیت (ع)  در سوگ شهادت حضرت امام حسین (ع) و یاران با وفایشان )

امام صادق (ع) : خداوند رحمت کند شیعیان ما را ، به خدا سوگند اینانند مومنان حقیقی ، ( زیرا در این مصیبت ( شهادت امام حسین (ع) ) با ما شرکت جستند و در این پیش آمد ناگوار اندوهی طولانی و افسوسی فراوان خوردند. ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 485

شیخ صدوق (ره) در امالی از ابراهیم بن ابی المحمود روایت کرده که حضرت امام رضا (ع) فرمودند : همانا محرم ماهی بود که اهل جاهلیت قتال در آنماه را حرام میدانستند و این امت جفاکار خون های ما را در آنماه حلال دانستند و هتک حرمت ما کردند و زنان و فرزندان ما را در آنماه اسیر کردند و آتش در خیمه های ما افروختند و اموال ما را غارت کردند و حرمت حضرت محمد (ص) را در حق ما اهلبیت رعایت نکردند ، همانا مصیبت روز شهادت حسین (ع) دیده های ما را مجروح گردانیده است و اشک ما را جاری کرده و عزیز ما را شهید گردانیده است و زمین کربلا مورث کرب و بلاء ما گردید تا روز قیامت ، پس بر حسین (ع) باید بگریند گریه کنندگان ، همانا گریه بر آنحضرت فرو می ریزد گناهان بزرگ را ، پس حضرت فرمود که پدرم چون ماه محرم میشد کسی آنحضرت را خندان نمی دید و اندوه و حزن پیوسته بر او غالب میشد تا روز عاشورای محرم ، چون روز عاشورا میشد آن روز مصیبت و حزن و گریه او بود و میفرمود امروز روزی است که حسین (ع) شهید شده است  و شیخ صدوق از حضرت رضا (ع) روایت کرده است ، هرکه ترک کند سعی در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالی حوائج دنیا و آخرت او را بر آورد و هرکه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه او باشد ، حق تعالی روز قیامت را روز شادی و سرور او گرداند و دیده اش در بهشت به ما روشن باشد و هرکه روز عاشورا را روز برکت شمارد و برای برکت آذوقه در آن روز در خانه ذخیره کند برکت نیابد در آنچه ذخیره کرده است و خدا او را در روز قیامت با یزید و عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد ( لعنهم الله ) در اسفل درک جهنم محشور گرداند.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 348

شیخ صدوق (ره) به سند معتبر از مسمع کردین روایت کرده است که حضرت امام جعفر صادق (ع) به من فرمود که ای مسمع تو از اهل عراقی آیا به زیارت قبر امام حسین (ع) می روی گفتم نه چون من مردی میباشم معروف و مشهور از اهل بصره و نزد ما جماعتی هستند که تابع خلیفه اند و دشمنان بسیار داریم از اهل قبایل و ناصبیان و غیر ایشان و ایمن نیستیم که احوال و شرح کارهایمان را به والی بگویند و از ایشان ضررها به من رسد ، حضرت فرمود که آیا هرگز به خاطر می آوری آنچه با حضرت سیدالشهدا (ع) کردند ؟ گفتم بلی ، جزع می کنم و میگریم تا آنکه اهل خانه من اثر اندوه در من می یابند و امتناع میکنم از خوردن غذا تا از حال من آثار مصیبت ظاهر میشود ، حضرت فرمود که خدا رحم گریه تو را ، بدرستیکه تو شمرده میشوی از آنهایی که جزع میکنند از برای ما و شاد میشوند برای شادی ما و اندوهناک میشوند برای اندوه ما و خائف میگردند برای خوف ما و ایمن میگردند برای ایمنی ما و زود باشد که به بینی در وقت مرگ خود که پدران من حاضر شوند نزد تو و سفارش کنند ملک الموت را در باب تو و بشارتها دهند تو را که دیده تو روشن گردد و شاد شوی و ملک الموت بر تو مهربانتر باشد از مادر مهربان نسبت به فرزند خویش پس حضرت گریست و من نیز گریستم.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 350

شیخ جلیل کامل جعفر بن قولویه در کامل الزیارات از ابن خارجه روایت کرده است که گفت روزی در خدمت حضرت صادق (ع) بودم و جناب امام حسین (ع) را یاد کردیم ، حضرت بسیار گریست و ما گریستیم ، پس حضرت سر بر داشت و فرمود که امام حسین (ع) میفرمود که منم کشته گریه و زاری ، هیچ مومنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه گریان میگردد و نیز روایت کرده است که هیچ روزی نام حسین (ع) نزد جناب صادق (ع) برده نمیشد که کسی آن حضرت را تا شب متبسم بیند و در تمام آنروز محزون و گریان بود و میفرمود که جناب امام حسین (ع) سبب گریه هر مومن است. و شیخ طوسی و مفید از ابان بن تغلب روایت کرده اند که حضرت صادق (ع) فرمود که نَفَس آن کسی که به جهت مظلومیت ما محزون باشد تسبیح است ، و اندوه او عبادت و پوشیدن اسرار ما از بیگانگان در راه خدا جهاد است ، آنگاه فرمود که واجب میکند این حدیث با آب طلا نوشته شود.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 346

به سند های معتبره بسیار از ابوعماره (( منشد )) یعنی شعرخوان روایت کرده اند که گفت روزی به خدمت حضرت صادق (ع) رفتم حضرت فرمود که شعری چند در مرثیه حسین (ع) بخوان ، چون شروع کردم به خواندن حضرت گریان شد و من مرثیه می خواندم و حضرت می گریست تا آنکه صدای گریه از خانه آنحضرت بلند شد ، و به روایت دیگر حضرت فرمود : به آن روشی که پیش خود می خوانید و نوحه می کنید بخوان ، چون خواندم حضرت بسیار گریست و صدای گریه زنان آنحضرت نیز از پشت پرده بلند شد ، چون خواندنم تمام شد ، حضرت فرمود که هرکه شعری در مرثیه حضرت حسین (ع) بخواند و پنجاه کس را بگریاد بهشت بر او واجب میشود و هرکه سی کس را بگریاند بهشت بر او واجب میشود و هرکه بیست کس را و هرکه ده کس را و هرکه پنج کس را و هرکه یک کس را بگریاند بهشت بر او واجب میشود و هرکه مرثیه ( یا نوحه ای ) بخواند و خود بگرید بهشت بر او واجب گردد و هرکه را که گریه اش نمی آید پس تباکی کند ( خودش را به شکل  گریه کن در آورد ) بهشت بر او واجب میشود. منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 347

شیخ کَشی (ره) از زید شحام روایت کرده است که من با جماعتی از اهل کوفه در خدمت حضرت صادق (ع) بودیم که جعفربن عفان وارد شد ، حضرت او را اکرام فرمود و نزدیک خود او را نشانید پس فرمود : یا جعفر  عرض کرد :  بله  خدا مرا فدای تو گرداند ، حضرت فرمود ( بلغنی انک تقول الشعر فی الحسین و تجید ) به من رسیده که تو در مرثیه حسین (ع) شعر می گویی و نیکو می گویی ، عرض کرد بلی فدای تو شوم ، فرمود پس بخوان ، چون جعفر مرثیه خواند حضرت و حاضرین مجلس گریستند و حضرت آنقدر گریست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شریفش جاری شد ، پس فرمود به خدا سوگند که ملائکه مقربان در این جا حاضر شدند و مرثیه تو را برای حسین (ع) شنیدند و بیشتر از آنچه ما گریستیم ، گریستند و به تحقیق که حق تعالی در همین ساعت بهشت را با تمام نعمتهای آن از برای تو واجب گردانید و گناهان تو را آمرزید.پس فرمود ای جعفر میخواهی که زیادتر بگویم گفت بلی ای سید من ، حضرت فرمود : هرکه در مرثیه حسین (ع) شعری بگوید و بگرید و بگرید و بگریاند البته حق تعالی بهشت را برای او واجب گرداند و بیامرزد او را.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 347

بکربن محمد ازدی گوید : امام صادق (ع) به من فرمود : شما خاندان ( شیعیان ) آیا گرد هم می نشینید و ذکر احادیث ما می کنید ؟ گفتم : قربانت گردم آری ، امام (ع) فرمود : راستی که این نوع مجالس را دوست دارم و بدان علاقه مندم ، آری امر ما ( حدیث و گفتار ما ، ولایت ما ) زنده کنید زیرا هرکس ما را یاد کند ، یا نزد او یادی از ما بشود ، و به اندازه بال مگسی از دیده اش اشک جاری گردد ، خداوند همه گناهان او را اگرچه به اندازه کفهای دریا باشد بیامرزد. ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 415 ، نفس المُهموم صفحه 14 حدیث 12

شرح مترجم : این حدیث شریف از نظر سند در درجه اعلای صحت است ، و راوی آن بکربن محمد ازدی ، خود اهل کوفه و ثقه و از خاندانی است بس جلیل که همه از شیعیان و مخلصین و طرفداران اهل بیت عصمت (ع) هستند ، عمه اش (( غنیمه )) از روات امام صادق و موسی بن جعفر (ع) است ، و پسر عمش (( موسی بن عبدالسلام )) نیز از اصحاب امام صادق (ع) و موسی بن جعفر (ع) است ، و دو عمویش شدید بن عبدالرحمن و عبدالسلام بن عبدالرحمن هر دو از طرفداران سرسخت اهل بیت (ع) میباشند و بدین سبب هم زندانی شدند و مدتی در زندان به سر بردند ، فضل ابن شاذان از ابن ابی عمیر از بکربن محمد از زید شحام روایت کرده ، گوید : من با امام صادق (ع) مشغول طواف کعبه بودیم و دست من در دست امام (ع) بود در حالیکه امام می گریست فرمود : ای شحام فهمیدی که خداوند با من چه کرد ؟ این سخن را میگفت و اشک می ریخت و دعا میکرد ، عرض کردم بفرمایید : امام (ع) فرمود : ای شحام من از خدا خواستم این دو را به من ببخشد و از زندان خلاصشان کند ، خدا دعایم را درباره آن دو مستجاب فرمود و هر دو آزاد شدند.

پس این خاندان که به غامدیین معروفند جملگی از موالیان و هواداران خاندان عصمتند و امام (ع) به این چنین مردی فرمود مجالس شما را دوست دارم و اشک چشم شما موجب آمرزش و غفران گناهان شما است ، و این جهت را در بیان حدیث باید رعایت نمود و به عموم ((من )) در جمله (( من ذکرنا او ذکرنا عنده )) نباید تمسک کرد  به نحوی که موجب تجری بی مایگان و یا مردم بی بند و بار شود ، و واضح است که منظور این قبیل از روایات ، شیعیان خالص و شایسته اند که در اعتقاد به ولایت راسخند ، و در شناخت ( اولی الامر ) کاملا عارفند ، و در راه ترویج مرام ائمه (ع) جان نثار و کوشایند.  ثواب الاعمال عقاب الاعمال صفحه 416

سيد على حسينى كه از اصحاب امام رضا عليه السلام است مى گويد:من همسايه امام على بن موسى الرضا عليه السلام بودم . چون روز عاشورا مى شد از ميان برادران دينى ما يك نفر مقتل امام حسين عليه السلام را مى خواند و به اين روايت رسيد كه حضرت باقر عليه السلام فرمود:- ((هر كس از ديده هاى او ولو به قدر بال پشه اى اشك بيرون بيايد. خداوند گناهانش را مى آمرزد. اگر چه مانند كف درياها باشد.))در آن مجلس شخص نادانى كه ادعاى علم مى كرد. حضور داشت و بر آن بود كه اين حديث نبايد صحيح باشد. چگونه گريستن به آن اندكى بر حضرت حسين عليه السلام اين قدر ثواب مى تواند داشته باشد؟ با ايشان مباحثه بسيار كرديم و در آخر هم از گمراهى خود برنگشت و برخاست و رفت .آن شب گذشت . چون روز شد، نزد ما آمد و از گفته هايش معذرت خواست ، اظهار ندامت كرد و گفت :
- شب گذشته در خواب ديدم قيامت برپا شده است و پل صراط بر روى جهنم كشيده اند و پرونده هاى اعمال را گشوده اند و آتش جهنم را افروخته اند و بهشت را زينت كرده اند. در آن وقت گرما شديد شد و عطش ‍ سنگين بر من غلبه كرد. چون به جانب راست خود نگاه كردم حوض كوثر را ديدم و بر لب آن دو مرد و يك زن را مشاهده كردم كه ايستاده اند و نور جمال ايشان صحراى محشر را روشن كرده است . در حاليكه لباس سياه پوشيده اند و مى گريند. از كسى پرسيدم : اينها كيستند كه بر كنار كوثر ايستاده اند؟پاسخ داد: يكى محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و ديگرى على مرتضى و آن زن فاطمه زهرا عليهاالسلام است .
گفتم : چرا سياه به تن دارند، غمگين هستند و مى گريند؟گفت : مگر نمى دانى كه امروز عاشوراست ؟گفتم : روز شهادت شهيد كربلا امام حسين عليه السلام است . آنان به اين جهت غمناكند.سپس نزديك حضرت فاطمه عليهاالسلام رفتم و گفتم :- اى دختر رسول خدا! تشنه ام . آن حضرت از روى غضب به من نظر كرد و گفت :
- تو مگر همان شخص نيستى كه فضيلت گريستن بر ميوه قلبم ، نور چشمم ، فرزندم حسين را انكار مى كردى ؟ با اينكه با ظلم و ستم او را شهيد كردند. لعنت خدا بر قاتلين و ظالمين و كسانى كه ايشان را از آشاميدن آب منع كردند.در اين حال از خواب وحشتناك بيدار شدم و از گفته خود پشيمان گشتم . اكنون از شما معذرت مى خواهم و باشد كه از تقصير من درگذريد.  بحارالانوار جلد 44 صفحه 293.

داود بن کثیر رقی گوید : خدمت امام ششم بودم ، امام (ع) آب درخواست کرد و چون آب را نوشید گریست و چشمش غرق اشک شد ، سپس فرمود ای داود خدا قاتل حسین (ع) را لعنت کند چه اندازه یاد حسین زندگی را ناگوار کند ، من آب سردی ننوشم جز آنکه یاد حسین (ع) کنم ، بنده ای نیست که آب نوشد و یاد حسین (ع) کند و قاتلش را لعنت کند ، جز آنکه خدا صدهزار حسنه برای او بنویسد و صدهزار گناه از او محو کند و صدهزار درجه برای او بالا برد و گویا صدهزار بنده آزاد کرده و روز قیامت با رخسار درخشان محشور گردد.  امالی شیخ صدوق صفحه 142 مجلس بیست و نهم  

ابن قولویه به سند معتبر از داود رقی روایت کرده است که گفت روزی در خدمت حضرت صادق (ع) بودم که آب طلبید چون بیاشامید اشک از دیده های مبارکش فرو ریخت و فرمود ای داود خدا لعنت کند قاتل حسین (ع) را پس فرمود : هر بنده ای که آب بیاشامد و یاد کند حضرت سیدالشهدا (ع) را و لعنت کند بر قاتل او البته حقتعالی صدهزار حسنه برای او بنویسد و صدهزار گناه از او رفع کند و صدهزار درجه برای او بلند کند و چنان باشد که صدهزار بنده آزاد کرده باشد و در روز قیامت با دل خنک و شاد و خرم مبعوث گردد.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 351

ثقة المحدثین شیخ عباس قمی رضوان الله علیه در کتاب نفس المُهموم گوید : دیده اشکبار نشانه دل دوستدار است : امتحان و آزمایش منطق محکم حقیقت است هرکس مدعی مقامی و صنعت و هنری است تا مورد آزمایش قرار نگیرد برای او ارزشی نیست در دانش امروز جهانی تنها موضوعی را مورد توجه و اعتماد میدانند که همراه تجربه و آزمایش باشد ، برای امور معنویه که سر آمد آنها ولایت ائمه (علیهم السلام ) آزمایشی مقرر است که دیده اشکبار باشد و امام شهید حضرت ابی عبدالله الحسین محک مدعیان ولایت است و دیدگانی که در مصیبت این امام مظلوم گریان باشند نشانه محبت و دوستی و ولایت ائمه هدی است که در تعلیمات اسلام از همه چیز والاتر و بالاتر است و در پشت این دیده های اشک آلود دلهای پر محبتی است که ارزش معنوی بی پایان دارد و هرگونه اجر و ثوابی را شایسته اند.

در ثواب گریه بر مصیبت حضرت امام حسین (ع) و ثواب لعن بر قاتلین او و پیشگویی از شهادت او

ریان بن شبیب گفت : در روز اول محرم خدمت امام رضا (ع) رسیدم فرمود ای پسر شبیب روزه داری ؟ عرض کردم : نه ؛ فرمود امروز همان روز است که زکریا به درگاه خدا دعا کرد و گفت پروردگارا از لطف خود به من نژاد پاکی عطا کن زیرا تو برآورنده حاجتی ، خداوند حاجتش را مستجاب کرد و دستور داد فرشتگان زکریا را که در محراب نماز می خواند ندا دادند که خدا تو را به یحیی مژده می دهد ، هرکس امروز را روزه دارد و خدا را بخواند اجابتش کند چنانچه زکریا را اجابت کرد ؛ ای پسر شبیب اگر بر حسین (ع) گریه کنی تا اشک بر گونه ات روان شود هر گناه کوچک و بزرگ و کم و زیادی که داری خدا بیامُرزد ، ای پسر شبیب اگر خواهی بی گناه خدای عزوجل را ملاقات کنی حسین (ع) را زیارت کن ، ای پسر شبیب اگر دوست داری در اطاقهای ساختمان بهشت با پیغمبر و آلش همنشین باشی به قاتلان حسین (ع) لعن کن ، ای پسر شبیب اگر دوست داری ثواب شهیدان در رکاب حسین (ع) را ببری هر وقت او را یاد کردی بگو کاش با آنها بودم و به فوز عظیم رسیده بودم ، ای پسر شبیب اگر دوست داری در درجات اعلای بهشت با ما باشی در اندوه و شادی با ما شریک باش و ملازم ولایت ما باش ، اگر کسی سنگی را هم به ولایت بپذیرد خدایش در قیامت با آن محشور کند.  برگزیده از حدیث اول فصل دوم کتاب نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 11 الی 12 }

امام رضا (ع) فرمودند : هرکه مصیبت ما را یاد کند و برای آنچه به ما کردند بگرید روز قیامت در درجه ما با ما است و هرکه یاد مصیبت ما کند و بگرید و بگریاند روزیکه دیده ها گریان است چشمش نگرید و هرکه در مجلسی نِشیند که ترویج ما باشد روزیکه دلها بمیرند دل زنده باشد.  نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 13 }

حسین بن علی (ع) فرمود : هیچ بنده خدا نیست که برای ما اشکی بریزد یا چشمی تر کند جز آنکه خدا یک دورانی او را در بهشت جای دهد ؛ احمد بن یحیی ازدی گوید حسین (ع) را در خواب دیدم حدیث را از وی پرسیدم فرمود آری .....   نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 13 }

ابی عماره نوحه خوان گفت روزیکه حسین (ع) را نزد امام ششم (ع) نام می بردند دیگر تا شب تبسم نمی کرد و امام ششم (ع) همیشه می فرمود حسین (ع) اشک آور هر مومنی است. نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 13  } 

امام پنجم (ع) فرمود که علی بن الحسین (ع) میفرمود : هر مومنی که چشمش بر قتل حسین (ع) اشکین شود تا به گونه اش روان گردد ، خدایش در غرفه های بهشت دورانها جای دهد و هر مومنی که برای آزاریکه از دشمن به ما رسد چشمش اشکین شود تا بر گونه اش روان گردد خدا او را در بهشت نِشیمن دهد و هر مومنی برای خاطر ما آزاری بیند و گرید تا برگونه اش روان شود خدا از رویش آزار را بگرداند و روز قیامت او را از خشم خود و آتش بر کنار دارد. نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 14  }

رسول خدا (ص) فرمود : که موسی بن عمران از پروردگارش خواهش کرد ، عرض کرد پروردگارا برادرم هارون را بیامرز ، خدا به او وحی کرد ای موسی اگر درباره آمرزش اولین و آخرین خواهش کنی اجابتت کنم جز نسبت به کشنده حسین (ع) که من از قاتلش انتقام کشم.          نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 15  }

امام صادق (ع) فرمودند : کشنده یحیی بن زکریا زنازاده بود و کشنده حسین (ع) زنازاده بود و آسمان جز بر این دو نگریست.   نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 15   } 

داوود بن فرقد ، گوید در خانه امام ششم (ع) نشسته بودم و به کبوتر زاغبی که قرقر میکرد نگریستم امام ششم (ع) به من نگریست و فرمود ای داوود میدانی این پرنده چه می گوید ؟ گفتم قربانت به خدا نه فرمود بر کشندگان حسین (ع) لعن میکند ، آنرا در خانه های خود نگهدارید.       نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 15   }

امام پنجم (ع) فرمود : پیغمبر (ص) در خانه ام سلمه بود به او سفارش داد کسی نزد او نیاید حسین (ع) که کودک بود آمد ، او را در زمینه وی اختیاری نبود خدمت پیغمبر رسید و دنبالش ام سلمه شرفیاب شد دید حسین روی روی سینه پیغمبر است و پیغمبر گریه میکند و چیزی را هم در دست خود زیر و رو میکند ، فرمود : ای ام سلمه این جبرئیل است که به من خبر میدهد این حسینم کشته میشود و این هم خاکی است که روی آن کشته میشود ، آنرا نزد خود نگه دار هر وقت خون شد حسینم کشته شده است ، ام سلمه عرض کرد یا رسول الله (ص) از خدا بخواه از او دفع کند فرمود خواستم و خدا وحی کرد این درجه ایست که هیچ آفریده بدان نرسد و او را شیعیانی باشد که شفاعت کنند و پذیرفته شود و مهدی هم فرزند او باشد و خوشا بر کسی که از دوستان حسین باشد و شیعیان او ؛ آنها به خدا روز قیامت فائز باشند.   نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 16  }

ام سلمه (رض) گوید رسولخدا (ص) یک شب از نزد ما بیرون رفت و غیبتی طولانی کرد سپس پریشان موی و خاک آلوده برگشت و مشتش گره بود عرض کردم یا رسول الله (ص) چه شده است که تو را پریشان و خاک آلود می بینم ، فرمود در همین وقت مرا به جائی از عراق بردند که کربلا نام دارد و به من در آنجا قتله گاه فرزندم حسین و جمعی از فرزندان و خاندانم را نمودند و من از خون آنها برگرفتم و اینها است که در دست من است ، مشت خود را گشود و فرمود اینها را بگیر و نگهدار آنرا گرفتم و چون خاک سرخی بود و گذاشتم در یک شیشه و سرش را بستم و نگهداشتم و چون حسین از مکه به سمت عراق رفت من هر روز و هر شبی آنرا بیرون می آوردم و می بوئیدم و بر آن نگاه میکردم و می گریستم بر مصیبت او و چون روز دهم محرم همان روزیکه حسین در آن شهید شد اول روز آنرا بیرون آوردم به حال خود بود و آخر روز که بر سر آن رفتم دیدم خون تازه است در میان خانه ام شیون کردم و گریستم و غم خود را از ترس آنکه دشمنان در مدینه بشنوند و شماتت کنند پنهان کردم و همان ساعت و همان روز را در نظر گرفتم تا خبر شهادت او رسید و آنچه دیده بودم محقق گردید.   نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 17   }

علی بن ابیطالب (ع) سخنرانی کرد و در ضمن فرمود پیش از آنکه مرا نیابید از من پرسش کنید به خدا از هیچ گروه که صد تن گمراه کنند یا صد تن اسیر نمایند نپرسید جز آنکه شما را به جارچی و فرماندهش خبر دهم تا روز قیامت ، یکمردی برخاست و گفت بگو بدانم چند تار مو در سر و ریش منست ؟ فرمود به خدا دوستم رسولخدا آنچه را که پرسیدی برای من باز گفته و فرموده در هر تار موی سرت فرشته ایست که تو را لعن کند و در هر تار موی ریشت شیطانیست که تو را برانگیزد و در خانه ات کودکی است که زاده رسولخدا را بکشد و نشانه آن درستی گزارشی است که به تو دادم وگرنه آنست که دلیل آنچه پرسیدی مشکل است به تو خبر میدادم ولی نشانه اش همان لعنت و زاده ملعون تو است ؛ پسرش در این وقت کودک کوچکی بود که به سر زانو میرفت و چون کار حسین (ع) بدانجا کشید فرمانده کشتن او گردید و چنان شد که امیرالمومنین گفته بود.   نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 20  }

از عبدالله بن عباس روایت شده است که چون مرض موت رسولخدا (ص) سخت شد حسین را به سینه چسبانید و عرقش بر او روان گردید و در حالیکه جان میداد میفرمود مرا با یزید چه کار است خدا به او برکت ندهد بار خدایا یزید را لعنت کن و بیهوشی درازی بر او عارض شد ، به هوش آمد شروع به بوسیدن حسین کرد و اشک از دو چشمش روان بود و می فرمود هلا برای من و قاتلت در پیش خدا مقام داوریست.    نفس المُهموم حاج شیخ عباس قمی ره { صفحه 21 } 

سخنان علامه محمد باقر مجلسی (ره) درباره اهلبیت (ع) و شیعیان

خدایا ! کسانی که بر اهل بیت پیامبر تو ظلم کردند و آنان را کشتند ، و دشمنان آنان را کمک کرده و بر ظلمها و ستمهایی که بر آنان وارد شد خشنود گردیدند ، لعنت کن ، لعنتی شدید و آنان را با عذابهای دردناکی معذب نما.

خدایا ! ما را از جمله برگزیدگان شیعیان آل محمد (ص) ، و از جمله یاری کنندگان و طلب کنندگان خون ایشان با قائم (عج) آنان قرار بده ، صلوات و سلام خدا بر او و بر همه اهل بیت (ع) باد.  بحارالانوار جلد 45 صفحه 98 الی 100

ثواب و فضیلت زیارت قبر حضرت سیدالشهداء (ع)

زیارت حرم حضرت سیدالشهداء (ع) باعث زیاد شدن عمر است و هر گامی که در آن راه بردارند با ثواب حجی برابر است و هرکه آنحضرت (ع) را زیارت کند و شناسا به حق او باشد ( با معرفت به حضرت حسین (ع) زیارت کند ) گناهان گذشته و آینده او آمرزیده میشود.  حدیقة الشیعه صفحه 502

امام محمد باقر (ع) فرموده اند : که یک نماز واجب در حرم حضرت با حجی برابر است و در تربت حضرت سیدالشهداء (ع) شفای هر مرض و دردی است.  حدیقة الشیعه صفحه 503 

امام هفتم فرمود : هرکه قبر حسین (ع) را زیارت کند با معرفت به حق او خدا گناهان گذشته و آینده اش را بیامرزد. امالی شیخ صدوق صفحه 142 مجلس بیست و نهم

حضرت امام صادق (ع) فرمودند : روزی حضرت امام حسین (ع) بر روی پاهای رسول الله (ص) نشسته بود ، حضرت با او بازی میکرد و میخندانید ، عایشه گفت یا رسول الله (ص) چه بسیار این طفل را دوست داری ، حضرت فرمود وای بر تو چگونه او را دوست نداشته باشم در صورتی که این فرزند میوه دل من است و نور دیده من است و به درستیکه امت من او را خواهند کشت پس هرکه بعد از شهادت او ، او را زیارت کند حقتعالی برای او یک حج از حجهای من بنویسد ، عایشه تعجب کرد از روی تعجب گفت که یک حج از حجهای تو ، حضرت فرمود بلکه دو حج از حجهای من ، باز او تعجب کرد ، حضرت فرمود بلکه سه و چهار حج و پیوسته او تعجب میکرد و حضرت زیاده میکرد تا آنکه فرمود نود حج از حجهای من که با هر حجی عمره بوده باشد.  منتهی الآمال ( شیخ عباس قمی ره ) جلد 1 صفحه 353

شیخ مفید در مقنعه از یونس بن ظبیان روایت میکند که خدمت حضرت صادق (ع) عرضه داشتم ، فدایت گردم ، من بسیاری از اوقات حسین (ع) را یاد میکنم ، در آن حال چه بگویم ؟! فرمود سه مرتبه بگو صلی الله علیک یا اباعبدالله زیرا سلام شما از دور و نزدیک به ما می رسد.  انوارالبهیه ( از تالیفات حاج شیخ عباس قمی ره ) صفحه 94

حضرت صادق (ع) فرمود : هرکه از قبر امام حسین (ع) دور باشد ، بر پشت بام خانه خود رود و سر به سوی آسمان بردارد و سپس به جانب قبر آنحضرت رو کند و بگوید : السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک و رحمة الله و برکاته ، خداوند زیارتی در نامه عملش ثبت فرماید که با حج و عمره برابر باشد و اگر در هر روز پنج مرتبه این کار را تکرار کند ، خداوند در هر مرتبه ثواب را به او عطا فرماید.  انوارالبهیه ( از تالیفات حاج شیخ عباس قمی ره ) صفحه 95

حضرت مهدی (عج) منتقم خون سیدالشهداء (ع)

امام صادق عليه السلام فرمود: چون كار حسين چنان شد كه شد (اصحاب و جوانهايش كشته شدند و خودش تنها ماند) فرشتگان به سوى خدا شيون و گريه برداشتند و گفتند: با حسين برگزيده و پسر پيغمبرت چنين رفتار كنند؟ پس خدا شبح و سايه حضرت قائم عليه السلام را به آنها نمود و فرمود: با اين انتقام او را مى گيرم .  اصول كافى جلد 2 صفحه 366

امام رضا (ع) فرمودند : ذریه ها و خاندان های قاتلان امام حسین (ع) به کارهای پدرانشان رضایت میدهند و به آن افتخار میکنند ، و جز این نیست که قائم (ع) وقتی خروج فرماید ، آنان را می کُشد ، به دلیل رضایت آنان به کار پدرانشان. ( توضیح : راوی ، از امام رضا (ع) در مورد حدیثی پرسید که از امام صادق (ع) روایت شده که فرموده است : حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه در زمان ظهور ، فرزندان قاتلان امام حسین (ع) را میکشد. امام رضا (ع) ضمن تایید حدیث فرمود : کسی از عملی راضی باشد ، مانند کسی است که آن کار را انجام داده است.و اگر کسی در مشرق کشته شود ، و دیگری در مغرب به قتل او راضی باشد ، آن راضی در پیشگاه خدا ، شریک قاتل به حساب می آید. ) عیون الاخبار الرضا ، علل الشرایع ، مسند امام رضا (ع) جلد 1 صفحه 220 حدیث 382

دیگران درباره امام حسین (ع) چه می گویند؟

چارلز دیکنس از نهضت امام حسین (ع) می گوید

 

اگر منظور امام حسین (ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی خود بود، من نفهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟! پس عقل چنین حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد.

 

نهضت امام حسین (ع) از نظر مهاتما گاندی

 

من زندگی امام حسین (ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، باید از سرمشق امام حسین (ع) پیروی کند.

 

 

محمد علی جناح درباره امام حسین (ع) سخن می گوید

 

هیچ نمونه ای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین (ع) از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد، در عالم پیدا نمی شود. به عقیده من، تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی اسلام کرد، پیروی کنند.

 

امام حسین (ع) از نظر واشنگتن ایروینک مورخ آمریکایی

 

برای امام حسین (ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن در برابر یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام، اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به سرعت خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه، آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگهای تفتیده عربستان، روح حسین فنا ناپذیر است.

ای پهلوان! و ای نمونه شجاعت! و ای شهسوار من! ای حسین!

 

 

 «درسی که حسین علیه السلام به انسانها آموخت صفحه 434 الی صفحه 455 »

خوب شدن درد چشم آیت الله بروجردی (ره) به برکت حضرت سید الشهدا (ع)

آیت الله بروجردی عزاداری خامس آل عبا و سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) را هر سال در خانه خودشان برگزار میکردند ، در بروجرد هم این وضع برقرار بوده است ، در تمام ایام مصیبت و سوگواری ائمه (ع) متاثر و منقلب بودند.هنگامی که وُعاظ و سخنوران دینی موعظه میکردند یا مصیبت میخواندند به دقت گوش می دادند و زود منقلب شده اشک از دیدگان فرو می ریختند ، در این حالت بدنشان هم به سختی تکان میخورد ، زمانی که در بروجرد اقامت داشتند ، مبتلا به چشم درد سختی میگردند ، به طوری که اطباء از معالجه چشم ایشان عاجز میشوند ، در آن موقع ماه محرم فرا میرسد ، در بروجرد رسم است که عزاداران در روز عاشورا خرد و کلان گِل به سر و روی خود می مالند ، چون در روز عاشورای آن سال هیئت عزاداران به دین گونه طبق معمول هر سال برای عرض تسلیت به خانه آن فقید سعید ، وارد میشوند ؛ آن مرحوم با تمام علماء و مردم حاضر در مجلس روضه از جا برخاستند تکیه به دیوار میدهند.

خودشان می فرمودند : (( آن روز خیلی منقلب بودم ، منظره آن عزاداران سخت مرا منقلب کرد ، همان طور که جمعیت سینه زن از کنار من عبور میکردند دست بردم مقداری گِل خشکیده از روی لباس آنها برداشته به قصد استشفا بر چشم بیمار خود مالیدم ، همان روز احساس کردم که درد چشمم تخفیف یافته و کم کم کاملا خوب شد ))

یکی از نزدیکان ایشان نیز بعد از نقل این داستان که ما مکرر از علمای معتبر شنیده ایم اضافه میکرد که من خود شاهد این موضوع بودم و از آن روز تا روزی که آیت الله فقید در قید حیات بودند ، دیگر عارضه چشم درد برای ایشان روی نداد و در دید چشم ایشان نقصانی پدید نیامد ، اکنون که رشته سخن به این جا کشید بد نیست بدانید که چند سال پیش یکی از جرائد تهران { روزنامه دنیا } نوشته بود : در دنیای پزشکی آیت الله بروجردی اولین پیرمرد هشتادساله ای است که بدون عینک مطالعه میکند ، و اظهار تعجب زیاد کرده بود که چطور میشود مردی که شب و روز با کتاب و مطالعه و قلم و نوشتن سر و کار دارد هیچ گونه تغییری در دید چشمش پیدا نشود ؟

ما و تمام کسانی که از نزدیک ایشان را می دیدیم و از فیض محضرشان بهره مند بودیم ، نیز با نهایت شگفتی از این لحاظ به ایشان می نگریستیم . با این که دو سه ماه گذشته هشتادونه سال از عمر پر افتخارشان میگذشت و شبانه روز بیش از ده ساعت وقت ایشان صرف مطالعه میشد و غذای مقوی و کافی هم میل نمی فرمودند ، و استراحتی نداشتند ، و شب و روز کار میکردند ، معهذا کتاب و نامه و نوشته ها را از فاصله دور گرفته می خواندند ، و حتی قرآنی که ایشان تلاوت میکردند یک نسخه قدیمی بود که در اوائل تغییر خط کوفی به نسخ ریز نوشته شده بود که درست خوانده نمیشد ، ولی ایشان به آسانی از روی آن تلاوت میکردند ، به هر حال آنچه مسلم است دید چشم ایشان تعجب آور بود ، گمان نمی کنم ، جز آن ایمان عمیق که آیت الله فقید به منبع غیب و وسائط فیض حق داشته اند ، علت دیگری داشته باشد.        مفاخر اسلام ( از تالیفات حجت الاسلام مرحوم علی دوانی ره ) جلد 12 { شرح حال زندگی آیت الله العظمی بروجردی (ره) } صفحه 358 الی 360 

هشدار برای روضه خوانان ( حکایت خواب روضه خوان دروغگو )

سیدی فاضل از معتبرین روضه خوانان شبی در خواب دید که گویا قیامت برپا شده و خلق در نهایت وحشت و حیرت ، و هرکس به حال خود مشغول ، و ملائکه ایشان را میرانند به سوی حساب ، و با هر تنی دو موکل بود.و من چون این داهیه ( امر عظیم و حادثه وحشتناک ) ، را دیدم در اندیشه عاقبت خود { شدم } که با این بزرگی امر به کجا خواهد کشید.در این حال دو نفر از آن جماعت مرا امر نمودند به حضور در محضر خاتم النبیین (ص) . چون مآل کار خطرناک بود مسامحه کردم ، قهرا مرا کشاندند ، یکی در پیش ، دیگری در عقب و من در وسط. هراسان و ترسناک سیر می کردیم که دیدم عماری بسیار بزرگی بر دوش جماعتی از طرف راست راه می روند. به الهام الهی دانستم که در آن عماری سیده زنان عالم است - صلوات الله علیها - و چون به عماری نزدیک شدیم فرصت را غنیمت دانسته از دست موکلان فرار و خود را به زیر عماری رساندم ، آنرا قلعه ای محکم و محل منیعی دیدم که پیش از من جمعی از گناهکاران به آنجا پناه برده بودند ، و موکلین را دیدم از عماری دور و قدرت بر نزدیک شدن به عماری ندارند ، و به همان اندازه دوری با ما سیر میکنند ، و به اشاره التماس کردند برگردیم قبول نکردیم ، آنگا به اشاره ما را تهدید کردند ، چون تکیه گاه خود را محکم دیدیم ما نیز ایشان را تهدید می کردیم. و با همین قوت قلب سیر میکردیم که ناگاه رسولی از جانب رسول خدا (ص) رسید و به آن معظمه از جانب آن جناب گفت گه جمعی از گناهکاران امت به تو پناه آوردند ، ایشان را روانه کن که به حساب ایشان برسیم.پس آن مخدره اشاره فرمود که موکلان از هر طرف رسیدند و ما را به موقف حساب کشاندند. در آنجا منبری دیدیم بسیار بلند که پله های زیادی داشت و سید انبیاء (ص) بر بالای آن نشسته و امیرالمومنین (ع) بر پله اول آن ایستاده و مشغول است به رسیدن حساب خلاق ، و آنها در پیش روی آنحضرت صف کشیده.چون نوبت حساب به من رسید مرا مخاطب کرد و به نحو سرزنش و توبیخ فرمود : چرا ذلت فرزندم حسین را خواندی و او را به مذلت و خواری نسبت دادی ؟ پس در جواب متحیر شدم و جز انکار چاره ای ندیدم ، پس منکر شدم که نخواندم ، پس دیدم دردی به بازویم رسید گویا میخ آهنی در آن فرو رفته ، ملتفت شدم به طرف خود مردی را دیدم که در دستش طوماری است ، آنرا به من داد ، گشودم دیدم صورت مجالس من در آن بود و در هر جا هر وقت هر چه خوانده بودم در آن ثبت شده بود ، و از آن جمله همان فقره که از من سوال کردند. پس حیله ای دیگر به خاطرم آمد ، گفتم : مجلسی - رحمة الله - آن را در جلد دهم (( بحارالانوار )) ذکر کرده.پس به یکی از خدام حاضرین فرمود : برو از مجلسی آن کتاب را بگیر ، پس ملتفت شدم دیدم از طرف راست منبر صفوف بسیاری است که اول آن جنب منبر و آخر آن خدای داند که به کجا منتهی میشود ، و هر عالمی مولفاتش در پیش رویش گذاشته ، شخص اول در صف اول مرحوم مجلسی است.چون رسول حضرت پیغام را به او رساند ، در میان کتب آن کتاب را برداشت به او داد ، گرفت آورد ، اشاره فرمود به من دهد ، گرفتم و در بحر تحیر فرو رفتم ، زیرا که غرض از آن حیله و افتراء خلاصی از آن مهلکه بود. پس پاره ای اوراق آنرا بیهوده به هم زدم ، در آن حال حیله ای دیگر به خاطر آمد ، پس گفتم : آنرا در مقتل حاجی ملا صالح بَرَغانی دیدم.باز به خادمی فرمود : برو به او بگو کتاب را بیاورد. و رفت و گفت، در صف ششم یا هفتم شخص ششم یا هفتم حاجی مذکور بود ، کتاب را خود برداشت و آورد.پس امر فرمود آن فقره را در آن کتاب پیدا کنم.دوباره خوف برگشت و مضطرب شدم و راه چاره از هر طرف بسته شد ، بیهوده مشغول برگرداندن اوراق بودم با قلب هراسان. تا آنکه می گوید چون از خواب بیدار شد جماعتی از اهل صنف خود را جمع کرد و آنچه در خواب دیده بود نقل نمود و گفت : اما من پس در خود قوه اقامه شروط روضه خوانی را نمی بینم ، آن را ترک می کنم و هرکه مرا تصدیق میکند سزاوار است که او نیز دست از آن بکشد . با آنکه سالیانه مبالغ خطیری از این راه به او می رسید از آن چشم پوشیده و دست از روضه خوانی کشید.  دارالسلام نوری جلد 2 صفحه 234 الی 236 ، لولو و مرجان صفحه 172

شخصی در شهر کرمانشاه خدمت عالم کامل ، جامع فرید ، آقا محمد علی ( فرزند علامه آقا محمد باقر وحید بهبهانی ) صاحب (( مقامع )) و غیره - قدس الله روحه - رسید و عرض کرد : در خواب می بینم به دندان خود گوشت بدن مبارک حضرت سیدالشهداء (ع) را می َکَنَم. آقا ( محمد علی ) او را نمی شناخت ، سر به زیر انداخت و متفکر شد ، پس به او فرمود : شاید روضه خوانی میکنی ؟ عرض کرد : بلی ، فرمود : یا ترک کن ( روضه خوانی را ) و یا از کتب معتبره نقل کن ( از کتب معتبره نقل کن و روضه بخوان ).  لولو و مرجان صفحه 162 ، دارالسلام نوری جلد 2 صفحه

 اعمال ماه محرم ‏( از کتاب مفاتیح الجنان )


بدان كه اين ماه ماه حُزن اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان است (و از حضرت امام رضا عليه السلام روايت است كه: چون ماه محرم داخل می ‏شد پدرم را كسى خندان نمی ‏ديد و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب می ‏شد تا روز دهم چون روز عاشورا می ‏شد آن روز روز مصيبت و حُزن و گريه او بود و می ‏فرمود امروز روزى است كه حسين عليه السلام شهيد شده است)
شب اول‏
سيد در اقبال براى اين شب چند نماز ذكر فرموده اول صد ركعت در هر ركعت حمد و توحيد بخواند دوم دو ركعت در ركعت اول حمد و انعام و در دوم حمد و يس سوم دو ركعت در هر ركعت حمد و يازده قل هو الله أحد در روايت است از حضرت رسول صلى الله عليه و آله كه هر كه در اين شب اين دو ركعت نماز را بجا آورد و صبحش را كه اول سال است روزه بدارد مثل كسى است كه تمام سال را مداومت به خير كرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بميرد به بهشت برود) و نيز سيد براى هلال اين ماه دعاى مبسوطى ذكر فرموده و اگر ممكن شود احيا بدارد اين شب را به دعا و نماز و خواندن قرآن
روز اول بدان كه اول محرم اول سال است و در آن دو عمل وارد است‏
اول روزه است‏
(و در روايت ريان بن شبيب از حضرت امام رضا عليه السلام مروى است كه: هر كه در اين روز روزه بدارد و خدا را بخواند خداوند دعاى او را مستجاب كند چنانكه دعاى زكريا را مستجاب نمود)
دوم‏
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه: حضرت رسول صلى الله عليه و آله روز اول محرم دو ركعت نماز می ‏كرد و چون فارغ می ‏شد دستها را بلند می ‏كرد و اين دعا را سه دفعه می ‏خواند اللَّهُمَّ أَنْتَ الْإِلَهُ الْقَدِيمُ وَ هَذِهِ سَنَةٌ جَدِيدَةٌ فَأَسْأَلُكَ فِيهَا الْعِصْمَةَ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ الْقُوَّةَ عَلَى هَذِهِ النَّفْسِ الْأَمَّارَةِ بِالسُّوءِ وَ الاشْتِغَالَ بِمَا يُقَرِّبُنِي إِلَيْكَ يَا كَرِيمُ يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ يَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ يَا ذَخِيرَةَ مَنْ لا ذَخِيرَةَ لَهُ يَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ يَا غِيَاثَ مَنْ لا غِيَاثَ لَهُ يَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ يَا كَنْزَ مَنْ لا كَنْزَ لَهُ يَا حَسَنَ الْبَلاءِ يَا عَظِيمَ الرَّجَاءِ يَا عِزَّ الضُّعَفَاءِ يَا مُنْقِذَ الْغَرْقَى يَا مُنْجِيَ الْهَلْكَى يَا مُنْعِمُ يَا مُجْمِلُ يَا مُفْضِلُ يَا مُحْسِنُ أَنْتَ الَّذِي سَجَدَ لَكَ سَوَادُ اللَّيْلِ وَ نُورُ النَّهَارِ وَ ضَوْءُ الْقَمَرِ وَ شُعَاعُ الشَّمْسِ وَ دَوِيُّ الْمَاءِ وَ حَفِيفُ الشَّجَرِ يَا اللَّهُ لا شَرِيكَ لَكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَيْرا مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا لا يَعْلَمُونَ وَ لا تُؤَاخِذْنَا بِمَا يَقُولُونَ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْبَابِ رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ؛ شيخ طوسى فرموده كه مستحب است روزه دهه اول محرم و لكن روز عاشورا امساك نمايد از طعام و شراب تا بعد از عصر آن وقت به قدر كمى تربت تناول نمايد و سيد روايت كرده فضيلت روزه تمام ماه را و آنكه روزه او نگه می ‏دارد صائم آن را از هر گناهى روز سوم روزى است كه حضرت يوسف عليه السلام از زندان بيرون شده‏
هر كه آن روز را روزه دارد آسان فرمايد حق تعالى بر او كارهاى مشكل را و برطرف كند از او اندوه را و در روايت نبوى صلى الله عليه و آله است كه دعايش مستجاب شود .
روز نهم روز تاسوعا
است (از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: تاسوعا روزى بود كه جناب امام حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع كردند و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند به سبب كثرت سپاه و بسيارى لشكر كه براى آنها جمع شده بود و جناب امام حسين عليه السلام و اصحابش را ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند نمود پس فرمود پدرم فداى آن ضعيف غريب)
شب دهم شب عاشورا
است و سيد در اقبال از براى اين شب دعا و نمازهاى بسيار با فضيلتهاى بسيار نقل كرده از جمله صد ركعت نماز هر ركعت به حمد و سه مرتبه قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و بعد از فراغ از جميع بگويد سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ هفتاد مرتبه و در روايت ديگر بعد از العلي العظيم استغفار نيز ذكر شده و از جمله چهار ركعت در آخر شب در هر ركعت بعد از حمد هر يك از آية الكرسى و توحيد و فلق و ناس را ده مرتبه بخواند و بعد از سلام صد مرتبه توحيد بخواند و از جمله چهار ركعت نماز در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد و اين نماز مطابق است با نماز امير المؤمنين عليه السلام كه فضيلت بسيار دارد و بعد از نماز فرموده ذكر خدا بسيار كند و صلوات بسيار بفرستد بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و لعن كند بر دشمنان ايشان آنچه می ‏تواند و در فضيلت احياى اين شب روايت كرده كه مثل آن است كه عبادت كرده باشد به عبادت جميع ملائكه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است و اگر كسى را توفيق شامل حال شود در اين شب در كربلا باشد و زيارت امام حسين عليه السلام كند و بيتوته نزد آن جناب نمايد تا صبح خدا او را محشور فرمايد آلوده به خون امام حسين عليه السلام در جمله شهدا با آنحضرت
روز دهم روز شهادت ابو عبد الله الحسين عليه السلام‏
و روز مصيبت و حزن ائمه اطهار عليهم السلام و شيعيان ايشان است و شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كارى از كارهاى دنيا نگردند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه نمايند و به ماتم اشتغال نمايند به نحوى كه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود اشتغال می ‏نمايند و زيارت كنند آن حضرت را به زيارت عاشورا كه بعد از اين بيايد إن شاء الله تعالى و سعى كنند در نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و يكديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و بگويند أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمَامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ [عَلَيْهِ‏] السَّلامُ و شايسته است در اين روز مقتل بخوانند و يكديگر را بگريانند (روايت شده كه: چون حضرت موسى عليه السلام مأمور شد به ملاقات جناب خضر و تعلم از او اول چيزى كه در وقت ملاقات بين ايشان مذاكره شد آن بود كه آن عالم حديث نمود براى حضرت موسى مصيبت‏ها و بلاهايى كه بر آل محمد عليهم السلام وارد می ‏شود پس گريستند هر دو و سخت شد گريستن ايشان) (و روايت شده از ابن عباس كه گفت: در ذيقار خدمت امير المؤمنين عليه السلام رسيدم صحيفه ‏اى بيرون آورد به خط خود و املاى پيغمبر صلى الله عليه و آله و خواند براى من از آن و در آن صحيفه بود مقتل امام حسين عليه السلام و آنكه چگونه كشته می ‏شود و كى می ‏كشد او را و كى يارى می ‏كند او را و كى با او شهيد می ‏شود پس گريه كرد آن حضرت گريه سختى و مرا به گريه درآورد) فقير گويد كه اگر مقام را گنجايش بود مختصر مقتلى در اينجا ذكر می ‏كردم لكن محل را گنجايش نيست هر كه خواهد رجوع كند به كتب ما در مقتل و بالجملة اگر كسى در اين روز نزد قبر امام حسين عليه السلام باشد و مردم را آب دهد مثل كسى باشد كه لشكر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در كربلا حاضر شده باشد و خواندن هزار مرتبه توحيد در اين روز فضيلت دارد و روايت شده كه خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او كند و سيد براى اين روز دعايى نقل كرده است شبيه به دعاى عشرات بلكه ظاهر آن است كه خود آن دعا باشد موافق بعضى روايات آن و شيخ از عبد الله بن سنان از حضرت صادق عليه السلام چهار ركعت نماز و دعايى نقل كرده كه در اين روز در وقت چاشت بايد به عمل آورد ما به ملاحظه اختصار ذكر نكرديم هر كه طالب است به زاد المعاد رجوع نمايد و نيز شايسته است كه شيعيان در اين روز امساك كنند از خوردن و آشاميدن بى آنكه قصد روزه كنند و در آخر روز بعد از عصر افطار كنند به غذايى كه اهل مصيبت می ‏خورند مثل ماست يا شير و امثال آنها نه مثل غذاهاى لذيذه و آنكه جامه‏ هاى پاكيزه بپوشند و بندها را بگشايند و آستين‏ها را بالا كنند به هيئت صاحبان مصيبت و علامه مجلسى در زاد المعاد فرموده و بهتر آن است كه روز نهم و دهم را روزه ندارد زيرا كه بنى اميه اين دو روز را براى بركت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه می ‏داشتند و احاديث بسيار در فضيلت اين دو روز و روزه آنها بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله بسته ‏اند و از طريق اهل بيت عليهم السلام احاديث بسيار در مذمت روزه اين دو روز خصوصا روز عاشورا وارد شده است و ايضا بنى اميه عليهم اللعنة از براى بركت آذوقه سال را در روز عاشورا در خانه ذخيره می ‏كرده‏ اند لهذا (از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه: هر كه ترك كند سعى در حوايج خود را در روز عاشورا و پى كارى نرود حق تعالى حوايج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالى روز قيامت را روز فرح و سرور و شادى او گرداند و ديده ‏اش در بهشت به ما روشن گردد و هر كه روز عاشورا را روز بركت نامد و از براى منزل خود در آن روز چيزى ذخيره كند خدا آن ذخيره را براى او مبارك نگرداند و در روز قيامت با يزيد و عبيد الله بن زياد و عمر بن سعد عليهم اللعنة محشور گردد) پس بايد كه در روز عاشورا آدمى مشغول كارى از كارهاى دنيا نگردد و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشد و امر كند اهل خانه خود را كه تعزيه آن حضرت را بدارند و مشغول ماتم باشند چنانكه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود می ‏باشند و در آن روز امساك كند از خوردن و آشاميدن بى آنكه قصد روزه كند و در آخر روز بعد از عصر افطار كند اگر چه به شربت آبى باشد و روزه تمام ندارد مگر آنكه در خصوص آن روز روزه واجبى داشته باشد كه به نذر يا مثل آن بر او واجب شده باشد كه آن روز را روزه بايد بگيرد و در آن روز آذوقه در خانه ذخيره نكند و نخندد و مشغول لهو و لعب نگردد و هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت كند و بگويد اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ مؤلف گويد از كلام اين بزرگوار معلوم شد كه احاديثى كه در فضيلت روز عاشورا است مجعول و بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله بسته ‏اند و صاحب شفاء الصدور در شرح اين فقره از زيارت عاشورا اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ كلام را در اين مقام بسط داده ملخصش آنكه تبرك بنى اميه به اين يوم مشئوم بر چند وجه است يكى آنكه ذخيره قوت و آذوقه را در اين روز سنت شمردند و آن آذوقه را تا سال ديگر مايه سعادت و سعه رزق و رغد عيش دانستند چنانچه در اخبار اهل بيت از باب تعريض به ايشان نهى از اين مطلب مكرر وارد شده است و ديگر اقامه مراسم عيد است از توسعه رزق بر عيال و تجديد ملابس و قص شارب و تقليم اظفار و مصافحه و تعييدات ديگر كه طريقه بنى اميه و اتباع ايشان بر او جارى است و ديگر التزام بر روزه اين روز است كه اخبار كثيره در فضل او وضع كرده ‏اند و ملتزم به صيام اين روزند امر چهارم از وجوه تبرك به يوم عاشورا اينكه دعا و طلب حوائج را در اين روز مستحب دانسته ‏اند و به جهت اين كار مناقب و فضائلى براى اين روز به جعل و وضع افترا كردند و دعاهايى چند تلفيق كرده تعليم عاصيان نمودند تا امر ملتبس و كار مشتبه شود چنانچه در خطبه‏ اى كه در بلاد خود در اين روز می ‏خوانند براى هر نبى وسيله و شرفى در اين روز زياد می ‏كنند مثل إخماد نار نمرود و قرار سفينه نوح و إغراق جند فرعون و إنجاء عيسى از دار يهودان چنانچه (شيخ صدوق از جبله مكيه نقل كرده كه شنيدم از ميثم تمار رضي الله عنه كه فرمود و الله می ‏كشند اين امت پسر پيغمبر خود را در محرم در روز دهم و هر آينه اعداء حق سبحانه و تعالى اين روز را روز بركت قرار دهند و همانا اين كار شدنى است و پيشى گرفته است در علم خداى تعالى و من ميدانم او را به عهدى كه از مولايم أمير المؤمنين عليه السلام به من رسيده تا آنكه جبله می ‏گويد گفتم چگونه مردم روز قتل حسين را روز بركت قرار دهند پس ميثم بگريست و فرمود حديثى وضع كنند كه او روزى است كه خداى تعالى در او توبه آدم را قبول كرد با اينكه خداى تعالى در ذيحجه توبه آدم را قبول كرد و گمان می ‏كنند كه او روزى است كه خداى تعالى يونس را از شكم ماهى بيرون آورد با اينكه خداى تعالى يونس را در ذيقعده از شكم ماهى بر آورد و گمان می ‏كنند كه او روزى است كه سفينه نوح بر جودى قرار گرفت با اينكه استواء سفينه در روز هيجدهم ذيحجه بوده و گمان می ‏كنند كه او روزى است كه خدا دريا را براى موسى در او بشكافت با اينكه اين كار در ربيع الاول بود) و بالجملة با اين همه تصريح و تاكيد كه در خبر ميثم شده و در حقيقت از علائم نبوت و امامت و دليل حقيت طريقه شيعه است كه اخبار يقينى چنان داده است و مضمون او مطابق با واقع محسوس است عجب است كه دعايى بر طبق اين اكاذب تلفيق شده و در كتب بعض بيخبران كه غافل بوده‏ اند مذكور و به دست عوام داده شده و البته خواندن آن دعا بدعت و محرم است و آن دعا اين است بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سُبْحَانَ اللَّهِ مِلْ‏ءَ الْمِيزَانِ وَ مُنْتَهَى الْعِلْمِ وَ مَبْلَغَ الرِّضَا وَ زِنَةَ الْعَرْشِ بعد از دو سه سطر دارد ده مرتبه صلوات بفرستد و بگويد يَا قَابِلَ تَوْبَةِ آدَمَ يَوْمَ عَاشُورَاءَ يَا رَافِعَ إِدْرِيسَ إِلَى السَّمَاءِ يَوْمَ عَاشُورَاءَ يَا مُسَكِّنَ سَفِينَةِ نُوحٍ عَلَى الْجُودِيِّ يَوْمَ عَاشُورَاءَ يَا غِيَاثَ إِبْرَاهِيمَ مِنَ النَّارِ يَوْمَ عَاشُورَاءَ إلخ و شك نيست كه اين دعا را يكى از نواصب مدينه يا خوارج مسقط يا امثال اينها جعل كرده و تتميم ظلم بنى اميه را نموده تمام شد ملخص كلام صاحب شفاء الصدور بالجمله در آخر روز عاشورا سزاوار است كه ياد آورى از حال حرم امام حسين عليه السلام و دختران و اطفال آن حضرت كه در اين وقت در كربلا اسير اعداء و مشغول به حزن و بكاء بودند و مصيبتهايى بر ايشان گذشته كه در خاطر هيچ آفريده خطور نكند و قلم را تاب نوشتن نباشد و لقد أجاد من قال (فاجعة إن أردت أكتبها مجملة ذكرة لمدكر جرت دموعي فحال حائلها ما بين لحظ الجفون و الزبر و قال قلبي بقيا علي فلا و الله ما قد طبعت من حجر بكت لها الارض و السماء و ما بينهما في مدامع حمر) (من از تحرير اين غم ناتوانم كه تصويرش زده آتش به جانم ترا طاقت نباشد از شنيدن شنيدن كى بود مانند ديدن) پس برخيز و سلام كن بر رسول خدا و على مرتضى و فاطمه زهراء و حسن مجتبى و ساير امامان از ذريه سيد الشهداء عليه السلام و ايشان را تعزيت بگو بر اين مصائب عظيمه با دل بريان و چشم گريان و بخوان اين زيارت را السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ‏ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ الْحَسَنِ الشَّهِيدِ سِبْطِ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوِتْرُ الْمَوْتُورُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْهَادِي الزَّكِيُّ وَ عَلَى أَرْوَاحٍ حَلَّتْ بِفِنَائِكَ وَ أَقَامَتْ فِي جِوَارِكَ وَ وَفَدَتْ مَعَ زُوَّارِكَ السَّلامُ عَلَيْكَ مِنِّي مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ فَلَقَدْ عَظُمَتْ بِكَ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّ الْمُصَابُ فِي الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ فِي أَهْلِ السَّمَاوَاتِ أَجْمَعِينَ وَ فِي سُكَّانِ الْأَرَضِينَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ وَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آبَائِكَ الطَّاهِرِينَ الطَّيِّبِينَ الْمُنْتَجَبِينَ وَ عَلَى ذَرَارِيِّهِمُ الْهُدَاةِ الْمَهْدِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ وَ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ عَلَى أَرْوَاحِهِمْ وَ عَلَى تُرْبَتِكَ وَ عَلَى تُرْبَتِهِمْ اللَّهُمَّ لَقِّهِمْ رَحْمَةً وَ رِضْوَانا وَ رَوْحا وَ رَيْحَانا السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَا ابْنَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ وَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا شَهِيدُ يَا ابْنَ الشَّهِيدِ يَا أَخَ الشَّهِيدِ يَا أَبَا الشُّهَدَاءِ اللَّهُمَّ بَلِّغْهُ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي هَذَا الْوَقْتِ وَ فِي كُلِّ وَقْتٍ تَحِيَّةً كَثِيرَةً وَ سَلاما سَلامُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْعَالَمِينَ وَ عَلَى الْمُسْتَشْهَدِينَ مَعَكَ سَلاما مُتَّصِلا مَا اتَّصَلَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ الشَّهِيدِ السَّلامُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الشَّهِيدِ السَّلامُ عَلَى الْعَبَّاسِ بْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ الشَّهِيدِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدَاءِ مِنْ وُلْدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدَاءِ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدَاءِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدَاءِ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ وَ عَقِيلٍ السَّلامُ عَلَى كُلِّ مُسْتَشْهَدٍ مَعَهُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَلِّغْهُمْ عَنِّي تَحِيَّةً كَثِيرَةً وَ سَلاما السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَحْسَنَ اللَّهُ لَكَ الْعَزَاءَ فِي وَلَدِكَ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ أَحْسَنَ اللَّهُ لَكِ الْعَزَاءَ فِي وَلَدِكِ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَحْسَنَ اللَّهُ لَكَ الْعَزَاءَ فِي وَلَدِكَ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ أَحْسَنَ اللَّهُ لَكَ الْعَزَاءَ فِي أَخِيكَ الْحُسَيْنِ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنَا ضَيْفُ اللَّهِ وَ ضَيْفُكَ وَ جَارُ اللَّهِ وَ جَارُكَ وَ لِكُلِّ ضَيْفٍ وَ جَارٍ قِرًى وَ قِرَايَ فِي هَذَا الْوَقْتِ أَنْ تَسْأَلَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى أَنْ يَرْزُقَنِي فَكَاكَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ إِنَّهُ سَمِيعُ الدُّعَاءِ قَرِيبٌ مُجِيبٌ .
روز بيست و پنجم‏
به قول جمعى از علما در سال نود و چهار يا روز دوازدهم سال نود و پنج كه آن سال را سنة الفقهاء می ‏گفتند حضرت امام زين العابدين عليه السلام از دنيا رحلت فرموده.

برگرفته از مفاتیح الجنان { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی ره }

معرفی کتابهایی درباره زندگانی حضرت امام حسین (ع) و واقعه عاشورا

برای مشاهده تصویر بزرگتر کتاب و مولف کتاب و توضیحاتی درباره موضوع کتاب و ناشر کتاب روی کتاب مورد نظر کلیک کنید.

روضة الشهداء درسی که حسین (ع) به انسانها آموختنفس المهمُوم و نفثةُ المصُدور قَمقام زَخار و صَمصام بَتار ( در احوالات حضرت مولی الکونین ابی عبدالله الحسین (ع) )

منهاج الدموع

اشکهای خونین در سوگ امام حسین (ع) { ترجمه ذریعة النجاة } زندگانی امام حسین (ع) ( 2 جلد ) وقایعُ الایام در احوال محرم الحرام وسائل المحبین در شرح و ترجمه کتاب خصائص الحسینیه  ترجمه جلد دهم بحارالانوار ( زندگانی حضرت امام حسین (ع) )

 

 

 

 

 

 

 


طَریق البُکاء  در مصائب خامس آل عباء

طریق البُکاء در مصائب خامس آل عباء (ع)

ناشر کتاب : انتشارات اسلامیه ؛ تهران ، خیابان 15 خرداد شرقی ، جنب بازار آهنگرها ، پلاک 468 ؛ تلفن : 55621966 - 55600647 - 55635448

بازگشت به قسمت احادیث