|
|
احادیث امام کاظم (ع)
|
امام کاظم (ع) : علمی که یا گرفتن آن بیش از علوم دیگر بر تو لازم است آن عملی است که خیر و صلاح قلبت را به تو ارائه کند و آخرت تو را اصلاح نماید. مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 355 |
|
امام موسی کاظم (ع) : سعی کنید که دین خدا و دستوراتش را بشناسید و از مقررات آن آگاه گردید و گرنه در نزد خدا و ملائکه و مومنین همانند صحرانشین های نادان و بی فرهنگ خواهید بود. بحارالانوار جلد 17 صفحه 208 |
|
امام کاظم (ع) : هر عبادتیکه از برای خدا کنی در آن عبادت پیش نفس خود صاحب تقصیر باش بدرستیکه بندگان همه در عملهائیکه میکنند میان خود و خدا مقصرند مگر کسی که خدا او را معصوم گردانیده باشد. عین الحیوه صفحه 182 |
|
امام کاظم (ع) : محمد بن فضیل گوید به امام (ع) عرض کردم به من خبر میرسد که یکی از برادرانم مرتکب عمل زشتی شده که من از انجام آن ناراضی ام وقتی من از خودش در این باره پرسش میکنم انکار مینماید در صورتی که آنان که به من این خبر را داده اند مورد وثوق و اعتماند حضرت در پاسخ فرمودند : ای محمد گوش و چشم خود را بر ضرر برادرانت تکذیب کن حتی اگر شهودی نزد تو گواهی دادند ترتیب اثر مده و گفته برادر مومن ات را بپذیر و سخن آنانرا رد کن مبادا چیزی را که مایه زشتی و آبروریزی اوست در میان مردم نشر دهی و شرف انسانیش را در هم بکوبی که در این صورت شامل این آیه از کتاب خدا میشوی سوره 24 آیه 19 : آنکسانی که دوست دارند گناه و فحشاء در میان مردم پراکنده و شایع شود در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند داشت. تفسیر برهان جلد 2 صفحه 730 |
|
امام کاظم (ع) : عمل نیک خویش را بسیار مشمارید و گناه اندک خویش را کم نشمارید زیرا گناه اندک اندک جمع میشود و بسیار میشود. کافی جلد 4 صفحه 426 |
|
امام کاظم (ع) : کسی که صلوات بر پیغمبر و آلش میفرستد معنایش این است که با میثاق و عهدی که در عالم در پروردگار از ایشان درباره نبوت رسول الله و ولایت ائمه اطهار (ع) تجدید به بیعت مینماید و آن را یاد آوری میکنند. تفسیر جامع جلد 5 صفحه 371 |
|
امام کاظم (ع) : در تفسیر آیه 20 سوره لقمان (( خدا تمام کرد برای شما نعمت های ظاهر و باطن خود را )) فرمودند منظور نعمت ظاهر امامان آشکارند و منظور از نعمت باطن امام غائب مهدی آل محمد (ص) است. تفسیر جامع جلد 5 صفحه 292 |
|
امام کاظم (ع) : هیچ چیزی شیطان و لشکر او را مجروح و خسته نمیکند مثل زیارت برادر مومن از برای خدا به درستی که دو مومن که با یکدیگر ملاقات میکنند و خدا را یاد مینمایند و بعد از آن فضایل ما اهل بیت را یاد میکنند گوشتهای روی شیطان تمام می ریزد و از بسیاری غمی که به او میرسد بفریاد می آید ملائکه آسمانها و خازنان حال او را می فهمند و بر او لعنت میکنند پس بر زمین می افتد و وامانده و رانده میشود. عین الحیوه صفحه 233 |
|
امام کاظم (ع) : پدرم به یکی از پسرانش گفت : از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز ، زیرا که این دو ، تو را از رسیدن به بهره دنیا و آخرتت باز می دارند. وسائل الشیعه جلد 12 صفحه 37 الی 38 |
|
امام کاظم (ع) : نصر بن قابوس گوید ، از امام ششم شنیدم که میفرمود : منجم ملعون است ، جادوگر ملعون است ، زن خواننده ( آوازه خوان ) ملعون است ، کسی که زن آوازه خوان و خواننده را جا دهد نیز ملعون است ، و کسی که نیز از مزد و کسب آن زن خواننده بخورد ملعون است. فرمود : منجم مانند کاهن است و کاهن چون جادوگر و جادوگر کافر است و کافر در دوزخ است. مصنف این کتاب گوید : منجم ملعون آن است که عقیده دارد آسمان قدیم است و به آفریننده آن و خدایی که آن را ساخته عقیده ندارد. شرح : کاهن کسی است که غیب گویی میکند و خود را با جن مربوط می داند و بعید نیست رمالی و فال بینی و شانه بینی و کف بینی هم که بعضی وسیله غیب گویی میکنند از این قبیل باشد. خصال الصدوق جلد 1 صفحه 267 |
|
سه چیز نشانه اجابت دعا است . امام کاظم (ع) میفرمایند : چون تنت لرزید ، و اشکت روان شد ، و دلت ترسید ، به رحمت حق امیدورا باش که تیرت به هدف رسیده. ( یعنی دعایش مستجاب میشود ) خصال الصدوق جلد 1 صفحه 110 |
|
حضرت ابى الحسن (كاظم ) عليه السلام فرمود: همانا دعاء برمى گرداند آن چه را مقدر شده و آنچه را مقدر نشده ، عرض كردم : مقدر شده را دانستم مقدر نشده كدام هست ؟ فرمود: تا اينكه تقدير در مورد آن نشود. اصول كافى جلد 4 صفحه 215 |
|
حضرت ابوالحسن (حضرت كاظم و يا حضرت رضا عليهما السلام ) فرمود: چون نماز مغرب را خواندى پايت را نكش و با كسى سخن مگو تا صدبار بگوئى : ((بسم اللّه لرحمن الرحيم ، لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم )) و صد بار هم پس از نماز صبح بگو، پس هر كه آنرا گويد خداوند از او صد نوع از انواع بلا دفع كند كه از آن انواع است : پيسى و خوره و (بلائى كه از) شيطان و سلطان (رسد).اصول كافى جلد 4 صفحه 304 |
|
سعد بن ابی خلف از حضرت موسی بن جعفر (ع) روایت کرده که آن حضرت به یکی از فرزندانش فرمود : ای فرزند از این بترس که خداوند تو را در حال معصیت مشاهده کند در صورتیکه تو را از آن معصیت نهی کرده باشد ، و بترس از اینکه طاعتی را که خداوند تو را به انجام آن امر کرده است ترک کرده باشی ، همواره در کارها کوشش داشته باش و خود را از عبادت خداوند بیرون نکن . از مزاح و شوخی پرهیز کن که شوخی نور ایمانت را میبرد ، و تو را در انظار سبک میکند و به مردانگی تو زیان میرساند ، از کسالت و تنبلی دوری کن که تنبلی و سستی در امور موجب میگردد که از زندگی بهره مند نگردی و دنیا و آخرت تو تباه گردد. کِتابُ المَواعِظ شیخ صدوق 107 |
|
روزی امام کاظم (ع) از کنار خانه بُشر میگذشت ، صدای موسیقی و سازی از خانه شنید و کنیزی جلوی در خانه او دید ، حضرت از کنیز سوال نمود صاحب تو آزاد است یا بنده ، کنیز گفت آزاد است ، حضرت کاظم (ع) فرمود راست گفتی اگر او بنده ( خدا ) میبود بندگی میکرد ( و معصیت و نافرمانی صاحبش را که خدا است را انجام نمی داد ) سپس آن کنیز به درون خانه رفت و سخنان امام کاظم (ع) را به بُشر گفت ، بُشر از سخنان حضرت تکانی خورد و پای برهنه از خانه بیرون آمد و به دنبال امام کاظم (ع) دوید و خود را به آنحضرت رسانید ، خود را در آغوش حضرت انداخت و به دست ولایتی حضرت توبه کرد و تا آخر عمر همیشه پای برهنه بود بنابراین ملقب به بُشر حافی بود. مجالس المومنین جلد 2 صفحه 12 |
|
موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: فرشته ئى نيست كه خدايش براى امرى بزمين فرو فرستد جز اينكه ابتدا نزد امام آيد و آن امر را به او عرض كند: و رفت و آمد ملائكه از نزد خداى تبارك و تعالى بسوى صاحب الامر است . اصول كافى جلد 2 صفحه 242 |
|
موسى بن جعفر عليه السلام درباره گفته خداى عزوجل : ((بگو به من بگوئيد اگر آب شما به زمين فرو رود كى براى شما آب روان مى آورد 30 سوره 67 )) فرمود: زمانى كه امام شما غايب شود، كيست (غير خدا) كه براى شما امام تازه اى آورد؟ (امام غايب شما را ظاهر كند تا از علومش كه چون چشمه صاف جاريست استفاده كنيد.) اصول كافى جلد 2 صفحه 139 |
|
موسى بن جعفر (ع ) فرمود: مردى از رسولخدا (ص ) پرسيد: حق پدر بر فرزندش چيست ؟ فرمود: او را بنامش نخواند و جلوش راه نرود و پيش از او ننشيند و باعث دشنام او نشود (كارى نكند كه مردم پدرش را دشنام دهند). اصول كافى جلد 3 صفحه 231 |
|
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بمن فرمود: بپرهيز از نردبانيكه بالا رفتنش آسان و پائين آمدنش دشوار است . اصول كافى جلد 4 صفحه 32 فيض و مجلسى عليها الرحمة گويند: شايد مقصود نهى از طلب جاه و رياست و ساير شهوات دنيا و بلنديهاى آن باشد كه اگرچه به آسانى بدست آيد ولى عاقبت و سرانجام بدى دارد، و خلاصى از گرفتاريهاى آن بى نهايت دشوار است ، و حاصل اينكه پيروى نفس و بالا رفتن از پله هاى هوى و هوس گرچه آسانست و بر آمدن بر هر پله بسهولت انجام شود، و بآسانى بدست آيد ولى هنگام مرگ دست از همه شستن و گذاردن و رفتن و حساب پس دادن آن دشوار است ، و بمانند كسى است كه اندك اندك بر قله كوهى بالا رود و در فرود آمدن حيران و سرگردان بماند، و همانند كسى است كه پله پله بر نردبانى بر آيد و در پله آخرين ناگهانى در افتد. پس هر مقدار پله ها زيادتر باشد زيان سقوط بيشتر و خطر آن زيادتر است .(برگرديم بدنباله حديث عبدالرحمن بن حجاج ) گويد و حضرت صادق عليه السلام ميفرمود: نفس (سركش ) را بميل و خواهش خود رها مكن ، زيرا كه نابوديش در خواهش آن است ، رها كردن نفس بآنچه خواهد براى آن درد، و جلوگيرى از آن آنچه خواهد درمان آن است . |
|
سفارش امام كاظم عليه السّلام به هشام و توصيف او از خرد همانا خداوند تبارك و تعالى خردمندان و فهميدگان را در كتابش بشارت داده و فرموده است : «پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا می دهند و بهترين آن را پيروى می كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان». [زمر (39)، آيه 17 و 18]. اى هشام بن حكم به راستى خداوند عزيز و جليل به وسيله خردها حجتها را بر مردم تمام كرد و بيان حجتها را به آنان رسانيد و با برهان، آنان را به پروردگارى خويش راهنمايى كرد و فرمود: «و معبود شما، معبودى يگانه است كه جز او هيچ معبودى نيست * راستى كه در آفرينش آسمانها و زمين و در پى يك ديگر آمدن شب و روز- تا آنجا كه می فرمايد:- براى گروهى كه می انديشند نشانه هاى [گويا] وجود دارد». [بقره (2)، آيه 163 و 164]. اى هشام! بی گمان خداوند عزيز و جليل اين امور را برهانى براى شناساندن خويش نهاده به اين گونه كه براى آنان چاره ساز باشد و فرموده است: «و شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او مسخّر شده اند. مسلّما در اين [امور] براى مردمى كه انديشه می كنند نشانه هاست». [نحل (16)، آيه 12] و فرموده: «حاء، ميم.* سوگند به كتاب روشنگر* ما آن را قرآنى عربى قرار داديم، باشد كه بينديشند». [زخرف (43)، آيه 1 تا 3] و فرمود: «و از نشانه هاى او [اينكه] برق را براى شما بيم آور و اميد بخش می نماياند و از آسمان به تدريج آبى فرو می فرستد كه به وسيله آن زمين را پس از مرگش زنده می گرداند. در اين [امر هم] براى مردمى كه انديشه می كنند قطعا نشانه هايى است». [روم (30)، آيه 24] اى هشام! پس آنگاه خداوند خردمندان را پند داده و آنان را مشتاق آخرت گردانده و فرموده است: «و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست و قطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى می كنند بهتر است. آيا نمی انديشند؟». [انعام (6)، آيه 32] و فرموده: «و هر آنچه به شما داده شده است كالاى زندگى دنيا و زيور آن است. و [لى] آنچه پيش خداست بهتر و پايدارتر است».[قصص (28)، آيه 60]. اى هشام! سپس آنان را كه به عذاب خدا نمی انديشند بيم داده و خداى عزيز و جليل فرموده است: «سپس ديگران را هلاك كرديم* و در حقيقت، شما بر آنان، صبحگاهان* و شامگاهان می گذريد. آيا به فكر فرو نمی رويد؟! [صافات (37)، آيه 136 تا 138]. اى هشام! پس آنگاه روشن ساخته كه خرد همراه دانش است و فرموده است: «و اين مثلها را براى مردم می زنيم و [لى] جز دانشوران آنها را درنيابند». [عنكبوت (29)، آيه 43].اى هشام! سپس آنان را كه انديشه نمی كنند نكوهش كرده و فرموده است: «و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد»، میگويند «نه، بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته ايم، پيروى می كنيم». آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمی كرده و به راه صواب نمی رفته اند باز هم در خور پيروى هستند». [بقره (2)، آيه 170] و ديگر بار فرموده است: «قطعا بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى اند كه نمى انديشند». [انفال (8)، آيه 22] و باز هم فرموده: و اگر از آنان بپرسى «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ مسلما خواهند گفت: «خدا». بگو: «ستايش از آن خداست». ولى بيشترشان نمی دانند». [لقمان 310)، آيه 25].سپس اكثريت را نكوهش كرده و فرموده است: «و اگر از بيشتر كسانى كه در اين سرزمين می باشند پيروى كنى تو را از راه خدا گمراه می كنند». [انعام (6)، آيه 116] و باز هم فرمود: «ليكن بيشتر آنان نمی دانند». [انعام (6)، آيه 37] و بيشتر آنان نمی فهمند. اى هشام! پس آنگاه [گروه] اندك را ستوده است و فرموده: «و از بندگان من اندكى سپاسگزارند». [سبأ (34)، آيه 13] و فرموده: «و ايشان اندكند» [ص (38)، آيه 24] و [ديگر بار] فرموده: «و با او جز [عده] اندكى ايمان نياورده بودند». [هود (11)، آيه 40]. اى هشام! سپس خداوند خردورزان را به نيكوترين حالت ياد نموده و به زيباترين زيور آراسته و فرموده است: «خدا به هر كس كه بخواهد حكمت می بخشد و به هر كس حكمت داده شود به يقين خيرى فراوان داده شده است، و جز خردمندان كسى پند نمی گيرد». [بقره (2)، آيه 269]. اى هشام! همانا خداوند فرموده است: «قطعا در اين [عقوبتها] براى هر صاحبدل عبرتى است». [ق (50)، آيه 37] يعنى آن كه خردمند است و فرموده است: «و به راستى لقمان را حكمت داديم». [لقمان (31)، آيه 12] يعنى درك و خرد. اى هشام! همانا لقمان به پسرش گفت: براى حقّ فروتنى نما تا خردورزترين مردم باشى. اى فرزند عزيزم! به راستى دنيا دريايى عميق است كه مردمى بسيار در آن غرقه اند؛ پس می بايست كشتى تو پرهيزگارى از خداوند باشد و بارش از ايمان و بادبانش توكل و ناخدايش خرد و راهنمايش دانش و لنگرش شكيبايى باشد. اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردورز، تفكّر و نشانه تفكّر، سكوت است. و هر چيزى را مركبى است و مركب خردورز، فروتنى است و در نادانى تو همين كافى باشد كه بر مركبى سوار شوى كه تو را از آن بازداشته اند. اى هشام! اگر در دست تو گردو باشد و مردم گويند كه در دستت مرواريد است، تو را سودى ندهد در حالى كه می دانى آن، گردو است و چون در دستت مرواريدى باشد و مردم گويند آن، گردو است تو را زيانى نرساند و حال آن كه می دانى آن، مرواريد است. اى هشام! خداوند انبياء و پيامبران را به سوى مردم نفرستاد جز براى اينكه در باره خدا بينديشند. پس آنان كه خداى را نيكوتر پذيرفته اند كسانی اند كه خداى را بهتر شناخته اند و آنان كه به امر خدا داناترند كسانی اند كه خردورزترند و خردورزترين آنان، كسانی اند كه در دنيا و آخرت بلند مرتبه ترند. اى هشام! هيچ بنده اى نيست جز آن كه فرشته اى موى پيشانی اش را به دست گرفته است [يعنى زمام او را در دست دارد]؛ پس او براى خدا فروتنى نكند جز آن كه فرشته او را بالا برد و او بر خدا تكبر نورزد جز آن كه فرشته او را پست سازد. اى هشام! به راستى خدا را بر مردم دو حجت است: حجتى آشكار و حجتى نهان. و امّا حجّت آشكار فرستاده شدگان و پيغمبران و امامان هستند و امّا حجت نهان خردهايند. اى هشام! به راستى خردورز كسى است كه حلال، او را از سپاسدارى باز ندارد و حرام بر شكيب او چيره نشود. اى هشام! هر كه سه چيز را بر سه چيز مسلط سازد. گويى كه در نابودى خرد خويش هواى نفسانی اش را يارى رسانده است: هر كه با آرزوى دراز، روشنى خردش را تاريك كند و با پرگويى، نكات جالب انگيز حكمتش را محو نمايد و با شهوتهاى نفسانى، روشنى عبرت را خاموش كند؛ در نتيجه گويى هواى نفسانی اش را بر نابودى خردش يارى رسانده و آن كس كه خردش را نابود كند دين و دنياى خويش را تباه كرده است. اى هشام! چگونه كردارت در پيشگاه خدا پاك باشد و حال آن كه خرد خويش را از فرمان پروردگارت بازداشته اى و در غلبه بر خرد خويش از هواى نفست فرمان برده اى.اى هشام! شكيبايى بر تنهايى نشانه نيروى خرد است؛ پس هر كه به خداى تبارك و تعالى بينديشد از اهل دنيا و مشتاقان به آن، دورى جويد و به آنچه نزد پروردگارش باشد مشتاق گردد و خداى، هنگام ترس از بی كسى، مايه آرامش او و در تنهايى همراه او و در تنگدستى باعث توانگرى او و در بی كسى، عزّت دهنده به اوست.اى هشام! آفريدگان براى فرمانبردارى از خدا آفريده شده اند و نجاتى جز در فرمانبردارى نيست و فرمانبردارى با دانش و دانش با يادگيرى و يادگيرى با خرد استوار گردد و دانش جز از دانشمند ربّانى به دست نيايد و شناخت دانشمند به خرد حاصل گردد.اى هشام! كردار اندك از خردورز چند برابر پذيرفته آيد و كردار بسيار از هوسباز و نادان پذيرفته نيايد.اى هشام! به راستى خردورز به اندك از دنيا كه همراه حكمت باشد خشنود شود و به حكمت اندك كه همراه دنيا باشد خشنود نشود و به همين سبب تجارتش سودآور است. اى هشام! اگر آنچه تو را كافى است، بی نيازيت كند پس اندكترين چيز دنيا تو را كافى باشد و چون آنچه كه تو را كافى است بی نيازت نكند پس ديگر هيچ چيز از دنيا تو را كافى نخواهد بود. اى هشام! همانا خردورزان زياده بر نيازشان را رها كرده اند تا چه برسد به گناهان. رها كردن دنيا فضيلت است و رها نمودن گناهان از واجبات. اى هشام! به راستى خردورزان در دنيا پارسايى كردند و به سراى واپسين دل بستند؛ چرا كه آنان فهميدند كه دنيا، خواهان است و خواسته شده و آخرت نيز خواهان است و خواسته شده. پس هر كه خواهان آخرت باشد، دنيا جوياى او شود تا اينكه او روزيش را از دنيا برگيرد و هر كه دنيا را بخواهد آخرت، او را بجويد؛ پس مرگش در رسد و دنيا و آخرتش را تباه كند. اى هشام! هر كه خواهان توانگرى بدون دارايى و آسودگى دل از حسد و سلامت دين است می بايست براى درخواست آن، در درگاه خداوند گريه و زارى كند كه خردش را كامل كند، پس هر كه بينديشد، به آنچه او را كافى است قناعت كند و هر كه به آنچه او را كافى است قناعت كند بی نياز گردد و هر كه به آنچه او را كافى است قناعت ننمود هرگز بی نياز نگردد. اى هشام! به راستى خداوند جليل و عزيز از مردمى درست پيشه حكايت كرد كه آنان گفتند: «پروردگارا، پس از آن كه ما را هدايت كردى دلهايمان را دست خوش انحراف مگردان و از جانب خود، رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى». [آل عمران (3)، آيه 8] اين سخن، آن هنگام بود كه فهميدند دلها منحرف می شوند و به كورى و تباهى خود بازمی گردند. به راستى هر كه از خدا خرد نيابد از او بيمناك نباشد و هر كه از خدا خرد نيابد دلش بر معرفتى پايدار كه بينايش سازد و حقيقتش را در دلش دريابد پايبند نشود و هيچ كس اين چنين نخواهد شد جز آن كس كه سخنش كردارش را تأييد كند و نهانش با عيانش يكسان باشد؛ چرا كه خداوند بر باطن نهان خرد گواهى قرار نداده جز با ظاهر و سخن گفتن از آن. اى هشام! امير مؤمنان عليه السّلام بارها می فرمود: هيچ چيزى كه خداوند با آن فرمانبردارى شود برتر از خرد نيست و خرد مرد، كامل نگردد جز آن كه شش ويژگى گوناگون را دارا باشد: از كفر و شرّ او آسودگى باشد و هدايت و نيكى از او خواسته شود و زيادى دارايی اش [به ديگران] بخشيده شود و زيادى گفتارش بازداشته شده باشد، سهمش از دنيا همان قوت روزانه اش باشد و هرگز از علم آموزى سير نشود، خوارى همراه با خداوند برايش محبوبتر از ارجمندى همراه ديگرى است و فروتنى برايش محبوبتر از اشرافی گرى است. احسان اندك ديگران را بسيار و احسان بسيار خويش را اندك شمارد و همگان را بهتر از خود و خويشتن را پستترين مردم بداند و اين تمام كار است.اى هشام! آن كس كه راست زبان باشد پاك كردار گردد و كسى كه نيك نيت باشد روزيش فزون گردد و آن كه با برادران و خانواده اش خوش اخلاق باشد عمرش طولانى شود. اى هشام! حكمت را به نادانان ياد ندهيد كه به حكمت ستم كرده ايد و آن را از اهلش باز نداريد كه به آنان ستم روا داشته ايد. اى هشام! همان طور كه [دنيا پرستان] حكمت را براى شما واگذاشتند شما [نيز] دنيا را براى آنان واگذاريد. اى هشام! آن كس كه جوانمردى ندارد دين ندارد و [نيز] آن كس كه جوانمردى ندارد خرد ندارد و عالى قدرترين مردم كسى است كه دنيا را براى خويش ارزش نداند. هان! همانا جسمهاى شما را بهايى جز بهشت نباشد؛ پس آنها را به چيز ديگرى نفروشيد. اى هشام! به راستى امير مؤمنان بارها می فرمود: «در بالاى مجلس كسى ننشيند جز مردى كه سه ويژگى را دارا باشد: چون از او چيزى پرسيده شود [به درستى] پاسخ گويد. و آن هنگام كه مردم از سخن ناتوان شدند او سخن گويد و نظرى بدهد كه به صلاح مردم باشد؛ پس هر كه هيچ يك از اين ويژگی ها را دارا نبود و در بالاى مجلس نشست احمق است» و حسن بن على عليهما السّلام فرمود: اگر نيازهايى را درخواست كرديد از اهل آن درخواست كنيد پرسيده شد: اى فرزند پيامبر خدا، اهل آن چه كسانی اند؟ امام حسن بن على عليهما السّلام فرمود: آنان كه خدا در كتابش داستانشان را نقل كرده و از آنان ياد نموده و فرموده است: «تنها صاحبدلان كه پند پذيرند» [زمر (39)، آيه 9] فرمود: آنان خردمندانند. و امام علىّ بن حسين عليهما السّلام فرمود: همنشينى با صالحان به صلاح انجامد و ادب آموزى از دانشمندان خردفزا است و فرمانبردارى از حاكمان عادل كمال بزرگ منشى است و به دست آوردن سود از دارايى كمال جوانمردى و راهنمايى مشورت جو، به انجام رساندن حقّ نعمت است و خوددارى از آزار رسانى، كمال خرد و آسودگى تن در دنيا و آخرت است. اى هشام! به راستى خردورز با كسى كه بيم دارد تكذيبش كند سخن نمی گويد و از كسى كه بيم مضايقه دارد درخواست نمی كند و بر آنچه نتواند وعده نمی دهد و بر آنچه كه به خاطر اميدواريش نكوهيده گردد اميد نبندد و بر آنچه كه بيم ناتوانى از آن را دارد گام برندارد و امير مؤمنان عليه السّلام بارها به ياران خود سفارش می فرمود و می گفت: شما را به خدا ترسى در نهان و آشكار و دادگرى هنگام خشنودى و خشمگيرى و به دست آوردن [حلال و ثواب] در تهيدستى و توانگرى سفارش می كنم و اينكه با كسى كه با شما قطع رابطه كرده پيوند داريد و از آن كس كه بر شما ستم روا داشته درگذريد و به كسى كه از شما مضايقه كرده محبت كنيد، و می بايست نگاه شما عبرت آموز و سكوت شما فكر و سخن شما ذكر و طينت شما سخاوت ورزى باشد؛ چرا كه تنگ نظر به بهشت و سخاوت ورز به دوزخ درنيابد. اى هشام! خدا رحمت كند كسى را كه آن گونه كه بايد، از خدا حيا كند؛ پس سر و آنچه را كه در بر دارد و شكم و آنچه را كه در آن جاى می دهد [از حرام] نگهدارد و مرگ و پوسيدگى [بدن] را ياد آورد و بداند كه بهشت در ميانه ناخوشايندیها و دوزخ در ميانه شهوت هاست. اى هشام! هر كه از ريختن آبروى مردم خوددارى كند خداوند از خطاى او در روز رستاخيز بگذرد و هر كه از خشمگيرى بر مردم خوددارى كند خداوند از خشمگيرى بر او در روز رستاخيز خوددارى نمايد. اى هشام! همانا خردورز دروغ نمی گويد هر چند دلش بخواهد. اى هشام! بر روى بند شمشير رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله [اين نوشته] يافت شد كه: به راستى گردن كشترين مردم كسى است كه آن كس را كه او را نزده بزند و كسى را كه [قصد] كشتن او را نداشته بكشد و هر كه ولايت كسى جز ولايت امامش را بپذيرد به آنچه كه خدا بر پيامبرش محمّد صلّى اللَّه عليه و آله فرستاده كفر ورزيده و هر كه بدعتى تازه گزارد و يا بدعتگذارى را پناه دهد خداوند در روز رستاخيز از او بازگشت و فديه اى نپذيرد. اى هشام! برترين تقرّبجويى بنده به سوى خداوند پس از شناخت او، نماز و نيكى به پدر و مادر و دورىجويى از حسد و خود بزرگ بينى و به خود باليدن است. اى هشام! روزهاى پيش روى خويش را اصلاح كن و نگاه كن كه آن چه روزى است و پاسخ را آماده كن؛ چرا كه تو در بازداشت و بازپرسى خواهى بود و از زمانه و مردمش پند بگير؛ زيرا زمانه طولانى است و [براى مردمش] كوتاه است. به گونه اى كارى را انجام بده كه گويا پاداش كردارت را می بينى تا به آن كار حريصتر گردى و خرد را از خدا دريافت كن و در دگرگونى زمانه و حالتهاى آن نظر افكن، پس به راستى آنچه در دنيا بيايد همان است كه از دنيا رفته پس، از آن عبرت گير، و على بن حسين عليهما السّلام فرمود: همانا هر آنچه كه در شرق و غرب دنيا از دريا گرفته تا خشكى دشت و كوه آن كوه خورشيد بر آن تابيده نزد دوستى از دوستداران خدا و معرفت داران به حقّ خدا همچون بازگشت سايه است. پس آنگاه فرمود: آيا آزاده اى نيست كه اين تهمانده جويده شده- يعنى دنيا- را براى اهلش واگذارد؟ جانهاى شما را قيمتى جز بهشت نباشد؛ پس به غير آن نفروشيد؛ چرا كه هر كه از خدا به دنيا خشنود شود بی گمان به چيزى پست خشنود شده است. اى هشام! به راستى همه مردم ستارگان را می بينند ولى جز آن كس كه راهها و منزلگاههاى ستارگان را می داند به آنها رهنمون نمی شود و همين طور شما حكمت را می خوانيد ولى جز آن كس كه به آن عمل می كند كسى به آن رهنمون نمی شود. اى هشام! همانا مسيح عليه السّلام به حواريون فرمود: اى بندگان بد! بلندى نخل شما را به هراس می اندازد و خار و سختى بالا روى از آن را به ياد می آوريد و شيرينى و منافع ثمره نخل را از ياد می بريد؛ همين طور سختى كار آخرت را به ياد می آوريد و روز فرا رسيدنش بر شما طولانى می آيد و نعمت و روشنى و سودى كه به آنها دست می يابيد را از ياد می بريد. اى بندگان بد! گندم را پاك سازيد و تميز نماييد و آن را به خوبى آرد كنيد تا مزه اش را دريابيد و خوردنش بر شما گوارا باشد همين طور ايمان را خالص كنيد و كامل نماييد تا شيرينی اش را دريابيد و از سرانجامش بهره بريد. از روى حقّ به شما می گويم: اگر چراغى را بيابيد كه با روغن قطران [روغنى بدبو] در شبى تاريك روشنايى دهد از نورش استفاده می كنيد و بوى بدش شما را از آن باز نمی دارد همين طور سزاست كه حكمت از هر كه يافتيد برگيريد و بی ميلى او به ياد دادن حكمت، شما را از آن باز نمی دارد. اى بندگان دنيا! از روى حقّ به شما می گويم: به شرف سراى واپسين دست نيابيد جز با رها كردن آنچه دوست داريد. و براى توبه كردن منتظر فردا نباشيد؛ چرا كه تا فردا روز و شبى مانده و قضاى الهى در اين صبحگاهان و شامگاهان در آمد و رفت است. از روى حقّ به شما می گويم: به راستى هر كه از مردم بدهى بر عهده ندارد آسوده تر و كم غصه تر از كسى است كه از مردم بدهى بر عهده دارد و اگر چه بدهی اش را به نيكى اداء كند و همين طور كسى كه گناهى را مرتكب نشده آسوده تر و كم غصه تر از كسى است كه مرتكب گناهى شده و اگر چه با اخلاص توبه كند و بازگردد و همانا گناهان خرد و كوچك از دامهاى ابليس است. آنها را در چشم شما خرد و كوچك نشان دهد تا انباشته شوند و بسيار گردند و شما را فراگيرند. از روى حقّ به شما می گويم: به راستى مردم در حكمت دو دسته اند: مردى كه آن را با سخن خويش استوار دارد و با كردارش تصديق نمايد و مردى كه با سخن خويش آن را استوار دارد و با كردارش تباه كند، پس بين اين دو چقدر فاصله است! پس خوشا به حال دانايان با كردار و بدا به حال دانايان [تنها] با سخن. اى بندگان بد! مساجد پروردگارتان را زندانهايى براى بدنها و پيشانی هاى خود كنيد و دلهايتان را منزل پرهيزگارى سازيد و دلهايتان را جايگاه شهوتها قرار ندهيد، به راستى بی قرارترين شما هنگامه مصيبت، دنيا دوستترين شماست و همانا بردبارترين شما هنگامه مصيبت پارساترين شما در دنياست. اى بندگان بد! همانند پرنده گوشت ربا و روبهان فريب دهنده و گرگان حيله گر و شيران درنده نباشيد كه همان گونه كه آنان با شكار خود می كنند. شما نيز با مردم همان كنيد. گروهى را برباييد و به گروهى نيرنگ زنيد و به گروهى خيانت ورزيد. از روى حقّ می گويم: بدنهايى كه ظاهرش درست و درونش تباه است ثمرى ندارد، همين طور بدنهايتان كه شما را پسند آمده اند در حالى كه دلهايتان تباه است ثمرى ندهد و شما را سودى ندهد كه ظاهرتان را پاكيزه سازيد و دلهايتان لكه دار باشد. همچون غربال نباشيد كه آرد نرم را خارج می كند و نخاله را نگه می دارد. همين طور شما حكمت را از دهانتان خارج می كنيد و ناخالصى در سينه هايتان بجا می ماند. اى بندگان دنيا! به راستى مثل شما همچون چراغى است كه به مردم نور دهد و خودش را بسوزاند. اى بنى اسرائيل! در محافل دانشمندان ازدحام و انبوهى نماييد هر چند بر روى زانو نشينيد؛ چرا كه خداوند دلها را با روشنى حكمت، زنده كند همان گونه كه زمين باير و خشك را با باران تند زنده كند». اى هشام! در انجيل نوشته شده كه «خوشا به حال مهرورزان، آنان كسانی اند كه در روز رستاخيز مهربانى بينند. خوشا به حال اصلاح دهندگان ميان مردم، آنان در روز رستاخيز همان مقربانند. خوشا به حال پاك دلان، آنان در روز رستاخيز همان پارسايانند. خوشا به حال فروتنان در دنيا، آنان در روز رستاخيز بر جايگاههايى شاهانه برآيند.اى هشام! اندك گويى بزرگ حكمتى است؛ پس بر شما باد به [رعايت] سكوت؛ زيرا شيوه اى نيكو و مايه كم گناهى و سبكى گناهان است و در بردبارى را محكم كنيد كه درش صبر است و به راستى خداى عزيز و جليل كسى را كه بی سبب، بسيار بخندد و بدون هدف، بسيار پرسه زند را دشمن می دارد و بر حاكم واجب است كه همچون چوپان باشد؛ از مردمش بی خبر نباشد و بر آنها بزرگى ننمايد. در خلوت خويش از خداوند حيا كنيد همان گونه كه در آشكار خود از مردم حيا می كنيد و بدانيد كه [حتى] يك كلمه از حكمت گمشده مؤمن است؛ بر شما باد به علم آموزى پيش از آن كه [از ميان] برداشته شود و برداشته شدن علم همان از دست رفتن دانشمند از ميان شماست. اى هشام! آنچه را كه از دانش نمی دانى يادگير و آنچه را كه ياد گرفته اى به نادان ياد ده، دانشمند را به سبب دانش او، بزرگ دار و مجادله با او را رها كن و نادان را به سبب نادانی اش كوچك شمار ولى او را [از خويش] مران بلكه او را بخود نزديك كن و ياد ده. اى هشام! به راستى در سپاسدارى هر نعمت كه كوتاهى كنى همانند گناهى باشد كه به آن بازخواست شوى و امير مؤمنان صلوات اللَّه عليه فرمود: همانا براى خداوند، بندگانى است كه از بيم او شكسته دل شدهاند [بيمناك شده اند] و آنان را از سخن بازداشته در حالى كه سخنورانى خردورزند؛ با كردارهاى پاك در پيشگاه خداوند [از يك ديگر] پيشى گيرند؛ [كردار] بسيار را در پيشگاه او زياد نشمارند؛ به اندك كردارشان خرسند نباشند؛ خويشتن را بد بدانند و حال آن كه آنان بی گمان هوشياران و نيكوكاران هستند. اى هشام! حيا از ايمان باشد و ايمان در بهشت است و بی حيايى از درشتى است و درشتى در دوزخ است. اى هشام! سخن گويان سه گونه اند: سود برنده و سالم و بيهوده گو؛ امّا سود برنده همان يادكننده خداوند است و امّا سالم همان ساكت است و امّا بيهوده گو كسى است كه در باطل غرق میشود. به راستى خداوند بهشت را بر هر ناسزاگوى بد زبان بی حيا كه از هر چه گويد و بر او گويند باكى ندارد حرام كرده است. و ابو ذر- رضى اللَّه عنه- بارها می فرمود: اى خواهنده دانش به راستى اين زبان هم كليد نيكى است و هم كليد بدى؛ پس همان گونه كه بر طلا و نقره ات مهر می زنى بر دهانت نيز مهر بزن. اى هشام! چه بد باشد آن بنده اى كه دو رو و دو زبان است. برادرش را جلوى رويش می ستايد و در پشت سرش گوشتش را [با غيبت از او] می خورد، اگر به برادرش چيزى بخشيده شود بر او رشك برد و هنگامى كه دچار بلايى شود وارهاندش. به راستى سريعترين نيكى در پاداشگيرى احسان است و سريعترين بدى در كيفر دهى، ستم است و همانا بدترين بندگان خدا كسى است كه به خطر بد زبانيش همنشينى با او را ناخوشايند می دارى. آيا مردم را چيزى جز دروشده زبانهايشان به دوزخ واژگون می كند؟ از مسلمانى مرد رها كردن سخن بيهوده است. اى هشام! مرد، مؤمن نباشد تا اينكه هراسناك اميدوار باشد و هراسناك اميدوار نباشد تا اينكه به آنچه هراس و اميد دارد عمل نمايد. اى هشام! خداوند جليل و عزيز فرمود: به عزت و بزرگى و قدرت و آبرو و فرازمندى مقامم سوگند كه بنده اى خواست مرا بر خواست خود برتر ندارد جز آن كه او را در نزد خودش بی نياز نمايم و همتش را در آخرت قرار دهم و در كسب و حرفه اش او را تأمين كنم و آسمانها و زمين را ضامن روزيش كنم و بالاتر از تجارت هر تاجرى سودى نصيبش سازم. اى هشام! خشم كليد بدى است و كاملترين مؤمنان در ايمان، خوش اخلاقترين آنان است. و اگر خواهى كه با مردم نشست و برخاست داشته باشى؛ پس اگر می توانى با هيچ كس نشست و برخاست نداشته باشى جز با كسى كه دست بالاترى [در احسان] بر او داشته باشى، پس همان گونه كن. اى هشام! بر تو باد به نرم رفتارى؛ چرا كه نرم رفتارى خجسته و تندخويى شوم است. همانا نرم رفتارى و نيكى و نيك خويى خانه ها را آباد سازد و روزى را فزون كند.اى هشام! اين سخن خداوند: «مگر پاداش احسان جز احسان است؟» [الرحمن (55)، آيه 60] در مؤمن و كافر و نيكوكار و بزهكار جارى است. هر كه به او احسانى شود بايد آن احسان را جبران كند و جبران كردن، اين نيست كه همان گونه كه او احسان كرده تو احسان كنى تا اينكه احسان خويش را به او بنمايانى پس اگر همان گونه احسان كردى كه او با تو احسان كرده بود او با آغازيدن احسان، بر تو برترى دارد. اى هشام! به درستى مثل دنيا، همانند مارى است كه دست ساييدن بر آن نرم است و درونش زهر كشنده دارد. مردان خردمند از آن پروا دارند و كودكان در دستشان بگيرند.اى هشام! در فرمانبردارى از خداوند شكيبايى پيشه كن و [در دورى] از نافرمانى او شكيبا باش؛ چرا كه بی گمان دنيا ساعتى است و از آنچه از دنيا رفته شادى و حزنى نيابى و از آنچه كه هنوز نيامده آگاهى ندارى؛ پس بر همين ساعتى كه در آن هستى صبر پيشه دار كه گويا تو مورد حسرت ديگران هستى. اى هشام! مثل دنيا همانند آب درياست. هر چه [شخص تشنه] از آن نوشد تشنگى او فزون گردد تا اينكه او را بكشد. اى هشام! از بزرگى فروشى دورى گزين؛ زيرا هر كه در دلش به اندازه دانه اى بزرگى فروشى باشد به بهشت نرود و بزرگى فروشى جامه خداست [يعنى ويژه اوست]. هر كه بر سر جامه خدا با او ستيزه كند، خداوند او را به رو در دوزخ اندازد. اى هشام! از ما نيست هر كه در هر روز بر خويش حسابرسى نكند كه اگر عملى نيكو انجام داده آن را افزون كند و چون گناهى مرتكب شده از خدا آمرزش جويد و به سوى خداوند بازگردد.اى هشام! دنيا به شكل زنى چشم آبى بر حضرت مسيح عليه السّلام مجسم شد، پس حضرت مسيح عليه السّلام به او فرمود: چند شوهر كرده اى؟ او گفت: بسيار. آن حضرت پرسيد: و همه آنان تو را طلاق داده اند؟ او گفت: نه بلكه همگى را كشتم. حضرت مسيح عليه السّلام فرمود: پس واى بر شوهران باقى مانده ات، چطور از پيشينيان از خويش عبرت نمی گيرند. اى هشام! به راستى نور تن در چشم است، پس چون چشم نورانى باشد تمام تن نورانى شود و همانا نور جان خرد است، پس چون بنده خردورز باشد به پروردگارش شناخت يابد و آنگاه كه به پروردگارش شناخت يافت نسبت به دينش بينا گردد و اگر شناختى به پروردگارش نداشته باشد دينى براى او پابرجا نماند و همان گونه كه تن جز با جان پابرجا نماند دين نيز جز با قصد راستين بجا نماند و قصد راستين جز با خرد پاينده نشود. اى هشام! به راستى كشت در زمين هموار برويد و در سنگلاخ نرويد و همين طور حكمت در دل فروتن سكنى گزيند و در دل خودخواه ستمگر ساكن نشود؛ زيرا خداوند فروتنى را وسيله خرد و خودخواهى را وسيله نادانى قرار داد. آيا نمی دانى هر كه سرش را به سقف بكوبد سرش را بشكند و هر كه سر فرود آورد سقف بر او سايه اندازد و در پناهش گيرد و همين طور هر كه در درگاه خداوند فروتنى نكند خداوند او را پايين آورد و هر كه در درگاه خداوند فروتنى كند خداوند او را بر فراز دارد. اى هشام! چه زشت است تنگدستى پس از توانگرى و گناهكارى پس از عبادت و از آن زشتتر اين است كه عبادت كننده خدا، عبادت را وارهاند. اى هشام! در زندگى جز براى دو كس سعادتى نباشد: شنونده اى پذيرنده و دانايى گوينده. اى هشام! چيزى برتر از خرد ميان بندگان تقسيم نشده است و خواب خردورز برتر از شب زنده دارى نادان است و خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت جز آن كه خردورز بود تا آنجا كه خردش از تلاش همه تلاشگران برتر بوده است و بنده هيچ واجبى از واجبات را به جا نياورد تا اينكه به آن بينديشد. اى هشام! فرستاده خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: چون مؤمنى را ديديد كه خموش است به او نزديك شويد؛ چرا كه او [به شما] حكمت بياموزد و مؤمن كم گوى و پرعمل، و منافق پرگوى و كم عمل است. اى هشام! خداى تعالى به داود وحى كرد: به بندگانم بگو كه ميان من و خويشتن دانشمند فريفته دنيا را ننهند كه آنان را از ياد من و از راه دوستدارى من و مناجات با من باز می دارد، آنان راهزنان بندگانم هستند، به راستى كمترين كارى كه با آنان كنم اين است كه شيرينى دوستدارى من و مناجات با من را از دلهايشان بردارم. اى هشام! هر كس خويشتن را بزرگ داند فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين بر او لعنت كنند و هر كس بر برادرانش بزرگى نمايد و تكبر ورزد بی گمان به مقابله با خدا برخاسته و هر كس چيزى را ادعا كند كه ندارد در خلاف جهت رشدش، خويش را به سختى و دشوارى افكنده است. اى هشام! خداى تعالى به داود عليه السّلام وحى فرمود: اى داود! يارانت را از دوستدارى شهوات دور دار و بترسان؛ زيرا دلبستگان شهوات دنيا، دلهايشان از [ياد] من در حجاب است. اى هشام! از بزرگى كردن بر دوستان من و تكبرورزى به دانش خويش بپرهيز كه خداوند تو را سخت دشمن دارد و پس از دشمنى خداوند از دنيا و آخرت خويش سودى نبرى: و در دنيا همانند كسى باش كه در خانه اى سكنى گزيده كه براى او نيست و فقط در انتظار كوچ كردن است. اى هشام! همنشين با دينداران، بزرگى دنيا و آخرت است و مشورتجويى از خردورز خيرخواه خجستگى و بركت و رشد و توفيقى از خداوند است؛ پس چون خردورز خيرخواه مشورتى به تو داد از مخالفت با او بپرهيز؛ چرا كه در آن نابودى باشد. اى هشام! از معاشرت و الفت با مردم بپرهيز مگر آن كه در ميانشان خردورزى درستكار بيابى، پس با او الفت گير و از ديگران همچون گريز از درندگان شكارى بگريز و خردورز را سزاست كه چون عملى را انجام دهد از خدا حيا كند و آن هنگام كه فقط به او نعمتى دهند ديگرى را در كارش [استفاده از نعمت] شركت دهد و چون دو كار بر تو پيش آمد كه نمی دانى كدام بهتر و درستتر است. نگاه كن كه كدامين از آن دو به هواى نفست نزديكتر است پس با آن مخالفت ورز؛ زيرا به راستى بسيار از درستی ها در مخالفتجويى با هواى نفست است و بپرهيز از اينكه حكمت را به دست آورى و به دست نادانان سپارى. هشام گفت: به امام كاظم عليه السّلام عرض كردم: اگر مرد جوياى آن را بيابم ولى دركش ظرفيت نگهدارى آموخته هايم را نداشته باشد [چه كنم]؟ امام عليه السّلام فرمود: در اندرزگويى به او نرمى و مهربانى نما و اگر [در اندرز آموزى] دلتنگ شد، خويشتن را در اندرزگويى به او به سختى بسيار نينداز و از علم ناپذيرى خودخواهان برحذر باش؛ چرا كه علم خوار می شود كه بر ناهوشياران عرضه شود. عرض كردم: پس اگر كسى را نيافتم كه توان فهم سؤال از آن را داشته باشد [چه كنم]؟ امام عليه السّلام فرمود: نادانى در باره سؤال را غنيمت شمار تا از بلاى سخن [در ياد دادن علم] و بزرگ بلاى ناپذيرفتن در امان باشى و بدان كه خداوند فروتنان را به اندازه فروتنى ايشان، بر فراز نمی دارد بلكه به اندازه بزرگى و فرازمندى خويش بر فراز دارد و هراسناكان را به اندازه هراس ايشان آسوده ندارد بلكه به اندازه كرم و بخشش خويش آنان را آسودگى دهد و اندوهناكان را به اندازه اندوه ايشان فرج حاصل نكند بلكه به اندازه مهر و رحمتش بدهد. پس چه می پندارى در باره مهربان بخشايشگرى كه به آنان كه دوستانش را آزار می رساند مهر ورزد تا چه برسد به كسى كه به خاطر خدا [از ديگران] آزار می بيند؟ و چه می پندارى در باره توبه پذير بخشايشگرى كه دشمن خويش را می بخشد تا چه برسد به آن كس كه خرسندى خدا را می جويد و به خاطر او دشمنى مردم را برمی گزيند. اى هشام! هر كه دوستدار دنيا شد هراس روز رستاخيز از دلش برود و به هيچ بنده اى دانشى داده نشد كه دوستدارى دنيا را فزون كند جز آن كه دورى از خدا را فزون نمايد و خداوند خشمش را بر او بيشتر كند. اى هشام! به راستى خردورز فرزانه كسى است كه آنچه را كه توانش را ندارد وارهاند و درستى بيشتر در مخالفت ورزى با هواى نفس است و هر كه آرزويش دراز شود كردارش بد شود. اى هشام! اگر راه مرگ را ببينى بی گمان تو را از آرزو باز دارد. اى هشام! از زياده خواهى بپرهيز و می بايست از [درخواست] دارايى مردم نااميد شوى و زياده خواهى از آفريدگان را در خويشتن بكش؛ چرا كه زياده خواهى كليد پستى و ربوده شدن خرد و فرساينده جوانمردی ها و لكه دارى آبرو و از كف رفتن دانش است و می بايست به پروردگارت پناه ببرى و بر او توكل كنى و با نفست ستيز كن تا از اميال و خواسته هايش بازگردانى؛ چرا كه اين ستيزه جويى همچون ستيز با دشمنت بر تو واجب است. هشام گفت: به امام كاظم عليه السّلام عرض كردم: ستيز با كدامين از دشمنان واجبتر است؟ امام عليه السّلام فرمود: نزديكترين و دشمنترين و آسيب زننده ترين و عداوتمندترين و پنهانترين دشمنى كه در همان حال به تو نزديك است و آن كس كه دشمنانت را بر عليه تو می شوراند و او [همان] ابليس است كه براى وسوسه اندازى در دلها گماشته شده است؛ پس بايد با او به شدّت دشمنى كنى و نبايستى ابليس در تلاش براى هلاكت تو از شكيبايى تو در ستيزه با او شكيباتر باشد؛ چرا كه او در قوت خويش از تو سست بنيانتر و با همه بدی هايش از تو كم ضررتر است و چون به خدا پناه آورى بی گمان به راهى راست هدايت شوى. اى هشام! هر آن كس كه خدا سه چيز به او عنايت كند به راستى كه به او لطف نموده است: خردى كه او را از دشوارى هواى نفسش دور دارد و دانشى كه از دشوارى نادانى او را بركنار دارد و توانگری اى كه هراس از تنگدستى را از او دور سازد. اى هشام! از اين سراى و مردمانش پروا كن؛ زيرا مردم چهار دسته اند: مردى نابود و هم آغوش هواى نفسانی اش و يادگيرنده اى قرآن خوان كه هر چه دانش او فزون گردد تكبرش بيشتر شود كه با قرآن خواندن و دانش خويش بر آن كس كه پايين دست اوست تكبر ورزد و عبادت پيشه نادانى كه آن كس را كه پايين دست اوست در عبادت كوچك می شمارد، دوست دارد كه بزرگ داشته شود و محترم انگاشته شود و صاحب بصيرتى دانا و آگاه به راه حقّ كه دوست دارد در راه خدا به پا خيزد ولى ناتوان يا شكست خورده است و توان بپاخيزى براى آنچه كه می داند را ندارد؛ پس او اندوهناك و غمگين است و او بهترين مردم زمانه خويش و نيك خردترين آنان است. اى هشام! خرد و لشكريانش و نادانى و لشكريانش را بشناس تا از هدايت يافتگان باشى. هشام گفت: پس به امام كاظم عليه السّلام عرض كردم: فدايت گردم، ما چيزى جز آنچه به ما ياد داده ايد نمی دانيم. پس امام عليه السّلام فرمود، همانا خداوند خرد را آفريد و آن نخستين آفريده از روحانيّين است كه خداوند از سمت راست عرش از نور خويش بيافريد، پس به او فرمود: برگرد پس برگشت، آنگاه به او فرمود: پيش رو اى پس پيشرو آمد. پس خداى جليل و عزيز فرمود: تو را مخلوقى بزرگ آفريدم و بر تمام آفريدگانم تو را ارجمند داشتم، پس آنگاه نادانى را از دريايى تلخ و تيره آفريد. پس به او فرمود: برگرد پس برگشت، آنگاه فرمود: پيش رو آى و آن پيش رو نيامد، پس به او فرمود: خود را بزرگ داشتى، پس او را لعنت نمود و سپس براى خرد هفتاد و پنج لشكر نهاد. پس چون نادانى ديد كه خداوند چگونه به خرد ارج می نهد و چه به او بخشيده است دشمنى او را به دل گرفت و نادانى گفت: پروردگارا! اين آفريده اى همانند من است كه او را آفريدى و ارج نهادى و توانايش ساختى و من ضدّ اويم و توان و نيرويى ندارم. همانند لشكرى كه به او ارزانى داشته اى به من نيز ارزانى نما، پس خداوند تبارك و تعالى فرمود: آرى! ولى اگر از اين پس، از فرمانم سر باز زنى تو و لشكرت را از پيشگاه و رحمت خويش بيرون رانم. پس نادانى گفت: به راستى پذيرفتم. پس خداوند به او هفتاد و پنج لشكر داد. و يكى از هفتاد و پنج لشكرى كه خداوند به خرد عطا نمود خير بود كه وزير خرد است و ضدّ آن را شرّ قرار داد كه وزير نادانى است. لشكريان خرد و نادانى ايمان، كفر؛ باور دارى، ناباورى ؛ پاكدلى، دورويى؛ اميدوارى، نااميدى؛ دادگرى، بيدادگرى؛ خرسندى، ناخرسندى؛ سپاسدارى، ناسپاسى؛ اميد گسستن [از مردم]، چشم داشت [از مردم]؛ توكّل، آز؛ نرم رفتارى، تندى؛ دانش، نادانى؛ پاكدامنى، پرده درى؛ پارسايى، شوق به دنيا؛ مدارا، تندخويى؛ بيم، گستاخى؛ فروتنى، بزرگى؛ آهسته كارى، شتابزدگى؛ بردبارى، نابردبارى؛ سكوت، پرگويى؛ پذيرفتن، گردن فرازى؛ فرمانبرى، گردنكشى؛ گذشت، كينه توزى؛ نرم دلى، سنگدلى؛ يقين، شك؛ شكيبايى، بی قرارى؛ بخشش، انتقام؛ بی نيازى، نيازمندى؛ انديشه كردن، غفلت ورزى؛ به خاطر سپارى، فراموشى؛ به هم پيوستن، از هم گسستن؛ قناعت، شكم پرستى؛ گشاده دستى، مضايقه؛ دوستى، دشمنى؛ وفادارى، خيانت؛ فرمانبرى، نافرمانى؛ فروتنى، گردنفرازى؛ سلامتى، ناگوارى؛ فهميدن، نفهميدن؛ شناختن، انكار كردن؛ مدارا، تندى؛ پاك درونى، حيله گرى به همديگر؛ راز دارى، افشاگرى؛ نيكى، سرپيچى؛ حقيقت ورزى، امروز و فردا كردن؛ پسند، ناپسند؛ مخفى كارى، آشكار نمايى؛ دادگرى، ستمگرى؛ پرهيزگارى، حسد؛ پاكيزگى، آلودگى؛ حيا، بی حيايى؛ ميانه روى، زياده روى؛ آسودگى، سختى، آسانگيرى، سختگيرى؛ تندرستى، بلا؛ اعتدال، فزونطلبى؛ حكمتجويى، هوسبازى؛ متانت، سبكى؛ نيك بختى، بدبختى؛ توبه، اصرار بر گناه؛ مراقبت، سهل انگارى؛ دعا كردن، تكبرورزى؛ خرّمى، ملالت؛ شادى، اندوه؛ الفتگيرى، پراكنده شدن؛ بخشش، تنگ نظرى؛ خشوع، خود بزرگ بينى؛ نگهدارى سخن، سخن چينى؛ آمرزشجويى، فريفتگى؛ هوشمندى، حماقت. اى هشام! اين ويژگی ها گرد هم نيايد جز در پيامبر يا در جانشين او يا در مؤمنى كه خداوند دلش را براى ايمان آزموده است ولى مؤمنان ديگر هيچ كدام از اين حالت خارج نيستند كه در آنان برخى از لشكريان خرد باشد تا خرد ايشان كامل شود و از لشكريان نادانى رهايى يابند، پس در آن هنگام در بلندترين مرتبه همراه پيامبران و اوصياء باشند. خداوند ما و شما را براى فرمانبرى از او، توفيق دهد. تحف العقول-ترجمه حسن زاده، صفحه 699 الی صفحه 735 |
|
از امام كاظم عليه السّلام روايت شده است كه فرمود : نماز مستحبى نزديكی جويى هر مؤمن به خداست و حج جهاد هر ناتوان است و براى هر چيزى زكاتى باشد و زكات بدن، روزه هاى مستحبى است و برترين عبادت پس از شناخت [خدا]، انتظار فرج است و هر كه قبل از ستايش خدا و صلوات بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله دعا كند همانند مردى باشد بدون كمان، تير اندازد و هر كه به جبران كردن، يقين داشته باشد در عطا، گشاده دستى كند و مرد ميانه رو، مستمند نشود و تدبير نيمى از زندگى است و دوستى با مردم نيمى از خرد است و غم بسيار پيرى به بار آورد و شتاب همان بدرفتارى است و نانخور كم يكى از دو آسانى است و هر كه پدر و مادرش را غمگين سازد بی گمان آنان را آزرده است و هر كه هنگام مصيبت دستش را بر رانش كوبد يا دستش را بر دست ديگرش بزند پاداشش تباه شود. مصيبت، هنگام آسيب ديدن مصيبت ديده، موجب اجر برى نشود مگر با شكيبايى و گفتن استرجاع [إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ] و احسان جز بر ديندار يا خانواده دار احسان نباشد و خداوند كمك را به اندازه خرج زندگى و شكيبايى را به قدر مصيبت فرو می فرستد و هر كه ميانه روى كند و قناعت نمايد نعمت براى او پابرجا ماند و هر كه ريخت و پاش كند و اسراف نمايد نعمتش از ميان رود و پرداخت امانت و راستى روزى را به دنبال آورند و خيانت و دروغ، تنگدستى و دورويى به دنبال آورند و هر گاه كه خدا خواهان بدى براى ذره اى شود دو بال برايش بروياند و پرواز كند كه پرندگان آن را بخورند و احسان احسانبخش به مؤمن جز با سه چيز كامل نگردد: كوچك شمارى و مخفى دارى و شتاب كارى احسان، پس آن كس كه احسان به مؤمن را كوچك شمارد به راستى كه برادرش را بزرگ داشته و آن كس كه احسان را بزرگ شمارد بی شك برادرش را كوچك شمرده و آن كس كه احسانش را مخفى دارد بی گمان به كردارش ارج نهاده شود و آن كس كه در آنچه وعده داده شتاب كند به راستى كه عطاى خويش را گوارا كرده است. تحف العقول ترجمه حسن زاده، صفحه 735 الی صفحه 737 |
|
سخنانى كوتاه از امام كاظم عليه السّلام
كه در همين زمينه ها (پند و حكمت و غيره) روايت شده است 2- مردى گفت: از امام كاظم عليه السّلام در مورد يقين پرسيدم. امام عليه السّلام فرمود: بر خدا توكل كند و فرمانبردار خدا باشد و به قضاء و خواسته الهى راضى باشد و [كار خويش را] به خدا بسپارد.
4- مردى از امام كاظم عليه السّلام در باره [معنى] جواد پرسيد. امام عليه السّلام فرمود: سخن تو دو صورت دارد. اگر در باره آفريدگان می پرسى، به درستى كه جواد و بخشنده كسى است كه آنچه خداوند بر او واجب نموده را اداء كند و تنگ نظر كسى است كه از اداء آنچه خداوند بر او واجب نموده مضايقه كند و اگر مقصود تو آفريدگار است، او اگر عطا كند جواد و بخشنده است و اگر مضايقه كند [نيز] جواد و بخشنده است؛ زيرا او اگر به تو عطا كند، آنچه را كه براى تو نيست عطا نموده و اگر مضايقه كند، آنچه را كه براى تو نيست مضايقه نموده است. 5- امام كاظم عليه السّلام به يكى از شيعيان خويش فرمود: اى فلانى! از خدا پروا دار و حق را بگو هر چند هلاكت تو در آن باشد كه بی گمان نجات تو در آن است. اى فلان! از خدا، پروا دار و باطل را ترك كن هر چند نجات تو در آن باشد كه بی گمان هلاكت تو در آن است. 6- وكيل امام كاظم عليه السّلام به او گفت: به خدا سوگند كه بر شما خيانت نكردم. امام عليه السّلام فرمود: خيانت ورزى تو در دارايی ام و تلف كردن آن [بدون سوء نيت] براى من يكسان است و حال آن كه خيانت ورزيدن بدترين آن دو براى توست. 7- بپرهيز از اينكه در راه طاعت خدا از دارايى خويش مضايقه كنى كه دو برابرش را در نافرمانى خدا خرج كنى. 8- مؤمن همانند دو كفه ترازوست. هر آنچه ايمانش فزونى يابد بلايش نيز بيشتر شود. 9- امام كاظم عليه السّلام بر سر قبرى حضور يافت و فرمود: به راستى، چيزى كه پايانش اين باشد سزاست كه از ابتدايش مورد بی علاقگى قرار گيرد و چيزى كه ابتدايش اين است سزاست كه از پايانش بيمناك باشند. 10- هر كه در باره [ذات] خدا سخن گويد تباه شود و هر كه جوياى رياست باشد تباه شود و هر كه خود بزرگ بينى در او رخنه كند تباه گردد.
13- خوش همسايگى [تنها] خوددارى از آزار رسانى [به همسايه] نيست بلكه خوش همسايگى صبر بر آزار [از جانب همسايه نيز] است. 14- احترام بين خويش و برادرت را از ميان مبر و اندكى از آن را باقى گذار؛ چرا كه از ميان رفتن احترام در واقع از ميان رفتن حياست. 15- امام كاظم عليه السّلام به يكى از فرزندانش فرمود: پسر عزيزم، مبادا خداوند تو را در گناهى كه از آن نهى فرموده ات، ببيند و مبادا تو را در عبادتى كه تو را به آن فرمان داده نيابد و بر تو باد كه تلاش كنى و خويشتن را از كوتاهى در عبادت و فرمانبردارى خداوند بر كنار ندارى؛ چرا كه خداوند آن گونه كه حقّ عبادت اوست، عبادت نمی شود. و از شوخى دورى گزين؛ زيرا آن، روشنى ايمانت را بزدايد و از جوانمردى تو بكاهد و از بی قرارى و بی حالى دورى گزين؛ زيرا آن دو، تو را از نصيب دنيا و آخرت، باز دارند. 16- آن هنگام كه ستم بر حقّ چيره آمد و بيشتر شد براى هيچ كس جايز نباشد كه به كسى نيك گمان باشد تا آن زمان كه به نيكى او آگاهى يابد. 18- تلاش كنيد كه وقت شما چهار ساعت باشد: ساعتى براى مناجات با خدا، ساعتى براى كار زندگى، ساعتى براى معاشرت با برادران و اشخاص مورد اعتماد كه شما را از عيبهايتان آگاه نمايند و از دل با شما خالص و يك رو باشند و ساعتى كه در آن براى لذتهاى غير حرام خويش خلوت كنيد و با اين ساعت، براى سه ساعت ديگر نيرو می يابيد. به خود تلقين تنگدستى و عمر دراز ننماييد؛ چرا كه هر كس تنگدستى را به خود تلقين كند بخيل گردد و هر كس به خود عمر دراز را تلقين كند زياده خواه شود. براى خويشتن سهمى از دنيا قرار دهيد، به آن مقدار به خويشتن بدهيد كه حلال خواهد و جوانمردى را از بين نبرد و زياده روى در آن نباشد و با اين سهم از دنيا، براى كارهاى دينى يارى جوييد؛ زيرا روايت شده است كه «از ما نيست هر كه دنيايش را براى دينش رها سازد يا دينش را براى دنيايش رها نمايد». 19- دين خدا را بشناسيد و عميقنگرى كنيد كه دينشناسى كليد بينش و كمال عبادت است و راه رسيدن به جايگاههاى بلند و مراتب ستبر و با عظمت در دين و دنياست و برترى دينشناس بر عبادت پيشه همانند برترى خورشيد بر ستارگان است و هر كس دينش را نشناسد خدا از هيچ كردار او خرسند نباشد. 20- امام كاظم عليه السّلام به على بن يقطين فرمود: كفاره خدمتگزارى به سلطان احسان به برادران است. 21- هر آنگاه كه مردم گناهان تازه اى پديد آورند كه پيش از اين، آن را انجام نمی دادند خداوند گرفتاریهاى تازه اى بر ايشان پديد آورد كه آن را حساب نمی كردند. 22- آن هنگام كه پيشوا دادگر باشد [از جانب خدا] اجر برد و بر تو باد كه او را سپاس گزارى و آن هنگام كه بيدادگر باشد بار گناه را برد و بر تو باد كه صبر پيشه كنى.
23- ابو حنيفه گفت: در دوران ابى
عبد اللَّه، صادق عليه السّلام، به حج رفتم.
24- ابو احمد خراسانى به امام كاظم
عليه السّلام عرض كرد: كفر پيشينتر است يا شرك؟
25- امام كاظم عليه السّلام دو مرد
را ديد كه به همديگر دشنام می دهند. پس فرمود: 26- روز واپسين ندا دهنده اى ندا سر دهد: هان! هر كس كه بر عهده خدا پاداشى دارد بپا خيزد، پس كسى بپا نخيزد جز آن كس كه بخشوده است و [مشكلات مردم را] اصلاح نموده است و پاداش او بر عهده خداست. 27- سخاوتمند نيك رفتار در حفاظت و حمايت خداست، او را وانگذارد تا به بهشت وارد كند و خداوند پيامبرى را برنيانگيخت جز آن كه سخاوت پيشه بود و همواره پدرم مرا به سخاوت و نيك رفتارى سفارش می فرمود تا اينكه درگذشت. 28- سندىّ بن شاهك- كه هارون الرشيد كه او را براى زندانى كردن امام موسى عليه السّلام گمارده بود- گفت: چون هنگام مرگ او رسيد به ايشان گفتم: اجازه دهيد كه من شما را كفن كنم [يعنى هزينه كفن و دفن بر عهده من باشد]. امام عليه السّلام فرمود: ما خاندانى هستيم كه اولين حج ما و مهر زنانمان و كفنهايمان از پاكترين دارايى ماست.
29- امام كاظم عليه السّلام به فضل
بن يونس فرمود: خير را برسان و خير بگو و امّعة نباش. 33- شگفت زده شدن نادان از خردورز بيش از شگفت زده شدن خردورز از نادان است. 34- مصيبت براى شكيبا يكى است و براى بی قرار دوتاست. 35- سختى ستم را كسى بفهمد كه بر عليه او [به ستم] حكم شده است. تحف العقول-ترجمه حسن زاده، صفحه 735 الی صفحه 755 |