gototopgototop
ورود به سایت



خانه احادیث احادیث از چهارده معصوم«علیهم السلام» حضرت محمّد «صل الله علیه و آله و سلم» سیمای پیامبر اعظم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در نهج البلاغه

سیمای پیامبر اعظم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در نهج البلاغه

میانگین امتیار کاربران: / 5
ضعیفعالی 

خطبه 2 نهج البلاغه ؛ امام علی (علیه السلام) فرمود : و گواهى می ‏دهم كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله بنده خدا و فرستاده اوست، فرستاد او را با دينى كه شهرت عالمگير دارد و با نشانه (و معجزاتى كه از آن حضرت) رسيده و با كتابى كه آورده (و در دسترس مردم است) و با نور درخشنده و روشنى تابنده (برهان عقل و نقل) و با فرمانى كه حقّ و باطل را از هم جدا می ‏سازد، تا شبهات باطله (كفر و شرك) را برطرف نموده با مردم از روى برهان سخن گويد و معجزات خود را ظاهر گرداند و آنان را به آيات قرآن تنبيه نموده از عذابهايى كه بر امّتهاى پيش وارد شده بترساند (تا عبرت گرفته از معصيت و نافرمانى دست بردارند) (6) فرستاد او را در وقتى كه مردم مبتلى به فتنه‏ هاى بسيار بودند (از جهت پرستش‏هاى گوناگون و اختلاف آراء و گمراهى) كه در آن ريسمان دين پاره شده، ستونهاى ايمان و يقين متزلزل گرديده، اصل دين مختلف و كار آن (احكامش) درهم و برهم، راه خارج شدن (از آن فتنه ‏ها) تنگ (فرار از آنها غير ممكن) و وسيله ‏اى براى هدايت نبود، (7) پس رهنمايى و هدايت از بين رفته كورى و گمراهى شيوع داشت، بر خداوند سبحان عاصى و شيطانرا يار بودند، ايمان ذليل و ستونهاى آن ويران گشته، آثار و نشانه‏ هايش تغيير كرده، راههاى آن خراب و نابود شده بود، (8) مردم پيرو شيطان بوده در راههاى او قدم نهاده بسر چشمه‏ هايش وارد می ‏شدند (آب گمراهى را می آشاميدند يعنى دستور او را می ‏پذيرفتند، پس قوّت گرفت و) بكمك ايشان حيله ‏هاى او بكار افتاد و بيرق كفر و ضلالتش افراشته گرديد، (9) در فتنه ‏هايى كه مردم را پايمال و لگد كوب كرد (چنانكه چهار پايان هر چه زير پايشان قرار گيرد پايمال ميكنند) و همگى در آن سرگردان و حيران و نادان و گرفتار بودند، (10) در بهترين محلّ دنيا (مكّه معظّمه) و ميان بدترين همسايه ‏ها (اهل مكّه) كه خواب آنان بی ‏خوابى و سرمه چشمشان گريه بود (بطورى در فتنه و انقلاب و خونريزى و گرفتارى واقع شده بودند كه آنى استراحت نداشتند) در سرزمينى كه دهان داناى آن بسته و ذليل، و نادانش افسار گسيخته و ارجمند بود.   ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏1، ص: 43

و قسمتى [دوم‏] از اين خطبه (خطبه 2 نهج البلاغه) است در باره كمال آل پيغمبر (ائمّه اثنى عشر) عليهم السّلام ؛ امام علی (علیه السلام) می ‏فرمايد:(11) آل پيغمبر اكرم نگهدارنده راز نهان و پناه فرمان آن حضرت می ‏باشند (به آنچه آن بزرگوار از جانب حقّ تعالى امر فرموده قيام نمودند) و خزينه دانش آن وجود محترم هستند (آنچه را كه او می ‏دانسته اينان نيز می ‏دانند) و مرجع حكمتهاى آن جناب (تا مردم به آنان رجوع كرده آنچه را نمی ‏دانند بپرسند) و حافظ كتابهايش (قرآن و سنّتش) می ‏باشند، و مانند كوههايى هستند براى دينش (تا از بادهاى مخالف و تخريب دشمنان متزلزل نگردد و بسبب ايشان باقى و برقرار بماند) (12) حضرت رسول اكرم بكمك آنان پشتش را راست كرد (بر اثر ترويج ايشان دين خود را كه در اوّل ضعيف و ناتوان بود قوىّ و توانا گردانيد تا معارف آن سر تا سر جهان را فرا گرفت) و لرزش بدنش را زائل نمود (بسبب خدمات ائمّه اطهار عليهم السَّلام اضطراب و نگرانى كه از دشمنان دين اسلام داشت از خود دور كرد).  ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏1، ص: 44

خطبه  33 نهج البلاغه : از خطبه‏ هاى  حضرت علی عليه السّلام است هنگام رفتن به جنگ با مردم بصره (در جنگ جمل)عبد اللّه ابن عبّاس گفت : در ذى قار (موضعى است نزديك بصره) بر امير المؤمنين عليه السّلام وارد شدم هنگاميكه پارگى كفش خود را می ‏دوخت، پس بمن فرمود قيمت اين كفش چند است؟عرض كردم ارزشى ندارد، فرمود: سوگند بخدا اين كفش نزد من از امارت و حكومت بر شما محبوبتر است، لكن (من قبول چنين امارت و حكومتى نموده ‏ام براى اينكه) حقّى را ثابت گردانم يا باطلى را بر اندازم، پس حضرت بيرون رفته براى مردم خطبه خواند و فرمود:(1) خداوند سبحان حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را فرستاد در ميان عرب كه هيچيك از آنها نبود كه كتاب بخواند و نه دعوى نبوّت و پيغمبرى كند (نه كتابى در ميان ايشان بود و نه پيغمبرى) (2) پس آن حضرت ايشان را رهنمايى فرمود (از گفتار و كردار زشت منع نمود) تا آنكه جا داد آنها را به مكان ‏شان و به جايگاه آسودگى رسانيدشان و از بيچارگى نجاتشان داد، پس نيزه ايشان راست گرديد (به استقلال و نظم در زندگى رسيدند) و سنگ بزرگ لرزان آنان آرامش يافت (اضطراب و نگرانى كه بر اثر نا امنى داشتند بر طرف شد) (3) آگاه باشيد سوگند بخدا من در ميان كسانى بودم كه آنها را براه هدايت و رستگارى سوق می ‏دادند (و با آنان كه زير بار اطاعت نرفته جنگيدند جنگ كردم) تا همه لشگريان دشمن پشت كرده فرار نمودند، و من (در آن واقعه) عاجز نبوده ترس بخود راه ندادم، (4) و اين رفتن من بجنگ مردم بصره مانند همان هنگام است كه با پيغمبر براى هدايت و رستگارى خلق می ‏رفتيم، پس (اكنون هم عاجز نبوده و ترس بمن راه نمی ‏يابد، و) باطل را می ‏شكافم تا حقّ از پهلوى آن بيرون آيد (تاريكى باطل كه حقّ را پوشانده من به روشنائى عمل خود بر طرف می ‏سازم تا هويدا گردد) (5) مرا با قريش چه كار است؟ (سبب دشمنى ايشان با من چيست) سوگند بخدا (غرض از جنگ كردن من با ايشان اين است كه) در وقتى كه كافر (مشرك و بت پرست) بودند با آنها جنگيدم و اكنون هم كه فتنه و فساد پيش گرفته از راه حقّ قدم بيرون نهاده ‏اند با آنان می ‏جنگم (پس جنگ من با آنها در اين دو موقع بر اثر كفر و ضلالت است و گر نه دشمنى ندارم) (6) و من همانطور كه ديروز (زمان حيات حضرت رسول در جنگ كردن) با ايشان همراه بودم (استقامت داشتم) امروز هم همراه هستم (ايستادگى دارم، پس در استقامت و دليرى من هيچ تغييرى پيدا نشده، بنا بر اين از راه ضلالت و گمراهى قدم بيرون نهيد و دست از كارزار با من برداريد). ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏1، ص: 112

خطبه 37 نهج البلاغه : از سخنان حضرت علی عليه السّلام است كه قائم مقام خطبه می ‏باشد(و كلمات اين فصل خلاصه و گزيده از گفتار طولانى است كه آن بزرگوار بعد از واقعه نهروان فرموده و در آن شرح حال خود را اززمان وفات حضرت رسول تا آن زمان بيان فرموده است):(1) براى يارى دين اسلام قيام كردم هنگامي كه مسلمين ضعيف و ناتوان بودند، و خود را آشكار نمودم آنگاه كه ايشان (از عجز و ناتوانى) سر در گريبان بودند و (در مسائل دين) گويا شدم وقتى كه آنان وا ماندند، و بنور خدا (از ظلمات جهل) گذشتم (هر مجهولى نزد من معلوم بود) زمانيكه آنها حيران و سرگردان بودند، و (با اين وصف در خود نمائى) از همه خاموش تر و در پيشى گرفتن (بمراتب كمال) از آنها برتر بودم، (2) پس زمام فضايل را گرفته پرواز نمودم (براى گشايش مشكلات به چابكى حاضر می ‏شدم) و گرو آن فضائل را بردم (مرتبه هيچكس در فضل و كمال بمن نرسيد، و در هر امرى ثبات قدم داشتم) مانند كوه كه بادهاى شكننده و تند آنرا نمی ‏جنباند و از جا نمی ‏كند، (3) هيچكس نتوانسته از من (در حضور يا در غياب) عيب و نقصى بگيرد، (4) ذليل و ستم كشيده نزد من عزيز و ارجمند است تا آنگاه كه حقّ او را (از ظالم) بستانم، و قوىّ و ستمگر نزد من ناتوان است تا وقتى كه حقّ (مظلوم) را از او بگيرم، (5) ما از قضاء و قدر الهىّ خوشنود و تسليم فرمان او هستيم، (6) آيا می ‏بينى مرا كه بر رسول خدا دروغ بگويم؟! (با اينكه من به وحى خداوند و بنصّ آن حضرت خليفه و جانشين او هستم) سوگند بخدا من اوّل كسى هستم كه او را تصديق كرد، پس اوّل كسي كه (بعد از وفات) او را تكذيب نمايد نمی ‏باشم (زيرا در پنهان و آشكار براستى و درستى و پاكى مرا ستوده و برادر خويش خوانده، پس اگر دروغ بگويم او را تكذيب كرده ‏ام) (7) پس (سبب اينكه با خلفاء مدارا (5) نمودم آنست كه) در امر خلافت خود انديشه كرده ديدم اطاعت و پيروى از فرمان حضرت رسول (فرموده بود اگر كار به جدال بكشد سر فرود آرم) بر من واجب است، بيعت كردم و بر طبق عهد و پيمان خود با آن حضرت رفتار نمودم.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏1، ص: 121

خطبه 55 نهج البلاغه : از سخنان حضرت علی عليه السّلام است (كه در آن ثبات قدم خويش و سائر اصحاب حضرت رسول و فداكاريهاشان را در جنگها براى يارى دين مقدّس اسلام بيان فرموده، و اصحابش را بجهاد در راه خدا و جنگ با دشمنان ترغيب نموده آنان را از سستى در اين امر توبيخ و سرزنش می ‏نمايد):(1) ما (براى يارى دين اسلام زماني كه) با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوديم پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خود را (در جنگها) می ‏كشتيم، و اين رفتار بر ايمان و اعتقاد ما افزوده اطاعت و فرمانبردارى پيش می ‏گرفتيم، و ثبات قدم ما را در راه راست می ‏افزود، و شكيبائى ما را بر سوزش درد و سعى و كوششمان را براى جهاد با دشمن زياد می ‏نمود، (2) و (در كارزارهاى زمان پيغمبر روش جنگيدن ما با دشمن چنين) بود مردى از ما با يكى از دشمن بيكديگر حمله كرده با هم در می ‏افتادند مانند در افتادن دو حيوان نر و بجان يكديگر می افتادند (در صدد كشتن هم بر می ‏آمدند) تا كدام يك ديگرى را از جام مرگ سيراب نمايد (او را بكشد) پس گاهى ما بر دشمن ظفر می ‏يافتيم و گاهى دشمن بر ما غالب می ‏گشت، (3) چون خداوند راستى ما را ديد (از همه چيز گذشتن در راه اسلام را نشان داديم) دشمن ما را خوار و فيروزى را نصيب ما گردانيد، تا اينكه اسلام مستقرّ (و امر دين منظّم) گرديد مانند شترى كه در موقع استراحت سينه و گردن خود را بر زمين می ‏افكند (از اضطراب و نگرانى از دشمن رهائى يافت) و در جاهاى خود پخش شد (حقيقت آن در همه جاى جهان منتشر گرديد) (4) و بجان خودم سوگند اگر رفتار ما (در يارى اسلام) مانند رفتار شما بود (و در پيكار با دشمن مانند شما سستى و سهل انگارى می ‏نموديم) پايه دين برقرار نمی ‏گرديد (خداشناسى پيدا نمی ‏شد) و شاخه درخت ايمان سبز نمی ‏گشت (قوانين اسلام منتشر نمی ‏گرديد) (5) و سوگند بخدا از اين رفتار (ناپسنديده و سستى در كارزار بعوض شير از ناقه دنيا) خون خواهيد دوشيد، و در پى آن (وقتى دشمن بر شما مسلّط گردد) پشيمان خواهيد گشت.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏1، ص: 145

خطبه 69 نهج البلاغه : امام علی عليه السّلام بعد از نيمه شب روزى كه (وقت طلوع صبح نوزدهم رمضان سال چهل هجرى) شمشير بر فرق مباركش زده شد (بوسيله عبد الرّحمن ابن ملجم مرادى و بر اثر آن در ثلث اوّل شب بيست و يكّم آن ماه وفات نمود) فرمود:(1) نشسته بودم خواب به چشمم مسلّط شد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر من آشكار گرديد، گفتم: اى رسول خدا بسيار كجى (نافرمانى) و دشمنى از امّت تو ديدم، فرمود: آنان را نفرين كن، (2) گفتم: خدا بجاى ايشان بهترين اشخاص را بمن بدهد و بجاى من بدترين كس را بر آنها بگمارد(به اجابت دعاى حضرت حجّاج بر آنان مسلّط گشت و انواع ظلمها و ستمها نموده آنها را بذلّت و بدبختى مبتلى كرد.)سيّد رضىّ فرمايد: مقصود حضرت از لَفظ أَوَد اِعوِجاج (كجى و ناراستى) و از لَفظ لَدَدِ خِصام (دشمنى) می ‏باشد، و اين از سخنان بسيار فصيح است. ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏1، ص: 165

خطبه 71 نهج البلاغه : از خطبه‏ هاى حضرت علی عليه السّلام است كه در آن درود فرستادن بر پيغمبر «صلّى اللّه عليه و آله» را بمردم ياد می ‏دهد:(1) بار خدايا اين گستراننده زمينها و نگاه‏دارنده آسمانها، و اى آفريننده قلبهايى كه شقاوت و بدبختى را اختيار كرده و دلهايى كه سعادت و خوشبختى را برگزيده، قرار ده بزرگترين درودها و افزونترين بركتهايت را بر محمّد، بنده و فرستاده خود كه ختم كننده بود آن (وحى و رسالت) را كه به پيغمبران پيش آمد، و راه بسته شده (سيادت و سعادت بشر) را گشود، (2) و حقّ (دين و شريعت) را بحقّ (برهان عقل و علم) آشكار كرد، و از جوش و خروش باطل و نادرستيها (فتنه‏ هاى زمان جاهليّت) جلوگيرى نمود، و تسلّط گمراهيها (ى از راه بيرون رفته و از راه برندگان) را نابود كرد، چنانكه سنگينى رسالت بر او تحميل شده بقوّت و توانائى آنرا متحمّل گرديد، و به امر و فرمان تو قيام كرد (دين حقّ و علوم و معارف را بمردم ياد داد) و براى بدست آوردن خوشنودى تو (تبليغ رسالت) شتاب نمود، بى آنكه از سبقت و پيش افتادن بماند، و در اراده و تصميمى كه داشت سستى ورزد، (3) و وحى تو را ضبط كرد، و عهد و پيمانت را نگاه داشت، و بر اجراء فرمان تو اصرار ورزيد تا اينكه شعله آتش را بر افروخت (علم و دانش و خدا پرستى را در ميان خلق منتشر ساخت) و براى كسيكه در راه كج (راه نادانى و فتنه) می ‏رفت راه حقّ را روشن و هويدا نمود، (4) و بسبب آن حضرت دلهايى كه در فتنه‏ ها و گمراهي ها فرو رفته بودند هدايت شدند، و آن بزرگوار نشانه اى واضح و احكام شرعيّه را بر پا نمود، پس او امين درستكار و خزينه علم و اسرار تو است، و روز رستخيز (بر نيكو كاران و بد كاران) از جانب تو شاهد و گواه است، و مبعوث شده براه حقّ و رسول و فرستاده تو بسوى خلق می باشد (5) بار خدايا براى او در سايه رحمت و احسان خود جائى فراخ بگشا، و او را (در برابر رنجهايى كه براى نشر علوم و معارف حقّه كشيده) از فضل و كرمت پاداش نيكو ده. (6) بار خدايا بناى او را بر بناى سازندگان پيش (دين او را بر اديان انبياء سلف) بلند (ظاهر و غالب گردان)،و مقام و منزلتش را نزد خود گرامى دار، و نورش را (چراغى كه در راه حقّ بيفروخت) تمام كن (تا همه جهانيان از آن بهره ‏مند شوند) و پاداش بر انگيختن او به رسالت، گواهيش پذيرفته، گفتارش را پسنديده قرار ده كه راست گفتار بود و ميان حقّ و باطل را جدا می ‏نمود. (7) بار خدايا بين ما و او را جمع كن در جائيكه زندگانى آن نيك و نعمت آن جاودانى و خواهش هاى آن مطلوب و هوسهاى آن بر آورده و آسايش آن بسيار و جاى استراحت است با تحف و ارمغانهاى نيكو.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏1، ص: 169

خطبه 88 نهج البلاغه : از خطبه ‏هاى حضرت علی عليه السّلام است (كه در آن از بعثت پيغمبر اكرم و زمان جاهليّت بحث و به آن مردم را موعظه فرموده ) :
(1) خداوند متعال پيغمبر اكرم را به رسالت مبعوث گردانيد در زماني كه هيچ يك از انبياء باقى نمانده، و به خواب رفتن فرق مختلفه مردم در تاريكى نادانى و گمراهى طولانى گشته بود (زيرا از زمان آدم تا بعثت حضرت عيسى از جانب حقّ تعالى پيغمبران براى هدايت خلق پى در پى انگيخته می ‏شدند، و از زمان حضرت عيسى تا بعثت حضرت مصطفى كه پانصد سال طول كشيد پيغمبرى مبعوث نشد) و فتنه‏ ها در سر تا سر دنيا بر پا گرديده كارها در هم و بر هم گشته آتش جنگها افروخته و نور و روشنائى دنيا پنهان شده (زيرا پيغمبرى نبود كه مردم علوم و معارف الهىّ را كه چراغ و روشنائى هدايت و رستگارى است از او اخذ نمايند، و) نادرستيهاى آن آشكار گرديده، (2) برگش زرد گشته، و (مردم) از ثمره آن بهره و سودى نمی ‏برند و آبش فرو رفته و خشك شده (درخت علم و هدايت را خزان گرفته مردم در راه سعادت و رستگارى قدم نمی ‏گذاشتند و خير و نيكوئى باقى نمانده بود) نشانه‏ هاى هدايت و رستگارى محو و نابود و پرچم هاى هلاكت و بدبختى آشكار شده‏ (راهنمايان راه حقّ و درستى از ميان رفته و پيشروان راه ضلالت و گمراهى بر سر كار بودند) (3) پس دنيا با منظره بدى به اهلش نگريسته و به خواهان خود رو ترش كرده بود (كه به هر گونه سختى مبتلى و آنى آسايش نداشتند) ثمره ‏اش فساد و تباهكارى و طعامش گوشت مردار بود (زندگى اهل آن زمان پر از فساد و خوراك بيشتر عربها از بسيارى پريشانى گوشت مردار بود، يا آنكه از راه غارتگرى و دزدى از مال يكديگر اعاشه می ‏كردند كه كم از گوشت مردار نبود) شعارش خوف و ترس و رويّه ‏اش شمشير بود (اهل آن زمان همواره مضطرب و نگران و به زد و خورد و كشتن يكديگر مشغول بودند، خلاصه فتنه و فساد و نادانى و گمراهى و بيچارگى سر تا سر دنيا را فرا گرفته بود كه حقّ تعالى رسول اكرم را مبعوث گردانيد تا آنها را براه راست راهنمائى فرموده سعادت و آسايش دنيا و آخرتشان را برقرار نمود) (4) پس عبرت بگيريد بندگان خدا و بياد بياوريد عقائد نادرست و كارهاى زشت پدران و برادران خود را كه (اكنون) در گرو و گرفتار آنها هستند و به آنها (روز رستخيز) بازخواست ميشوند (و براى رهائى از آن چاره‏ اى ندارند) (5) و بجان خودم سوگند از زمان شما تا ايشان روزگار درازى طىّ نشده و ميان شما و ايشان سالها و قرنها نگذشته و شما امروز از روزى كه در اصلاب آنها بوديد دور نيستيد (زمان شما به آنان نزديك است، پس سبب فراموشى و ياد نكردن روزگارشان با اينكه اندك زمانى است از دنيا رفته و از شما دور گشته‏ اند چيست؟) (6) بخدا سوگند رسول اكرم چيزى را به گذشتگان شما نشنوانيد مگر آنكه من امروز بشما گوشزد می ‏نمايم (پس براى مخالفت كردن و نافرمانى خدا و رسول نمی ‏توانيد بگوئيد:كسى نبود ما را تبليغ نمايد) و گوش هاى شما امروز از گوش هاى آنها در ديروز پست‏تر نيست (پس نمی ‏توانيد عذر بياوريد كه پيشينيان از ما شنواتر بودند سخنان پيغمبر را شنيدند و ما سخنان تو را نمی ‏شنويم) و در آن زمان ديده‏ هاى آنان بينا نگشته و دلهايى به آنها داده نشده مگر آنكه در اين زمان مانند آن ديده ‏ها و دل ها بشما هم داده ‏اند (پس نمی ‏توانيد بگوئيد: ما كور بوده و تو را نديديم آن طور كه آنها بينا بوده پيغمبر را می ‏ديدند و يا آنكه دلمان هشيار نبوده تا سخنان تو را بفهميم به طوريكه آنها دل داشته سخنان او را می ‏فهميدند) (7) و سوگند بخدا شما بعد از ايشان به چيزى بينا و دانا نشديد كه آنها ندانسته باشند و به چيزى برگزيده نگشتيد كه آنها از آن محروم و بى بهره مانده باشند (بلكه به آنان آموختند آنچه شما آموختيد و عطاء نمودند چيزى را كه بشما عطاء كردند، پس شما كه بر آنها امتيازى نداريد جهت اينكه از خدا و رسول و امام زمان پيروى‏ نمی ‏كنيد چيست؟) و (بر اثر اين پيروى نكردن) بليّه ‏اى (فتنه و فساد معاويه و بنى اميّه) به شما وارد گشته كه (آن بليّه مانند شتر سر كشى است كه) مهارش در جولان و تنگ آن سست است (و كسي كه بر چنين شترى سوار گردد به خطر نزديك است) پس آنچه (ثروت و بزرگى) كه گناهكاران در آن، روز كرده زندگى می ‏نمايند شما را نفريبد (كه تصوّر كنيد هميشه باقى است) زيرا آن مانند سايه ‏اى است گسترده تا زمان معيّن (كه هميشه باقى نخواهد ماند و بزودى نابود ميشود).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏1، ص: 222

خطبه 93 نهج البلاغه : قسمتى از اين خطبه حضرت علی (علیه السلام) در باره پيغمبران (و پيغمبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السّلام) است:
(3) خداوند پيغمبران را در برترين امانتگاه (صلب پدران) امانت نهاد، و در بهترين جايگاه (رحم مادران) قرار داد، و آنان را از صُلبهاى نيكو به رحمهاى پاك و پاكيزه انتقال داد (پدر و مادر پيغمبران از حضرت آدم عليه السّلام تا خاتم النّبيّين صلّى اللّه عليه و آله خدا پرست بوده بِشرك و كفر آلوده نگشته در زنا شوئى بر خلاف شرع و دستور الهىّ رفتار ننمودند) هر گاه يكى از ايشان از دنيا می ‏رفت ديگرى بعد از او براى نشر دين خدا بجاى او قيام می ‏نمود (به تبليغ احكام الهىّ مشغول می ‏گشت) (4) تا اينكه منصب نبوّت و پيغمبرى از جانب خداوند سبحان به حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله رسيد، پس آن حضرت را از نيكوترين معدنها (صُلبهاى پيغمبران پيش) رويانيد، و در عزيزترين اصلها (رحمها) غرس نمود (و آن بزرگوار را) از شجره ‏اى (نسل حضرت ابراهيم عليه السّلام) كه پيغمبرانش را از آن آشكار نمود و امين ‏هاى (بر وحى) خود را از آن برگزيد (بوجود آورد) (5) خاندان او بهترين خاندانها و خويشان او بهترين خويشان و شجره او بهترين شجره ‏ها است (آن حضرت از جميع پيغمبران افضل می ‏باشد) كه در حرم روييده و در (بوستان) مجد و شرافت قدّ كشيده (در مكّه معظّمه بدنيا آمده و تربيت شده) آن شجره را شاخه ‏هاى دراز (ائمّه اثنى عشر) و ميوه ‏اى است كه دست هر كس به آن نرسد، (6) پس آن حضرت پيشواى پرهيزكاران و روشنى ديده بينايان و چراغى است درخشان و ستاره ‏اى است كه نور از آن ساطع است و آتش زنه‏ اى كه شعله آن برق می ‏زند، روش او استقامت و طريقه ‏اش هدايت و راهنمائى است، و سخن او جدا كننده (حقّ از باطل) و حكم و فرمانش بعدل و درستكارى است، (7) هنگامى آن بزرگوار به رسالت و پيغمبرى مبعوث شد كه مدّتها بود كسى به رسالت نيامده و مردم در انجام وظيفه از راه حقّ منحرف و امّتهاى پيغمبران پيش در غفلت و نادانى سرگردان بودند (حقّ تعالى آنان را به مبعوث شدن آن حضرت هدايت كرده از ضلالت و گمراهى نجات داد).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 280

خطبه 94 نهج البلاغه :  از خطبه ‏هاى حضرت علی عليه السّلام است (در وصف پيغمبر اكرم «صلّى اللّه عليه و آله» ):
(1) خداوند متعال حضرت رسول را به پيغمبرى فرستاد هنگامى كه مردم (از راه حقّ) گمراه شده (در كار خويش) سرگردان بودند، و در راه فتنه و فساد از روى خبط و اشتباه قدم می ‏نهادند، (2) هواها و آرزوها (ى بيجا) ايشان را دستگير كرده، و كبر و نخوت آنان را به اشتباه كارى وا داشته، و جهل و نادانى آنها را سبكسر و نفهم نموده بود در حالتى كه پريشان حال و در كار خويش مضطرب و نگران و مبتلى به نادانى بودند، (3) پس حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و آله در نصيحت (ايشان) كوشش فرمود، و گذشت در راه راست، و بسوى حكمت و دانش و پند نيكو (آنها را) دعوت نمود (تا از بد بختى رهائى يافته سعادت دنيا و آخرت را بدست آوردند).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 282

 خطبه 95 نهج البلاغه : قسمتى از اين خطبه امام علی (علیه السلام) در وصف رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله می ‏باشد:
(3) قرار گاه او (مكه معظّمه كه در آنجا به رسالت مبعوث گرديد) بهترين قرارگاه، و جاى نُمُوّ او (مدينه طيّبه كه در آنجا احكام الهىّ را منتشر نمود) شريف ترين جا است (و آن بزرگوار) دركانهاى كرامت و بزرگوارى (اصلاب شامخه و ارحام مطهّره) و آرامگاه هاى سلامت (كه از هر عيب و نقص ظاهرىّ و باطنىّ منزّه و مبرّى بوده روييده شده است) (4) دلهاى نيكوكاران شيفته او گشت، و زمام چشمها (ى خردمندان) بسوى او خيره شد (تا ببينند در ضلالت و گمراهى جهل و نادانى كه سر تا سر جهان را فرا گرفته چه مي كند، ديدند) (5) خداوند بوسيله آن حضرت كينه ‏هاى ديرينه را نابود ساخت (از ميان مردم برداشت) و آتش دشمني ها را خاموش نمود، و ميان برادران ايمانى را (مانند امير المؤمنين و سلمان) الفت و دوستى انداخت، و ميان خويشان (مانند حمزه و ابى لهب به سبب اسلام و كفر) جدائى افكند، و بواسطه ظهور و پيدايش آن بزرگوار ذلّت و بيچارگى مؤمنين را به عزّت و سرورى و برترى و بزرگى و كفّار را به نكبت و بد بختى مبدّل نمود، (6) سخن او بيان و خاموشيش زبان بود (چون سخنى می ‏فرمود احكام الهىّ را بيان مي كرد، و چون گفتار و كردارى ديده خاموش می ‏ماند دليل بر صحّت و درستى و مباح بودن آن بود).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 283

خطبه 104 نهج البلاغه :  از خطبه ‏هاى حضرت علی عليه السّلام است (كه پس از ستودن پيغمبر اكرم به انقراض دولت بنى اميّه اشاره نموده و بعد از آن مردم را پند و اندرز می ‏فرمايد): [قسمت أول خطبه‏] : (پيش از طلوع خورشيد حقيقى و تابش آفتاب عالم گير اسلام مردم در منتهى درجه ضلالت و گمراهى و بدبختى بودند) (1) تا آنكه خداوند محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به رسالت و پيغمبرى بر انگيخت كه (نيكو كاران و بد كاران را) شاهد و گواه باشد، و (نيكو كاران را به پاداش كردارشان) مژده دهد و (معصيت كاران را از عذاب الهىّ) بترساند، در حاليكه در طفوليّت و خورد سالى بهترين خلائق و در كهولت (چهل سالگى) كريم تر و برگزيده ‏ترين آنها و طبيعت در خلقت او پاكتر از همه پاكان (از آدم عليه السّلام تا عبد اللّه همواره در صلب انبياء و اوصياى ايشان) بود، و بخشش او بيش از توقّع خواستاران باران بخشش او بود، (2) پس (اى بنى اميّه) از شيرينى لذّت و خوشى دنيا بهره ‏مند نگشتيد و براى نوشيدن شير از پستان آن توانا نشديد مگر بعد از آنكه آنرا يافتيد با مهار جولان دار و جهاز و پالان تنگ نبسته (آنرا چون شتر سر خود و بى ساربان رايگان بدست آورديد، و اين بر اثر آن بود كه) حرام آن نزد خانواده‏ هايى (خلفاء پيش از امام عليه السّلام و پيروانشان) به منزله درخت سدر بى خار بود (كه به آسانى ميوه آنرا تناول می ‏نمودند، يعنى نواهى را مرتكب شده از عذاب روز رستاخيز باكى نداشتند) و حلال آن از آنها دور گشته وجود نداشت (گفتار و كردارشان بر خلاف دين اسلام بود) و (3) (شما گمان نكنيد كه همواره دنيا بهمين منوال بوده دولت بنى اميّه باقى و برقرار می ‏باشد، بلكه) سوگند بخدا، دنيا را به دلخواه خود يافته ‏ايد مانند سايه كشيده شده تا مدّت معيّنى، پس زمين براى شما خالى و بى صاحب است، و دست هايتان در آن گشاده، و دستهاى پيشوايان (حقيقى) از (استيلاء بر) شما باز داشته شده، و شمشيرهاى شما بر آنها مسلّط است، و شمشيرهاى آنان از شما برداشته (خلاصه تسلّط شما بر مردم روزگار طورى خواهد بود كه دوستان خدا و فرزند دلبند رسول اكرم را خواهيد كشت، و ليكن) (4) آگاه باشيد براى هر خونى خونخواه و براى هر حقّى خواهانى است، و خونخواه خونهاى ما همچون حاكمى است كه در باره خودش حكم كند (كه بدون بيّنه و شاهد طبق علمش در حقّ خويش حكم می ‏نمايد) و خونخواه و خواهان حقّ ما خداونديست كه هر كه را بطلبد (و بخواهد دستگير كند) از دستگيرى او ناتوان نيست، و هر كه بگريزد از چنگ او بيرون نمی ‏رود، (5) پس سوگند ياد ميكنم بخدا اى بنى اميّه در اندك زمانى خواهيد دانست كه رياست و دولت دنيا (پس از چند روز زمامدارى شما) در دسته اى غير شما بوده به سراى دشمنتان (بنى العبّاس) منتقل می ‏گردد.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 310

خطبه 105 نهج البلاغه : از خطبه‏ هاى حضرت علی عليه السّلام است (در وصف دين اسلام و مدح رسول اكرم و سرزنش اصحاب خود از جهت سهل انگارى در جنگ با معاويه و لشگر شام):[قسمت أول خطبه‏](1) سپاس خدائى را سزا است كه (حقائق) اسلام را (بر همه خردمندان) واضح و آشكار نمود، و براى كسي كه در آن وارد گردد (مسلمان شود) راههاى سر چشمه آن را آسان گردانيد (پس اگر بخواهد از منبع علوم و معارف پيغمبر و ائمّه اطهار بهره ‏مند شود رادِع و مانعى براى او نيست) و اركان و پايه ‏هاى آن را محكم و استوار نمود (اصول و فروعش را روى دو پايه برهان عقل و علم بنا نهاد) تا كسى (كفّار و منافقين) نتواند بر آن غلبه و فزونى يابد (و آنرا از بين ببرد) (2) پس آنرا (محلّ) امن (از قتل و غارت و دزدى و مانند آنها در دنيا و آسودگى از عذاب آخرت) قرار داد، براى كسي كه خود را به آن متّصل كرد (به دستور آن رفتار نمود) و (نشانه) صلح و آشتى براى كسي كه در آن داخل گشت (كافرى كه مسلمان شد و به يگانگى خدا و پيغمبرى رسول اكرم گواهى داد) و برهان و دليل براى كسي كه بوسيله آن سخن گفت (زيرا اسلام بر حقيقت هر امرى حجّت و دليل است) و شاهد و گواه براى كسي كه با گوينده آن دشمنى كرد، و نور و روشنى (هادى و راهنما) براى كسي كه از آن روشنى طلبيد (بخواهد در راه راست قدم نهاده از تاريكى ضلالت و گمراهى برهد) و فهم (و درك حقائق اشياء) براى كسي كه تدبّر كرد، و عقل و خرد براى كسي كه (در مخلوقات) تفكّر و انديشه نمود، و نشانه (رستگارى) براى كسيكه به فراست راه حقّ را جست، و بينائى براى كسي كه تصميم گرفت (تا به خطاء و اشتباه كارى انجام ندهد) و عبرت و آگاهى براى كسي كه پند پذيرفت، و نجات و رهائى (از عذاب) براى كسي كه (بدرستى آن) تصديق و اعتراف نمود، و وثوق و اطمينان براى كسي كه توكّل داشت (و بخدا) اعتماد كرد، و آسايش براى كسي كه (كارش را پروردگار) تفويض نمود، و سپر براى كسي كه (در سختيها) شكيبا بود، (3) پس اسلام روشن ترين راهها و آشكارترين مذاهب است، مناره آن (راستى و درستيش) در بلندى (و هويدا) است، راههاى آن درخشان (و نمايان) است، چراغهايش (پيغمبر اكرم و اوصياء آن حضرت تاريكى دلهاى نادانان را) روشنى دهنده است، و در ميدان مسابقه پيش رونده است، پايان آن (مقرّب بودن در درگاه خداوند) بلند است، (4) گرد آورنده اسبان مسابقه است (تا سواران آنها براى تقرّب بدرگاه الهىّ از يكديگر پيشى گيرند) جائزه ‏اى كه براى مسابقه آن تعيين شده به قدرى نفيس و نيكو است كه همه به آن رغبت دارند، اسب دوانهاى آن شريف و بزرگوارند، راه آن تصديق (بخدا و رسول) و نشانه آن اعمال صالحه و پايان آن مرگ (كه آنگاه تكاليف ساقط گردد) و ميدان رياضت و تربيت آن دنيا است، و محلّ دواندن اسبهاى آن قيامت است، و بهشت جائزه و پاداش آن می ‏باشد. ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 314

خطبه 105 نهج البلاغه : قسمتى [دوم‏] از اين خطبه حضرت علی (علیه السلام) در وصف پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله است :
(رسول اكرم براى تبليغ احكام الهىّ سعى و كوشش فراوان نمود) (5) تا شعله آتش هدايت و رستگارى را بر افروخت براى آنكه اقتباس نماينده از آن بهره‏ مند گردد، و نشانه (هدايت) را (بر سر كوه علم و معرفت) روشن كرد تا آن كس كه (از قافله دور، و) در راه مانده و سرگردان است راه يابد (سعادت هميشگى را بدست آورد) پس (بار خدايا) آن حضرت (در تبليغ رسالت) امين تو و درستكار است، و روز قيامت شاهد و گواه (بر احوال بندگان) تو است، و نعمت و بخششى است كه از جانب تو (بر خلائق) مبعوث شده، و فرستاده تو است به حقّ و راستى كه (بر مردم) رحمت و مهربانى است. (6) بار خدايا به عدل خود قسمت و بهره او (بالاترين مراتب قرب و منزلت) را نصيبش گردان، و پاداش او را بفضل و كرمت خير بسيار و نعمتهاى بيشمار عطاء فرما. (7) بار خدايا بناى او را بر بناى سازندگان پيش (دين او را بر اديان انبياء سلف) بلند (ظاهر و غالب) گردان، و خوان نعمت (پاداش زحمت و رنج) او را (در تبليغ رسالت) نزد خود گرامى دار، و منزل و مأوايش را در درگاه حضرتت رفعت ده و او را به منتهى درجه بزرگوارى برسان و برترى (بر همه خلائق) عطاء فرما، (8) و ما را در جمعيّت و يارانش (مؤمنين و پرهيزكاران) محشور نما كه (از معصيت و نافرمانى) خجل، و (از كردارهاى زشت) پشيمان، و (از راه راست) منحرف، و عهد شكن و گمراه و گمراه کننده و آزمايش شده (به بلاء و سختيها) نباشيم. (سيّد رضىّ فرمايد:)اين فصل از اين خطبه پيش از اين (در خطبه هفتاد و يكم) بيان شد و ليكن چون در دو روايت اختلاف بود، لذا دوباره در اينجا آن را تكرار كرديم. ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 316

خطبه 107 نهج البلاغه : قسمتى [دوم‏] از اين خطبه امام علی (علیه السلام) در وصف پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله : (4) خداوند سبحان رسول اكرم را برگزيد از شجره پيغمبران (آل ابراهيم) و از چراغدان روشنائى (كه نور هدايت و رستگارى از آنان تابان بود) و از بالاى پيشانى (كه اشرف و افضل بر ديگرانند) و از ناف بطحاء (مكّه معظّمه) و از چراغهاى تاريكى (پدران آن بزرگوار همه چون چراغ راهنماى سرگردانان بودند) و از سر چشمه ‏هاى حكمت (كه همه داراى دين و شريعت بوده ديگران علم و حكمت از آنها می ‏آموختند).و قسمتى [سوم‏] از اين خطبه است (در وصف خود و توبيخ اصحابش فرموده): (5)(امام عليه السّلام) طبيبى است (روحانىّ) كه بوسيله طبّ و معالجه خويش (براى بهبودى امراض مهلكه و بيماريهاى گوناگون در ميان خلائق) همواره گردش مي كند، و مرهمهايش (علوم و معارفش) را (براى زخم دلهايى كه به تيغ نادانى و گمراهى مجروح گشته) محكم و آماده كرده است، و ابزارها را (به آتش نهى از منكر و ترسانيدن از عذاب الهىّ) سرخ كرده و تافته است، هر جا كه لازم باشد مرهمها و ابزارهاى داغ كردن را بروى آن می ‏نهد، و جاهاى مجروح و نيازمند به معالجه، دلهاى كور (از دانش) و گوشهاى كَر (از شنيدن حقّ) و زبانهاى لال (از گفتن سخنان راست) است، اين طبيب روحانىّ بوسيله دواء و معالجه خود بيماريهاى غفلت و نادانى و حيرت و سرگردانى را رسيدگى و معالجه می ‏نمايد (و ليكن) (6) بيماران از روشنيهاى حكمت و عرفان استفاده نكرده ‏اند، و به آتش زنه‏ هاى علوم و معارف درخشان آتش نيفروخته ‏اند، پس آنان مانند چارپايان چرنده (كه شعور نداشته تمام همّت و سعيشان صرف خوردن و آشاميدن است) و همچون سنگهاى سخت بنيان (كه چيزى را درك نمی ‏كنند) می ‏باشند.(7) براى صاحبان بصيرت و بينائى پوشيده ‏ها آشكار و براى اشتباه كننده راه حقّ هويداگشت (بوسيله امام حقائق و اسرار علوم كه دشمنان دين پنهان نموده در صدد خاموشى نور حقّ بر آمده بودند نمايان گرديد، پس براى جاهل و نادان جاى عذرى باقى نمانده) و قيامت پرده از روى خود بر داشته و علامت و نشانه آن براى دارنده فراست و زيركى ظاهر گرديد (پيغمبر اكرم در تمام شئون زندگى تا قيامت آنچه را بشر به آن نيازمند است بيان فرموده بطوريكه گويا قيامت بر پا شده است، پس جاى سخن باقى نمانده تا منتظر باشيد پيغمبر ديگرى مبعوث شود و راه خير و صلاح و فساد را بيان نمايد) (8) چه شده كه شما را می ‏بينم پيكرهاى بی ‏جان و جانهاى بی ‏پيكر (بعضى مانند مرده‏ ها نمی ‏فهميد و از دشمن جلوگيرى نمی ‏كنيد، و جمعى داراى جان يعنى عقل بوده می ‏فهميد وليكن دنيا پرست بوده بجنگ نمی ‏رويد) و (شما را می ‏بينم) عبادت كنندگان بدون پرهيزكارى (جنگ كننده بى ثبات قدم) و بازرگانان بدون سود (مغلوب شده شكست خورده) و می ‏باشيد بيدار چون خواب رفته، و حاضر چون غائب، و بينا چون كور، و شنوا چون كر، و گويا چون لال (تسلّط دشمن را بر خود می ‏بينيد و از آنها جلوگيرى نمی ‏كنيد با اينكه توانائى داريد)؟. ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 321

نهج البلاغه خطبه 108 : قسمتى [سوم‏] از اين خطبه امام علی (علیه السلام) در وصف پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله (و اوصياء آن حضرت) است :  رسول اكرم دنيا را كوچك می ‏ديد و آنرا خُرد می ‏پنداشت (دل به آن نسبت) و اهمّيّتى نداده آنرا پست دانست، و می ‏دانست خداوند سبحان او را برگزيده (محبّت و دوستى) دنيا را از او دور گردانيده، و چون كوچك و پست است آنرا در نظر غير آن حضرت جلوه داده (دنيا را نصيب دنيا پرستان قرار داده) (32) پس آن بزرگوار هم قلبا از آن اعراض و بى ميلى نمود، و ياد آنرا از نفس خود دور گردانيد (بذكر آن مشغول نبود) و دوست داشت كه زينت و آرايش آن را بچشم نبيند تا از زينت آن لباس آراسته نخواهد، يا اقامت در آنرا آرزو نكند، (33) از جانب پروردگارش (با حجّت و دليل) تبليغ احكام نمود، و امّت و پيروان خود را (از عذاب الهىّ) ترسانيده پند و اندرز داد، و آنان را مژده رسانده بسوى بهشت دعوت فرمود.(34) ما (أئمّه اثنى عشر عليهم السّلام) از شجره نبوّت هستيم، و از خاندانى می ‏باشيم كه رسالت و پيغام الهىّ در آنجا فرود آمده و رفت و آمد فرشتگان در آنجا بوده، و ما، كانهاى معرفت و دانش و چشمه ‏هاى حكمتها می ‏باشيم، (35) ياران و دوستان ما در انتظار رحمت الهىّ هستند، و دشمن و بد خواه ما غضب و خشم خداوند را مهيّا است (چون دشمن اهل بيت حتما به عذاب گرفتار خواهد شد، پس مانند آنست كه گويا مهيّاى عذاب الهىّ است).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 337

نهج البلاغه خطبه 115 : از خطبه‏ هاى حضرت علی عليه السّلام است (در ستايش پيغمبر اكرم و بيان بعضى از صفات آن بزرگوار):[قسمت أول خطبه‏] (1) خداوند متعال حضرت مصطفى را فرستاد كه خلائق را بسوى حقّ تعالى دعوت فرمايد، و بر طاعت و معصيت آنان (در قيامت) شاهد و گواه باشد، (2) پس احكام پروردگارش را تبليغ نمود بدون هيچ گونه سستى (در انجام وظيفه) و يا تقصير و كوتاهى، و در راه خدا با دشمنان او جهاد كرده جنگيد بدون آنكه ضعف و ناتوانى بر او راه يابد و يا آنكه عذر و بهانه آورد، (3) او است‏ پيشواى پرهيزكاران و بيناى هدايت شدگان (كه راه راست را شناخته رستگارى می ‏طلبند).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 363

 نهج البلاغه خطبه 133 :  و قسمتى [سوم‏] از اين خطبه امام علی (علیه السلام) است (در وصف پيغمبر اكرم) :(5) خداوند حضرت رسول را فرستاد در زماني كه هيچ پيغمبرى باقى نمانده و نزاع و زد و خورد و مجادله زبانى (انديشه‏ هاى گوناگون و اختلاف كلمه) برقرار بود (چون در جاهليّت گروهى بتها و برخى شيطان و جمعى خورشيد و طايفه اى حضرت مسيح و ديگران را می ‏پرستيدند) و او را بعد از همه پيغمبران آورده وحى را به آن حضرت ختم نمود (بعد از او پيغمبرى نمی ‏فرستد) (6) پس آن بزرگوار در راه خدا جهاد كرد با كسانيكه از خدا اعراض و دورى نموده و مثل و مانند برايش قرار می ‏دادند. ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏2، ص: 412

 نهج البلاغه خطبه 147 : از خطبه ‏هاى آن حضرت علی عليه السّلام است (در باره بعثت پيغمبر اكرم و خبر از آنچه بعد واقع مي شود و پند و اندرز به مردم و ترغيب آنان به اطاعت و فرمانبردارى):[قسمت أول خطبه‏] : (1) پس (از حمد و ثناى الهىّ) خداوند محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- را بحقّ و راستى بر انگيخت تا بندگانش‏ را از پرستش بتها باز داشته به عبادت و بندگى او وا دارد، و از پيروى شيطان منع كرده به فرمانبردارى او سوق دهد، با قرآنى كه آنرا (در همه آفاق) آشكار و محكم و استوار فرمود تا بندگان به پروردگارشان دانا شوند در حاليكه نادان بودند، و به او اعتراف كنند پس از آنكه انكار داشتند، و هستى او را اثبات نمايند بعد از آنكه باور نداشتند، (2) پس خود را در كتابش به ايشان هويدا ساخت به آنچه از قدرت و توانائيش به آنها نشان داد بى آنكه او را به بينند (چنانكه در سوره بقره  آیه ى 164 می ‏فرمايد: إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ) يعنى در آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز و سير كشتى در دريا براى آنچه كه به مردم سود می ‏رساند و در آبى كه خداوند از ابر فرو می ‏فرستد پس زمين به سبب آن بعد از مردن و پژمردگى زنده و سبز و خرّم می ‏گردد، و در پراكنده كردن هر جنبنده ‏اى در آن و در گردش بادها و ابرى كه ميان آسمان و زمين نگاه داشته شده است هر آينه نشانه‏ هايى است براى خردمندان و كساني كه در آثار او تفكّر و انديشه می ‏نمايند) و (نيز در كتاب خود) آنان را از سطوت و شوكتش بيم داده، (3) و آنها را آگاه ساخت كه چگونه به انواع عذاب تباه گردانيد قومى را كه نابود نمود، و درو كرد بسختيها (از بين برد) گروهى را كه داس خشم ميان آنان انداخت (چنانكه در سوره عنکبوت آیه 34 می ‏فرمايد : إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى‏ أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ ،آیه 35 : وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ) يعنى ما بر اهل اين شهر «قوم حضرت لوط على نبيّنا و اله و عليه السّلام» از آسمان عذاب فرستاديم بسبب اينكه فاسق بوده و نافرمانى كردند، و نشانه آشكار از عذاب در آن شهر را باقى گذاشتيم براى گروهى كه در آن تدبّر و تأمّل نمايند).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏3، ص: 446

نهج البلاغه خطبه 149 : از سخنان حضرت علی عليه السّلام است (پس از ضربت زدن ابن ملجم بر فرق آن بزرگوار، و) پيش از وفاتش‏(در اينكه مرگ بهمه می ‏رسد، و توصيه به پيروى از خدا و رسول و خبر دادن از وفات خود): (1) اى مردم، هر مردى در عين اينكه از مرگ می ‏گريزد آنرا ملاقات مي كند، و مدّت زندگانى ميدان راندن جان است (و مقصد بسر رسيدن عمر و در يافتن مرگ) و فرار از مرگ نزديك شدن به آن است (زيرا انسان براى فرار در صدد علاج بر می ‏آيد و حركت و كوششى می ‏نمايد كه آن خود موجب نابود كردن مدّت زندگانى است و از دست دادن مدّت زندگانى مستلزم رسيدن به مرگ است، خلاصه مرگ دست ردّ به سينه هيچكس نمی ‏گذارد، نه حقّ و نه باطل). (2) چه بسيار روزهايى را گذرانده ‏ام كه در باب اين امر پنهان شده كنجكاوى می ‏نمودم (در بى اعتنائى مردم بحقّ و مظلوميّت اهل آن و تمسّك به باطل و غلبه و توانائى پيروانش تحقيق و جستجو می ‏كردم) پس (به اين سرّ دست يافتم، و) خداوند نخواست مگر پنهان داشتن آنرا (از شما، زيرا اين امر از مسائل مشكله قضاء و قدر است و عقل و فهم شما كوتاه تر از اين است كه آنرا درك نمائيد. و نظير اين جمله در سخن پنجم آن حضرت است كه فرمود: اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الأرشية فى الطّوىّ البعيدة ، يعنى سكوت من براى آنست كه فرو رفته ‏ام در علمى كه پنهان است و اگر ظاهر و هويدا نمايم آنچه را كه می ‏دانم شما مضطرب و لرزان می ‏شويد مانند لرزيدن ريسمان در چاه ژَرف) چه دور است آگاه شدن به آن!! (زيرا) علمى است پنهان شده (و آشكار كردن آن براى هر كس سزاوار نيست) (3) امّا وصيّت و سفارش من (بشما) خدا است كه چيزى را با او شريك قرار ندهيد، و محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه سنّت (احكام) او را بی ‏قدر و تباه نگردانيد، اين دو ستون (توحيد حقّ تعالى و شريعت پيغمبر اكرم) را بر پا نگاه داريد (زيرا بقاء اسلام و نظام امور مسلمانها در معاش و معاد بر توحيد خداوند سبحان و پيروى از سنّت حضرت رسول است) و بيفروزيد اين دو چراغ را (تا در تاريكی ‏هاى نادانى و گمراهى سرگردان نمانيد) و بر شما توبيخ و سرزنشى نيست مادامى كه (از اين دو) دور و پراكنده نشويد.(و پيروى از دستور خدا و رسول را دشوار نشماريد، چون) (4) خداوند به هر مردى از شما به اندازه طاقت و توانائيش تكليف فرموده و به نادانان تخفيف داده است (پس نادانان به اندازه دانايان مكلّف نيستند، زيرا) پروردگار شما پروردگارى است مهربان، و دين شما دينى است استوار (كه كجى در آن راه ندارد) و پيشواى شما (پيغمبر اكرم و ائمّه هدى عليهم السّلام) پيشوايى است (به جميع احكام الهىّ) دانا. (5) من ديروز همراه و همنشين با شما بودم (با تندرست و توانائى و دليرى بشما خدمت می ‏كردم) و امروز براى شما عبرت و پند هستم (با اين همه دلاورى و بزرگى از پا افتاده‏ ام) و فردا از شما دورى گزيده جدا ميشوم (می ‏ميرم) خدا من و شما را بيامرزد (اين جمله و غدا مّفارقكم يعنى فردا از ميان شما می ‏روم، صريح و آشكار در اين است كه آن حضرت زمان موت خود بلكه همه چيز را می ‏دانسته، زيرا امام عالم بما كان و ما يكون و ما هو كائن است، و مضمون اين معنى را در خطبه نود و دوّم هم بيان فرمود: (فاسألوني قبل أن تفقدونى) يعنى بپرسيد از من پيش از آنكه مرا نيابيد، و شرح آن گذشت، و نيز رجال و بزرگان علم و دانش از سنّى و شيعه اخبار غيبيّه از گذشته و آينده و زمان حاضر از آن بزرگوار و سائر أئمّه هدى عليهم السّلام روايت نموده و به صحّت و درستى آنها تصديق و اعتراف دارند). (6) اگر جاى پا نهادن در اين لغزشگاه استوار باشد (در اين دنيا زنده بمانم) پس (چون راضى بقضاء و قدر خدا هستم و نمی ‏خواهم غير از آنچه را كه او خواسته) آن مراد و مطلوب شما است، و اگر قدم بلغزد (مرگ مرا دريابد) پس ما بوديم در سايه شاخه ‏هاى درختان و در جاى وزش بادها و در زير سايه ابر كه در ميان آسمان و زمين جمع شده و نابود گشته و نشانه آن بادها در زمين از بين رفته (خلاصه اگر من مُردم شگفتى نيست، زيرا در دنيايى بوده ‏ام كه مانند اين امور كه بزودى فانى و نابود می ‏گردند در آن بسيار بوده است. ترديد در اين دو جمله منافات ندارد با آنچه كه در باره امام بيان كرديم كه به گذشته و آينده و زمان حاضر عالم و دانا است، زيرا اين نوع سخنان از قبيل آنست كه عالم براى مصلحت خود را بصورت كسيكه در امرى ترديد دارد در آورد، مانند آنكه خداوند در قرآن كريم سوره آل عمران ؛ آیه (144) می ‏فرمايد : وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ ؛ يعنى نيست محمّد مگر فرستاده‏ اى كه پيش از او پيغمبرهايى بوده و مردند، پس آيا اگر اين پيغمبر هم بميرد يا در جنگ كشته شود شما بر پاشنه‏ هاى خود بر می ‏گرديد يعنى كافر شده و جهاد را ترك می ‏كنيد؟ و امّا پاسخ معترض به اينكه‏ حفظ نفس عقلا و شرعا واجب است و جائز نيست كسى دانسته خود را به خطر اندازد، و امير المؤمنين با اينكه می ‏دانست ابن ملجم او را با شمشير شهيد خواهد نمود چرا آن شب به مسجد تشريف برد؟ اينست كه خداوند او را مخيّر فرمود بين بقاء و لقاء يعنى ماندن در دنيا و رفتن در جوار الهىّ، پس آن حضرت لقاء را اختيار نمود، چنانكه اين معنى مضمون بعض رواياتست، بنا بر اين حفظ نفس در همه جا واجب نيست و نبايد در چنين موردى از عقل پيروى نمود در صورتيكه عقل هم در اينجا چنين حكومت نمی ‏كند، زيرا گريز از اجل حتمى و مقدّر ممكن نيست) (7) و من همسايه شما بودم و روزهايى بدنم همنشين شما بود و بزودى می ‏بينيد تنم را بی جان كه پس از حركت و جنبش آرام و پس از گفتار خاموش گرديده تا سكونت من و چشم پيش افكندنم و آرامى اعضايم براى شما پند باشد، زيرا اين حال براى عبرت گيرنده ‏ها از هر گفتار بليغ و سخن پذيرفته شده ‏اى پند دهنده ‏تر است، (8) وداع و جدائى من از شما مانند وداع و جدائى مردى است كه ياران او براى ملاقات و ديدنش آماده ‏اند (روز رستخيز در پيشگاه عدل الهىّ شما را ملاقات خواهم نمود) فردا بياد روزهاى من می ‏افتيد (بعد از رفتن من از دنيا و بر سر كار آمدن بنى اميّه و ديگران قدر مرا خواهيد دانست) و انديشه ‏هاى من براى شما آشكار می ‏گردد (معلوم ميشود كه در اين جنگها منظورى جز بدست آوردن رضاء و خوشنودى خداوند متعال نداشتم) و پس از تهى شدن جاى من و بر پا ايستادن ديگرى در آن مرا خواهيد شناخت (چون از دنيا رفتم و ديگرى مقام مرا غصب نمود و به همه ظلم و ستم روا داشت، قدر و منزلت و عدل و داد گسترى و مهربانى من هويدا می ‏گردد).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏3، ص: 455

نهج البلاغه خطبه 150 : قسمتى [دوم‏] از اين خطبه امام علی (علیه السلام) است (در باره مردم زمان جاهليّت و اصحاب پيغمبر اكرم):(پيش از پيدايش دين مقدّس اسلام ضلالت و گمراهى سراسر جهان را فرا گرفته بود و مردم به تباهكاری‏ هاى بسيار می ‏پرداختند) (5) و زمان (معصيت و نافرمانى) ايشان به طول انجاميد تا عذاب و كيفر را (براى خود) كامل گردانند (چنانكه در قرآن كريم سوره ی آل عمران آیه (178) می ‏فرمايد: وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً، وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ  ؛ يعنى كساني كه كافر شدند گمان نكنند كه مهلت ما براى آنان بهتر است، بلكه آنان را مهلت می ‏دهيم تا هر چه می ‏توانند معصيت و نافرمانى نمايند، و براى ايشان است عذاب رسوا كننده) و مستوجب پيش آمدهاى سخت روزگار گردند، تا اينكه نزديك شد زمان آنها بسر رسد،و گروهى (از رؤساء و زمامدارانشان) به تباهكاري ها دل بسته و از آن راحتى يافتند، و دستها را با شمشير بلند كردند تا آتش جنگ را بيفروزند (و مانند شتر ماده كه براى آبستن شدن دم بلند مي كند از هيچ كار زشتى پروا نداشتند، و گمان می ‏كردند دنيا به همين هرج و مرج باقى و برقرار خواهد ماند كه ناگاه پيغمبر اكرم مبعوث به رسالت گشته براى كندن ريشه فساد در عالم از هيچ گونه فداء كارى دريغ ننمود، و اصحاب و پيروان خويش را براى تبليغ و ترويج از دين مقدّس اسلام طورى تربيت فرمود كه) (6) شكيبائى (در سختيها و جنگيدن با دشمنان) را بر خدا منّت ننهادند، و جانبازيشان را در راه حقّ بزرگ نشمردند (عظمت و بزرگى دين خدا را در نظر گرفته و براى پيشرفت آن خود را ناچيز دانسته از هر گونه فداء كارى خوددارى ننمودند) تا زمانى كه قضاء و قدر الهىّ بسر رسيدن زمان بلاء و سختى را ايجاب نمود (مسلمانان توانا شده و دينشان شهره آفاق گرديد) (7) شمشير زدنشان (در جنگها) از روى بينائى بود (و براى ايمان بخدا و رسول نه از راه نادانى و شهوت) و بر اثر امر راهنما و پند دهنده ‏شان (پيغمبر اكرم) به پروردگارشان نزديك گشتند (اوامر و نواهى آن حضرت را پيروى نموده رضاء و خوشنودى خدا را بدست آوردند و بهمين منوال روزگار گذراندند) (8) تا زمانيكه خداوند رسول خود صلّى اللّه عليه و آله را قبض روح فرمود، گروهى به قهقرا برگشتند (به اوامر و نواهى حضرت رسول پشت كرده دوباره به راه ضلالت و گمراهى قدم نهادند) و راهها (ى گمراهى) آنان را هلاك ساخت (در دنيا به تباهكارى و در آخرت به عذاب هميشگى گرفتار شدند) و بر آراء و انديشه ‏هاى نادرست خود اعتقاد نمودند (احكام را از پيش خود نادرست بيان كرده و مردم را به پيروى از آن وادار می ‏نمودند) (9) و از غير رحم و خويش (رسول اكرم) متابعت نمودند (براى شهوت رانى و دنيا پرستى امام عليه السّلام را خانه نشين كرده ديگران را كه لايق خلافت نبوده روى كار آوردند) و از سبب (وسيله هدايت و رستگارى يعنى اهل بيت حضرت رسول) كه مأمور به دوستى آن بودند، دورى كردند (در قرآن كريم سوره ى شورا آیه 23 ؛ می ‏فرمايد:  قُل لَّا أَسَْلُكمُ‏ْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فىِ الْقُرْبى ؛ يعنى بگو من بر تبليغ رسالت از كسى مزد نمی ‏خواهم مگر دوست داشتن خويشان را. ابن عبّاس فرموده كه بعد از نزول اين آيه اصحاب گفتند: يا رسول اللّه خويشان شما كه آنها را دوست بايد داشت كيستند؟ فرمود:علىّ و فاطمه و دو پسر ايشان حسن و حسين. ابن ابى الحديد در شرح خود بر نهج البلاغه در اينجا می ‏گويد: اين جمله و هجروا السّبب الّذى أمروا بمودّته ؛ اشاره است به فرمايش پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله: خلّفت‏ فِيكم الثّقلين: كتاب اللّه و عترتى أهل بيتى حبلان مّمدودان من السّمآء إلى الأرض، لا يفترقان حتّى يردا علىّ الحوض ؛ يعنى دو چيز گرانبها ميان شما باقى گذاشتم يكى كتاب خدا و ديگرى خويشان و اهل بيتم كه دو ريسمان كشيده شده ‏اند از آسمان بزمين يعنى اين دو چيز اهل عالم را هادى و راهنما هستند كه از هم جدا نمی ‏شوند تا اينكه بر سر حوض در بهشت بر من وارد شوند. پس چون پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در اينجا كتاب خدا و اهل بيتش را حبلان يعنى دو ريسمان فرموده، امير المؤمنين هم از اهل بيت بلفظ سبب تعبير نموده و سبب در لغت بمعنى ريسمان است) و ساختمان (دين و ايمان) را از بنياد استوارش انتقال داده آن را در جائيكه سزاوار نبود ساختند (امام را كه پيغمبر اكرم از جانب خداوند متعال بخلافت تعيين فرموده عقب زده و اشخاص نالائقى را روى كار آوردند) ايشان كانهاى هر معصيت و گناه و درهاى هر وارد شده بسختى و نادانى هستند (پس هر كه باطل و نادرستى اراده كند از آنها پيروى می ‏نمايد، زيرا ايشان درهاى ضلالت و گمراهى و منشأ فتنه و فساد و اختلال امور دين و دنيا بودند) 10 در حيرت و سرگردانى (چون موج دريا) رفت و آمد داشتند (زيرا از حقّ دست كشيده پيرو پيشواى دين نبودند) و در بيهوشى (جهل و نادانى) به روش پيروان فرعون (از عذاب و كيفر كردار خود) غافل بودند (چنانكه فرعونيان به بنى اسرائيل ظلم و ستم روا داشته با حضرت موسى كه آنها را بسوى خدا دعوت می ‏فرمود دشمنى كردند، و در دنيا و آخرت به عذاب الهىّ مبتلى گشتند، ايشان هم از پيشوايان هدايت و رستگارى پيروى نكرده و سختى كيفر را از ياد بردند) بعضى از آخرت چشم پوشيده بدنيا متوجّه شدند (مانند خلفاء) و برخى از دين دست كشيده (و از هدايت و رستگارى) جدا گشتند (مانند بنى اميّه). ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏3، ص: 460 

نهج البلاغه خطبه 151: از خطبه‏ هاى حضرت امام علی عليه السّلام است (در مدح حضرت رسول و پند دادن به عرب و خبر دادن از پيش آمدهاى سخت):[قسمت أول خطبه‏] : (1) از خداوند يارى می ‏طلبم بر جاهايى كه شيطان را دور ساخته و او را باز می ‏دارد (در هنگام عبادت و بندگى و انجام كارهاى شايسته كه جلوگير از پيروى شيطان است از پروردگار توفيق می ‏خواهم) و به نيفتادن در دامها و فريب هاى او (خواهش هاى نفس و جلوه گرى دنيا) كمك می ‏جويم، (2) و گواهى می ‏دهم كه محمّد بنده و فرستاده و پسنديده و برگزيده او است، فضل و بزرگوارى او را برابر نيست، و نبودنش را چيزى جبران نمی ‏كند (اهل) (3) شهرها بعد از گمراهى تاريك (پرستيدن بت) و نادانى بسيار و درشتى و بد خوئى در معاشرت (سخت دلى و خونريزى) به (نور هدايت و راهنمائى) او روشن شدند، و حال آنكه مردم (پيش از بعثت آن حضرت) حرام و ناشايسته را حلال دانسته و عالم و دانا را خوار می ‏شمردند، و در زمان نبودن پيغمبرى (كه آنان را براه راست هدايت كند) زندگى نموده و بر تاريكى (كفر و گمراهى) می ‏مردند، (4) پس شما اى گروه عرب نشانه‏ هاى‏ (تير) بلاها (فساد و تباهكاري ها) هستيد كه (پيدايش آنها) نزديك است، پس از غفلتها و مستى نعمت (كه موجب زوال و نابودى آنست) بپرهيزيد (بدين خود اهميّت دهيد تا بيچاره نشويد) و از سختي هاى كيفر (بى اعتنائى بدين) حذر كنيد، و درنگ نمائيد در غبار و تاريكى شبهه (اشتباه باطل بحقّ) و كجى و ناهموارى (راه) فتنه هنگام پيدايش و آشكار شدن نهان و نصب قطب و گردش آسياى آن (بی ‏فكر و انديشه در امر مشتبه و مقدّمه فتنه و فساد اقدام ننمائيد، زيرا) (5) فتنه و تباهكارى، در راههاى پنهانى آشكار مي شود و زشتى و رسوايى بار می ‏آورد (امر مشتبه موجب فتنه در ابتداء اندك است و كم كم بسيار مي شود) نموّ و افزونى آن مانند نموّ جوان است (كه بتدريج توانا می ‏گردد) و نشانه‏ هاى آن مانند نشانه ‏هاى سنگ است (كه به هر چه زده شود شكسته و خرد مي كند) (6) ستمگران با پيمانى كه هر يك براى ديگرى می ‏گيرند (و در باره او سفارش می ‏نمايند) آن فتنه را ارث می ‏برند، اوّل ايشان پيشواى آخرشان هستند (كه آنها را براه ضلالت و گمراهى می ‏برند) و آخرشان (در ستمگرى به نيكان) پيرو اوّلشان می ‏باشند، در (بدست آوردن) دنياى فرومايه ميل و رغبت داشته از يكديگر سبقت می ‏گيرند، و بر سر مردار گنديده بد بو حرص زياد ورزيده با هم دشمنى مي كنند، (7) و پس از زمان اندكى پيرو از پيشوا و پيشوا از پيرو بيزارى می ‏جويد، پس به دشمنى از هم پراكنده مي شوند، و هنگام ملاقات يكى ديگرى را لعن كرده دشنام می ‏دهد (حاجّ شيخ عبد اللّه مامقانّى- رحمه اللّه- در كتاب تنقيح المقال فى أحوال الرّجال نقل فرموده كه معاوية ابن يزيد ابن معاوية بعد از پدرش چون به مسند خلافت نشسته بمنبر رفت و پدر و جدّ خود را لعن كرده دشنام داد و از آنها و رفتارشان بيزارى جست، مادرش گفت: اى پسر كاش تو بشكل خون در كهنه مانده بودى، گفت: مادر من همان را دوست می ‏داشتم.) (8) پس بعد از اين فتنه مقدّمات فتنه سخت ترى پيش آيد كه شكننده و با شتاب است (مردم در آن بسيار پريشان و تباه می ‏گردند) پس دلها بعد از استوارى به گرفتگى و تنگى مائل می ‏گردد، و مردها بعد از سلامتى گمراه مي شوند، و هنگام رو آوردن آن فتنه خواهشها ناجور گردد، زمان پيدايش آن، انديشه ‏ها (ى درست به نادرست) اشتباه شود (پس نادان در آن سرگردان ماند) (9) هر كه در صدد دفع آن بر آيد فتنه او را شكسته تباه گرداند، و هر كه را در (خاموش كردن) آن سعى و كوشش كند خورد كرده نابود سازد،در آن فتنه مردم مانند خرهاى وحشىّ در گلّه يكديگر را گاز گرفته آزار رسانند، (10) ريسمان متّصل (قواعد دين و احكام شرعيّه) گسيخته شود، و روى كار پوشيده گردد (راه رستگارى ناپيدا شود) در آن فتنه (به جهت سكوت علماء و توانا نبودن بر سخن گفتن) علم و دانائى كاسته گردد، و ستمگران گويا شوند، (11) و آن فتنه بيابان نشينان را به آهن لجام خود بكوبد و با سينه ‏اش آنها را خورد كند (تباهكارى همه جا را فرا گيرد، مانند اسب سركشى كه شخص را زير پا گرفته بروى او افتد تا هلاكش سازد) در غبار و گرد (آثار و نشانه) آن فتنه تنها روندگان (فضلا و دانشمندان) تباه شوند (از بين بروند) و سواران (دليران و توانايان) در راه (جلوگيرى از) آن هلاك گردند (كشته شوند، خلاصه كمتر كسى از آن فتنه رهائى يابد) (12) آن فتنه با تلخى قضاء (سخترين حكم الهىّ) وارد گشته خونهاى تازه و پاكيزه را بدوشد (خونريزى بسيار شود) و در نشانه دين (احكام شرعيّه) رخنه كند (بطوريكه طبق قوانين شرع رفتار نكنند) و پيمان يقين (عقائد حقّه) را در هم شكند (آنها را تغيير دهد) (13) خردمندان دور انديش از آن بگريزند، و پليدان و بد خواهان فكر و انديشه بكار برده در آن راه قدم نهند، با رعد و برق (غوغاء و آشوب) باشد (يا آنكه صداى شمشير ها هنگام بيرون كشيدن از غلاف و خونريزى در همه جا آشكار باشد) بسيار سخت و با شتاب است (مانند شخص دامن به كمر زده شتابان در كار) (14) خويشان و نزديكان در آن از هم جدا گردند، و دين اسلام از آن دورى و مفارقت نمايد (چون جريان بر خلاف قواعد دين است) بيزار از آن (كسيكه از معاصى و آشوب دور باشد) بيمار است (به انواع سختى گرفتار) و كوچ كننده (كه بخواهد از آن بگريزد) مانده است (نجات و رهائى ندارد). ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏3، ص: 464

نهج البلاغه خطبه 155 : و قسمتى [دوم‏] از سخنان امام علی (علیه السلام) است (در چگونگى حال اهل قبور در قيامت، و ترغيب مردم بر امر به معروف و نهى از منكر و پيروى قرآن كريم، و نقل فرمايش رسول اكرم در باره وقوع فتنه و فساد) : (در قيامت اموات) (8) از قبرها بيرون می ‏آيند و به آخرين منزل ها (بهشت يا دوزخ) می ‏روند، و براى هر سرائى (بهشت يا دوزخ) اهلى است كه (آماده رفتن به آن هستند، نيك‏بختان و پيروان خدا و رسول به بهشت و بد بختان و گناهكاران به دوزخ، و) آنرا به سراى ديگر تبديل نمی ‏كنند (بهشتيان به دوزخ نمی ‏روند، و دوزخيان به بهشت نمی ‏توانند رفت) و از آن سرا بيرون نمی ‏شوند، و (9) (اگر بخواهيد اهل بهشت باشيد، از خدا و رسول پيروى كرده مردم را به گفتار و كردار شايسته وادار و از ناشايسته‏ ها باز داريد، زيرا) امر به معروف و نهى از منكر و صفت و خلق هستند از جمله خوهايى كه محبوب و پسنديده خدا است، و (ترسيدن از امر به معروف و نهى از منكر نمودن در صورتي كه ظاهرا هيچ گونه زيانى نداشته باشد درست نيست، و احتمال اينكه مبادا كشته شود يا روزى كم گردد بيجا است، بلكه بايد دانست) اين دو امر مرگ را نزديك نمی ‏گرداند و روزى را كم نمی ‏كند (زيرا مرگ و روزى هر كس مقدّر است، و تغيير و تبديلى در آن نيست) (10) و (براى شناختن موارد احكام دين) بر شما باد (مراجعه) به كتاب خدا (قرآن كريم) زيرا كتاب خدا (براى اتّصال بنده به خدا) ريسمان استوارى است (كه هرگز گسيخته نخواهد شد) و (براى سير در راه حقّ) نور آشكارى است (كه تاريكى در آن راه ندارد) و (براى بيمارى جهل و نادانى به معرفت خدا و رسول) شفاء است، و (براى تشنه علوم و معارف حقّه) سير آب شدن است که تشنگی را برطرف می ‏نمايد، و براى چنگ زننده (به آن) نگاه‏دارنده (از خطاء و لغزشها) است، و برای آویخته ( پیرو احکام آن ) رهائی ( از عذاب الهی ) است ، کجی در آن نيست تا راست گردد (اختلافى در آن يافت نمی ‏شود تا نيازمند اصلاح باشد) و (از حقّ و حقيقت) بر نمی ‏گردد تا از آن دست برداشته شود، و تكرار بسيار (بر زبانها) و فرو رفتن در گوش آنرا كهنه نمی ‏گرداند (هر سخنى را كه بسيار گويند و بشنوند كهنه می ‏گردد جز كلام خدا كه در همه اوقات تازه بوده بهاى آن افزايش می ‏يابد) (12) كسي كه آنرا بگويد راستگو است (زيرا در قرآن كريم بر خلاف واقع چيزى بيان نشده) و هر كه از آن پيروى كند (به بهشت جاويد) پيشى گرفته (رستگار گرديده) است (سيّد رضىّ فرمايد:) مردى (بين سخنان امام عليه السّلام) رو بروى آن حضرت ايستاد و گفت: ما را از فتنه خبر ده، آيا از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چگونگى آنرا پرسيده‏ اى؟ (13) پس امام عليه السّلام فرمود: چون خداوند سبحان كلام خود را فرستاد: (س عنکبوت آیه  1) الم * ( 2) أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ؛ يعنى منم خداوند بزرگوار، آيا مردم گمان‏ كرده ‏اند كه به گفتن اينكه ما (بخدا و رسول) ايمان آورديم وا گذاشته مي شوند، و آنان (بفتنه و فساد) آزموده نمی ‏گردند؟ دانستم مادامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در بين ما باشد آن فتنه بر ما فرود نمی ‏آيد، پس گفتم: اى رسول خدا چيست اين فتنه ‏اى كه خدا تو را به آن خبر داده ؟ فرمود: اى علىّ بزودى بعد از من امّتم (بر اثر انديشه ‏هاى نادرست) در فتنه و تباهكارى افتند. (14) پس گفتم:اى رسول خدا آيا نبود كه در روز اُحُد (اُحُد نام كوهى است نزديك مدينه به راه شام كه در آنجا جنگ كفّار قريش با مسلمانها در اوائل ماه شوّال سال سوّم هجرت واقع شده) آنجا كه گروهى از مسلمانان به درجه شهادت رسيدند، و كشته شدن در راه خدا از من باز داشته شد، و كشته نشدنم بر من دشوار گرديد (و از اين جهت غمگين بودم) بمن فرمودى مژده باد تُرا كه بعد از اين كشته خواهى شد؟ پس بمن فرمود:آنچه بيان كردى درست است، هنگام دريافت شهادت شكيبائى تو چگونه خواهد بود، گفتم:اى رسول خدا اين كار از موارد صبر نيست، بلكه جاى مژده و سپاس گزارى است (كشته شدن در راه خدا براى من بزرگترين نعمت و بخشش الهىّ است) (15) و فرمود: اى علىّ زود باشد كه بعد از من مسلمانان بوسيله دارائيشان در فتنه افتند (بر اثر كمى يا بسيارى مال و كسب از راه حلال يا حرام و صرف آنها در راه خير و شرّ آزمايش مي شوند) و به سبب دينشان بر پروردگارشان منّت نهاده رحمت و مهربانى او را آرزو نمايند (در صورتي كه آرزوى رحمت با بی ‏باكى در دين و پيروى نكردن از خدا و رسول غلط است) و از خشم او ايمن و آسوده خاطر باشند (و حال آنكه ايمنى از خشم و دورى رحمت او مانند نا اميدى از رحمتش از جمله گناهان بزرگ است) و بسبب شبهه ‏هاى نادرست و خواهشهاى غافل كننده (از حقّ و كيفر روز رستخيز) حرام او را حلال گردانند، پس (از اين جهت) شراب را (به مشتبه نمودن) به آب انگور و خرما، و رشوه را به هديّه و ارمغان، و رباء را بخريد و فروخت حلال می ‏شمرند، (16) پس گفتم: اى رسول خدا در آن هنگام ايشان را به كدام مرتبه ‏اى از مراتب بحساب آورم؟ آيا آنها را مرتدّ و كافر بدانم، يا بفتنه افتاده؟ فرمود: در مرتبه فتنه و آزمايش (در دين، زيرا ايشان نمی ‏گويند شراب و رشوه و رباء حلال است تا منكر ضرورىّ دين شده كافر گردند، بلكه از راه اشتباه كارى شراب را آب انگور و رشوه را ارمغان و رباء را سود خريد و فروخت می ‏پندارند، و چون آب انگور و ارمغان و سود خريد و فروخت در دين حلال است آنها را نيز حلال می ‏دانند). ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏3، ص: 491

نهج البلاغه خطبه 157 : از خطبه ‏هاى حضرت علی عليه السّلام است (در بعثت پيغمبر اكرم و ستودن قران كريم) : [قسمت أول خطبه‏](1) خداوند پيغمبرش را فرستاد هنگامى كه مدّتى بود پيغمبرى نيامده، و رفتن فِرَق مُختلفه مردم به خواب غفلت و گمراهى و نادانى طولانى شده، و پايه استوار (احكام و دستور الهىّ) ويران گشته بود (مدّتى بود پيغمبرى از جانب خدا مبعوث نشده ، مردم در راه گمراهى و نادانى قدم نهاده سخنان پيغمبران از يادشان رفته كه خداوند حضرت مصطفى «صلّى اللَّه عليه و آله» را بر انگيخت) (2) پس بسوى مردم آمد با تصديق و اعتراف آنچه در دست داشت، و نورى كه بايستى از آن پيروى نمايند، و آن (چه در دست داشت و مصدّق نبوّت و پيغمبرى آن حضرت و روشن كننده تاريكی ‏هاى نادانى و گمراهى بود) قرآن است، پس در خواست نمائيد تا گويا گردد (از كسي كه عالم به تنزيل و تأويل و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و ظاهر و باطن آنست هر چه می ‏خواهيد بپرسيد تا براى شما بيان كند) و هرگز (قرآن به خودى خود و بى مبيّن حقيقى) گويا نمی ‏شود، و ليكن (چون عالم بحقائق و اسرار آن ما اهل بيت هستيم، لذا) من شما را از آن خبر می ‏دهم (علوم و احكام آنرا بيان مي كنم) (3) آگاه باشيد در قرآن است علم به آنچه (بعد از اين) می ‏آيد، و خبر از گذشته (از آفرينش آسمانها و زمين و آنچه در آنها است، و چگونگى احوال پيشينيان) و داروى درد (نادانى و گمراهى) و نظم و ترتيب دادن به آنچه (از امور دنيا و آخرت و سود و زيان كه) مربوط بشما است.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏3، ص: 499

نهج البلاغه خطبه 160 : از خطبه‏ هاى حضرت علی عليه السّلام است (در مدح پيغمبر اكرم و اندرز به مردم) : [قسمت أول خطبه‏] (1) خداوند حضرت مصطفى را برانگيخت با نور (نبوّت) روشن كننده (دلهاى جهانيان) و با حجّت و دليل آشكار (معجزات) و راه هويدا (دين اسلام) و كتاب راهنما (قرآن كريم) (2) اهل بيت او بهترين اهل بيت، و شجره او (پدران آن حضرت) بهترين شجره است، و شاخه ‏هاى آن شجره مستقيم و راست است (اهل بيت آن بزرگوار از افراط و تفريط يعنى تجاوز و تقصير در حقّ منزّه و مبرّى هستند) و ميوه‏ هاى آن فرو ريخته (علوم و معارفشان در دسترس همگان است) (3) بدنيا آمدنش در مكّه و هجرتش به مدينه است، در آنجا نام او بلند شده آوازه دعوتش منتشر گرديد (اهل آنجا كه آنها را انصار ناميدند آن حضرت را در جنگيدن با كفّار و شكست دادن دشمنان يارى نمودند) (4) خداوند او را فرستاد با دليل كافى (قرآن كريم كه علاوه بر سائر معجزات آن بزرگوار براى اثبات نبوّت كافى است) و پند شافى (سنّت و احكام آن حضرت كه بيماري هاى دلها را بهبودى می ‏بخشد) و با دعوت تدارك كننده (بسوى اسلام كه آنچه از امر دين و دنيا در ايّام جاهليّت از بين رفته بود برقرار نمود) 5 بوسيله آن حضرت احكام شرعيّه كه معلوم نبود آشكار و بدعت هاى نادرست (زمان جاهليّت) نابود و احكامى كه آنها را (در قرآن و سنّت) بيان نموده هويدا گردانيد، 6 پس كسي كه دينى غير از اسلام بطلبد شقاوت و بدبختيش محقّق و بند (سعادت و نيكبختى) او گسيخته، و برو در افتادنش (به آتش) سخت است، و باز گشت او (در قيامت) به اندوه بسيار و عذاب دردناك می ‏باشد، 7 و (بنابر اين) من توكّل بخدا می ‏نمايم همچون توكّل كسي كه چشم از همه پوشيده به سوى او گشوده است، و راهى (توفيق عمل به اسلام) را كه (رونده را) ببهشت می ‏رساند، و رضاء و خوشنوديش را بدست می ‏آورد از او درخواست می ‏نمايم.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏3، ص: 514

نهج البلاغه خطبه 172 : از خطبه ‏هاى حضرت علی عليه السّلام است (در مدح پيغمبر اكرم ، و اشاره به وظائف امامت، و ترغيب به پرهيزكارى، و مذمّت از دنيا):[قسمت أول خطبه‏](1) پيغمبر اكرم امين وحى خدا و خاتم پيغمبران و مژده دهنده رحمت و بيم كننده از عذاب او بود (احكام خداوند سبحان را با درستى و بدون كم و زياد به مردم تبليغ نمود، و بعد از او پيغمبرى نخواهد آمد، و نيكوكاران را به بهشت جاويد مژده داده، بد كاران را از عذاب هميشگى می ‏ترسانيد).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏3، ص: 558

نهج البلاغه خطبه 177 : از خطبه‏ هاى حضرت علی عليه السّلام است (در اوّل خلافت خود راجع به اوصاف خداوند سبحان و مدح حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و اندرز به شنوندگان) : (1) خداى تعالى را كارى از كار ديگر باز نمی ‏دارد (زيرا كسي را كارى از كار ديگر باز می ‏دارد كه يا نقصان در علم و دانائى او باشد يا بر اثر محدوديّت قدرت و توانائى، و خداوند متعال چون به همه چيز دانا و توانا است هيچ كار او را از كار ديگر مشغول نمی ‏گرداند) و او را زمان تغيير نمی ‏دهد (چون خالق زمان و محيط بر آن و واجب الوجود است، و تغيير يافتن از لوازم ممكن باشد) و مكانى او را در بر نمی ‏گيرد (زيرا قرار گرفتن در جائى مستلزم جسميّت است و او جسم نيست) و زبانى نمی ‏تواند (كنه ذات و حقيقت) او را وصف نمايد، شماره قطره‏ هاى آب و ستاره ‏هاى آسمان و آنچه باد در هوا پراكنده كند و حركت مور بر سنگ هاى سخت و خوابگاه مورچه ‏هاى كوچك در شب تار از او پوشيده نيست، جاى افتادن برگها و نگاه كردن از زير چشمها را مي داند، (2) و گواهى می ‏دهم كه معبودى نيست جز خدا كه مانندى براى او نبوده و در هستيش شكّ و ترديد و دين و آفرينشش را انكارى نيست، همچون گواهى كسي كه نيّت او راست (از صميم قلب) و باطنش (از رئاء و خودنمايى) پاكيزه، و يقين و باورش (از شبهات) پاك، و ميزانهايش سنگين (كردار نيكش بسيار) باشد، (3) و گواهى می ‏دهم كه محمّد بنده و فرستاده او است كه از بين آفريده ‏هاى او انتخاب و براى بيان احكام او اختيار، و به الطاف گرانبهاى او اختصاص يافته، و براى رساندن پيغام هاى نيكوى او برگزيده شده، و بسبب او نشانه‏ هاى هدايت و رستگارى آشكار و تاريكى كورى و گمراهى روشن گرديده است.(4) اى مردم، دنيا آرزومند و اعتماد دارنده بخود را می ‏فريبد، و به كسيكه به آن شيفته شده (و آن را براى شخص خود خواهان است) بخل نمی ‏ورزد (او را دوچار آلودگي ها می ‏سازد) و به كسيكه بر آن تسلّط يابد (متاع آنرا بدست آورد) غلبه خواهد يافت (نابودش خواهد نمود) (5) و سوگند بخدا هرگز قومى در فراخى نعمت و خوشى زندگانى نبوده ‏اند كه خوشى ايشان زائل شده باشد مگر بر اثر گناهانى كه مرتكب شدند (چنانكه در سوره ی رعد آیه 11 می ‏فرمايد : إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ، يعنى خدا تغيير نمی ‏دهد آن را كه در گروهى است تا هنگامي كه آنچه در نفسهاشان است تغيير دهند، يعنى اخلاق پسنديده را به خوهاى زشت تبديل نمايند. و در سوره ی  نحل آیه ی 112 می ‏فرمايد: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ ؛ يعنى خدا مثل آورد دهى را كه اهل آن از سختي ها آسوده و آرميده بودند و از هر سو روزى فراوان به آنها می ‏رسيد، پس شكر نعمتهاى خدا را بجا نياوردند، خداوند هم لباس گرسنگى و ترس را به ايشان پوشانيده مزه سختى و گرفتارى را به آنها چشانيد، و بر اثر آنچه بجا آوردند آنان را به هر گونه سختى و گرسنگى مبتلى نمود) زيرا (ايشان با كفران نعمت و بجا آوردن گناه اگر مستحقّ نعمت بودند، منع نعمت از آنها منع از مستحقّ بود كه عين ظلم و ستم است، و ظلم بر خدا محال است، چنانكه در سوره ی انفال آیه ی 51 می ‏فرمايد:( أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ؛ يعنى خدا بر بندگان، ستمگر نمی ‏باشد (مقصود از فرمايش امام عليه السّلام آنست كه غالبا سبب زوال نعمت مرتكب شدن گناهان است، نه آنكه عموميّت داشته باشد، زيرا بسا خداوند از جهت امتحان و آزمايش يا بجهت كفّاره گناهان كوچك يا بلند نمودن مقام و منزلت، نعمت بعضى از بندگان را گرفته، و آسايششان را بسختى و گرفتارى تبديل می ‏نمايد، چنانكه در قرآن كريم سوره بقره آیه 155 می ‏فرمايد: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ ؛ 156 الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ؛ 157 أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ؛ يعنى شما را می ‏آزماييم به ترس و گرسنگى و كمبود در دارائيها و نفسها و فرزندان، و در اين آزمايش مژده ده شكيبايان را، آنانكه چون اندوهى به ايشان رو آورد می ‏گويند: ما به رضاى خدا خوشنود و بسوى او باز می ‏گرديم، از جانب پروردگارشان درودها و رحمت و مهربانى بر ايشان باد كه آنان راه يافتگانند) (6) و اگر مردم هنگامي كه سختيها به ايشان رو آورد و نعمتها از آنها زائل گردد، با نيّتهاى راست و دلهاى شيفته به پروردگارشان پناه ببرند، آنچه از دست رفته به آنها باز می ‏گرداند، و هر فسادى را براى ايشان اصلاح می ‏فرمايد، (7) و من (از رفتار زشت شما در پيروى آنانكه خلافت را غصب كرده طبق وصيّت پيغمبر اكرم عمل ننمودند) می ‏ترسم (مانند مردم زمان جاهليّت) در فترت واقع شويد (از آئين پيغمبر دور شده به مرور از دين دست برداشته بر اثر نادانى و گمراهى از انديشه ‏هاى نادرست پيروى نمائيد) و كارهائى گذشت (خلفايى به ناحقّ روى كار آمدند) كه شما به آنها مائل شده از حقّ‏ دست كشيديد و نزد من مردم ناپسنديده بوديد، و اگر روشى كه (در زمان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله) داشتيد بشما باز گردد (بعد از زشتي ها) از نيك‏بختان خواهيد شد، و بر من نيست جز سعى و كوشش (در اصلاح امور و اندرز دادن) (8) و اگر می ‏خواستم (گفتار و كردار زشت شما را در زمان سه خليفه) بگويم می گفتم (و ليكن مصلحت در عفو و چشم پوشى از آنها است) خدا آنچه را كه گذشت عفو و بخشش فرمايد.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏3، ص: 580

نهج البلاغه خطبه 186 :  از خطبه ‏هاى حضرت علی عليه السّلام است (در وصف حقّ تعالى و مدح حضرت رسول و اندرز و امر به تقوى و پرهيزكارى): 1 سپاس خدائى را سزا است كه از نشانه ‏هاى سلطنت و بزرگى بزرگوارى خود شگفتيهاى‏ قدرت و توانائيش را آشكار ساخت، و كاسه چشمها را حيران و مبهوت نمود، و انديشه ‏هائى كه در مردم خطور می ‏نمايد از شناختن حقيقت صفت خويش باز داشت (خردمندان در برابر آفريده‏ هايش دوچار شگفتى و عقولشان از ادراك حقيقتش ناتوان است) 2 و گواهى می ى‏دهم كه خدائى به جز او نيست گواهى از روى ايمان و باور و خلوص و فرمانبرى (دل و زبانم يكى است و تقليد و خودنمايى به آن راه ندارد) 3 و گواهى می ‏دهم كه محمّد بنده و فرستاده او است، فرستاد او را هنگامي كه نشانه‏ هاى رستگارى و راه هاى آشكار دين از بين رفته و ويران گرديده بود (مردم در راه ضلالت و گمراهى گام برداشته از خواهش هاى نفس پيروى می ‏نمودند) پس حقّ را هويدا ساخت و مردم را اندرز داد، و براستى و درستى (در گفتار و كردار) راه نمود و به ميانه روى (نه افراط و نه تفريط) امر فرمود، خدا بر او و آلش درود فرستد.4 بندگان خدا بدانيد خدا شما را بيهوده نيافريد، و سر خود (مانند چهارپايان) رها ننمود (بلكه تكاليف و احكامى براى شما قرار داد تا هر يك را به موقع انجام دهيد) اندازه نعمتها و بخشش را بشما مي داند، و فضل و كرمش را به شمار آورده است (تا شكرگزارى و كفران شما را بيازمايد) پس فتح و فيروزى (بر دشمنان) و روا شدن حاجت را از او بطلبيد، و درخواست خود را از او بخواهيد، و عطاء و بخشش را از او بجوئيد كه بين شما و او پرده‏ اى آويخته و درى بسته نيست، 5 و او در همه جا و در هر وقت و زمان حاضر و با هر انسان و جنّ همراه می ‏باشد، 6 جود و بخشش (نعمت هاى) او را كم نمی ‏گرداند، و رخنه ‏اى (در آنها) وارد نمی ‏سازد، خواستار از او نعمتش را تمام نمی ‏كند، و آرزومند به پايان خزائنش نمی ‏رسد، و كسى او را از ديگرى نگاه نمی ‏دارد، و آوازى او را از آواز ديگر مشغول نمی ‏گرداند (زيرا اشتغال بكارى كه باعث باز ماندن از كار ديگر است بر اثر غفلت است كه آن از لوازم جسم می ‏باشد) بخشيدن (نعمت) او را از گرفتن (نعمت ديگر در يك زمان) مانع نمی ‏گردد، و خشم كردن او را از رحمت مشغول نمی سازد، و مهربانى او را از عذاب باز نمی ‏دارد، و پنهانى او را از آشكار بودن مانع نيست، و آشكار بودن او را از پنهانى جدا نمی ‏سازد (زيرا او هم آشكار است هم پنهان، آشكار است به آثار، و حقيقت او پنهان است از نظر) 7 نزديك و دور و بالا و پائين و آشكار و پنهان و پنهان و آشكار است، جزاء داده و جزاء داده نشده است (حساب همه را رسيدگى می ‏نمايد و كسى را فهم و توانائى رسيدگى به حساب او نيست) 8 خلائق را با انديشه نيافريد، و در هيچ كار نيازمند بطلب يارى از آنها نمی ‏باشد (زيرا واجب از عجز و ناتوانى منزّه است).9 اى بندگان خدا شما را به پرهيزكارى و طاعت خدا سفارش می ‏نمايم، زيرا تقوى مهار است (كه دارنده را به سعادت می ‏كشاند) و به ستونى می ‏ماند (كه نظم كارها را نگاه می ‏دارد) پس به بندهاى استوار آن بياويزيد، و به حقائق آن دست اندازيد تا شما را به مواضع آسايش و آسودگى و جاهاى فراخ و حصارهاى محفوظ و منزلهاى ارجمند برساند (به بهشت جاويد كه هيچ گونه سختى و گرفتارى در آنجا نيست ببرد) در روزى كه (بر اثر هول و وحشت) ديده‏ ها باز مانده برهم گذارده نمی ‏شود و به اطراف نمی ‏تواند نظر اندازد، و همه جا تاريك، و گلّه‏ هاى شترهاى آبستن ده ماهه كه زائيدن آنها نزديك است بى صاحب ماند (از بسيارى سختى و گرفتارى هر كس به نجات و رهائى خويش مشغول است و از نفيس‏ ترين اموال چشم می ‏پوشاند) 10 و دميده مي شود در صور (اسرافيل) پس هر جانى از تن بيرون رفته و هر زبانى لال می ‏گردد (مرگ همه را فرا می گيرد) و كوه هاى بلند و سنگ هاى محكم و استوار خود گشته از هم می ‏ريزند، و سنگ سخت آنها چون سر آب درخشان در نظر می ‏آيد، و قرار و سكون آنها در زمين هموار (بی نشيب و فراز) باشد (آبادى و نشانه ‏اى باقى نمی ‏ماند) پس (در آن روز) نه شفيعى است كه شفاعت كند (عفو و بخشش از گناه درخواست نمايد) و نه خويشى كه سختى را دفع گرداند، و نه عذر و بهانه ‏اى سود بخشد (خلاصه پناهى نيست جز تقوى و پرهيزكارى.)ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 629

 نهج البلاغه خطبه 187 :  از خطبه‏ هاى  حضرت علی عليه السّلام است (كه در آن با اشاره به زمان بعثت پيغمبر اكرم وصيّت بتقوى و پرهيزكارى كرده‏ و زشتي هاى دنيا را نموده و به اعمال شايسته پيش از رسيدن مرگ ترغيب فرموده):1 خداوند حضرت رسول را مبعوث فرمود هنگامي كه نه نشانه ‏اى بر پا بود (فَترَت ما بَين آخرين پيغمبر و آن حضرت مردم را از راه حقّ دور نموده) و نه روشنائى نمايان (شريعت حقّه پنهان شده كسى از خدا پيروى نمی ‏نمود) و نه راه روشن آشكار (همه در گمراهى و نادانى سرگردان بودند، پس آن حضرت بشر را هدايت نموده و از بدبختى نجات داد). 2 بندگان خدا شما را به تقوى و اطاعت از خدا سفارش مي كنم، و از دنيا بر حذر می ‏نمايم، زيرا دنيا سراى كوچ كردن و جاى كدورت و ناخوشى است، ساكن آن رونده و مقيم آن جدا شونده است، اهل خود را به جنبش می آورد و در كشاكش می ‏اندازد مانند جنبانيدن كشتى كه بادهاى سخت در ميان درياها آن را به حركت و اضطراب ‏در آورده باشد، 3 پس بعضى از مسافرين غرق و هلاك شوند، و بعضى رهائى يافته بروى موج ها دست و پا می ‏زنند و بادها آنها را از سمتى به سمت ديگر برده بترس و نگرانى مبتلى می ‏سازد، آنكه غرق شد بازيافت او ممكن نيست، و آنكه رهائى يافت به طرف تباه شدن می ‏رود (خلاصه مردم در دنيا همچون كشتى شكستگان دريا بعضى از بين رفته‏ اند و از ايشان خبر و نشانى نيست و بعضى گرفتار خواهش هاى نفس بوده و در راه نابودى سير مي كنند).4 بندگان خدا، اكنون كه زبانها باز و بدنها تندرست و اندام فرمانبر و جاى آمد و شد فراخ و فرصت باقى است كار كنيد (خدا را عبادت و به مردم خدمت نمائيد) پيش از شتافتن نيستى و رسيدن مرگ، و آمدن آن را بر خودتان محقّق دانيد و منتظرش نباشيد (چون مسلّم است كه مرگ شما را در می ‏يابد آن را آمده باور داريد، ولى مانند شخصى منتظر چشم براه آن نبوده بيكار نمانید).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 632

نهج البلاغه خطبه 188 : از خطبه‏ هاى حضرت علی عليه السّلام است (در نزديكى و يگانگى خود با پيغمبر و اينكه به خلافت سزاوارتر بوده و ديگرى را لياقت اين مقام نيست) : 1 بزرگان از اصحاب محمّد- صلى اللَّه عليه و آله- كه حافظ (قرآن و سنّت او) هستند (و به اسرارش آگاهند) می ‏دانند كه من هرگز ساعتى از فرمان خدا و رسول دور نمانده ‏ام و از جان خود در باره پيغمبر اكرم دريغ ننمودم در جاهايى كه (گرفتاري ها و جنگ ها) دليران فرار می ‏كردند و گامها بر می ‏گشت (كسى را جرأت جلوگيرى از دشمن نبود) بر اثر شجاعت و جوانمردى كه خداوند مرا به آن گرامى داشت، 2 و رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- قبض روح شد در حالي كه سرش بر سينه من بود، و به روى دستم جان از بدنش جدا شد، و (به جهت تيّمن و تبرّك آن) دست به چهره ‏ام كشيدم، و غسل آن حضرت «صلّى اللَّه عليه و آله» را متصدّى گرديدم، و فرشتگان مرا كمك كردند، پس خانه و اطراف آن (حاضرين و فرشتگانى كه در آمد و رفت بودند) به گريه و ناله در آمدند، گروهى از فرشتگان فرود آمده گروهى بالا می ‏رفتند، و همهمه نماز ايشان كه بر آن بزرگوار می ‏خواندند از گوش من جدا نمی ‏شد تا اينكه او را در آرامگاهش نهاديم، پس كيست در حال حيات و ممات به آن حضرت از من سزاوارتر؟! (هر كه ادّعاى سزاوار بودن كند دروغ گفته و بنا حقّ خود را خليفه و جانشين او دانسته) 3 شتاب كنيد از روى بينائى (بدون شكّ و ترديد) و بايد در جنگ با دشمن نيّت شما راست باشد (بدون نفاق و دوروئى از امام به حقّ پيروى نمائيد) كه سوگند به آن كه جز او خدائى نيست من به ر راه حقّ هستم (گفتار و كردارم همانست كه خدا و رسول فرموده ‏اند) و دشمنان ما بر لغزشگاه باطل (پيرو نفس امّاره و شيطان) هستند، 4 می ‏گويم آنچه می شنويد (تا حقّ را از باطل تمييز دهيد) و از خدا براى خود (كه مبتلاى شما شده ‏ام) و براى شما (از گذشته‏ هايتان) آمرزش می ‏طلبم (كه بار ديگر در گمراهى قدم ننهاده از امام بحقّ پيروى نمائيد).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 634

نهج البلاغه خطبه 189 :  از خطبه ‏هاى  حضرت علی عليه السّلام است (در احاطه علم خدا به موجودات و ترغيب به تقوى و پرهيزكارى‏[قسمت اول خطبه‏]و وصف دين مقدّس اسلام و اشاره به زمان بعثت پيغمبر اكرم و ستودن قرآن كريم):1 خداوند به آواز و ناله چرندگان در بيابان ها و گناهان بندگان در خلوت ها و آمد و شد ماهي ها در درياهاى بزرگ و موج زدن و بر هم خوردن آب به وسيله بادهاى سخت دانا است، 2 و گواهى می ‏دهم محمّد برگزيده خدا و آورنده وحى (دستور) و فرستاده او است بر اثر رحمت و مهربانى.3 پس از ستايش خداوند متعال و مدح حضرت مصطفى شما را سفارش مي كنم به پرهيزكارى و ترس از خداوندى كه آغاز آفرينش شما از او است، و بازگشت شما به سوى او است، و بر آوردن حاجت و در خواستتان با او است، و نهايت آرزو و خواهشتان با او است، و راه راست تان به طرف او هست، و پناه و گريزگاهتان او است، 4 زيرا تقوى و ترس از خدا داروى درد قلبها و بينائى كورى دلها و بهبودى بيمارى تن‏ها و اصلاح فساد سينه ‏ها و پاكيزگى چرك نفسها و روشنى پوشش ديده‏ ها و ايمنى ترس دل و نور سياهى تاريكى (نادانى) شما است، 5 پس اطاعت و فرمان بردن از خدا را مانند پيراهن زير نه جامه رو (كه ببدن چسبيده نيست) رويّه خودتان بگردانيد، و (حتّى آنرا) داخل و جزء تنتان زير پيراهن قرار دهيد، و ميان اندامتان پنهان نمائيد (خلاصه كارى كنيد كه همه اعضاء و جوارح شما مطيع و فرمانبردار خدا باشد) و در كارهايتان آنرا حكم ران دانيد (در هر امرى پيرو امر و نهى خدا باشيد) و (آن را) آبشخور هنگام وارد شدن (به قيامت) و وسيله دريافتن درخواست و سپر روز ترسيدن (از پيش آمدهاى سخت) و چراغ هاى ميان قبرها و مونس و يار درازى خوف و بيم و گشايش جاهاى اندوهناك خودتان قرار دهيد، 6 زيرا اطاعت و فرمانبرى از خدا پناه و نگاه‏دارنده است از مهلكه ‏هايى كه رو می ‏آورد (و سبب نابودى مي شود) و از ترسهايى كه پيش آمد آنرا انتظار می ‏برند، و از گرمى آتشهاى افروخته (براى گناهكاران) 7 پس هر كه تقوى و پرهيزكارى پيشه گيرد سختي ها بعد از نزديك شدن و رو آوردن از او دور و كارها پس از تلخى براى او شيرين و موجها (فتنه و تباهكاري ها) پس از پى در پى رسيدن از او برطرف و دشواري ها پس از رنج دادن براى او آسان و كرامت و لطف (خداوند متعال) بعد از نايابى براى او بسيار و رحمت و مهربانى پس از دور شدن به او بازگشت و نعمتها پس از كم شدن بر او فراوان گردد، و بركت مانند باران بزرگ قطره پس از اندك باريدن به او برسد، 8پس بترسيد از خدائى كه شما را به پند خود (در قرآن كريم) بهره ‏مند فرمود، و (بوسيله پيغمبران) شما را به دستور خويش اندرز داد، و به نعمت دادنش بر شما منّت نهاد، 9 پس براى عبادت و بندگيش نفس هاى خود را رام و خوار نمائيد، و حقّ فرمانبرى از او را بجا آوريد (آنچه امر كرده بجا آورده و از مناهى دورى گزينيد).
 [قسمت دوم خطبه‏]
 10 پس (از وصف تقوى و طاعت بدانيد) اين اسلام دين خدا است كه (غير آن پسند او نيست، و) آن را براى (شناساندن) خود برگزيده، و به نظر عنايت خويش پروريده، و براى تبليغ آن بهترين آفريدگانش (حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله) را اختيار نموده، و ستونهايش (قواعد و احكامش) را روى پايه دوستى خويش بر پا داشته (پس دوستدار خدا پيرو احكام اسلام است) 11 به ارجمندى آن دين ها را ذليل و خوار گردانيده (نسخ فرموده) و به بزرگى آن ملّتها را پست نموده، و به غلبه آن دشمنان را بی ‏قدر و كوچك شمرده، و به يارى آن مخالفين را مغلوب ساخته، و به پايه (اصول و قوانين) آن پايه‏ هاى گمراهى (عقائد نادرست) را ويران كرده، و تشنگان (علوم و معارف) را از حوض هاى آن سيراب نموده، و بوسيله كِشندگان آب آن (أئمّه عليهم السّلام) حوض ها را پر كرده (تفسير و تأويل آيات قرآن كريم و موارد احكام را بيان فرمود) 12 پس طورى آن را (محكم و استوار) قرار داده كه دسته آن جدا و حلقه آن باز شدنى نيست، و بنيانش ويران و ستون هايش خراب نمی ‏گردد، و درخت آن كنده نخواهد شد، و مدّت آنرا پايانى نمی ‏باشد (تا روز قيامت باقى و برقرار است و پيغمبرى مبعوث نمی ‏گردد كه آنرا نسخ نمايد) و احكامش كهنه و شاخه ‏هايش كنده نمی ‏شود (هيچ دانائى با مبانى علمى در هيچ زمان نمی ‏تواند درستى حكمى از احكامش را انكار كند) و راههايش تنگ و آسانيش دشوار و سفيدش سياه و راست بودنش كج و چوبش پيچيده و راه گشاده ‏اش ريگستان و چراغهايش خاموش كرده و شيرينيش را تلخى نمی ‏باشد، 13 پس اسلام ستونهايى است كه پايه آنها را خداوند در حقّ كار گذارده است (باطل و نادرستى در آن راه ندارد) و بنيان آن ستونها را ثابت و استوار گردانيده، و چشمه ‏هايى است كه نهرهاى آنها پر آب است، و چراغ هايى كه روشني هاى آنها تابان است، و نشانه ‏اى كه روندگان به آن راه می ‏جويند (ادلّه و براهينى دارد كه علماء و دانشمندان به آنها استدلال مي كنند، چنانكه مسافر در بيابان از روى نشانه راه می ‏يابد) و علامت هايى كه به آنها راهها يافته مي شود، و آبشخورهائى كه واردين به آنها سيراب مي شوند (پيروان آن در دنيا و آخرت سعادتمندند) 14 خداوند نهايت رضاء و خوشنوديش و برترين احكامش و بالاترين طاعت و فرمانبرداريش را در آن قرار داده است، پس پايه ‏هاى اين دين نزد خدا استوار و بنايش بلند و دليلش آشكار و روشنيهايش درخشان و سلطنتش ارجمند و نشانه‏ اش بلند است، و از بين بردنش ممكن نيست (كسي را قدرت نابود كردن يا طعن زدن بر آن نيست) 15 پس آنرا محترم و بزرگ داشته از آن پيروى نمائيد، و حقّ آنرا اداء كنيد (اوامر آن را انجام داده گرد نواهيش نگرديد) و آنرا در مواضع خود قرار دهيد (هيچ يك از احكامش را تغيير ندهيد كه در دنيا زيان ديده در آخرت گرفتار عذاب خواهيد شد).
 [قسمت سوم خطبه‏]16 پس (از بيان شرافت و بزرگى دين مقدّس اسلام بدان) خداوند سبحان (براى تبليغ آن) محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- را براستى و درستى برانگيخت هنگامي كه (از بسيارى آشوب و گرفتارى و خونريزي هاى بنا حقّ) سپرى شدن دنيا (ى هر ملّتى بوسيله فساد) نزديك گرديده، و آگاهى (آنها به سبب مرگشان) به امر آخرت رو آورده، و خوشى آن بعد از درخشندگى تاريك شده، و اهلش را (بسختي ها گرفتار كرده بود كه راه بجائى نمی ‏بردند) و بستر آن ناهموار گرديده مهارش را بدست كشنده سپرده بود، و اين در هنگام بسر رسيدن مدّت و نزديك شدن علامات (ويرانى) و از بين رفتن اهل و شكسته شدن حلقه و گسيخته شدن ريسمان و كهنه و نابود شدن نشانه ‏ها و آشكار شدن عيب ها و كوتاه شدن مدّت دراز آن بود (خلاصه خداوند پيغمبر اكرم را هنگامى كه نادانى و گمراهى سرتاسر دنيا را فرا گرفته بود مبعوث فرمود، و آن حضرت در اندك مدّتى مردم را به شاه راه هدايت و رستگارى و به علوم و معارف الهى آشنا نمود) 17 خداوند سبحان آن بزرگوار را براى رسالت خود تبليغ كننده و سبب بزرگوارى امّت و بهار (خرمى) اهل زمان و سربلندى مدد كاران و سر افرازى يارانش قرار داد، 18 پس قرآن را به او فرستاد، و قرآن روشنائى است كه قنديل هاى آن خاموش نمی ‏شود، و چراغى است كه افروختگى آن فرو نمی ‏نشيند، و دريايى است كه ته آن پيدا نمی ‏گردد، و راهى است كه سير در آن گمراهى ندارد، و شعاعى است تابان كه روشنى آن بى نور نمی ‏شود، و جدا كننده است (ميان حقّ و باطل) كه دليل آن ناچيز نمی ‏گردد، و بنائى است كه پايه‏ هاى آن ويران نمی ‏شود،و بهبودى است كه بيماري هاى (اهل) آن را خوف و بيمى نيست (زيرا بهبودى هر گونه بيمارى است كه پيش آيد خواه بيمارى بدن خواه بيمارى روح) و ارجمندى است كه يارى كنندگان آن شكست نمی ‏خورند، و حقّى است كه مدد كاران آن مغلوب نمی ‏شوند، 19 پس قرآن كان ايمان و مركز آن، و چشمه‏ هاى علم و درياهاى آن، و بستانهاى دادگسترى و حوض هاى آن، و سنگ هاى بناى اسلام و پايه آن، و بيابان هاى حقّ و دشت هاى آن هموار آن می ‏باشد، و دريايى است كه آب برندگان آن را خالى نمی ‏كنند، و چشمه ‏هايى است كه كشندگان آب آن را كم نمی ‏گردانند، و آبشخورهائى است كه واردين از آن نمی ‏كاهند (دانشمندان به همه اسرار آن پى نخواهند برد) و منزل هايى است كه مسافرين راه آنها را گم نمی ‏نمايند، و نشانه ‏هايى است كه روندگان از آنها نابينا نيستند، و تپّه‏ هايى است كه رو آورندگان از آنها گذر نمی ‏توانند كرد، (20) خداوند آن را قرار داد سيرابى تشنگى دانايان، و بهار دلهاى مجتهدين، و مقصد راه هاى نيكان، و دارويى كه پس از آن دردى نمی ‏ماند، و روشنايى كه تاريكى با آن نيست و ريسمانى كه جاى چنگ زدن آن محكم است، و پناهگاهى كه دژ بلند آن استوار است، و ارجمندى كسي كه آنرا دوست دارد، و صلح و ايمنى كسي كه داخل آن گردد، و هدايت و رستگارى كسي كه پيرو آن باشد، و عذر خواه كسي كه آنرا بخود نسبت دهد، و دليل كسيكه به آن سخن گويد،: و گواه كسي كه بوسيله آن با دشمن جدال نمايد، و فيروزى كسي كه آن را حجّت آورد، و نگهدارنده كسي كه به آن عمل كند، و مركب تندرو كسي كه آنرا بكار وا دارد، و نشانه كسيكه نشانه جويد، و سپر كسي كه ببرگيرد، و دانائى كسي كه در گوش دارد، و خبر كسي كه نقل كند، و حكم كسي كه (بين مردم) حكم نمايد (زيرا در هر امرى قرآن حاكم بحقّ است و غير آن را حكمى نيست، پس حكم از غير قرآن نادرست است).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 634

نهج البلاغه خطبه 193 : از سخنان حضرت علی عليه السّلام است، از آن بزرگوار روايت شده هنگام به خاك سپردن سيّده زنها فاطمه عليها السّلام اين سخن را فرموده‏
مانند اينكه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله جلو آرامگاه آن حضرت راز می ‏گويد :
1 درود بر تو اى رسول خدا از من و از دخترت كه در جوار تو فرود آمده (در قبرستان بقيع يا در خانه ‏اش يا در روضه پيغمبر اكرم دفن گرديد) و بزودى بتو پيوست (بنا بر مشهور هفتاد و پنج روز بعد از پدر بزرگوارش در دنيا زندگانى نمود) 2 اى رسول خدا شكيبائى من از (مفارقت و جدائى) برگزيده تو كم گرديد، و طاقت و توانائى من از (رفتن) او از دست رفت، ولى براى من پس از ديدار مفارقت و جدائى تو و سختى مصيبت و اندوه تو شكيبائى جا دارد (هر چند مصيبت مفارقت فاطمه عليها السّلام جانگداز است ولى از مصيبت مفارقت تو سخت تر نيست، و چون بر آن مصيبت شكيبائى نمودم در اين مصيبت هم شكيبا خواهم بود) در حالي كه من سرت را بر لحد آرامگاهت‏ نهادم، و بين گردن و سينه ‏ام جان از تنت خارج شد (با اين همه مهر و علاقه معلوم است كه چه كشيده ‏ام ولى باز جاى صبر و شكيبائى است، زيرا) ما مملوك خدا هستيم و بسوى او باز می ‏گرديم (جان ما در اختيار او است و اين جهان جاى ماندن نمی ‏باشد، پس همه بسوى تو آمده بار عمل آنجا بگشائيم) 3 همانا امانت (فاطمه عليها السّلام) پس گرفته و گروگان دريافت شد، ولى (در اين مصيبت) همواره بعد از اين در اندوه بوده شبم به بيدارى خواهد گذشت تا اينكه خداوند براى من سرائى كه تو در آن اقامت گزيده ‏اى اختيار نمايد (مرا بتو ملحق فرمايد) 4 و به همين زودى دخترت بتو خبر خواهد داد اجتماع امّت تو را برستم به آن مظلومه (حقّش را نشناخته، پهلويش را شكسته و جنينش را سقط و فدكش را غصب كردند) پس همه سرگذشت را از او سؤال كن و چگونگى رفتارشان را با ما بپرس، اين همه ستمگرى از ايشان بر ما وارد شده در حالي كه از رفتن تو مدّتى نگذشته و ياد تو از بين نرفته بود، 5 و بر هر دو شما درود باد درود وداع كننده (با محبّت و دوستى) نه درود خشمگين و رنجيده و دلتنگ، پس اگر بروم نه از بى علاقه ‏گى است و اگر بمانم نه از بد گمانى است به آنچه خداوند به شكيبايان وعده داده (از نزد شما می ‏روم در حالي كه همه جا به ياد شما هستم).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 652

نهج البلاغه خطبه 201 : از سخنان حضرت علی عليه السلام است هنگامي كه شخصى از احاديث مجعوله و خبرهاى گوناگون (معارض يكديگر) كه در دست مردم و ميان ايشان منتشر است پرسيد، امام عليه السّلام فرمود:1 همانا احاديث در دسترس مردم حقّ و باطل و راست و دروغ و نسخ كننده و نسخ شده و عامّ (شامل همه) و خاصّ (مخصوص بعضى) و محكم (كه معنى آن آشكار) و متشابه (كه معنى آن واضح نيست) و محفوظ (از غلط و اشتباه) و موهوم (از روى وهم و گمان) است، 2 و به تحقيق در زمان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به آن حضرت دروغها بستند تا اينكه به خطبه خواندن ايستاد و فرمود: «هر كه از روى عمد و دانسته بمن دروغ بندد بايد نشيمن ‏گاه خود را در آتش (دوزخ) قرار دهد».3 و همانا حديث را (از پيغمبر اكرم يكى از) چهار مرد براى تو نقل مي كند كه پنجمى ندارند :
(اوّل:) مرد دوروئى كه اظهار ايمان نموده و خود را به آداب اسلام نمودار می ‏سازد (در صورتي كه) از گناه پرهيز نكرده باك ندارد، عمدا و دانسته به رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- دروغ می ‏بندد، پس اگر مردم او را منافق و دروغگو می ‏دانستند حديثش را قبول نداشته گفتارش را باور نمی ‏كردند، و ليكن (چون از باطن او خبر ندارند) می ‏گويند: او از اصحاب رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- است كه آن حضرت را ديده و حديث را از او شنيده فرا گرفته است، پس (به اين جهت) گفتارش را قبول می ‏نمايند، 4 و به تحقيق خداوند به تو مردم منافق و دو رو را خبر داده و وصف نموده، و تُرا از آن آگاه ساخته است (در قرآن كريم در اين باره آيات بسيارى است از جمله در سوره ی توبه آیه ی 101 می ‏فرمايد : وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظِيمٍ ؛ يعنى از باديه نشينانى كه گرد شما هستند منافق می ‏باشند، و از اهل مدينه گروهى خو گرفته‏ اند به نفاق و دو روئى، تو به اسرار آنها دانا نيستى ما از رازشان آگاهيم و بزودى دو نوبت «يكى در دنيا و ديگرى در قبر» پس از آن در قيامت به عذاب بزرگ مبتلى مي شوند ) منافقين كه بعد از حضرت رسول باقى ماندند به پيشوايان گمراهى و به آنان كه (مردم را) بوسيله دروغ و بهتان بسوى آتش (دوزخ) خواندند (مانند معاويه و ديگران) نزديك شدند، پس (با جعل احاديث) آنها را صاحب اختيار كارها و حاكم بر مال و جان مردم گردانيدند، و بوسيله ايشان دنيا را خوردند (كالاى آن را به ستم بدست آوردند) و مردم همواره با پادشاهان و دنيا همراهند (لذا از هيچ گونه كار خلاف رضاى خدا و رسول خوددارى نمی ‏نمايند) مگر آنان را كه خداوند (از شرّ شيطان و نفس امّاره) نگاه دارد، پس اين منافق يكى از چهار نفر بود.
5 و (دوّم:) مردى است كه از رسول خدا چيزى را شنيده و آن را درست حفظ نكرده و در آن اشتباه و خطاء نموده و دانسته دروغ نگفته است، پس آنچه در تصرّف او است نقل مي كند و به آن عمل می ‏نمايد و می ‏گويد: من آن را از رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- شنيده ‏ام، پس اگر مسلمانان می ‏دانستند كه او حديث را اشتباه فهميده از او نمی ‏پذيرفتند، و اگر او نيز می ‏دانست كه اشتباه كرده آن را ترك گفته نقل نمی ‏كرد.
6 و سوّم: مردى است كه از رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- چيزى را شنيده كه به آن امر می ‏نموده بعد از آن نهى فرموده و او از نهى آن حضرت آگاه نيست، يا چيزى شنيده كه از آن نهى می ‏نموده بعد به آن امر فرموده و او نمی ‏داند، پس نسخ شده را نگاه ‏داشته نسخ كننده را بدست نياورده، و اگر می ‏دانست كه آن حديث نسخ گرديده نقل نمی ‏نمود، و اگر مسلمانان هم موقعى كه آن را از او شنيدند می ‏دانستند نسخ شده به آن عمل نمی ‏كردند.
7 و ديگر چهارمى است كه بر خدا و رسول او دروغ نبسته و از ترس خدا و به احترام رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- دروغ را دشمن داشته، و خطاء و اشتباه هم نكرده است، بلكه آنچه شنيده به همان قسم حفظ نموده و آن را نقل كرده به آن چيزى نيفزوده و از آن نكاسته، و ناسخ را از بر كرده به آن عمل نموده و منسوخ را در نظر داشته از آن دورى گزيده، و عامّ و خاصّ را شناخته هر يك را در موضع خود قرار داده (عامّ را بجاى خاصّ و خاصّ را بجاى عامّ استعمال نكرده) و متشابه و محكم آن را دانسته است (در متشابه تأمّل و احتياط كرده به محكم و حديثى كه معنى آن آشكار است‏ عمل می ‏نمايد.
8 و از رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- (گاهى به مقتضاى وقت و زمان) سخنى صادر می ‏شد كه داراى دو معنى بود، سخنى كه به چيز و وقت معيّنى اختصاص داشته و سخنى كه همه چيز و همه وقت را شامل بود (آن هر دو سخن بصورت يكى می ‏نمود، ولى از قرينه مقام و جهات ديگر مراد ظاهر می ‏شد و اشتباه مرتفع می ‏گشت) پس كسيكه نمی دانست خدا و رسول او- صلّى اللَّه عليه و آله- از آن سخن چه خواسته ‏اند آنرا می ‏شنيد و از روى نفهمى بر خلاف واقع و بر ضدّ آنچه به آن قصد شده و به غير آنچه براى آن بيان گشته معنى و توجيه می ‏نمود، 9 و چنين نبود كه همه اصحاب رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- از آن حضرت (مطلبى را) پرسيده و براى فهم آن كنجكاوى نمايند تا جائيكه (نپرسيدن و كنجكاوى ننمودنشان بحدّى بود كه) دوست داشتند باديه نشينى و غريبى از راه برسد و از آن حضرت، عليه السّلام، بپرسد تا ايشان بشنوند، 10 ولى در اين باب چيزى بر من نگذشت مگر اينكه از آن حضرت پرسيده و آن را حفظ نمودم، پس اين سببها باعث اختلاف مردم و پريشان ماندن آنان در رواياتشان است.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 668

نهج البلاغه خطبه 204: قسمتى [دوم‏] از اين خطبه است در باره پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ :  5 خداوند حضرت رسول را فرستاد با نور (علم و نبوّت) و او را (بر همه خلائق) در برگزيدن (به رسالت) مقدّم داشت، و بوسيله او گشادگي ها و پراكندگي ها را به هم بست (اختلال نظم عالم و تباهكاري ها را اصلاح فرمود) و با (توانائى) او شكست داد آنان را كه هميشه غالب بودند (آن حضرت را بر كفّار و مشركين و منافقين مسلّط فرمود) و به توسّط او مشكل را آسان و ناهموارى را هموار گردانيد تا اينكه گمراهى را از راست و چپ (شرق و غرب) دور ساخت.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 675

نهج البلاغه خطبه 205 : از خطبه ‏هاى حضرت علی عليه السّلام است (در اشاره به بعضى از صفات خداوند سبحان، و مدح پيغمبر اكرم، و وصف نيكان و دوستان حقّ تعالى و پند و اندرز) :  1 و گواهى می ‏دهم كه خداى تعالى عادل و درستكار است كه (در همه امور) به عدل (نه بجور و ستم و بر وفق نظام كلىّ و حكمت و مصلحت) رفتار می ‏نمايد، و حاكم است كه (در قرآن كريم حقّ و باطل را از هم) جدا فرموده است، 2 و گواهى می ‏دهم كه محمّد بنده و فرستاده و سرور بندگان او است، هر زمان كه خداوند خلائق را (از اصلاب به ارحام) آورد آنها را دو جرگه (خير و شرّ) گردانيد، پس آن حضرت را در دسته خير و نيكو قرار داد، 3 در نسب آن بزرگوار بهره‏ اى براى زناكار نبود، و گناهكار شريك نگرديد (پدران و مادران پيغمبر اكرم تا حضرت آدم عليه السّلام همه موحّد و خدا پرست بودند، و شرك و كفر و گناه در آنها راه نداشت، چنانكه امام عليه السّلام به صراحت فرموده است).
4 آگاه باشيد خداوند براى (كار) خير و نيكو اهلى (مؤمنين و پرهيزكاران) و براى (دين) حقّ ستون هايى (پيغمبران) و براى طاعت و بندگى نگاه ‏دارندگانى (أئمّه هدى عليهم السّلام) قرار داده است (پس طاعت خدا از روى زمين يك باره بر نيفتد، اگر گروهى رها كنند گروه ديگر آن را بگيرند، و اگر برخى مخالفت نمايند ديگران از آن حمايت كرده مراعات نمايند) و شما را در هر طاعت (كار نيك) از طرف خدا مددى است (توفيق و لطف خداوند شامل است) كه زبان ها را گويا و دلها را (بحقّ) مطمئنّ می ‏سازد (پس اگر لطف خداوند نبود هنگام غلبه و هجوم باطل و ضعف و سستى حقّ مردم از خداپرستى و پيروى انبياء و اوصياء دست می ‏كشيدند، و دل بآن نمی ‏دادند) و در آن مدد بی ‏نيازى است براى طالب بی ‏نيازى، و بهبودى (از بيماريهاى روحىّ) است براى خواهان بهبودى (نه كسانيكه به بيماري ها تن داده به اندك چيزى دست از اطاعت خدا و رسول كشيده خود را در دنيا و آخرت بدبخت نموده ‏اند).5 و بدانيد، بندگان خدا (أئمّه هدى عليهم السّلام و پيشوايان دين) كه نگاه ‏دارنده علم خدا هستند (محافظت علم به ايشان سپرده شده است) آنچه را كه بايد نگاه ‏داشته شود حفظ مي كنند(از كسي كه استعداد فهم آنرا ندارد، يا آموختن به او مقتضى نيست پنهان می ‏دارند تا پيش‏ آمدها آن را ضائع نكرده از بين نبرد) و چشمه‏ هاى آنرا جارى می گردانند (به هر كس كه استعداد دارد می ‏آموزند) براى كمك و يارى با هم آميزش می ‏نمايند، و با دوستى يكديگر را ملاقات مي كنند، و از جام سيراب كننده (علم و حكمت) بهم می ‏نوشانند، و باز می ‏گردند سيراب شده، 6 شكّ و تهمت و بد گمانى به آنان راه نمی ‏يابد، و غيبت و بد گوئى نزد ايشان نمی ‏شتابد (خلاصه مجالسشان از شكّ و تهمت و بد گمانى و غيبت و بد گوئى آراسته است) بر اين اوصاف پسنديده خداوند فطرت و خوهاى ايشان را آفريده است (به اين صفات طورى تربيت يافته ‏اند كه گويا فطرىّ و جبلىّ ايشان بوده است) و بر اين حال با هم دوستى و آميزش می ‏نمايند، پس آنان (در بين مردم) مانند برترى تخم و دانه هستند كه پاك مي شود (آنچه نيكو است) از آن فرا می ‏گيرند، و (آنچه بكار نمی ‏آيد) دور می ‏ريزند، و آن تخم را پاك كردن جلوه داده و آزمايش پاكيزه گردانيده است (خلاصه ايشان مردمانى هستند بر چيده و انتخاب شده) 7 پس بايد مرد شرف و بزرگوارى را با پذيرفتن اين اوصاف قبول كند، و از سختى قيامت پيش از رسيدن آن بر حذر باشد (كارى نكند كه بعذاب گرفتار گردد) و بايد مرد در كوتاهى روزها و كمى درنگش در اين منزل (دنيا) نظر و انديشه كند (به خواب غفلت نرود) تا اين كه اين منزل را به منزل ديگر (آخرت) تبديل كند، و بايد براى منزل ديگر و براى آنچه مي داند كه در آن سراى لازم است عمل نيكو بجا آورد، 8 پس خوشا به حال صاحب دل سالم (از صفات رذيله) كه پيروى مي كند از آنكه او را (براه حقّ) راهنما است، و دورى گزيند از آنكه او را به تباهى می ‏كشاند، و با بينائى كسي كه او را بينا می ‏نمايد و پيروى راهنمائى كه به او فرمان می ‏دهد براه سلامت (از سختى و گرفتارى) رسيده، و براه رستگارى (رهائى از عذاب) شتافته پيش از آن كه درهاى آن بسته و وسيله‏ هاى آن از دست برود (بميرد) و باز شدن باب توبه و بازگشت را درخواست نمايد، و (بر اثر توبه) گناه را (از خود) دور گرداند، 9 به تحقيق بر سر راه ايستانده، و راه روشن نمودار گشته است (راه حقّ بر همه آشكار است مانند آن ماند كه بر سر دو راهى كسى ايستاده تا رونده را راهنمائى كند، يا نشانه ‏اى بر پا است كه راه را می ‏نمايد، پس هر كه راه گم كند عذر و بهانه ‏اش پذيرفته نيست).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 677

خطبه 222 نهج البلاغه : از خطبه ‏هاى  حضرت علی عليه السّلام است (در مدح حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله) كه آنرا در ذى قار (موضعى نزديك بصره) هنگام رفتن به بصره فرموده، و واقدى آنرا در كتاب‏ جمل نقل كرده است :
1 پيغمبر اكرم آنچه را كه مأمور شده بود بيان فرموده، پيغام هاى (احكام) پروردگارش را (به مردم) رسانيد، 2 پس خداوند بوسيله او از هم گسيخته را منظّم گردانيده، پراكنده را گرد آورد، و بين خويشاوندان پس از دشمنى افروخته در سينه ‏ها و كينه‏ هاى آتش زننده دلها آميزش و يگانگى برقرار فرمود.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 727

نهج البلاغه خطبه 226 : از سخنان حضرت علی عليه السّلام است كه آن را هنگام غسل دادن و كفن كردن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: 1 پدر و مادرم به فداى تو باد اى رسول خدا همانا به مرگ تو بريده شد چيزي كه با مرگ ديگران (پيغمبران) بريده نگرديد از نبوّت و احكام الهى و اخبار آسمانى (زيرا بعد از هر پيغمبرى به پيغمبر پس از او وحى نازل می ‏شد، ولى چون تو خاتم پيغمبرانى بعد از وفات تو به كسى وحى نازل نمی ‏شود، و در مصيبت خود) خصوصيّت داشته و يگانه هستى به طوريكه از ديگر مصيبت ها تسليت دهنده می باشى (چون مصيبت تو از هر مصيبتى بزرگتر است) و (بر اثر رحلت خود از دنيا) عموميّت دارى بطوري كه مردم در (ماتم) تو يكسانند (هيچكس در اين مصيبت بی ‏اندوه نيست) 2 و اگر امر به شكيبايى و نهى از ناله و فرياد و فغان نفرموده بودى هر آينه (در فراق تو) سر چشمه ‏هاى اشك چشم را (با گريه بسيار) خشك می ‏كرديم، و درد و غمّ پيوسته و حزن و اندوه هميشه باقى بود، و خشك شدن اشك چشم و دائمى بودن حزن و اندوه در مصيبت تو كم است ولى مرگ چيزى است كه بر طرف نمودن آن ممكن نبوده دفع آن غير مقدور است، 3 پدر و مادرم به فداى تو باد، ما را از نزد پروردگارت بياد آورده در خاطر خويش نگاه‏دار (ما را فراموش نكرده‏ آمرزش گناهانمان را از حقّ تعالى بخواه).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 732

نهج البلاغه خطبه 227 : از خطبه ‏هاى حضرت علی عليه السّلام است (در باره بعضى از صفات خداوند متعال و مدح حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله): [قسمت اول خطبه‏]1 سپاس خداوندى را سزا است كه حواسّ و مشاعر (كنه ذات و حقيقت) او را در نمی ‏يابد، و مكان ها او را فرا نمی ‏گيرد، و ديده ‏ها او را نمی ‏بيند، و پرده‏ ها او را نمی ‏پوشاند (زيرا درك شدن و فرا گرفته شدن و ديده شدن و پوشيده شدن از لوازم جسم است) 2 و بوسيله حدوث و پديدار شدن آفريدگانش بر قدم و هميشگى و وجود و هستى خود راهنما است (زيرا مخلوق حادث به قديمى كه او را آفريده باشد نياز دارد و نمی ‏شود او حادث بوده يا قادر و توانا نباشد چون در اين صورت خالقيّت را نشايد) و مانند بودن مخلوق به يكديگر دليل است بر اينكه مانندى براى او نيست (زيرا مانند داشتن مستلزم امكان است كه در واجب راه ندارد، و بيان اين مطلب در شرح خطبه صد و پنجاه و دوّم گذشت) 3 خداوندى كه وفا كننده است وعده خود را، و برتر است از اينكه بر بندگانش ستم روا دارد، و در باره آفريدگانش به عدل رفتار می ‏نمايد، و حكم خود را بر ايشان از روى راستى و درستى اجراء فرموده است (آنان را بر وفق حكمت و مصلحت آفريده و احكام تكوينيّه و تكليفيّه را از روى عدل و درستى بر آنها تعيين نموده) 4 و بحدوث و نو پيدا شدن اشياء بر قدم خود و به ناتوانى كه نشان آنها قرار داده بر توانائى خويش و به نابود شدن كه از روى ناچارى آنها نگران آن هستند بر هميشگى خود (از عقول) استشهاد نموده و گواهى خواسته (تا حكم كنند كه هر حادثى را آفريننده است و هر ناتوان و نابود شدنى ناقص است و خداوند از حدوث و نقص مبرّى است) 5 يكى است نه از روى عدد و شماره‏(واحد عددى نيست كه متّصف به صفت قلّت و مبدا و جزء كثير باشد، بلكه واحد حقيقى است كه كثرت نداشته و دوّمى براى او فرض نمی ‏شود) و هميشه بوده و هست نه بحساب مدّت و زمان (زيرا او آفريننده زمان است) و قائم و برقرار است نه بوسيله ستونها و پشتيبانها (و چيزي كه نگاهش دارد، زيرا همه اشياء مستند به او است) و فهم ها او را دريابد نه از راه درك كردن (بحواسّ، زيرا او منزّه است از آنكه در انديشه گنجد) و ديده شده ‏ها (يا ديده‏ها) بوجود و هستى او گواهى می ‏دهند نه از روى حاضر شدن با هم (زيرا محدود نيست كه در جائى حاضر و در جاى ديگر نباشد يا چشم سر او را ببيند) 6 انديشه ‏ها به او احاطه ننموده (به كنه ذات و حقيقتش پى نبرده ‏اند) بلكه بوسيله انديشه ‏ها به انديشه‏ ها آشكار گشته (عقل از راه انديشه به او راه برده و كنه ذاتش را در نيافته، زيرا جسم نيست تا انديشه به او احاطه نمايد) و به سبب انديشه‏ ها امتناع نموده از (احاطه) انديشه ‏ها (به او، زيرا انديشه ممكن بواجب الوجود راه ندارد كه به او احاطه نمايد) و انديشه ‏ها را نزد انديشه‏ ها به محاكمه آورده (انديشه را در اين باب حكم ساخت تا حكم كند كه بخالق می ‏تواند احاطه نمايد، و او را در انديشه در آورد، چنانكه ممكنات را در می ‏آورد؟ انديشه به زبان گويد خداوند منزّه است از اينكه در انديشه آيد) 7 بزرگى او طورى نيست كه نِهايات به او برسد و او را بزرگ جلوه دهند در حاليكه داراى جسم باشد، و عظمت او قسمى نيست كه غايات به او خاتمه يابد و او را عظيم نشان دهند در حالي كه داراى جسد باشد (خلاصه بزرگى خداوند متعال مانند بزرگى اجسام نيست كه نهايات و اطراف داشته و بسيار بزرگ و دراز و فراخ باشد) بلكه شأن و سلطنت و پادشاهى او بزرگ است.
8 و گواهى می ى‏دهم كه محمد بنده و فرستاده برگزيده و درست كردار پسنديده او است، خداوند بر او و بر آل او درود فرستد (به جهت هدايت و راهنمائى مردم) 9 او را با برهان هاى واجب و لازم (كه مردم بايد آنها را قبول داشته باشند چون در مقام حجّت كافى است) و با پيروزمندى هويدا و راه روشن آشكار فرستاد، پس آن حضرت هم پيغام خداوند را رسانيد در حالي كه با آن حقّ و باطل را از هم جدا كرد، و مردم را براه راست برد در حالي كه به آن راه نماينده بود، و عَلَمهای دلالت كننده براه راست و نشانه اى روشن را بر پا نمود (تا كسى باطل را با حقّ و گمراهى را با رستگارى‏ اشتباه نكند) و ريسمان هاى اسلام را محكم و دستگيره ‏هاى ايمان و يقين را استوار گردانيد (تا هر كه به آن ريسمان ها و دستگيره ‏ها چنگ زند از گمراهى و بد بختى رهائى يابد و ديگرى بر او مسلّط نشود).ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 734 

نهج البلاغه خطبه 234 : امام علی (علیه السلام) : من در نوجوانى بزرگان عرب را به خاك انداختم و روساى دو قبيله ربيعه و مضر را نابود كردم و شما مى دانيد كه من در نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) چه منزلتى داشته ام خويشاوندى من با آن گرامى و موقعيت خصوصى من با آن حضرت بدان گونه بود كه از همان كودكى در آغوش گرم او بودم و او مرا بر روى دامن خود مى نهاد و در روى سينه خويش جاى مى داد. و مرا در بستر خود مى خوابانيد چنانكه تنم رابه تن خويش مى چسبانيد و بوى خوش خود را به من مى بويانيد و هرگاه چيزى را مى جويد و بعد آن را به من مى خورانيد. پيامبر (صلى الله عليه و آله) هيچگاه دروغى از من نشنيد و لغزشى در رفتارم مشاهده نكرد. خداوند از همان هنگامى كه رسول الله (صلى الله عليه و آله) از شير گرفته شد براى آن گرامى فرشته اى عظيم الشان را همنشين فرمود تا راههاى مكارم اخلاق را بپيمايد و محاسن اخلاق جهانيان را شب و روز به او يادآورى نمايد. و به تحقيق من همانند بچه شترى كه مادرش را رها نمى كند به دنبال پيامبر در حركت بودم و آن بزرگوار هر روز براى من از اخلاق خود نشانه اى برپا مى داشت و مرا به پيروى از آن مى گماشت. هر ساله در كوه حراء مجاور مى شد و فقط او را ديدم. در آن ايام در خانه اى اسلام راه نيافته بود و مسلمانى وجود نداشت جز رسول خدا (صلى الله عليه و آله) و خديجه و من كه سومى آنها بودم. با چشم خويش نور وحى و رسالت را ديدم و رايحه نبوت را استشمام كردم و با گوش خويش ناله شيطان را در هنگام نزول وحى بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) شنيدم. و عرض كردم اى رسول خدا اين صداى ناله از كيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است از آن جهت كه او را نپرستند نوميد مايوس است. همانا تو مى شنوى آنچه را من مى شنوم و مى بينى آنچه را من مى بينم، مگر آنكه تو پيامبر نيستى ولكن وزيرى و به طور قطع تو بر خير و نيكويى هستى.   نهج البلاغه صفحه 887 (ترجمه سید کاظم ارفع)

 نهج البلاغه خطبه 234 حضرت علی علیه السلام [قسمت چهاردهم خطبه‏] :  و من با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بودم زماني كه گروهى از بزرگان قريش نزد او آمدند و گفتند : اى محمّد تو امر بزرگى (نبوّت و پيغمبرى) ادّعا مي كنى كه پدران تو و نه كسى از خاندان تو آنرا ادّعاء نكرده است، و ما از تو كارى درخواست می ‏نماييم كه اگر آن را براى ما بجا آورى و به ما بنمائى می ‏دانيم كه پيغمبر و فرستاده (از جانب خدا) هستى، و اگر بجا نياورى می ‏دانيم جادوگر و دروغگو هستى، 65 پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: چه می ‏خواهيد؟ گفتند: اين درخت را براى ما بخوان تا با ريشه ‏هايش (از زمين) كنده شده (بيايد) جلو رويت بايستد، پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود:خداوند بر همه چيز توانائى دارد، اگر اين خواهش شما را بر آورد آيا ايمان می ‏آوريد و به حقّ گواهى می ‏دهيد، گفتند: آرى، 66 فرمود: من بشما نشان می ‏دهم آنچه را می ‏طلبيد، و می ‏دانم كه به خير و نيكوئى (اسلام كه جامع خير دنيا و آخرت است) نمی ‏گرويد، و بين شما كسى هست كه (بر كفرش باقى مانده و در جنگ بدر كشته می گردد، و) در چاه انداخته مي شود (مراد چاهى است كه آنرا بدر می ناميدند و آن بين مكّه و مدينه واقع شده به مدينه نزديكتر است، و از جمله كساني كه در جنگ بدر بعد از كشته شدن در آن چاه افكنده شدند عتبه و شيبه دو پسر ربيعه و اميّة ابن عبد شمس و ابوجهل و وليد ابن مغيره بودند) وكسى هست كه لشگرها را گرد آورد (در وقعه خندق با مسلمين می ‏جنگد، و از جمله كساني كه لشگر از اطراف گرد آوردند و مدينه را محاصره نمودند ابوسفيان و عمرو ابن عبدود و صفوان ابن اميّه و عكرمة ابن ابى جهل و سهل ابن عمرو بودند، و خندق گودالى بود كه در اطراف سور مدينه طيّبه براى اين جنگ كندند) پس از آن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: اى درخت اگر تو به خدا و روز رستخيز ايمان دارى و ميدانى من پيغمبر خدا هستم با ريشه‏ هاى خود كنده شو و به فرمان خدا جلو من بايست، 67 سوگند به خدائى كه آن حضرت را بحقّ (راستى و درستى) بر انگيخت درخت با ريشه‏ هايش كنده شد و آمد در حالي كه صداى سخت داشت و صدايى مانند صداى بال هاى مرغان، تا بين دو دست پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مانند مرغ پر و بال زنان ايستاد، و شاخه بلند خود را بر سر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و بعضى از شاخه‏ هايش را بر دوش من افكند، و من در طرف راست آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله بودم، 68 پس چون آن گروه آن را ديدند از روى سرفرازى و گردنكشى گفتند :
بفرما تا نيمى از آن پيش تو آيد و نيمه ديگر جاى خود بماند، پس درخت را به آن درخواست فرمان داد، آنگاه نيمه آن بسوى آن حضرت رو آورد كه به شگفت‏ ترين روى آوردن و سخت ترين صدا كردن می ‏ماند (از اوّل با شتاب تر فرمان آن بزرگوار را اجابت نمود) و نزديك بود به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله. بپيچد، پس از روى ناسپاسى و ستيزگى گفتند: امر كن اين نيمه باز گردد و به نيمه خود پيوندد همچنانكه بود، پس پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله امر فرمود درخت بازگشت، 69 من گفتم:
سزاوار پرستش جز خدا نيست، اى رسول خدا من نخست كسى هستم كه ايمان به تو آوردم و نخست كسي كه اقرار كردم به اينكه درخت به فرمان و خواست خدا بجا آورد آنچه را كه كرد براى اعتراف به پيغمبرى تو و احترام فرمانت، پس همه آن گروه گفتند: جادوگر بسيار دروغگويى است، شگفت جادويى كه در آن چابك است! (زيرا بدون تأمّل و انديشه آنچه خواسته كرد) و (گفتند:) آيا تو را در كارت تصديق می ‏نمايد غير از مانند اين شخص؟! كه قصدشان من بودم، 70 و من از گروهى هستم كه در راه خدا آنان را توبيخ سرزنش كننده ‏اى باز نمی ‏دارد، چهره آنان چهره راستگويان و سخنشان سخن نيكوكاران است، شب را آباد كننده و روز را نشانه و راهنما
هستند (شب را زنده داشته آخرت خود را آباد می ‏سازند و روز مردم را به راه حقّ راهنمائى می ‏نمايند) به ريسمان قرآن (علوم و معارف آن كه سبب رهائى و گمراهى از بدبختى است) خود را می ‏آويزند، و راه هاى خدا و روش هاى پيغمبرش را زنده مي كنند (آثار دين را نشر داده به احكام آن عمل می ‏نمايند) گردنكشى و سرفرازى و نادرستى و تباهكارى نمی ‏كنند، دلهاشان در بهشت و بدن هاشان مشغول كار (دلهاشان متوجّه آخرت و بدن هاشان به كارهاى نيكو و بندگى پرداخته) است. ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 817

نهج البلاغه خطبه 236 : از سخنان حضرت علی عليه السَّلام است كه در آن چگونگى حال خود را بعد از هجرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله (از مكّه به مدينه) و ملحق شدن خويش را به آن حضرت بيان می ‏فرمايد:1 پس (از آنكه پيغمبر اكرم از مكّه به مدينه هجرت نمود و مرا امر فرمود كه شب حركت در بستر او خوابيدم و بامداد آن مشركين دانستند كه پيغمبر تشريف برده و كسي كه در بستر خوابيده من بودم، سه روز بعد از هجرت آن حضرت پياده در پى او روانه شدم، و) راهى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله رفت پيروى می ‏نمودم، پس هر گام بر ياد او می ‏نهادم (و در هر منزلى از او سراغ می ‏گرفتم) تا به عرج (موضعى بين مكّه و مدينه) رسيدم (هر جا كه از آن بزرگوار نشان می ‏گرفتم همان جا قدم نهاده در دنبال حضرتش می ‏آمدم تا در قباء «نام موضعى نزديك مدينه از طرف جنوب» حضورش را درك نموده به اتّفاق به مدينه بابى ايّوب خالد ابن يزيد انصارىّ وارد شديم. سيّد رضىّ می ‏فرمايد: اين جمله در سخن درازى است (كه از آن حضرت روايت شده، بعد از آن می ‏فرمايد: فرمايش آن حضرت عليه السَّلام: فأطأ ذكره ، يعنى گام بر ياد او می ‏نهادم، از سخنى است كه آن به منتهى درجه اختصار و فصاحت رسيده، و (از اين سخن) اراده فرموده كه من از ابتداى بيرون شدنم (از مكّه) تا به عرج رسيدم از آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله خبر می ‏گرفتم، پس اين كلام را براى چنين كنايه شگفتى آورده (و معنى كنايه آنست كه شخص منظورى را به لفظى بيان كند كه آن لفظ صريحا دلالت بر آن نداشته باشد، چنانكه امام عليه السَّلام در اينجا می ‏فرمايد: گام بر ياد او می ‏نهادم كنايه از اين كه در همه جا از آن بزرگوار سراغ می ‏گرفتم و در پى حضرتش آمده يك قدم بيراهه نمی ‏رفتم).   ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏4، ص: 821 



  نهج البلاغه نامه 9 :  از نامه ‏هاى حضرت علی عليه السّلام است به معاويه‏ (در پاسخ نامه ‏اى كه براى آن بزرگوار فرستاده «و در آن درخواست نموده بود كه كشندگان عثمان را تسليم او نمايد» نوشته و در آن فضل و بزرگوارى و سبقت و پيشى خود را به اسلام و ايمان گوشزد او می ‏فرمايد):
 1 پس (از آنكه مشركين نگريستند كه حبشه پناهگاه مسلمانان شد، و هر كدام از ايشان به آنجا می ‏گريخت ايمن و آسوده می ‏گشت و آنها كه در مكّه ماندند در پناه ابو طالب بودند، و اسلام آوردن حمزه نيز آنان را تقويت نمود، انجمن بزرگى تشكيل داده و قبيله قريش همگان برکشتن پيغمبر- صلّى اللّه عليه و آله- همدست شدند، و ابو طالب كه بر اين انديشه آگهى يافت بنى هاشم و بنى عبد المطّلب را گرد آورده با زن و فرزند به درّه كوهى كه شعب ابو طالب گويند جاى داد، و اولاد عبد المطّلب مسلمان و غير مسلمانشان براى حفظ قبيله و فرمانبرى از ابوطالب از يارى پيغمبر اكرم خوددارى نكردند جز ابولهب كه با دشمنان ساخت، و ابو طالب به همراهى خويشان بحفظ و نگهدارى پيغمبر كوشيده هر دو سوى شعب يعنى درّه كوه را ديد بان گماشت، و بيشتر فرزند خود علىّ عليه السّلام را بجاى پيغمبر اكرم می خوابانيد، و حمزه شبها بگرد پيغمبر می ‏گشت، چون كفّار قريش اين احوال را ديده دانستند به آن حضرت دست ندارند چهل تن از بزرگانشان در دار النّدوة «نام موضعى در مكّه كه محلّ اجتماع بود» گرد آمده پيمان بستند كه با بنى عبد المطّلب و بنى هاشم دوستى نكرده زن به ايشان ندهند و نگيرند، و چيزى به آنان نفروخته و نخرند، و آشتى نكنند مگر وقتى كه پيغمبر را به ايشان بسپارند تا او را بكشند، و اين پيمان را بر صحيفه ‏اى نگاشته بر آن مهر نهاده آنرا به امّ الجلاس خاله ابوجهل سپردند تا نگاه ‏دارد، و بعضى نقل كرده ‏اند كه آن را بر در خانه كعبه آويختند، با اين پيمان بنى هاشم در شعب ابو طالب محصور ماندند، و از اهل مكّه جرأت نداشت با آنان داد و ستد نمايد جز اوقات حجّ كه جنگ حرام بود و قبائل عرب در مكّه حاضر می ‏شدند، ايشان هم از شعب بيرون آمده خوردنى از عرب می ‏خريدند و برمي گشتند، و قريش اين را نيز روا نداشته چون آگاه می ‏شدند كه يكى از بنى هاشم می ‏خواهد چيزى خريدارى نمايد بهاى آنرا بالا برده خودشان می ‏خريدند، و اگر می ‏دانستند كسى از قريش بسبب خويشاوندى با بنى عبد المطّلب خوردنى به شعب فرستاده او را آزار می رساندند، و اگر از آنان كه در شعب بودند كسى بيرون می ‏آمد و بر او دست می ‏يافتند او را شكنجه می ‏كردند، و از اشخاصى كه براى آنها خوردنى می ‏فرستادند ابو العاص ابن ربيع هشام ابن عمرو و حكيم ابن خرام ابن خويلد برادر زاده خديجه بودند، سه سال بدين گونه گذشت، و گاه فرياد كودكان بنى عبد المطّلب از گرسنگى بلند می ‏شد به طوريكه بعضى از مشركين از آن پيمان پشيمان گشتند، و پنج تن از آنان: هشام ابن عمرو و زهير ابن ابى اميّه و مطعم ابن عدىّ و ابو البخترىّ و زمعة ابن الأسود با يكديگر قرار گزاشتند كه نقض عهد كرده پيمان بشكنند و قرارداد او را پاره كنند، بامدادى كه بزرگان قريش در كعبه گرد آمده از اين مقوله سخن پيش آوردند، ناگاه ابو طالب با گروهى از همراهان خود از شعب بيرون آمده به كعبه رو آورد و بين آنها نشست، ابو جهل گمان كرد كه ابو طالب بر اثر رنجى كه در شعب ديده شكيبايى رااز دست داده و آمده كه پيغمبر- صلّى اللَّه عليه و آله- را تسليم نمايد، ابو طالب فرمود:
 اى مردم سخنى گويم كه بر خير شما است : برادر زاده ‏ام محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- بمن خبر داده كه خداوند موريانه را بر نامه ‏اى كه پيمان را بر آن نوشته ‏ايد گماشته، آنچه در آن نوشته شده خورده فقط نام خدا را بر جا گذاشته، اكنون آن نامه را حاضر كنيد اگر او راست گفته شما را با او چه جاى سخن است از دشمنى با او دست بداريد، و اگر دروغ گويد او را تسليم می ‏نمايم تا به قتل رسانيد، گفتند: نيكو سخنى است، پس رفتند و آن نامه را از امّ الجلاس گرفته آوردند و گشودند همه آنرا موريانه خورده بود جز لفظ باسمك اللّهمّ كه در جاهليّت بر سر نامه ‏ها می ‏نگاشتند، و دست منصور ابن عكرمه نويسنده آن قرارداد شل شده بود، چون چنين ديدند شرمنده شدند، پس مطعم ابن عدىّ نامه را پاره كرد و گفت: ما از اين نامه ستم رسان بيزاريم، آنگاه ابوطالب به شعب بازگشت، روز ديگر مطعم ابن عدىّ به همراهى چهار تن ديگر از قريش با او همراه شده بودند به شعب رفته بنى عبد المطّلب را به مكّه آورده و در خانه ‏هاشان جاى دادند، لكن مشركين پس از بيرون آمدن حضرت رسول- صلّى اللَّه عليه و آله- از شعب باز بنا بر عقيده نادرست خود چندان كه توانستند از دشمنى با آن بزرگوار خوددارى نكرده در آزار او كوشيدند، خلاصه در نامه زير، امام عليه السّلام براى بيدار كردن معاويه از خواب غفلت به اين سرگذشت اشاره نموده می ‏فرمايد: قبيله ما (قريش) خواستند پيغمبر ما را بكشند، و ريشه ما را بر كنند (نابود نمايند) و غمّها و اندوه‏ها براى ما پيش آوردند، و ناشايسته ‏ها در باره ما بكار بردند، و ما را از آسايش و خوشى باز داشتند، و ترس و بيم را ويژه ما قرار دادند، و ما را به رفتن سوى كوه سخت (بی ‏آب و علف شعب ابو طالب) به ناچارى وادار نمودند (و در آنجا محصور كردند، در اوّل سال هفتم از بعثت پيغمبر اكرم) و آتش جنگ را براى ما افروختند، پس به خواست خداوند ما شرّ دشمن را از پيغمبرش دفع كرده از حريم حرمت او دور نموديم (نگذاشتيم آسيبى به آن بزرگوار برسد) 2 مؤمن ما (كه به پيغمبر ايمان آورده بود مانند ابو طالب و حمزه) پاداش پشتيبانى نمودن از پيغمبر (رضاء و خوشنودى خدا) را می ‏طلبيد، و كافِر ما (كه اسلام نياورده بودند مانند عبّاس و مطعم ابن عدىّ) به جهت خويشى‏ (با آن حضرت آن بزرگوار را) حمايت و كمك می ‏نمود، و (غير از ما بنى هاشم) آنكه از قريش مسلمان شده بود ترس و بيمى كه ما (از كفّار و مشركين) داشتيم نداشت براى سوگند و پيمانى كه (با مشركين) بسته، يا بجهت خويشى (با آنها) بود كه او را از بيم و ترس باز می ‏داشت، و او از كشته شدن ايمن و آسوده بود.
 3 و چون (خداوند جنگ با مشركين و دفع شرّ آنها را امر فرمود، و) كارزار سخت می ‏شد كه مردم (از بيم و ترس) باز می ‏ايستادند، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اهل بيت خود را جلو وامی ‏داشت، و بوسيله آنان ياران و لشگريانش را از داغى نيزه و شمشيرها حفظ می ‏نمود، پس عبيدة ابن حارث (ابن عبد المطّلب پسر عموى آن حضرت) در جنگ بدر (نام چاهى كه بدر نام نزديك به مدينه در راه مكّه كنده بود) كشته شد، و حمزه (عموى آن بزرگوار) در جنگ احد (نام كوهى است نزديك مدينه) كشته گرديد، و جعفر (برادر من) در جنگ مؤته (نام موضعى در اطراف شام) كشته شد، و كسي كه اگر می ‏خواستم نامش را ذكر می ‏نمودم (امام عليه السّلام) شهادت و كشته شدن (در راه خدا) را خواست مانند كشته شدنى كه آنان خواستند (مرا نيز آرزوى شهادت و كشته شدن بود) و لكن عمر آنها زودتر بسر رسيد، و مرگ كسيكه نامش را ذكر نكردم بتأخير افتاد (پيغمبر مرا خبر داد كه تو نيز كشته خواهى شد، چنانكه در سخن يك صد و پنجاه و پنجم اشاره فرمود) 4 پس (با اين همه رنجها كه براى نگهبانى پيغمبر اكرم و ترويج دين اسلام كشيدم) شگفتا از روزگار كه در زمانى واقع شده‏ ام كه با من برابر مي شود كسي كه براى يارى دين مانند من كوشش نكرده، و سابقه و پيشى گرفتن مرا در اسلام (ايمان بخدا و رسول) نداشته است چنان سابقه ‏اى كه كس بمانند آن دسترسى ندارد مگر آنكه ادّعاء كننده ‏اى (معاويه) ادّعاء كند (در باره خود بگويد) آنچه را كه من نمی ‏دانم، و گمان ندارم كه خداوند هم آنرا بشناسد (چون سابقه ايمان بخدا و رسول براى غير من ديگرى را نبوده تا خدا آنرا بشناسد) و بهر حال حمد و سپاس مخصوص خداوند است (كه مصلحت دانسته مانند ترا برابر من قرار دهد كه بر خلاف حقّ و حقيقت آنچه كه شايسته نيست ادّعاء كنى).
 5 و امّا آنچه درخواست نمودى در باره فرستادن كشندگان عثمان بسوى تو، در اين كار انديشه نموده‏ ديدم فرستادن ايشان بسوى تو و غير تو از عهده من خارج است (زيرا عدّه آنان بيشمار و توانائيشان بسيار است، چنانكه در سخن يك صد و شصت و هفت اشاره نموده می فرمايد: كيف لى بقوّة و القوم المجلبون على حدّ شوكتهم يملكوننا و لا نملكهم ؛ يعنى چگونه مرا توانائى «كشيدن انتقام از كشندگان عثمان» است و حال آنكه گروهى كه «براى كشتن او» گرد آمدند در نهايت قدرت خود باقى هستند، بر ما تسلّط دارند و ما بر ايشان مسلّط نيستيم. بعد از آن او را تهديد نموده می ‏فرمايد: 6 سوگند بجان خودم اگر از گمراهى و دشمنى باز نايستى بزودى آنان را خواهى شناخت كه ترا می ‏طلبند و از اين خواستنشان ترا در بيابان و دريا و كوه و دشت برنج نيندازند (به سراغ تو خواهند آمد) مگر آنكه اين طلبيدن و خواستن ترا آزرده خواهد ساخت، و ملاقات و ديدن اين زيارت كنندگان ترا شاد ننمايد (بطورى به سراغ تو خواهند آمد كه خواهى گفت: اى كاش من ايشان را نطلبيده بودم) درود بر آنكه شايسته درود است (ابن ابى الحديد در شرح خود بر نهج البلاغه اينجا گفته: جائز نبود كه امام عليه السّلام بفرمايد: و السّلام عليك يعنى درود بر تو، زيرا آن حضرت معاويه را فاسق و گناهكار می ‏دانست، و اكرام فاسق جائز و درست نيست از اين جهت فرموده: و السّلام لأهله يعنى درود بر آنكه شايسته آن است). ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج‏5، ص: 846

 در گفتار حضرت علی عليه السّلام است (در شجاعت و دلاورى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه مانند آن در نامه نهم گذشت): 1- ما بوديم هنگامي كه خوف و ترس سرخ می ‏شد (كارزار سخت می ‏گشت) خود را بوسيله رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- نگاه‏دارى می ‏نموديم، و هيچيك از ما از آن حضرت به دشمن نزديكتر نبود (سيّد رضىّ «رحمه اللّه» فرمايد:) و معنى اين سخن آنست كه چون ترس از دشمن بسيار می ‏شد و گِزيدن جنگ سخت می ‏گشت مسلمانان به جانبى كه شخص رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- كارزار می ‏نمود می ‏گريختند، و خداى تعالى به بركت آن حضرت بايشان كمك می ‏فرستاد و آنها هم بوسيله آن بزرگوار از آنچه ترس داشتند آسوده می ‏شدند.و فرمايش آن حضرت : إذا احمرّ البأس يعنى ، هنگامي كه خوف و ترس سرخ می ‏شد، كنايه است از سختى كارزار، و در آن چند قول گفته شده است نيكوترين آنها آنست كه گرم شدن جنگ را تشبيه و مانند نموده به آتشى كه گرمى و سرخى را بعمل و رنگش جمع نمايد (سوزان باشد و افروخته) و اين قول را كمك مي كند فرمايش رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- وقتى كه شمشير زدن مردم را در جنگ حنين (موضعى بين طائف و مكّه) ديد و آن جنگ هوازن (قبيله ‏اى از قيس) بود: الان حمى الوطيس ، يعنى اكنون تنّور جنگ گرم شد، و وطيس جاى افروختن آتش است، رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- گرم شدن كارزار آنها را بافروختن آتش و زبانه كشيدن آن مانند نموده است.اين فصل پايان يافت، و ما به روش اوّل خود در اين باب (كه مقصود بيان سخنان امام عليه السّلام بوده نه تفسير كلمات آن حضرت) باز گشتيم.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج6، ص: 1211


نهج البلاغه حکمت 284 : امام علی عليه السّلام بر سر قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ساعتى كه آن حضرت را بخاك سپردند (در عظمت وفات آن بزرگوار) فرموده است‏: 1- شكيبائى نيكو است مگر از (جدائى) تو و بيتابى زشت است مگر بر (مرگ) تو (زيرا آن حضرت اصل دين و پيشواى آن بود پس بيتابى در مصيبت او زشت نيست چون اين بيتابى مستلزم آنست كه هميشه از خوها و روش آن بزرگوار ياد شود و شكيبائى در آن نيكو نمی ‏باشد چون مستلزم بي خبرى از آن است) 2- و اندوهى كه بسبب (وفات) تو رسيده بزرگ است، و اندوه پيش از تو و پس از تو (نسبت به اندوه به حضرتت) آسان و كوچك است. ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام)، ج6، ص: 1228

جهت دریافت حدیث هفته برروی اشتراک خبرنامه کلیک کنید.


نام و نام خانوادگی:

پست الکترونیکی:

 عضویت در کانال ارسال حدیث در نرم افزار تلگرام

http://telegram.me/ahadithshia

@ahadithshia

ورود اعضاء

لو گوی ما

لینک به وب سایت احادیث

حاضرین سایت

ما 79 مهمان آنلاین داریم
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
اطاعت از اهلبیت (علیهم السلام) موجب {نظم شریعت و ملّت} و {امامت اهل بیت (علیهم السلام} جلوگیر از تفرقه
چهارشنبه, 16 بهمن 1398
  وَإطَاعَتَنَا (در نسخه ی دیگر : وطَاعَتَنَا ) نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ... ادامه مطلب...
اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد
یکشنبه, 27 اسفند 1396
  اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد 1-خديجه رضى اللّه... ادامه مطلب...
باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ بن موسى الرّضا- عليهما السّلام-
شنبه, 28 بهمن -2
    باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ... ادامه مطلب...
نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام) شیخ صدوق... ادامه مطلب...
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام)
دوشنبه, 14 اسفند 1396
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام) حضرت فاطمه علیها السلام خدمتگذاری... ادامه مطلب...
شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ العسکری (علیهِما السلام)
چهارشنبه, 17 آذر 1395
    شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ... ادامه مطلب...
مناقبت و شهادتنامه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  ماجراي تنبّه اسحق ‌بن‌ يعقوب كندي اسحق‌بن‌يعقوب‌كندي،... ادامه مطلب...
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 06 آذر 1395
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)   ... ادامه مطلب...
حکمت نامه امام حسین (علیه السلام)
جمعه, 09 مهر 1395
ويژگىِ عاقل نزهة الناظرـ از امام حسين عليه السلام ـ : چون پيشامد سختى بر عاقل... ادامه مطلب...
فضلیت زیارت ، گوشه ای از احوالات و ... ( حضرت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام)
دوشنبه, 01 مرداد 1397
مؤلف ( حاج شیخ عباس قمی) گويد كه در اينجا چند مطلب است كه شايسته و مناسب است... ادامه مطلب...
شرفیاب شدن دعبل خزایی خدمت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام) و خواندن اشعار در مدح آنحضرت
شنبه, 23 مرداد 1395
 شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از... ادامه مطلب...
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني ( حدیث از امام رضا (علیه السلام) )
شنبه, 28 بهمن -2
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني از حضرت امام رضا(علیه السلام) منقول... ادامه مطلب...
هفت چيز است كه اگر هفت چيز همراهش نباشد استهزاء حساب مي ‌شود(حدیث از امام رضا علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
اين روايت از حضرت امام رضا (علیه السلام)†منقول است كه فرمود: سَبْعَةُ... ادامه مطلب...
پاسخ به شبهات در خصوص قبول ولایتعهدی مأمون توسط امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)
سه شنبه, 12 مرداد 1395
  أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم[1] *  و من هرگز خود را تبرئه نمي‌كنم كه... ادامه مطلب...
ردّالشمس یکی از فضائل مولاامیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 28 خرداد 1398
پانزدهم شوال سالروز به وقوع پیوستن رد الشمس برای مولا امیرالمومنین (علیه... ادامه مطلب...
برخاستن براى تعظيم شنيدن اسم مبارك حضرت مهدی (علیه السلام)
پنجشنبه, 27 اردیبهشت 1397
  [تعظيم شنيدن اسم مبارك] 6 نجمة ايضا ششمين تكليف عباد،برخاستن براى تعظيم... ادامه مطلب...
زيارت امام حسین عليه السلام در روز اربعين ، به روايت صفوان جمّال
دوشنبه, 08 آبان 1396
  زِيارَةُ الأَربَعينَ بِرِوايَةِ صَفوانَ الجَمّالِ 3273.تهذيب الأحكام عن... ادامه مطلب...
زيارت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر (اربعین) توسط جابر بن عبد اللّه انصارى {بانضمام متن زیارت}
جمعه, 05 آبان 1396
  زِيارَةُ جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِيِّ 3275.مصباح الزائر عن عطا :... ادامه مطلب...
متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم
شنبه, 28 بهمن -2
  متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم بسم الله... ادامه مطلب...
در سوگ امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
پس از شهادت امام (علیه السلام)، حسن بن علی (علیه السلام) به خطبه ایستاد وخدا را... ادامه مطلب...
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
سه شنبه, 23 خرداد 1396
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی... ادامه مطلب...
حَبْلِ اللَّهِ کیانند ؟؟!!
چهارشنبه, 13 آذر 1398
  آیه 103 سوره آل عمران وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا... ادامه مطلب...
نشانه‌ های مؤمن راستین
شنبه, 28 بهمن -2
نشانه‌ های مؤمن راستین نمازهای شبانه‌ روزی ما دو قسم است: فرائض و نوافل.... ادامه مطلب...
زیارت اربعین از نشانه های مومن است
شنبه, 28 بهمن -2
در التهذیب از ابا محمد العسکری (علیه السلام) روایت شده که فرمود : وَ رُوِیَ... ادامه مطلب...
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام) وَ... ادامه مطلب...
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات
شنبه, 25 اردیبهشت 1395
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات  ... ادامه مطلب...
طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات
چهارشنبه, 22 اردیبهشت 1395
  طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات بدان شبهۀ... ادامه مطلب...
حُزن امام صادق(علیه السلام) برای غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سه شنبه, 19 فروردین 1399
  حزن امام صادق(علیه السلام) شيخ صدوق در كمال الدين (كمال الدين و تمام... ادامه مطلب...