gototopgototop
ورود به سایت



خانه احادیث احادیث موضوعی حدیث غدیر معناى فرموده پيغمبر «صلی الله علیه و آله » «من كنت مولاه فعلى مولاه»

معناى فرموده پيغمبر «صلی الله علیه و آله » «من كنت مولاه فعلى مولاه»

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

باب 29- معناى فرموده پيغمبر «صلی الله علیه و آله » «من كنت مولاه فعلى مولاه»


1- ابو اسحاق گويد به امام سجاد عليه السلام عرض كردم : مقصود از «مولا» در فرمايش پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله: (هر كس من مولاى اويم على نيز مولاى اوست) چيست؟ فرمود: به مردم اعلام كرد كه علىّ عليه السلام بعد از او، صاحب منصب امامت و رهبرى است.  معاني الأخبار(شیخ صدوق ره) / ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 151


2- أبان گويد: از امام باقر عليه السلام در باره گفته پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) كه فرمود: «هر كه را من مولايم علىّ نيز مولاى اوست» پرسيدم، فرمود: اى ابو- سعيد مطلب به اين روشنى سؤال دارد؟ به ايشان (به اصحابش) فهماند كه در ميان آنان على عليه السلام قائم مقام او خواهد بود. معاني الأخبار(شیخ صدوق ره) / ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 151

3- علىّ بن هاشم گويد: پدرم گفت در محضر زيد (شهيد) فرزند حضرت زين العابدين بودم كه از فرموده پيامبر اكرم «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» سخن به ميان آمد. زيد فرمود: وى را چون پرچمى برافراشت و به رهبرى منصوبش نمود، تا هنگامى كه شيرازه اجتماع مسلمين از هم می ‏پاشد، و گروه ‏گرائى ميان آنان جدائى می ‏افكند، به سبب او «حزب اللَّه» از ديگران شناخته شوند.معاني الأخبار(شیخ صدوق ره) / ترجمه محمدى، ج‏1، ص:  152


4- ابن عبّاس گويد: پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «اللَّه» مولا و پروردگار من است و با وجود ذات مقدّس او هيچ ولايت و ميل و اراده ‏اى براى من نيست، و من فرستاده خدايم، و با وجود بودن من اراده و ميلى براى ديگرى نيست و علىّ (ولىّ من و) ولىّ هر كس است كه من ولىّ او بودم، و تا او هست براى ديگرى ميل و اراده و حكومتى نيست.معاني الأخبار(شیخ صدوق ره) / ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 152


5- ابو سعيد گويد: پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: هر كس كه من سرپرست‏ اويم، علىّ هم سرپرست اوست، و هر كس را كه من پيشواى اويم «1» علىّ نيز امام اوست، و هر شخصى را من أمير اويم، علىّ هم أمير او خواهد بود، و هر فردى را كه من ترساننده اويم علىّ نيز ترساننده او خواهد بود و هر كس را من راهنماى اويم علىّ هدايت گر اوست، و هر كس را من وسيله تقرّب او به خدايم علىّ وسيله قرب او به خدا است، حال اگر كسى با او دشمنى بورزد خداوند سبحان ميان علىّ و دشمنش حكم خواهد كرد. معاني الأخبار(شیخ صدوق ره) / ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 152 ؛ «1» هر كه را من باشَمَش مولا و دوست*** ابن عمّ من علىّ مولاى اوست


6- ابو سعيد (خدرى) گويد: پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: بعد از من علىّ عليه السلام امام هر كس است كه به خدا ايمان دارد (و يا هر كسى كه بعد از من است).معاني الأخبار(شیخ صدوق ره) / ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 153

 
7- ابو سعيد خدرى از قول پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در باره فرموده خداى عزّ و جلّ: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ (و باز داريد ايشان را چون بايد بازپرسى شوند- صافات 37: 24) چنين گويد: از آنان پرسيده می ‏شود كه در مورد ولايت على (عليه السلام) چه‏ كرده ‏اند؟ زيرا خدا آنان را آگاه نمود كه او خليفه بعد از پيامبر می ‏باشد. (آيا طبق سفارش پيغمبر حقّ ولايت او را ادا كردند يا امر ولايت را ضايع كرده و مهمل گذاردند؟!)معاني الأخبار(شیخ صدوق ره) / ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 153

 8- نعيم بن سالم از انس بن مالك چنين نقل كرده است كه: با گوش خود شنيدم پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روز غدير خمّ در حالى كه دست علىّ عليه السلام را گرفته بود، فرمود: آيا می ‏دانيد كه من نسبت به مؤمنين از خودشان مقدّم‏تر هستم؟ گفتند: آرى می ‏دانيم ، پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: پس هر كس كه من مولاى اويم، اين علىّ هم مولاى او است، پروردگارا دوست بدار آن را كه علىّ را دوست دارد، و دشمن بدار دشمن او را، و يارى فرما ياور علىّ را، و خوار كن كسى را كه در صدد خوارى او برآيد.معاني الأخبار(شیخ صدوق ره) / ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 154


صدوق- رضى اللَّه عنه- مصنّف كتاب گويد : دليل ما در اثبات اين موضوع كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به امامت علىّ عليه السلام تصريح فرموده؛ و اطاعتش را بر همگان واجب شمرده و آشكارا وى را خليفه خود ساخته است، اخبار صحيحه می ‏باشد.و آنها دو گونه ‏اند:

 1- اخبارى كه همه مسلمانها بر آن اتّفاق دارند، به اين معنى كه مخالفين عقيده ما نيز متن آن را همچون ما (شيعيان) نقل كرده ‏اند؛ امّا در توضيح و بيان مفهوم آن با ما موافق نيستند، يعنى معناى ظاهريش را كنار گذاشته، و به معانى خلاف ظاهرى تأويل كرده‏ اند.


2- و اخبار ديگرى است كه آنان (مخالفين) با ما مخالفت دارند در نقل آن.


امّا در مورد اخبار دسته اوّل كه نقل آن مورد اتّفاق ما و مخالفين است، بر ما لازم می ‏باشد كه سخن را دسته ‏بندى نموده، و همه معانى لغوى آن را از كتب لغت پيدا كنيم و حقيقت و مجاز آن را به ايشان ارائه دهيم، سپس آن را به مشهور ترين معنا، و رايج ‏ترين استعمال آن نزد اهل لغت برگردانيم، و با چنين كارى ثابت خواهيم نمود كه مراد همان می ‏باشد كه ما معتقد به آنيم؛ و آن تصريح به امامت و خلافت حضرت علىّ عليه السلام خواهد بود، نه معناهاى ديگرى كه ايشان بيان نموده ‏اند و كلام پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را به مفهوم هايى مخالف اين منظور حمل كرده ‏اند.


و در مورد اخبار دسته دوّم نيز كه غير شيعه با آن مخالفت دارند، لازم است روشن سازيم كه ورود آنها نيز حتمى بوده، و معتبرند، و در مقام استدلال همانند اخبار اتّفاقى دسته اوّل، باطل‏ كننده حجّت و بهانه ايشان می ‏باشند، و ثابت كنيم آن اخبار نيز در اعتبار مانند همان اخبارى است كه ايشان پذيرفته ‏اند، و قاطع عذرى است كه آنان دليل و بهانه خود قرار داده و به آن احتجاج كرده ‏اند،در صورتى كه آنها را فقط خود نقل نموده ‏اند نه مخالفينشان، مع ذلك قاطع عذر پنداشته و عليه مخالفين خود دليل گرفته ‏اند.


اكنون با استعانت از خداوند در توضيح آن مي گوئيم : اخبار دسته اوّل، از طريق ما و كسانى كه در مورد خلافت بلا فصل علىّ عليه السلام با ما هم عقيده نيستند، (هر دو) روايتى از پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله به ما رسيده است كه آن حضرت (در روز شنبه هجدهم ذى حجّه سال دهم هجرى در منطقه وسيع و لم يزرعى در صحراى جحفه، جايى كه راه حاجيان اهل مدينه و شام و مصر و عراق از يك ديگر جدا می ‏گرديد و آبگير معروفى است بنام غدير خمّ) در حالى كه همه مسلمين را گرد آورده بود، ايستاد و به آنان چنين فرمود: اى مردم آيا من نسبت به مؤمنان حتّى از خودشان به مصلحتشان در امور و اقدام به آن سزاوارتر نيستم؟ همه يك صدا فرياد برآوردند خدا گواه است، آرى- تو سزاوارترى، فرمود: بنا بر اين هر كس كه من مولاى اويم، علىّ نيز مولاى اوست، بار خدايا دوست بدار هر كه علىّ را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد، و يارى فرما آن كس را كه او را يارى نمايد، و خوار كن آن كس را كه از ياريش دست بردارد.


(اين بود خبرى كه شيعه و سنّى بر نقل آن اتّفاق دارند، و اكنون می ‏پردازيم به اينكه اين خبر چگونه بر امامت دلالت دارد) نخست نظرى می ‏افكنيم به معناى جمله به جمله آن، ابتدا به كلمه «اولى» كه در آغاز فرمايش پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» هست و سپس به كلمه «مولى» كه در جمله بعد از آن يعنى‏«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» می ‏باشد توجّه‏ می ‏نمائيم خواهيم ديد، در لغت عرب به چند معنى محدود و معيّن آمده است و بيشتر از آنها معنائى در كتب لغت برايش نمی ‏يابيم كه ان شاء اللَّه ذكر خواهيم نمود.


سپس نگاه ديگر بر اينكه چرا و به چه علّتى پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله مردم را در آن صحراى سوزان دور هم جمع كرد؟ و براى تحقّق چه هدفى سخنرانى نمود، آيا به چه چيز اهميّت می ‏داد! يقينا مطلب سرنوشت سازى براى جامعه مسلمين بوده است و از آن تاكنون آگاه نبوده ‏اند، كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با اين تمهيدات قصد يادآورى به ايشان را داشت! آيا ممكن است آن حضرت در چنين شرايطى كه فراهم آورده بود موضوع معلوم و يا نامشخص و مبهمى را بگويد كه از گفتن آن سودى عايد آن مردم نگردد؟ و معناى آن را ندانند! در حالى كه ساحت مقدّس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از بيهوده گويى منزه است.


اينك همه معانى كه در كتب لغت براى لفظ «مولى» آمده است ذكر می ‏نمائيم:


1- آقا و مالك (كه به معنى اولى به تصرّف است) چنان كه مالك صاحب اختيار بردگان خود است و می ‏تواند آنها را بفروشد، و يا به ديگرى ببخشد.
2- آقاى بنده آزاد شده.
3- بنده آزاد شده.

هر سه معنا نزد خاص و عام، لغت ‏شناسان و مردم عامى عرب مشهور است، ولى به يقين در فرموده رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله اين سه معنى در نظر نبوده است و روا نيست كه با گفتن جمله (هر كه را من آقاى اويم، علىّ آقاى اوست) يكى از اين سه مفهوم را قصد كرده باشد، چون پيغمبر مالك و صاحب اختيار فروختن مسلمين نبوده، و اختيار آزاد كردن ايشان از قيد بندگى خدا را هم نداشت، همچنين مردم پيامبر را آزاد نكرده بودند (پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و علىّ عليه السلام برده آنها نبودند بلكه آن دو بزرگوار، سرور و آقاى همه بودند).


4- به معنى پسر عمو، چنان كه شاعرى گويد :
مهلا بنى عمّنا مهلا موالينا      لم تظهرون لنا ما كان مدفونا
اى عموزاده ‏ها لختى مدارا كنيد، اى موالى ما آسان بگيريد! چرا كينه ديرينه ‏اى را كه پنهان بود آشكار می ‏سازيد.


(مولى در اين آيه شريفه «وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ- مريم 19: 5» به معنى پسر عمو آمده است).

5- سرانجام و پايان كار، در فرموده خداوند: مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (منزلگاه همه شما آتش دوزخ، و آن آتش شما را سزاوارتر است و به بسيار بد منزلى بازمی ‏گرديد- حديد 57: 15) يعنى سرانجام شما و حالتى كه ‏عاقبت خواهيد داشت.


6- آنچه در جلو و يا به دنبال چيزى قرار می ‏گيرد، مانند پشت سر، يا پيش روى او، چنان كه شاعرى گفته است :
فغدت، كلا الفرجين تحسب أنّه    مولى المخافة خلفها و أمامها
ناقه صبح كرد در حالتى كه فكر می ‏كرد اين دو مرز پر خوف، بهترين جاى جنگ باشد، پشت سر و پيش رو.


و تصوّر نمی ‏رود كه هيچ يك از اين معانى را هم پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله از آن جمله مذكور اراده كرده باشد، زيرا روا نبود در چنين موقعيّت خطير و زمان پر اهميّتى اعلان كند هر كسى، من پسر عمويش هستم، علىّ هم پسر عموى اوست، زيرا اين مطلب نزد همه مسلمين معلوم بود كه، پدر پيغمبر عبد اللَّه است و امير المؤمنين پسر برادر عبد اللَّه می ‏باشد، و تكرارش براى چنين جمعيّتى بيهوده بنظر می ‏رسد.


و همچنين ممكن نيست معنى سرانجام، و يا معنى جلو، و دنبال در اين جمله قصد گرديده باشد، زيرا در اين صورت جمله نه معنايى می ‏دهد، و نه گفتنش سودى دارد.


7- گذشته از اين معانى كه هيچ يك مناسبتى با قول رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نداشت، معناى ديگرى نيز در كتب لغت براى مولى آمده، و آن اين است كه:
وقتى شخصى صاحب اختيار كسى است و حقّ فرماندهى به او را دارد، لغت اجازه‏ می ‏دهد كه بگويد: (فلان مولاى) فلان شخص فرمانبر من می ‏باشد، و اين همان معنايى است كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در نظر داشته و فرموده است: (هر كه من مولاى او هستم علىّ مولاى اوست) زيرا چند معنايى كه در كتب لغت احتمال آن می ‏رفت و نقل كرديم در آن موقعيّت حسّاس براى گوشزد كردن به چنان جمعيّت عظيمى صحيح و روانبوده است و همچنين غير از اين معنى (مالك اطاعت) معناى ديگرى هم باقى نمی ‏ماند، پس يقين بيشتر می ‏گردد كه در جمله «فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه» فقط همين معنا را در نظر گرفته باشد. و آنچه كه گفته ما را تأييد می ‏كند جمله قبل از آن است كه چنين فرمود: (آيا من سزاوارتر و أولى به مؤمنان از خودشان نيستم) و سپس فرمود: (پس هر كه را من مولاى اويم علىّ نيز مولاى اوست) حال چنين بر می ‏آيد كه معنى (مولاه) آن است كه على اولي تر است به آنان از خودشان، به اين دليل كه هر گاه مردى به ديگرى بگويد: (تو اولايى نسبت به من از خود من) يعنى او را فرمانده قرار داده و خود را مطيع او ساخته است كه بايد فرمان او را ببرد، و جايز نيست از هيچ يك از دستورات وى سرپيچى كند.

اگر ما به شخصى پيشنهاد كرديم كه با ما بيعت نمايد و او هم چنين كرد و اعتراف نمود (ما نسبت به او سزاوار تريم از خودش) نبايد از هيچ كدام ازدستورهايى كه به او می ‏دهيم سرپيچى نمايد، چون اگر از انجامش سر باز زند بر اعترافش (به اينكه ما اولى به اوييم از خودش) خطّ بطلان كشيده است. و در عرب چنين مرسوم است كه اگر شخصى به ديگرى فرمان انجام كارى را بدهد بطورى كه او را مجبور كند ولى او مختار باشد كه فرمانش را نبرد، در پاسخش می ‏گويد:


(فلانى، من از تو نسبت به نفس خودم سزاوارترم) يا آنكه می ‏گويد: (من خود آقاى خويشتنم، و اختيار دارم به خواسته خودم عمل كنم، و تو شايستگى فرمان دادن بمن را ندارى)، به اين ترتيب نتيجه می ‏گيريم كه اگر كسى به ديگرى اعتراض كند و بگويد: (من به نفس خويش از تو اولايم) يعنى می ‏تواند از دستورات او سرپيچى كند و مطابق ميل خويش عمل كند. امّا اگر اعتراف كند به اينكه: (تو اولى بمن هستى از خودم) به اين معنى است كه حقّ مخالفت با او و نافرمانى از دستورات او را ندارد.
بنا بر اين پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كه فرموده است: «آيا من اولى نسبت به مؤمنين از خودشان بر آنها نيستم» و اينكه اعتراف و پاسخ آنان «بلى چنين است» می ‏باشد، و سپس بی ‏درنگ فرموده :
«من كنت مولاه-»
يعنى «هر كس من صاحب اختيار و سرپرست او هستم على نيز اختيار دار و سرپرست او می ‏باشد) و همين طور دانستيم فرموده او «مولاه» عين همان معنائى است كه اعتراف به آن نمودند (پيغمبر اولى است بايشان از خودشان) پس هر گاه در قولش «من كنت مولاه ...» فقط (اولى به‏ او) را قصد كرده باشد، همان «أولى» را براى علىّ بن أبى طالب نيز قرار داده است:- «فعلىّ مولاه»- زيرا درست نيست معناى ديگرى از آن چند معنا را كه ثابت كرديم محال است پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در باره خودش در نظر گرفته باشد، براى مولاى جمله دوّم- «فعلىّ مولاه»- قصد نموده باشد.


چون آن معانى كه عبارت بود از مالك برده يا آزادكننده برده، يا آزاد شده يا پسر عمو يا سرانجام يا پشت و يا جلو، چنانچه ثابت كرديم وقتى در جمله در باره خودش محال بود و بی ‏مفهوم، در جمله راجع به علىّ عليه السلام هم معنائى نخواهد داشت، و تنها همان معنى آخرى (مالك اطاعت و فرماندهى) باقى می ‏ماند و همين است كه پيغمبر آن را در نظر داشته، و در نتيجه مسلّم است آن حضرت در جمله‏(من كنت مولاه فعلىّ مولاه)در باره علىّ عليه السلام هم مالك اطاعت و فرماندهى را قصد نموده باشد، و چون اطاعت او بر تمام مسلمين واجب شد همان معناى امامت او می ‏باشد.


زيرا امامت از لفظ «ايتمام» اقتباس شده، و «ايتمام» به معناى دنباله روى و پيروى كردن، و مطابق رفتار او عمل كردن و سخن گفتن است و مفهوم اصلى امام در لغت عبارت از تير چوبى تراشيده ‏اى است كه در كارگاه هاى اسلحه سازى براى نمونه در جلوى خود قرار می ‏دهند تا بقيّه تيرها را بر طبق آن بسازند و اندازه و طرز ساخت بقيّه بايد همانند آن باشد.


با اين بيان هر گاه فرمانبردارى از علىّ عليه السلام بر مخلوق لازم شد سزاوار مقام والاى امامت گرديده است.


طرح سؤالات‏
سؤال 1- شايد بگويند پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با اين كلام قصد فضيلت دادن به على عليه السلام را داشته است ولى مقصودش مقام امامت نباشد؟!

 پاسخ اين است كه: در نخستين برخورد با حديث چنين احتمالى در ذهن پديد می ‏آيد، ولى پس از شرح و بيان احتمالات در معنى لفظ «مولى» و درك همه معانى لغوى آن و بدست آوردن آن معنايى كه منحصرا در اين مقام بايد از آن قصد كرده باشد و با آن معنى مقام معيّنى براى علىّ عليه السلام ثابت گردد، ديگر چنين اعتراضى صحيح نيست، زيرا پس از بررسى كامل ديديم «مولى» در لغت عرب چند معنا دارد كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله هيچ يك را نه در باره خود، و نه در باره علىّ عليه السلام قصد ننموده است و تنها يك معنى بجا می ‏ماند كه عقلا بايد فقط آن را در باره خود و علىّ عليه السلام در نظر گرفته باشد، و آن هم حقّ اطاعت و در اختيار گرفتن فرمانبردارى مسلمانها است.
 
سؤال 2- شايد پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله معنايى را قصد كرده است كه ما آن را پيدا نكرديم زيرا بر همه لغات عرب احاطه كامل نداريم پاسخ: اگر عدم احاطه كامل ما بر لغت عرب موجب شود كه دليل و برهانمان از اعتبار ساقط شود و نيز اين احتمال باشد كه به همين دليل مراد فرمايش پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله را قادر نيستيم پيدا كنيم. پس شايسته است كه اين شك نه تنها در تمامى فرمايشات نبىّ اكرم صلّى اللَّه عليه و آله كه از ايشان نقل شده بيايد، بلكه در همه آيات قرآن عموميّت پيدا كند، نتيجه آنكه، فرمايشات و توصيه ‏هاى آن حضرت اعتبار چندانى نداشته باشد و مورد استفاده قرار نگيرد.


همچنين به اين دليل كه ممكن است در كتب لغت امروز مطالب مورد نظر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در هر يك از آيات و روايات نوشته نشده باشد و اين مطالب در ميان بدوی ‏ها رايج بوده است، تمامى كتاب و سنّت زير سؤال برده می‏شود و اصولا اين نوع اشكال تراشی ‏ها و مشغول ساختن ديگران نوعى سرپوش گذاشتن بر حقايق و خود را به نادانى زدن است.


(مثال براى روشن‏تر شدن موضوع) هنگامى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به مسلمين فرمود: «آيا من بر مؤمنين از خودشان اولى نيستم» پس از اقرار مسلمانها به: بلى (سزاوارى)، فرمود: «پس هر كس را كه من مولايش هستم، على مولاى اوست» مثل اينست كه شخصى به چند تن بگويد: آيا قبول داريد فلان كالا را كه بين ما به نحو شركت است بفروشيم وسود و زيانش را به دو قسمت كنيم نيمى از آن من، و نيم ديگر از آن همه شما باشد؟ و ايشان بگويند: بله، پذيرفتيم، سپس بگويد: حالا كه شراكت را قبول نموديد هر كس كه من شريك او هستم؛ زيد هم شريك اوست در نتيجه به اين ترتيب براى شريكش نيز همان شرايط فروش كالا و دو قسمت شدن سود و زيان را در نظر گرفته، و از شركاء خود در خصوص آن اعتراف گرفته است.
با اين مثال چنين بدست می ‏آيد كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله با فرمايشات خود قصد قرار دادن همان معناى (اولى بتصرّف) را براى علىّ عليه السلام نيز در نظر گرفته است. و از جهت مفهوم تفاوتى بين گفته آن مرد در مثال و فرمايش پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در اين خبر نيست و اگر شخصى ادّعا كند در لغت عرب بجز اين معناها كه ما بيان داشتيم معنى ديگرى براى «مولا» سراغ دارد، به ما نيز نشان دهد در حالى كه يقين داريم اضافه بر اين معانى يافت نخواهد شد.


(مترجم گويد: مرحوم علّامه امينى تا بيست و هفت معنى براى مولا برشمرده و فرموده است: برگشت همه اين معانى به همان معنى سزاوار و «اولى بتصرّف» می ‏باشد و يك يك آن را اثبات نموده است. الغدير 1: 362).


3- ممكن است ايرادشان بدليل خبرى است كه در مورد زيد بن حارثه ادّعا می ‏كنند كه مقصود پيغمبر اين است كه علىّ عليه السلام آزادكننده او بوده، و ولائى كه خودش نسبت به زيد داشته به علىّ داده است. و يا أخبار ديگرى در ردّ موضوع خلافت علىّ عليه السلام كه فقط از طريق خودشان نقل شده و شيعيان آنها را نقل نكرده اند.

پاسخ: اين نيز به اثبات ادّعايشان كمكى نخواهد كرد زيرا خبرى را كه ما و ايشان بر ورودش اتّفاق داريم با أخبار مخصوص بخودشان كه مورد تأييد شيعه نيست شرح و تفسير كنند، و حال آنكه ما نيز اخبار زيادى داريم كه بتواند جمله «هر كس را من مولاى اويم على مولاى اوست» را بر طبق عقيده و نظر ما شرح كند، و همچنين رواياتى از رسول خدا و حضرت على عليه السلام در اين موضوع بما رسيده كه در آنها به صراحت مقصود از جمله مذكور بيان شده است و تصريح دارد كه مؤيّد خلافت (بلا فصل) امير المؤمنين می ‏باشد.


بنا بر اين خبرى كه مخصوص به شيعه است در برابر خبرى واقع می ‏شود كه صرفا ايشان نقل نموده ‏اند و استدلال به آن را متوقّف می ‏سازد، و در نتيجه آن خبر مورد اتّفاق عموم‏«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»باقى می ‏ماند، كه در اين صورت براى فهم درست آن ما و ايشان هر دو بايد بسراغ لغت و عرف برويم، تا مطابق با آنچه لغت ‏شناسان گفته ‏اند، و يا استعمال شايع در عرف، و تقسيم بندى كلام، و برگرداندنش به معناى صحيح با يك ديگر به بحث بپردازيم، و در اين صورت مفاد اين خبر مورد اتّفاق موافق عقيده ماست نه صرفا رأى و اظهار نظر مخالفين اصولا ايشان خبرى كه بر آن اتفاق شده باشد، يا دلالتش همچون خبر ما روشن باشد در دست ندارند، حتّى در باره خبر «ولاء» زيد بن حارثه، آنچه كه بر زبان خودشان جارى است بی ‏اساس بودن آن را روشن می ‏سازد، چون خود می گويند: زيد (در سال هشتم هجرت سه سال قبل از قضيه غدير خم) در غزوه موته با جعفر بن أبى طالب بشهادت رسيد (السيرة النبويّة 4: 19، كامل التّواريخ 2:
155، كتاب المختصر في اخبار البشر 2: 47) و اين مدّتى قبل از روز غدير خم است كه در سال (دهم هجرت) «حجّة الوداع» بوقوع پيوست كه پيغمبر گرامى بعد از آن فرمايش بيشتر از سه ماه زنده نماند، و هيچ علّتى نداشت كه «ولاء» زيد را براى علىّ عليه السلام اظهار نمايد، پس وقتى كه چنين خبرى در نقض و ابطال شرح خود دارند ديگر نمی ‏توانند براى شرح خبر مورد اتفاق همه بنفع خود حجّت قرارش دهند، فرض آنكه: زيد هم قبلًا از دنيا نرفته بود، و در روز غدير حضور داشته و فرمايشات پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را شنيده باشد، حضور وى براى ايشان دليل نمی ‏باشد، زيرا تمامى عرب می ‏دانستند كه غلام آزاد كرده پيغمبر گرامى اسلام غلام آزاد كرده خاندان او و نيز آزاد كرده پسر عموى اوست و چنين قانونى در لغت و عرف شهرت داشت و دليلى نداشت كه ايشان در آن موقع حسّاس به مردم بگويد آنچه را شناخته ‏ايد و در ميان شما شهرت دارد دوباره بشناسيد. مثل اينكه شخصى گفته بود: پسر برادر پدر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله پسر عموى وى نيست، كه رسول‏ خدا صلّى اللَّه عليه و آله برخاسته و گفته باشد: «مردم بدانيد هر كه پسر برادر پدر من است او عموزاده من می ‏باشد»، كه اين گفتار و رفتار شايسته مقام نبىّ اكرم صلّى اللَّه عليه و آله نيست و مورد قبول نمی ‏باشد كه از ساحت مقدّس آن حضرت چنين عملى سربزند.


4- اگر شخصى بگويد : همچنان كه شما براى اثبات ادّعايتان به رواياتى كه از طريق شيعه نقل شده است استدلال كرديد ما نيز مجازيم در اخبارى كه فرقه ما آن را نقل می ‏كند آن چيزى را روايت نمائيم كه بر طبق آن جمله (مذكور) بر خلاف مدّعاى شما تغيير يابد.
پاسخ اين است: در اظهار نظر قضاوت يك طرفه اشتباه است، چون بر شما لازم است كه از اخبار ما هم، آنچه بر معناى خبر دلالت دارد را نيز بيان كنيد، و اگر چنين كنيد نظر ما كه‏«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»را مختص به حضرت علىّ عليه السلام می ‏سازد، با خبر شما كه اختصاصش داده ‏ايد به (زيد) معارض است، و آنگاه جمله (من كنت ...) از آن جنبه كه ما و شما بر نقلش اتّفاق داشتيم حجّتى خواهد بود براى ما، عليه شما، در حالى كه همان دلالتى، كه ما آن را لازم دانستيم (اولى به تصرّف بودن) را شامل است، و اين سخن به هيچ وجه قابل ترديد، و كم و زياد كردن نيست.


5- چنانچه مطلب اين گونه روشن و واضح است چرا شخص پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بصراحت نفرمود: (اى مردم، بزودى علىّ عليه السلام جانشين من خواهد شد) بلكه جمله‏ اى فرمود كه تأويل داشته باشد، و اين همه بحث و جدل را باعث شود.


پاسخ: اگر قصد داريد بگوئيد چون در لفظ خبر احتمال تأويل می ‏رود باعث می ‏شود خبر درست نباشد، يا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله معنايى را كه خلافت علىّ عليه السلام و واجب ساختن لزوم اطاعت او را برساند در نظر نداشته است، چون احتمال تأويل در آن می ‏رود، بدليل آنكه غير از اين معنى آشكارتر و فصيح ‏تر است، بايد خبر را كنار گذارد، و آن را دليل نشمرد.


پاسخ ما چند گونه است: 1- جواب نقضى، اگر با معتزلی ‏ها هم عقيده ‏اى و قائلى به اينكه خدا با چشم سر ديده نشود، نه در دنيا و نه در عقبى، و استدلال می ‏نمائى به قول خداوند «عزّ و جلّ» لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ (ديده ها او را در نمی ‏يابند- انعام: 107) لازم است بگوئى (قصد نكرده است ديده نمی ‏شود)، زيرا در گفته «لا يرى» احتمال تأويل می ‏رود (كه در دنيا به چشم نمی ‏آيد نه در آخرت) و شما در برابر اشاعره كه اعمال بنده را مخلوق خدا می ‏دانند و به آيه وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ (و خداوند شما و كردارهايتان را آفريد- صافات:94) استدلال می ‏نمايند بايد بگوييد پروردگار از «و ما تعملون» اراده نموده‏ كه چشم ‏هايى را آفريده و بندگان با آن كارى انجام می ‏دهند، با اينكه اگر مقصودش آن بود با عبارتى واضح‏تر می ‏فرمود كه براى اشاعره دليل نشود، و بجايش كلامى می ‏آورد كه تأويل بر خلاف مقصود در آن نرود. و در آيه شريفه وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ (هر كس مؤمنى را عمدا به قتل رساند كيفرش جهنّم است- نساء 4: 95) بايد بگوئيد خدا قصد نموده، هر كشنده مؤمن در جهنّم جاى دارد چه كردار شايسته اى داشته باشد و چه نداشته باشد در اين آيه هم احتمال تأويل جارى است چون آن را به روشنى و صراحت نفرموده است.


و اگر اشعرى مذهب هستى پس آنچه بر معتزله لازم می ‏آيد بر شما نيز لازم آيد زيرا آن معنائى كه نزد شما حقّ است به طرز روشنى بيان نگرديده است.


و اگر طرف بحث اخبارى مسلك باشد به او گفته می ‏شود: بايد بگوئى پيغمبر نفرموده است: «انّكم ترون ربّكم كما ترون القمر في ليلة البدر لا تضامون في رؤيته» (شما پروردگارتان را می ‏بينيد چنان كه قرص ماه را در شب چهاردهم مشاهده ميكنيد در ديدار او ستمى بر شما نشود با آنكه امكان دارد مقصود از ديدن به چشم دل باشد نه به چشم سر، چنان كه شما عقيده داريد، و چرا نفرموده است: خدا را به چشمان سر می ‏بينيد نه به چشم دل، تا در كلام احتمال اختلاف‏ نبوده و صريح در مقصود شما باشد، و چون در اين خبر احتمال تأويل می ‏رود و ظاهرش خيلى روشن نيست، می ‏فهميم پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله «ديدنى» كه شما مدّعى آن هستيد (ديدن با چشم سر) را اراده نفرموده، و اين ايرادگيرى و مغلطه سختى است (زيرا هر دليلى در قرآن و سنّت كه عدّه اى از مسلمين در اثبات عقيده خود به آن تمسّك جويند مورد اختلاف است، و مع ذلك آن را دليل قاطع می ‏دانند و به مجرّد احتمال خلاف از آن دست نمی ‏كشند).


چون بيشتر كلمات در قرآن و اخبار پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به لغت عربى است، و در غدير روى سخن آن حضرت با مردمى فصيح بوده، و اوضاع و احوال (قرائن حاليّه و مقاميه) بيانگر مراد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بوده است كه مقصود ايشان بطور يقين فهميده شده و نياز به لفظ صريح‏ترى نبوده (و اين احتمال تأويل بعداً پيدا شده)، و اينكه چرا سخن را طورى ادا می ‏كنند تا واضح نباشد بدين جهت است كه معنى آن را به خردها وامی ‏گذارند تا مورد دقّت و موشكافى واقع گردد.


و من براى بيان مفهوم وجوب فرمانبردارى عبارتى استوارتر و گوياتر از فرمايش پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله (آيا من نسبت به مؤمنين سزاوارتر نيستم از خودشان پس هر كه را من مولايش هستم على مولاى اوست) سراغ ندارم، زيرا اين جمله بر پايه اقرار مسلمين در مقابل رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به حقّ فرماندهى بر آنها و اينكه او سزاوارتر است بر ايشان از خودشان، نهاده شده است، كه پس از پذيرفتن اينكه پيغمبر نسبت به آنان از خودشان اولى است فرموده: «بنا بر اين هر كه را من سزاوارتر به اويم از خودش پس همين نسبت اولويت را علىّ هم نسبت به او دارد، و سزاوارتر است به او از نفس خودش» چون معنى جمله دوم (فَمن كنت مَولاه) همان مفاد جمله اوّل (أَ لَست أَولى ...) می ‏باشد، زيرا (به سبب فاء عاطفه) جمله بعدى در برگيرنده همان معنى قبلى (معطوف) است كه قبلا ثابت شد غير از حمل بر معنى (مالك اطاعت شدن) بر معناى ديگر جايز نيست، مگر نمی ‏بينى اگر شخص به عدّه‏ اى گفت: اين كالاى مخصوص را كه بين همه ما مشترك است می ‏فروشيم و سود و زيانش را ميان خود تقسيم می ‏كنيم، و آن گروه بگويند: آرى، چنين باشد. سپس بگويد: «بنا بر اين هر كس كه من شريك اويم پس زيد هم شريك اوست» سخن درستى خواهد بود، و علّت درستيش اين است كه «شركت» عبارت است از قول گوينده (اين كالاى مخصوص بين همه ما مشاع است و سود و زيان حاصل از فروش آن را تقسيم می ‏نمائيم) و بهمين جهت بعد از آن صحيح است بگويد: (پس من شريك هر كس هستم زيد بعد از من شريك اوست)، مانند همين مثال است فرمايش خاتم انبياء كه خطاب به مردم فرمود: (آيا من سزاوارتر نيستم بشما از خودتان، پس هر كه را من سزاوارترم به او از خودش اين على سزاوارتر است به‏ او از خودش) زيرا مفاد «مولاه» درست مثل قول اوست (آيا من سزاوارتر بشما نيستم از خودتان). و بطور كلّى (از نظر ادبى) لفظى كه با «فاء» آمده، اگر همان معنى جمله اوّل را شامل نباشد، هرگز كلام، نه نظم و مفهوم خواهد داشت و نه صحيح خواهد بود، بلكه نوعى هذيان گوئى بوده، و هر كس كه چنين نسبتى به پيغمبر خدا دهد، به خداوند بزرگ كفر ورزيده است.

و چون لفظ (هر كه من مولاى اويم) به دلائلى كه ما اثبات نموديم دلالت دارد بر مفهوم هر كه را من سزاوارتر به نفس اويم- و عين همان جمله را نيز براى علىّ عليه السلام آورده است، معنايش اين است كه او را هم «أولى به مؤمنين» از خودشان قرار داده است، و آن عين عبارت وجوب اطاعت و فرمانبردارى از علىّ عليه السلام و مقام امامت اوست، چنان كه در آغاز بيان كرديم.


اضافه می ‏كنم براى توضيح بيشتر اگر در فرموده پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله (هر كه من مولاى او هستم علىّ مولاى اوست) آن حضرت قصد نفرموده بود كه علىّ أولى است به شما از خودتان، پس می ‏شود گفت: كه در جمله (هر كه را من مولاى اويم) نيز اراده نكرده باشد كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بر هر كس اولى است از خودش، و اگرچنين باشد، سخن درهم و برهم و بيهوده ‏اى خواهد بود كه معنايى را نمی ‏رساند، و در زمره سخنان دانايان و خردمندان نيست. بنا بر اين دلائل و توضيحات، ديگر روشن و مسلّم است كه فرمايش پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله (آيا من سزاوارتر به شما از خودتان نيستم) اين می ‏باشد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله حقّ اطاعت و فرمانبردارى را در اختيار خود گرفت، و همين طور آن حضرت از قولش (پس هر كه را من مولاى او هستم) فقط اراده نموده باشد: (هر كس را كه من حقّ اطاعتش را مالك شدم، على هم مالك حقّ اطاعت اوست) زيرا كه آن مفاد (پس على مولاى اوست) می ‏باشد، و اين معنى روشن و آشكار است.
خدا را بر توفيق و ياريش سپاسگزارم.

معاني الأخبار(شیخ صدوق ره) / ترجمه محمدى، ج‏1، ص: 151 الی 174

جهت دریافت حدیث هفته برروی اشتراک خبرنامه کلیک کنید.


نام و نام خانوادگی:

پست الکترونیکی:

 عضویت در کانال ارسال حدیث در نرم افزار تلگرام

http://telegram.me/ahadithshia

@ahadithshia

ورود اعضاء

لو گوی ما

لینک به وب سایت احادیث

حاضرین سایت

ما 101 مهمان آنلاین داریم
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
روح زیارت ، معرفت و شناخت امام (علیه السلام) است
شنبه, 10 مهر 1400
  روح زیارت ، معرفت و شناخت امام (علیه السلام) است مردی خدمت امام رضا (علیه... ادامه مطلب...
اقتدا به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در ساده زیستی
جمعه, 09 مهر 1400
اقتدا به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در ساده زیستی ( فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ... ادامه مطلب...
شگفتي مردم از به امامت رسيدن امام جواد(علیه السلام) در خردسالي
جمعه, 18 تیر 1400
  شگفتي مردم از به امامت رسيدن امام جواد(علیه السلام) در خردسالي جمعي خدمت... ادامه مطلب...
موعظه‌ي امام جواد (علیه السلام) به رعايت حفظ باطن
جمعه, 18 تیر 1400
  موعظه‌ي امام جواد (علیه السلام) به رعايت حفظ باطن   ايّام منسوب به... ادامه مطلب...
علت دفن شبانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
سه شنبه, 23 دی 1399
  علل الشرائع عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْأَسَدِيِّ... ادامه مطلب...
نامگذاری حضرت محسن (علیه السلام) توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
سه شنبه, 23 دی 1399
 الكافي الْعِدَّةُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ عَنْ... ادامه مطلب...
فرمایشات امیرالمومنین (علیه السلام) بعد از خاکسپاری حضرت زهرا (سلام الله علیها)
سه شنبه, 23 دی 1399
 الكافي أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ وَ أَحْمَدُ... ادامه مطلب...
دو رکن از دست رفته مولا امیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 23 دی 1399
 أمالي الصدوق ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ... ادامه مطلب...
حضرت زهرا (سلام الله علیها)اولین کسی که در میان اهل بیت(علیهم السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)ملحق شد
سه شنبه, 23 دی 1399
  الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ... ادامه مطلب...
اطاعت از اهلبیت (علیهم السلام) موجب {نظم شریعت و ملّت} و {امامت اهل بیت (علیهم السلام} جلوگیر از تفرقه
چهارشنبه, 16 بهمن 1398
  وَإطَاعَتَنَا (در نسخه ی دیگر : وطَاعَتَنَا ) نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ... ادامه مطلب...
اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد
یکشنبه, 27 اسفند 1396
  اُنس حضرت فاطمه علیها السلام با مادر ، پیش از تولّد 1-خديجه رضى اللّه... ادامه مطلب...
باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ بن موسى الرّضا- عليهما السّلام-
شنبه, 28 بهمن -2
    باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ... ادامه مطلب...
نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام)
شنبه, 28 بهمن -2
  نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام) شیخ صدوق... ادامه مطلب...
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام)
دوشنبه, 14 اسفند 1396
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام) حضرت فاطمه علیها السلام خدمتگذاری... ادامه مطلب...
معناى فرموده پيغمبر «صلی الله علیه و آله » «من كنت مولاه فعلى مولاه»
شنبه, 09 مرداد 1400
باب 29- معناى فرموده پيغمبر «صلی الله علیه و آله » «من كنت مولاه فعلى... ادامه مطلب...
نیازم مُبرم بشر به امام معصوم از جانب خداوند متعال
شنبه, 02 مرداد 1400
سبب بروز این همه نابسامانی پختن يك آبگوشت چقدر دقّت مي ‌خواهد اگر نمكش... ادامه مطلب...
چون محبّ علی (علیه السلام) باشی علی (علیه السلام) هم محبّ توست
شنبه, 02 مرداد 1400
چون محبّ علی (علیه السلام) باشی علی (علیه السلام) هم محبّ توست   اين قصّه را... ادامه مطلب...
بشارت اميدآفرين اميرالمؤمنين (علیه السلام)
شنبه, 02 مرداد 1400
بشارت اميدآفرين اميرالمؤمنين (علیه السلام) او بشارتي داده است و اميدواريم ما... ادامه مطلب...
امام اميرالمؤمنين (علیه السلام) در مقام معرّفي خود...
شنبه, 02 مرداد 1400
امام اميرالمؤمنين (علیه السلام) در مقام معرّفي خود... چند جمله‌اي هم از خود... ادامه مطلب...
قضاوت حيرت‌انگيز مولاي متّقيان حضرت علي (علیه السلام)
شنبه, 02 مرداد 1400
قضاوت حيرت‌انگيز مولاي متّقيان حضرت علي (علیه السلام) شريح قاضي در زمان... ادامه مطلب...
مقصود از امام مبين امام اميرالمؤمنين (علیه السلام)
شنبه, 02 مرداد 1400
مقصود از امام مبين امام اميرالمؤمنين (علیه السلام)  از حضرت امام باقر (علیه... ادامه مطلب...
قضاوت امام اميرالمؤمنين، علي (علیه السلام)
شنبه, 02 مرداد 1400
قضاوت امام اميرالمؤمنين، علي (علیه السلام)  مردي در زمان حكومت عمر، نزد او... ادامه مطلب...
تأكيد رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) …بر حكومت حضرت مهدي (علیه السلام) در خطبه‌ي غديريّه
چهارشنبه, 11 فروردین 1400
  تأكيد رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) …بر حكومت حضرت مهدي (علیه السلام) در... ادامه مطلب...
سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام)
جمعه, 24 بهمن 1399
  سبب بی مهری برخی از اصحاب پیامبر با علی (علیه السلام) خلیل بن احمد از... ادامه مطلب...
ردّالشمس یکی از فضائل مولاامیرالمومنین (علیه السلام)
سه شنبه, 28 خرداد 1398
پانزدهم شوال سالروز به وقوع پیوستن رد الشمس برای مولا امیرالمومنین (علیه... ادامه مطلب...
برخاستن براى تعظيم شنيدن اسم مبارك حضرت مهدی (علیه السلام)
پنجشنبه, 27 اردیبهشت 1397
  [تعظيم شنيدن اسم مبارك] 6 نجمة ايضا ششمين تكليف عباد،برخاستن براى تعظيم... ادامه مطلب...
زيارت امام حسین عليه السلام در روز اربعين ، به روايت صفوان جمّال
دوشنبه, 08 آبان 1396
  زِيارَةُ الأَربَعينَ بِرِوايَةِ صَفوانَ الجَمّالِ 3273.تهذيب الأحكام عن... ادامه مطلب...
زيارت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر (اربعین) توسط جابر بن عبد اللّه انصارى {بانضمام متن زیارت}
جمعه, 05 آبان 1396
  زِيارَةُ جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِيِّ 3275.مصباح الزائر عن عطا :... ادامه مطلب...
متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم
شنبه, 28 بهمن -2
  متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم بسم الله... ادامه مطلب...