gototopgototop

شرح حال مختصر حضرت زینب (سلام الله علیها)

میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 

حضرت زینب (سلام الله علیها) سومين فرزند حضرت زهرا عليها السّلام است و بر طبق نگارش برخى از محقّقان ولادت آن بانوى خوش يمن پاك و بزرگوار پنجم ماه جمادى الاول سال پنجم يا ششم هجرى است، و همچنين شعبان سال ششم هجرى، سال چهارم و نيز اواخر ماه رمضان سال نهم هجرى نيز گفته شده كه قول اخير درست نيست. زيرا حضرت زهرا (علیها السلام) پس از رحلت پدر بزرگوارش در سال دهم يا يازدهم هجرى (به اختلاف روايت) از دنيا رفت، اگر تولّد حضرت زينب (علیها السلام) سال نهم باشد با توجّه به اينكه وى دختر بزرگ آن حضرت است تولّد امّ كلثوم چه وقت خواهد بود و محسن را كى باردار شد كه در شش ‌ماهگى سقط شد ؟ زيرا بر طبق اين قول آن مقدار زمانى كه باقى مى ‌ماند براى تولّد امّ كلثوم و باردار شدن به محسن كفايت نمى ‌كند.

آنچه كه به نظر ما صحيح مى‌ رسد و آن را ترجيح مى ‌دهيم، آن است كه ولادت آن حضرت در سال پنجم هجرى بوده و اين بر طبق آن ترتيب وارد شده در فرزندان حضرت زهراست، به علاوه، روايتى در كتاب «بحار الانوار» از «العلل» در باب معاشرت فاطمه عليها السّلام با حضرت على عليه السّلام نقل شده كه در آن روايت چنين آمده است :

حسن را بر روى دوش راستش و حسين را روى دوش چپش گذارده دست چپ امّ كلثوم را به دست راست خود گرفته به اتاق پدرش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روى نمود. . . .» اگر مقصود از اين امّ كلثوم حضرت زينب باشد اين خود دليل بر آن است كه وى در آن هنگام بزرگ بود و اگر مقصود خواهرش باشد اين نيز دليل بر آن است كه حضرت زهرا زينب را در خانه گذارده تا به جاى او كارهاى خانه را انجام دهد و اين نشانگر آن است كه در آن هنگام بزرگسال بوده است.

صاحب كتاب «ناسخ التواريخ» مى‌نويسد : به هنگام رحلت حضرت زهرا عليها السّلام زينب در حالى كه چادرش بر زمين كشيده مى ‌شد، جلو آمده فرياد زد: اى پدر، اى رسول خدا! هم اكنون محروميّت ديدار تو بر ايمان معلوم گرديد و شناخته شد.

علاّمه مجلسى اين روايت را از «روضه» نقل مى‌ كند :

«امّ كلثوم بيرون آمد در حالى كه چادرى بر سر افكنده بود كه قسمت پايين آن بر زمين كشيده مى ‌شد و پيراهنى بر تن كرده كه اندامش را پوشيده بود صدا مى ‌زد: اى بابا، اى رسول خدا! هم اكنون به راستى تو را از دست داديم، به طورى كه ديدارى ديگر نخواهد بود.» بدون شكّ و ترديد، مقصود از اين امّ كلثوم، حضرت زينب است، چنانكه در روايت صاحب ناسخ التواريخ به اسم او تصريح شده است بدان جهت كه او دختر بزرگ حضرت زهرا عليها السّلام بوده است، و اين خود دليلى روشن و واضح است كه در آن هنگام عمر شريف آن حضرت بين شش و هفت بوده است.

اين روايت شواهد و نظايرى دارد، از آن جمله روايتى است كه در كتاب «الطراز المذهّب» از كتاب «بحر الصائب» به نقل از ديگر كتاب ها آمده است: به هنگام رحلت رسول خدا، اميرالمؤمنين عليه السّلام و فاطمه زهرا عليها السّلام هر دو خوابى ديدند كه دليل بر فوت رسول خدا بود، از اين رو شروع به گريه و زارى كردند. زينب عليها السّلام نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده گفت: اى جدّ بزرگوار! ديشب در خواب ديدم كه بادى سياه وزيدن گرفت و دنيا را تيره و تار ساخت، تاريكى همه جا را فرا گرفت و مرا از سويى به سوى ديگر مى ‌برد. درخت تنومندى را ديدم و از شدّت وزش باد به آن درخت چسبيدم. آن باد درخت را از جاى كند و بر زمين انداخت. بعد به شاخۀ بزرگى از شاخه‌ هاى آن درخت آويختم، آن را نيز كند، به شاخه‌اى ديگر چسبيدم آن نيز شكست، به يكى از دو شاخه فرعى آن چسبيدم آن نيز شكست. در اين حال از خواب بيدار شدم. رسول خدا در حالى كه مى ‌گريست، خطاب به او فرمود: آن درخت جدّ تو است و شاخۀ نخستين مادرت فاطمه است، دومى پدرت على و آن دو شاخۀ ديگر برادرانت، حسنين مى ‌باشند كه دنيا با فقدان آنان سياه مى ‌گردد، تو در ماتم آنان لباس سياه به تن خواهى كرد. شیخ جعفر نقدى ؛ زينب كبرى (علیها السلام) ، صص ١٩-١٨ 

 

 

نام و کنیه ی حضرت زینب (علیها السلام)

هنگامى كه زينب عليها السّلام متولّد شد، مادرش حضرت زهرا عليها السّلام او را نزد پدرش امير المؤمنين عليه السّلام آورده گفت: اين نوزاد را نامگذارى كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى‌افتم-در اين ايّام حضرت رسول در مسافرت بودند-پس از مراجعت از سفر، امير المؤمنين به حضرت عرض كرد: نامى براى نوزاد انتخاب كنيد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى‌گيرم. در اين هنگام جبرائيل فرود آمده سلام خداوند بزرگ را به پيامبر ابلاغ كرده گفت: نام اين نوزاد را زينب بگذاريد! خداوند اين نام را براى او برگزيده است. بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر اكرم گريست و فرمود: هركس بر اين دختر بگريد، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد.

كنيۀ او امّ كلثوم و امّ الحسن است، بر صحّت و سقم آن آگاهى پيدا نكرديم.

به او زينب كبرى گفته مى ‌شود تا بين او و ديگر خواهرش كه به نام و كنيۀ او خوانده مى‌ شود فرق باشد، همان گونه كه به صدّيقۀ صغرى ملقب شده تا با مادرش صدّيقۀ كبرى فاطمۀ زهرا عليها السّلام اشتباه نشود.

 

 

القاب حضرت زينب کبری عليها السّلام

١-عالمۀ غير معلّمه: داناى نياموخته.

2-فهمة غير مفهّمة: فهميده بى ‌آموزگار.

٣-كعبة الرّزايا: قبلۀ رنجها

۴-نائبة الزهراء عليها السّلام: جانشين حضرت زهرا عليها السّلام، نمايندۀ حضرت زهرا عليها السّلام

۵-نائبة الحسين عليه السّلام: جانشين حضرت حسين عليه السّلام، نمايندۀ حضرت حسين عليه السّلام

۶-مليكة الدنيا: ملكۀ جهان، شهبانوى گيتى.

7-عقيلة النساء: خردمند بانوان.

٨-عديلة الخامس من اهل الكساء: همتاى پنجمين نفر از اهل كساء

 ٩-شريكة الشهيد: انباز شهيد

١٠-كفيلة السّجّاد: سرپرست حضرت سجّاد.

١١-ناموس رواق العظمه: ناموس حريم عظمت و كبريايى.

12-سيّدة العقائل: بانوى زنان خردمند.

١٣-سرّ أبيها: راز پدرش على عليه السّلام.

14-سلالة الولاية: فشرده و خلاصه و چكيدۀ ولايت.

15-وليدة الفصاحة: زادۀ شيوا سخنى.

16-شقيقة الحسن: دلسوز و غمخوار حضرت امام حسن عليه السّلام.

١٧-عقيلة خدر الرسالة: خردمند پرده ‌نشينان رسالت.

18-رضيعة ثدى الولاية: كسى كه از پستان ولايت شير خورده.

١٩-بليغة: سخنور رسا.

20-فصيحة: سخنور گويا.

٢١-صديقة الصغرى: راستگوى كوچك (در مقابل صدّيقۀ كبرى) .

22-الموثّقة: بانوى مورد اطمينان.

٢٣-عقيلة الطالبيين: زن خردمند از خاندان حضرت ابو طالب (و در بين طالبيان)

24-الفاضلة: بانوى با فضيلت.

25-الكاملة: بانوى تامّ و كامل.

26-عابدة آل على : پارساى خاندان على.

27-عقيلة الوحى: بانوى خردمند وحى.

٢٨-شمسة قلادة الجلالة: خورشيد منظومۀ بزرگوارى و شكوه.

29-نجمة سماء النبالة: ستارۀ آسمان شرف و كرامت.

٣٠-المعصومة الصغرى: پاك و مطهّرۀ كوچك.

31-قرينة النوائب: همدم و همراه ناگواريها.

٣٢-محبوبة المصطفى: مورد محبّت و محبوب حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.

33-قرّة عين المرتضى: نور چشم حضرت على عليه السّلام.

34-صابرة محتسبة: پايدارى‌ كننده به حساب خداوند و براى خداوند.

35-عقيلة النبوّة: بانوى خردمند پيامبرى.

36-ربّة خدر القدس: پرورنده پرده‌نشينان پاكى و تقديس.

37-قبلة البرايا: كعبۀ آفريدگان.

٣٨-رضيعة الوحى: كسى كه از پستان وحى شير مكيده است.

39-باب حطّة الخطايا: دروازۀ آمرزش گناهان.

40-حفرة على و فاطمه: مركز جمع‌آورى دوستى و محبّت على و فاطمه.

41-ربيبة الفضل: پيش زادۀ فضيلت و برترى.

42-بطلة كربلاء: قهرمان كربلا.

43-عظيمة بلواها: بانويى كه امتحانش بس بزرگ بود.

۴۴-عقيلة القريش: بانوى خردمند از قريش.

45-الباكية: بانوى گريان.

۴۶-سليلة الزهراء: چكيده و خلاصه حضرت زهرا.

47-امينة اللّه: امانت‌دار الهى.

48-آية من آيات اللّه: نشانى از نشانه‌هاى خداوند.

49-مظلومة وحيدة : ستمديدۀ بى ‌كس.

 اين القاب را از كتاب «زينب كبرى» تأليف شیخ جعفر نقدى (ره) و «الخصائص الزينبيّة» تأليف مرحوم جزائرى و «الانوار القدسية» ديوان آية اللّه غروى اصفهانى: و «عقيلة الوحى» تأليف سيّد شرف الدّين مى‌توانيد به دست آوريد.

 

 

گفتار بزرگان در شخصیت و شأن حضرت زینب (علیها السلام)

١-علاّمۀ مجاهد سيّد عبد الحسين شرف الدّين رحمه اللّه گويد : كسى در كرامت و بزرگوارى اخلاقى، پاكى سرشت، پاكى وجود و خلوص جوهر از آن حضرت [زينب عليه السّلام]-به جز جدّ او و همان پدر و مادرى كه او را به دنيا آوردند-برتر ديده نشده است. او از جمله زنان كميابى بود كه شتابزدگى او را منحرف، و خشم او را سبك نكرده هيچ عاملى بردبارى ‌اش را از وى نگرفته و بر او چيره نشده بود. در تيزهوشى، پاكى روح، لطافت احساس، نيرومندى و پايدارى و استوارى دل و جان آيتى از آيات الهى در والاترين شكل شجاعت و بلند پروازى و اوج ‌گيرى روحى بود. . . . عقيلة الوحى، ص 24

٢-علاّمه شيخ جعفر نقدى گويد : زمينۀ پيدايش اين بانوى پاك و بزرگوار و جاى پرورش اين گوهر ارزنده (زينب عليها السّلام) دامان نبوّت بود. در خاندان رسالت رشد يافت و شير وحى را از پستان زهراى بتول نوشيد و غذاى بزرگوارى را از دست پسر عموى پيامبر تغذيه كرد. از اين رو، پيدايشى پاكيزه، و پرورشى روحانى يافت، جامۀ عظمت و شكوه بر تن كرده قباى پاكدامنى و شرف و بزرگى پوشيده، پنج تنى كه اصحاب كساء بودند، آموزش و پرورش و آراستنش را بر عهده گرفتند، و او را همين بس كه اينان ادب‌آموزان و استادان وى هستند.  شیخ جعفر نقدى ؛ زينب كبرى (علیها السلام) ، ص ١٩

٣-علاّمۀ مجاهد سيّد محسن امين رحمه اللّه گويد : زينب عليها السّلام از زنان برجسته و والا بود.

فضيلتش مشهورتر از آن است كه لزومى به يادآورى داشته باشد و به نوشته آيد. برترى و برجستگى شأن و منزلت، نيرومندى برهان، برترى خرد، استوارى روحيّه، فصاحت گفتار و رسايى سخنانش كه گويا از زبان پدرش اميرالمؤمنين فرو مى ‌ريخت، از خطبه‌ هاى كوفه و شام وى به خوبى به دست مى ‌آيد، و جاى شگفتى از زينب نيست كه اين چنين باشد، زيرا او شاخسارى از شاخه‌ هاى درخت پاك نبوّت و از تبار مطهّر هاشم بود، جدّش رسول خدا ، پدرش وصىّ آن حضرت، مادرش حضرت زهرا و برادران او حسنين عليهما السّلام بودند، و بى ‌سابقه نيست كه شاخه بر همان گونه باشد كه اصل و ريشه‌اش بدان گونه است. . . ..اعيان الشيعة، ج ٣٣ ص ١٩١.

۴-علاّمه مامقانى رحمه اللّه گويد : زينب و چه زينبى ! و تو چه مى ‌دانى كه زينب كيست و چيست؟ ! او خردمند زن خاندان هاشم است، از صفات و ويژگي هاى برجسته ‌اى برخوردار بود كه پس از مادرش هيچ زنى ديگر بدان پايه نمى‌ رسيد، تا آنجا كه گفته شده او صدّيقۀ صغرى و در حجاب و پاكدامنى يكتا بود. در دوران زندگى پدر و برادرانش تا روز عاشورا هيچ مردى چشمش به او نيفتاده بود. او در صبر و پايدارى و نيروى ايمان و پرهيزكارى نمونه و در فصاحت و بلاغت به گونه‌اى بود كه گويا سخنانش از زبان اميرالمؤمنين عليه السّلام فرو مى ‌ريزد، كه اين مطلب بر كسى كه در خطبه‌هايش دقّت كند به خوبى روشن است. و اگر بگوييم معصوم است، بر كسى كه حالات آن حضرت را در روز عاشورا و پس از آن مطالعه كرده، قابل انكار نيست، كه اگر آن واجديّت مقام عصمت نبود حضرت امام حسين بخشى از وظايف امامت را در دوران بيمارى حضرت سجّاد به او واگذار ننموده آن وصايا و سفارش ها را به وى نمى ‌فرمود و حضرت سجّاد او را در بيان احكام و برخى ديگر از نشانه ‌هاى ولايت نايب و نمايندۀ خود قرار نمى‌ داد.

روايت شيخ بزرگوار صدوق را در كتاب «اكمال الدين» و شيخ طوسى را در كتاب «غيبت» مورد مطالعه قرار دهيد! اين دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهيم روايت مى‌ كنند كه گفت: در سال ٢٨٢ بر حكيمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمّد تقى عليه السّلام وارد شدم و از پس پرده با او صحبت كرده از دين و آيين او پرسيدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن. به او عرض كردم : فدايت شوم آيا آن حضرت را به چشم خود ديده‌ايد يا اينكه از روى اخبار و آثار مى ‌گوييد؟ گفت: از روى روايتى كه از حضرت عسكرى به مادرش نوشته شده است. گفتم: آن مولود كجاست؟ گفت: پنهان است. گفتم: پس شيعه چه كنند و نزد چه كسى مشكلات خود را بازگو نمايند؟ گفت: به جدّه، مادر حضرت عسكرى. گفتم: آيا به كسى اقتدا كنم كه زنى وصايت او را بر عهده دارد ؟ گفت: به حسين بن على عليهما السّلام اقتدا كن كه در ظاهر به خواهرش زينب عليها السّلام وصيّت كرد و هر گونه دانشى كه از حضرت سجّاد بروز مى ‌كرد به حضرت زينب نسبت داده مى ‌شد تا بدين گونه جان حضرت سجّاد (علیه السلام) محفوظ بماند. . . .. تنقيح المقال، ج ٣ ص ٧٩.

۵-علاّمه ابن اثير گويد : زينب زنى خردمند و عاقبت ‌انديش بود. پدرش على رضى اللّه عنهما او را به همسرى عبداللّه بن جعفر برادرزادۀ خود درآورد. وى از او فرزندانى به نام على، عون اكبر، عبّاس، محمّد و امّ كلثوم را آورد، و به هنگام شهادت برادرش حسين عليه السّلام به همراه او بود و به دمشق برده شد. او را نزد يزيد بن معاويه بردند، سخنان او به هنگامى كه مرد شامى خواهرش فاطمه دختر على را از يزيد خواستگارى كرد، در كتب تاريخ مشهور است، آن سخنان از نيروى عقلانى و پردلى و شجاعت او حكايت مى ‌كند. . . .. اسد الغابة، ج ٧ ص ١٢٢، به تحقيق و تعليق محمّد ابراهيم بنّاء و محمّد احمد عاشور.

۶-استاد محمّد فريد وجدى گويد: او زينب دختر على بن ابى طالب عليه السّلام از زنان با فضيلت و بانوان خردمند و بزرگوار بود و در واقعۀ كربلا همراه برادرش حسين بن على عليه السّلام شركت داشت.  دائرة المعارف، ج ۴ ص ٧٩۵.

٧-ابو الفرج اصفهانى در «مقاتل الطالبيين» گويد : زينب عقيله دختر على بن ابى طالب عليه السّلام و مادرش فاطمه عليه السّلام دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود. اين همان بانوى خردمندى است كه ابن عبّاس سخنان مادرش فاطمه عليها السّلام را در مورد فدك از او بدين عبارت نقل كرده است: حديث كرد عقيلۀ ما، زينب دختر على عليه السّلام.

و در«جنّات الخلود» عبارتى آمده كه معنايش چنين است : زينب كبرى در بلاغت و زهد و تدبير و شجاعت همتاى پدر و مادرش عليهما السّلام بود. پس از شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام سرپرستى و تنظيم و تدبير امور تمام افراد اهل بيت بلكه تمام هاشمى‌ ها را بر عهده داشت. شیخ جعفر نقدى ؛ زينب كبرى (علیها السلام) ، ص ١٩

٨-علاّمه اسد حيدر گويد : صداى زينب آن بانوى با فضيلت كه از ديگران كمك مى ‌خواست، بلند مى‌ شود. زينب دختر امير المؤمنين در ميدان جهاد با دلى آرام و قلبى مطمئن حاضر مى ‌شود و در آنجا اهداف قيام برادرش را بازگو مى ‌كند و مردم را با سخنانى رسا به دوران حكومت امير المؤمنين ارجاع مى ‌دهد، زيرا با بلاغتى كه داشت، گويا آن سخنان از زبان پدرش فرو مى‌ ريخت، به طورى كه حاضران در آن مجلس چنين گواهى داده توصيف كرده ‌اند. او به سان زنى اندوهناك و ماتم زده نبود كه غم سراسر وجودش را فرا گرفته گرفتار حزن و اندوه باشد و همه چيز را از ياد برده بزرگى مصيبت او را از خود بى‌ خود نموده عمق فاجعه عنان اختيار و هوش را از كفش ربوده باشد. او اگر مى ‌خواست تحت تأثير مصائب و غمها باشد چگونه مى ‌توانست از آن افراد تحت سرپرستى خود، به ويژه كودكان بى‌ سرپرست به خوبى نگهدارى و مواظبت نمايد. . . .

شجاعت و قهرمانى خود را در جهادش نشان داد و در رويارويى با ناگوارى و ناملايمات به سان كوه در مقابل تندبادها استوار ماند. او مصيبت ها و سختي ها را به خاطر رضاى خداوند متعال و جهاد در راهش و سرافرازى كلمه و آيينش تحمّل كرد. . . .. مع الحسين و نهضته، ص 294

٩-حافظ جلال الدين سيوطى در رسالۀ «زينبيّه» خود گويد : زينب عليها السّلام در زمان زندگى جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متولّد شد ، او بانويى خردمند ، تيزهوش و دانا، و داراى دلى نيرومند بود، حسن عليه السّلام هشت سال و حسين هفت سال و زينب پنج سال پيش از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متولّد شدند.

١٠-نيشابورى در «رسالۀ علويّه» خود گويد : زينب دختر على عليه السّلام در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادتش همچون پدرش مرتضى عليه السّلام و مادرش حضرت زهرا عليها السّلام بود.

١١-اديب دانشمند «حسن قاسم» در كتابش «بانو زينب» گويد : بانوى پاك و پاكيزه زينب دختر امام على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا و يار و ياور دو ريحانۀ آن حضرت، داراى شريف ‌ترين نسب و گرامى‌ ترين شخصيّت خانوادگى ، كامل ترين روحيّه و پاكترين دلها بود، گويا در قالبى وسيع و آكنده از عطر فضيلت ها ريخته شده پيشا روى آن كس كه پژوهشگر آثار او باشد، رمز حقيقت، رمز فضيلت و شجاعت، سرّ جوانمردى و فصاحت بيان و نيرومندى دل آشكار مى ‌شود، او نمونۀ زهد و پرهيزگارى، و نمونۀ عفاف و شهامت است. در اين گفتار عبرت و درس آموختنى است. . . .

و نيز گويد: اگر در بين زنان افراد مشهور باشند، آن حضرت شايسته ‌ترين آنان است، در آنجا كه فضايل انسانى را يكايك بشمرند. . . از وفا و سخاوت، صفا و شجاعت، خويشتن ‌دارى و علم و عبادت، پاكدامنى و پارسايى سخن به ميان آيد، زينب عليها السّلام بهترين مثال براى جلوه ‌هاى تمام فضايل است. شیخ جعفر نقدى ؛ زينب كبرى (علیها السلام) ، ص 28 - 29

 

 

عبادت و بندگی حضرت زینب (علیها السلام )

امّا زينب عليها السّلام در عبادت، ثانى مادر بود، تمام شبهايش را به تهجّد و شب‌زنده‌ دارى و تلاوت قرآن مجيد مى ‌گذرانيد. برخى از فضلا و بزرگان گفته ‌اند :

آن حضرت در تمام دوران زندگى‌ اش هيچ‌ گاه تهجّد و شب‌زنده ‌دارى را حتّى در شب يازدهم محرّم ترك نكرد.

بعد مى ‌گويد: و از حضرت زين العابدين على بن الحسين عليه السّلام روايت شده است :

آن شب ديدم او نمازش را نشسته مى‌ خواند.

از فاضل قائنى بيرجندى نقل شده كه وى از بعضى كتاب هاى معتبر مقتل از حضرت سجّاد نقل كرده كه حضرت فرمود: عمّه‌ ام زينب عليها السّلام با تمامى مصيبت هايى كه بر او وارد شد، در طول راه شام نافلۀ شبش ترك نشد.

از همين فاضل محترم نيز نقل شده است : حضرت امام حسين عليه السّلام به هنگام آخرين وداع با خواهرش زينب عليها السّلام به او فرمودند : خواهرم مرا در نماز شب از ياد نبرى .

اين روايت را نيز از كتب معتبر مقتل نقل كرده است.

علاّمه شيخ شريف جواهرى در كتاب «مثير الاحزان» آورده كه فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام گويد : عمّه‌ام زينب عليها السّلام در آن شب (شب دهم محرم) در محراب عبادتش ايستاده دعا مى ‌خواند و به خدا استغاثه مى ‌كرد، آن شب ديدگان هيچ يك از ما به خواب نرفت و آه و ناله‌اش فرو ننشست.

برخى از پژوهشگران روايت كرده‌اند كه حضرت زين العابدين عليه السّلام فرمود : عمّه‌ام زينب در تمام طول مسافرت از كوفه به شام نمازهاى واجب و نوافلش را ايستاده مى ‌خواند و در يكى از منازل ديدم نشسته مى ‌خواند. علّت اين كار را پرسيدم. پاسخ داد: به خاطر شدّت گرسنگى و ضعف، سه شبانه روز است كه ديگر نمى‌ توانم ايستاده نماز بخوانم. زيرا حضرت غذاى خود را بين كودكان تقسيم مى ‌كرد، به خاطر اينكه دشمن به هر كدام ما در شبانه روز فقط يك قرص نان مى‌ داد.

هرگاه انسان به دقّت به حالات آن حضرت نگاه كند و توجّه و انقطاع او را به خداوند متعال ببيند، در عصمت آن حضرت ترديدى به خود راه نمى ‌دهد و يقين مى‌ كند كه آن حضرت از همان زنان پارسايى است كه تمام حركات و سكنات خود را وقف خداوند متعال نموده ‌اند و از همين رهگذر به جايگاه رفيع و درجات بلندى كه از درجات پيامبران و اوصيا حكايت مى ‌كند، رسيده است. شیخ جعفر نقدى ؛ زينب كبرى (علیها السلام) ، ص 62 -63

 

 

پاكدامنى و حياى حضرت زینب (علیها السلام)

يحيى مازنى روايت كرده است : مدّتها در مدينه در خدمت حضرت على عليه السّلام به سر بردم و خانه ‌ام نزديك خانۀ زينب دختر اميرالمؤمنين بود. به خدا سوگند هيچ‌ گاه چشمم به او نيفتاده صدايى از او به گوشم نرسيد. به هنگامى كه مى ‌خواست به زيارت جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برود، شبانه از خانه بيرون مى ‌رفت، در حالى كه حسن عليه السّلام در سمت راست او و حسين عليه السّلام در سمت چپ او و اميرالمؤمنين عليه السّلام پيش رويش راه مى‌ رفتند. هنگامى كه به قبر شريف رسول خدا نزديك مى ‌شد، حضرت على (علیه السلام) جلو مى‌ رفت و نور چراغ را كم مى ‌كرد. يك بار امام حسن عليه السّلام از پدر بزرگوارش دربارۀ اين كار سؤال كرد، حضرت فرمود : مى ‌ترسم كه كسى به خواهرت زينب نگاه كند. شیخ جعفر نقدى ؛ زينب كبرى (علیها السلام) ، ص 22

 

بزرگوارى و ارجمندى حضرت زینب (علیها السلام)

در اخبار آمده است كه هرگاه حضرت زينب به ديدار برادرش امام حسين عليه السّلام مى ‌آمد، حضرت به احترام او جلو پايش حركت مى ‌كرد و سر پا مى ‌ايستاد و او را در جاى خود مى ‌نشاند. و به راستى كه اين خود مقام عظيمى است كه آن حضرت در نزد برادرش داشت، همان گونه كه او امين و امانت دار پدر نسبت به هداياى الهى بود. در حديثى كه مجلسى در جلد نهم بحارالانوار در شهادت حضرت على عليه السّلام نقل كرده، چنين آمده است: حسن خواهرش زينب را صدا زده گفت : اى امّ كلثوم حنوط جدّم رسول خدا را بياور! زينب عليها السّلام فورا حنوط را آورد. هنگامى كه سر آن را گشود، بوى خوش آن تمام خانه و شهر كوفه و خيابان ها و كوچه‌هاى آن را خوشبو كرد. شیخ جعفر نقدى ؛ زينب كبرى (علیها السلام) ، ص 22 - 29

علاّمه سيّد جعفر آل بحر العلوم طباطبائى در «تحفة العالم» گويد: زينب كبرى همسر جعفر و كنيه‌اش «امّ حسن» است، در جلالت قدر و والايى مقام او همين بس كه در اخبار آمده كه بر حضرت امام حسين عليه السّلام وارد شد در حالى كه آن حضرت مشغول قرائت قرآن بود، قرآن را روى زمين گذاشته به احترام او از جاى حركت كرده سر پا ايستاد.شیخ جعفر نقدى ؛ زينب كبرى (علیها السلام) ، ص 29

 

 

آگاهی و شناخت زینب (علیها السلام) به خدای تعالی

در فضل و معرفت آن حضرت همين بس كه حضرت صادق عليه السّلام به رفتار و كردار او در واقعۀ عاشورا استدلال كرده است، چنان كه در كتاب «جواهر» در جواز و عدم جواز دريدن جامه در مرگ پدر و برادر از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود: در عزاى حسين بن على عليهما السّلام زنان فاطمى گريبان دريده بر خود سيلى زدند كه بر كسى همچون حسين بن على بر صورتها نواختن و گريبان ها چاك زدن جا دارد.

صاحب جواهر(ره) در ذيل اين حديث مى ‌گويد: مسلّم است كه در آن ميان دختران و خواهران حضرت نيز بوده‌اند. محمد حسن نجفی : جواهر الكلام، ج ۴ ص ٣٠٧

علاّمه شيخ جعفر نقدى گويد : امّا زينب در شهر علم پيامبر رشد يافته سپس در دامن دروازۀ علم آن حضرت-امير المؤمنين على عليه السّلام-بزرگ شده از پستان مادرش حضرت زهرا عليها السّلام شير مكيده و تغذيه كرده است و عمرى را با دو امام بزرگوار كه نوه‌ هاى رسول خدايند، به سر برده و آنان شهد علم را به كام او ريخته و به او چشانيده‌اند. او گنجينۀ علوم آل محمّد عليهم السّلام و نمونۀ فضايل آنان است كه دشمن كينه ‌توزشان يزيد بن معاويه دربارۀ آنان اعتراف كرده است در آنجا كه دربارۀ حضرت سجّاد عليه السّلام گفت: «او از خانواده ‌اى است كه دانش به آنها چشانيده شده است» .

و برادرزاده ‌اش حضرت سجّاد (علیه السلام) دربارۀ آن حضرت (علیها السلام) گفت : «أنت بحمد اللّه عالمة غير معلّمة و فهمة غير مفهّمة» تو بحمد اللّه دانشمندى آموزگار ناديده و دانايى بدون آموزنده مى ‌باشى» و مقصود حضرت سجّاد عليه السّلام از اين جمله آن بود كه مادّه و منبع علوم تو از همانجاست كه مردان بزرگ اين خانواده رفيع دانش خود را از آنجا گرفته‌ اند. او بدون اينكه استادى ديده و يا از دانشمندان و بزرگان حديث شنيده باشد، مورد الهامات غيبى قرار مى ‌گرفت. البتّه دستيابى به اين نيروى الهى بر اثر تربيتى بود كه از سوى جدّ بزرگوارش رسول خدا و پدرش اميرالمؤمنين و مادر و برادرانش نسبت به او اعمال مى ‌شد و يا فقط به صرف همين كه منسوب به آنان بوده و در طينت با آنان هماهنگى و اتّحاد داشته، همان طينتى كه پاكى و پاكيزگى را همچون كهربا به خود جذب مى ‌كرده، و بدان وسيله عوامل بازدارندۀ مادّى را از خود دور ساخته و تنها جاذبه‌هاى لطف فياض الهى باقى مانده است. . . .

شيخ صدوق، محمّد بن بابويه رحمه اللّه مى ‌گويد: حضرت زينب عليها السّلام نيابت خاصّى از طرف امام حسين عليه السّلام داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه كرده از او مى ‌پرسيدند، تا اينكه حضرت سجّاد عليه السّلام بهبود يافت.

شيخ طبرسى رحمه اللّه گويد : حضرت زينب عليها السّلام روايات بسيارى را از قول مادرش حضرت زهرا روايت كرده است.

از عماد الدّین محدّث روايت شده است كه : حضرت زينب عليها السّلام از مادر و پدر و برادرانش و از امّ سلمه و امّ هانى و ديگر زنان روايت مى‌ كرد و از جمله كسانى كه از او روايت كرده ‌اند، ابن عبّاس و على بن الحسين (عليهما السّلام) و عبد اللّه بن جعفر و فاطمۀ صغرى دختر امام حسين عليه السّلام و ديگرانند.

ابو الفرج گويد : زينب بانويى عقيله كه ابن عبّاس سخنان حضرت زهرا عليها السّلام را در مورد فدك از قول او نقل كرده و گويد: عقيلۀ ما زينب دختر على عليه السّلام به من گفت.

از ظاهر فرمايش فاضل دربندى و ديگران چنين به دست مى ‌آيد كه آن حضرت علم منايا و بلايا (خوابها و حوادث آينده) را همچون بسيارى از ياران حضرت على عليه السّلام، مانند ميثم تمّار و رشيد هجرى و برخى ديگر مى ‌دانسته و بلكه در ضمن اسرارى كه بيان كرده، به طور قطع و مسلّم آن حضرت را از مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم و ديگر زنان با فضيلت برتر دانسته است.

وى در ضمن فرمايش حضرت سجّاد عليه السّلام كه به آن حضرت فرموده بود: «اى عمّه تو بحمد اللّه دانشمند بدون آموزگار و فهميدۀ بدون آموزنده هستى.» ، گويد: اين فرمايش خود دليل و حجّت بر آن است كه زينب دختر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام محدّثه بوده يعنى به او الهام مى ‌شده است و علم او از علوم لدنّى و آثار باطنى مى ‌باشد.

علاّمۀ فاضل، سيّد نورالدّين جزائرى در كتاب خود به نام «الخصائص الزينبيّة» كه به زبان فارسى است، گويد:

در كتابى نوشته بود كه در دوران حكومت حضرت على عليه السّلام حضرت زينب عليها السّلام مجلس درسى در خانۀ خود ترتيب داده بود و براى زنان قرآن را تفسير مى‌ كرد.

روزى آيۀ شريف «كهيعص» را تفسير مى‌ كرد و در همان زمان حضرت على عليه السّلام وارد شد. به او فرمودند : نور چشمم ! شنيدم آيۀ شريف «كهيعص» را تفسير مى ‌كردى؟ گفت : آرى. فرمود : اين رمزى است براى مصيبتى كه بر شما خاندان پيامبر وارد مى‌ شود. بعد حضرت مصائب را تشريح فرمود و زينب عليها السّلام با صداى بلند گريه كرد.

 

 

پايدارى و استقامت حضرت زينب (علیها السلام)

علاّمه مقرّم گويد : زنان گفتند : شما را به خداوند سوگند مى ‌دهيم كه ما را از كنار اجساد كشتگان عبور دهيد. هنگامى كه چشمشان بر پيكرهاى پاره پاره شده افتاد در حالى كه نيزه‌ ها بر بدن هايشان ميخكوب و شمشيرها از خونشان رنگين و اسبها لگدكوبشان كرده و آنان را در هم كوبيده بودند، شيون و ناله سر داده بر سر و صورت زدند. زينب عليها السّلام فرياد برآورد: وا محمّدا، اى رسول خدا! اين حسين است كه بدين سان برهنه افتاده، به خاك و خون آغشته گرديده و رگ و پيوندش از هم گسيخته است و اينان دختران تو هستند كه به اسارت مى ‌روند و فرزندان تو كه كشته گشته‌اند. در اين حال هر دوست و دشمنى بر حالشان گريست، به گونه‌اى كه حتّى از ديدگان اسبها اشك سرازير شده بر دست و پايشان فرو ريخت.

بعد دستها را زير بدن برادر برده به سوى آسمان بلند كرده گفت: خداى من! اين قربانى را از ما بپذير! اين موضع ‌گيرى و اين حالات نشان دهندۀ آن است كه بر تخت جلالت و شكوه نشسته و به سان برادر بزرگوارش با حفظ مراتب و درجاتى كه بايد بين آن دو در نظر گرفت، نسبت به اين نهضت مقدّس از او عهد و ميثاق گرفته شده است.

هنگامى كه حضرت حسين عليه السّلام تكليف و وظيفۀ خود را به خوبى عمل كرده و از عهدۀ آن برآمد، زينب عليها السّلام به انجام وظيفه و مأموريت خود پرداخت كه يكى از آنها همين بود كه قربانى خود را تقديم حضور پروردگار نموده آن را معرّفى نمايد و بعد مشغول انجام بقيّۀ وظايف خود گردد. با توجّه به وحدت مقام نورى و يگانگى عنصر و ريشۀ اصلى آن دو، اين وحدت در تعهّد و وظيفه چندان هم دور نيست.

حضرت سكينه بدن پدر را در آغوش گرفته چنين نقل كرد كه در آن لحظه اين كلمات را از آن حضرت شنيده كه مى ‌فرمود: 

شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى        او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى
شيعيان من! هرگاه كه آب خوش‌ گوارى نوشيديد، به ياد من باشيد! و نيز اگر احوالات غريب و شهيدى را شنيديد، بر من ندبه و گريه نماييد!

هيچ كس نتوانست او را از بدن پدر دور سازد تا اينكه عدّه‌اى بر او جمع شده به زور وى را از كنار بدن حضرت دور ساختند. و امّا على بن الحسين عليهما السّلام، هنگامى كه چشمش بر بدنهاى بى ‌سر آنان افتاد و در بين آنان جگرگوشۀ حضرت زهرا را به گونه ‌اى ديد كه به واسطۀ عمق فاجعه و شدّت آن آسمان ها شكافته، زمين از هم گسيخته مى‌ شود و كوهها فرو مى ‌ريزد، بر آن حضرت خيلى دشوار آمده و ناراحتى ‌اش فزونى يافته و آثار اين حالات در چهره ‌اش نمايان شد. زينب عليها السّلام بر اين حالت ترسيده شروع به دلدارى و تسلاّى آن حضرت نمود با اينكه صبر خود حضرت به پايه‌اى بود كه كوهها همتاى صبر و بردبارى‌ اش نبودند. از جمله مطالبى كه به آن حضرت گفت، اين عبارات بود :

اى يادگار جدّ و پدر و برادرم! به خدا سوگند آنچه كه پيش آمده، تعهّدى بوده كه خداوند از جدّ و پدرت گرفته و خداوند متعال از مردمانى ميثاق و عهد گرفته است كه فراعنۀ اين زمين آنان را نمى ‌شناسند ولى آنان در بين ساكنان آسمانها معروفند، آنان اين پيكرهاى پاره پاره و اين بدن هاى به خون آغشته را جمع‌آورى و دفن خواهند نمود و در اين سرزمين براى پدرت كه سالار شهيدان است، پرچمى خواهند افراشت كه در گسترۀ زمان و گذشت شب و روز آثارش محو نگرديده فرسوده نخواهد گشت. پيشوايان كفر و رهبران گمراهى در محور نابودى‌اش خواهند كوشيد و جز ترقّى و رشد و اعتلا [براى آن علم و پرچم]اثرى نخواهد داشت.  مقرّم : مقتل الحسين، صص 396 - 399

مصائب و رنجهاى حضرت زينب عليها السّلام

مغلولة الايدى الى الاعناق          تسبى على عجف من النّياق
دستها به گردنها بسته و بر روى شتران (ماده) لاغر به اسارت برده مى ‌شود.

حاسرة الوجه بغير برقع          لا ستر غير ساعد و اذرع
روى باز، بدون روبند، و پوششى غير از ساق دست و مچهاى خود نداشت.

قد تركت عزيزها على الثّرى          و خلّفته فى الهجير و العرى
عزيز خود را بر روى خاك گذارده زير آفتاب سوزان با بدن برهنه او را ترك كرده بود.

ان نظرت لها العيون ولولت          او نظرت الى الرّءوس اعولت
اگر ديده‌ها بر او افتد به ناله درآيد و اگر به سرها بنگرد دگرگون شود.

تودّ انّ جسمها مقبور          و لا يراها الشّامت الكفور
آرزو مى ‌كرد كه اى كاش مرده بود و زير خاك پنهان مى ‌شد و دشمن ناسزاگوى ناسپاس او را نمى ‌ديد. شيخ هادى كاشف الغطاء، المقبولة الحسنية، ص 63

علاّمه مقرّم گويد : از مرحوم شيخ هادى كاشف الغطاء أعلى اللّه مقامه ، سرايندۀ اشعار فوق شنيدم كه مى ‌گفت: هنگامى كه مى ‌خواستم اشعار فوق را پاكنويس كنم وقتى به آخرين شعر رسيدم كه «تودّ انّ جسمها مقبور. . . .» باشد، ديدم اين بيت به دنبالش نوشته شده است :

و هى باستار من الانوار          تحجبها عن اعين النظّار
او با پرده‌هاى نورى از چشمان بينندگان پنهان بود.

از مشاهدۀ اين بيت تعجّب كردم و هنگامى بر تعجّبم افزوده شد كه پس از پاكنويس كردن وقتى به پيش نويس مراجعه كردم، آن شعر را نديدم و يقين كردم كه اين يك امر غيبى است كه اهل ايمان را توان انكارش نيست و از وجود مقدّس حضرت بقية اللّه چندان به دور نيست كه چنين چيزى را خود حضرت نوشته باشد. مقرّم :مقتل الحسین، ص ٢١.

 

 

رحلت و دفن حضرت زينب عليها السّلام

در تاريخ وفات و محلّ دفن آن حضرت اختلاف است، و اين نخستين مورد اختلاف در اسلام نيست بلكه در تاريخ تولّد و وفات بيشتر امامان چنين اختلافى وجود دارد و شايد سبب و علّت اين اختلاف بر پژوهشگران و انديشمندان پوشيده نباشد. اكنون اقوالى را كه در اين باره وجود دارد، نقل مى ‌كنيم :

1-گفته شده است كه حضرت در مدينۀ منوّره وفات يافته و همانجا دفن گرديده است و اين رويداد پس از بازگشتن از شام بوده است. . . .

2-گفته شده است كه حضرت در اطراف شام وفات كرده است. . . .

٣-گفته شده است كه حضرت در خود شهر شام فوت كرده است. . . .

4-در يكى از روستاهاى شام از دنيا رفته است. . . دربارۀ دفن در آنجا بدين گونه سخن گفته‌اند كه در سال قحطى مدينه آن حضرت به همراه همسرش جناب عبد اللّه به شام رفته در آنجا از دنيا رفت. . . .

۵-از عبيدلى كه از نسب ‌شناسان مشهور است، در «اخبار الزينبيّات» پس از ذكر داستان تبعيد آن حضرت از مدينه به دستور يزيد، نقل شده كه آن حضرت مصر را انتخاب كرده در بعد از ظهر روز يكشنبه پانزدهم ماه رجب سال ۶٢ هجرى در آنجا ديده از جهان فرو بست و در خانۀ مسلمة بن مخلّد انصارى والى آنجا دفن شد. ناشر كتاب «الزينبيات» موافقت با اين قول را از عدّه‌اى از تاريخ ‌نويسان نقل كرده است. شیخ جعفر نقدى ؛ زينب كبرى (علیها السلام) ، ص 119 - 123 

 فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (ترجمه کتاب فاطمة الزهراء (سلام الله علیها) بهجة قلب المصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)تالیف : احمد رحمانی همدانی صفحه 852 الی 871 ( مترجم دکتر سید حسن افتخار زاده ) ناشر : دفتر تحقیقات و انتشارات بدر ، سال ١٣٨١