gototopgototop
ورود به سایت



خانه سلسله مباحث تفسیری ،معارفی ،اخلاقی ،امام شناسی سلسله مباحث معارفی (آیت الله سید محمد ضیاء آبادی) امام زمان علیه السلام در عقل و دل شیعیان

امام زمان علیه السلام در عقل و دل شیعیان

میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

صفیر هدایت

سلسله مباحث معارفی سید محمد ضیاء آبادی

امام زمان علیه السلام در عقل و دل شیعیان

 

 


وَ الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً

بندگان صالح پروردگار كساني [هستند] كه هرگاه آيات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر و كور روي آن نمي‌افتند.[1]


بندگان صالح خدا اهل فكر و تحقيق


در ادامه‌ي بحث مربوط به آيات آخر سوره‌ي مباركه‌ي فرقان، كه خصائص عبادالرّحمن در اين آيات ذكر شده است يكي ديگر از اوصاف عبادالرّحمن را چنين نشان مي ‌دهد كه «عبادالرّحمن» يعني همان بندگان صالح پروردگار، مردمي هستند «اهل تحقيق‌» در مسائل ديني خود از حيث ردّ و قبول آن، محقّقانه عمل مي ‌كنند :


(إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً)؛
وقتي آيات الهي به آنها يادآوري مي ‌شود و [ارائه مي‌ گردد بدون تحقيق و] كر و كور روي آن‌ها نمي‌افتند [و آن‌ها را نمي ‌پذيرند].


هم در آيات تكويني خداوند اهل مطالعه وتفكّر و تحقيق‌اند و هم در آيات تشريعي پروردگار، يعني در دينشان، در عقايدشان و در مسائلي كه متفرّع بر عقايدشان است، اهل تحقيقند.
(لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً)؛
هيچگاه همچون كرها و كورها چشم و گوش بسته بي‌اختيار روي آن مسائل نمي‌افتند و آن را نمي ‌پذيرند.


يعني واقعاً در دينشان متفقّه و دين‌شناسند و متشرّع واقعي چنين نيست كه هر چه به او گفتند بپذيرد و عمل كند، نه، بلكه ابتدا مطلب را از روي موازين عقلي و نقلي مي ‌فهمد و قلباً مي ‌پذيرد و آنگاه به آن عمل مي ‌كند چرا كه دين ما داراي موازين و حدود است و لذا انسان متديّن، بايد موازين دينش در دستش باشد و طبق موازين بپذيرد و يا نپذيرد و گرنه مردمي كه همه چيز را بدون تحقيق و چشم و گوش بسته قبول مي ‌كنند و مي ‌پذيرند، اينها ارزشي ندارند و چه بسا ضرر و زيان دوستان ناآگاه براي دين، به مراتب بيشتر از ضرر دشمنان آگاه باشد!


دشمناني هستند كه آگاهانه حمله مي ‌كنند و به دين ضربه مي‌زنند و اينها براي دين خطرناكند، ولي از اينها زيان‌بخش‌تر دوستان ناآگاه هستند و اينها هم به دين صدمه مي‌زنند. زيرا ممكن است اينها از روي ناآگاهي ديني را پذيرفته و مذهبي را قبول كرده باشند ولي بعد از مدّتي دچار تشكيك بشوند و فوراً در اثر تشكيكِ افراد شيطان‌صفت به سوي ضلالت و گمراهي برگردند و چه بسا در اثر اين برگشت يك جمعيّتي را نيز گمراه كنند و حال آنكه نه آمدنشان بر اساس ميزان درست و حسابي بوده و نه برگشتشان!


سستي اعتقاد افواهي
امام صادق (علیه السلام) مي ‌فرمايد:
«مَنْ دَخَلَ فِي هَذَا الدِّينِ بِالرِّجَالِ أَخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجَالُ كَمَا أَدْخَلُوهُ فِيه‏»؛[2]
يعني: اگر كسي دينش را از دهان مردم گرفته باشد (مثلاً: چون كه او گفته، من هم مي‌گويم و چون كه او كرده، من هم كرده‌ام و...) افراد ديگري هم ممكن است، آنها را از دين بيرونشان كنند.
يعني همان‌طور كه با سخنانِ مردم به سَمت دين آمده‌اند، ممكن است با سخنان مردم ديگري از دين بيرون بروند يعني اهل تفكّر و تحقيق نيستند و ردّ و قبولشان روي ميزان صحيحي نيست.


در ادامه‌ي حديث، امام صادق (علیه السلام) مي ‌فرمايد:
«مَنْ دَخَلَ فِيهِ بِالْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أَنْ يَزُولَ»؛[3]
كسي كه اهل تفكّر و تحقيق باشد و با برهان و دليل عقلي و با هدايت و راهنمايي كتاب و سنّت يعني تعاليم آسماني قرآن و اهل بيت عصمت (علیهم السلام) با دين آشنا گشته و اعتقاديّات و احكام آن را در عمق جان نشانده و در مجراي عمل قرار داده است، اين چنين انسان متديّن آنچنان در دين خود ثابت و محكم و استوار مي‌ گردد كه اگر كوه‌ها از جا كنده شوند او اندك تزلزلي در دينش پيدا نمي‌ شود و همچنان ثابت و پايدار و محكم مي‌ايستد.


آري «تديّن» و دين‌پذيري بايد بر اساس «تفقّه» و دين‌شناسي تحقّق يابد كه فرموده‌اند:
«مَنْ لَمْ يَتَفَقّهْ مِنْكُمْ فِي الدّينِ فَهُوَ أَعْرَابِيّ»؛[4]
كسي كه تفقّه در دين خود نداشته باشد [و بدون اينكه در مقام دين‌شناسي برآيد ديني را پذيرفته] او يك اعرابي است.


يعني همچون يك آدم بياباني به دور از علم و آگاهي و تمدّن است و دينداري‌اش ارزشي ندارد، اوّل شناختن دين و آنگاه پذيرفتن دين ارزش دارد.


امتياز شاخص تديّن واقعي
اين جمله‌ي نوراني نيز از امام صادق (علیه السسلام) منقول است كه فرموده‌اند:
«لَوَدِدتُ اَنَّ اَصحابی ضُرِبَت رُئوسُهُم بِالسَّياطِ حَتّی يَتَفَقّهوُا»؛[5]
من دوست دارم تازيانه بر سر جوانان شيعه‌ي من زده شود تا در مقام تفقّه و دين‌شناسي برآيند و دينداري‌شان بر اساس دين‌شناسي‌شان باشد.


يعني يك انسان، زماني متدّين واقعي است كه فكراً تعقّل داشته باشد و قلباً تعلّق، اوّل «فهميدن» و شناختن، بعد «دل دادن» و دل‌ بستن! تعقّل و شناختن كار «فكر» و تعلّق و دل‌بستن كار «قلب» است. تعلّق بي‌تعقّل آدمي را مبتلا به اوهام و انحرافات مبتلا مي‌ كند و چه بسا موهوماتي به نام دين در مغزش جا مي ‌گيرد و گمراهش مي‌سازد و از آن طرف تعقّلِ بي ‌تعلّق هم بي‌ارزش و بي‌نتيجه است يعني آدمي كه فكر را به كار انداخته و دين را شناخته است امّا قلباً دل به آن نداده و آن را در مرحله‌ي عمل جاري نمي‌ سازد، اين هم متديّن به معناي واقعي نيست او فاسق و فاجر است پس تديّن واقعي يعني «تعقّل فكري» و «تعلّق قلبي»! قلب هم كه در وجود انسان حاكم بر تمام قواي انسان است و وقتي محبّ و متعلّق به چيزي شد، تمام قواي وجودي انسان به همان چيز محبّ و متعلّق مي‌ گردند و در عمل ظاهر مي ‌سازند اين چنين آدمي فكراً و قلباً‌ و عملاً‌ مي ‌شود متديّن به معناي واقعي‌اش.


امام اميرالمؤمنين (علیه السلام) درباره‌ي هدف از بعثت انبياء (علیهم السلام) بياني دارد كه در نهج‌البلاغه‌ي شريف آمده است و مي ‌فرمايد:
«فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَه‏...»؛[6]
خداوند انبياء (علیهم السلام) را به نوبت و يكي پس از ديگري در ميان مردم برانگيخت تا كارهايي انجام بدهند.
از جمله اينكه:
«وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُم‏»؛[7]
و گنجينه‌هايي را كه در اعماق عقل‌‌هاي مردم پنهان است بيرون بياورند و سرزمين عقل‌ها را شخم بزنند و زير رو كنند.


يعني خداوند نيروها و استعداد‌هاي درّاكه‌اي در وجود انسان‌ها قرار داده است كه به وسيله‌ي آن نيروها مي ‌توانند حقايقي از اسرار هستي را به دست آورند منتهي آن نيرو‌ها در زير پرده‌هايي از اوهام مخفي مانده و انبياء (علیهم السلام) موظّفند آنچه را كه مانند جواهرات گرانبها در اعماق عقول پنهان است بيرون بياورند.


مهمترين وظيفه‌ي انبياي الهي
از جمله افتخارات بزرگ مكتب انبياء الهي (علیهم السلام) همين است كه وظيفه‌ي انبياء (علیهم السلام) «تحريك عقول» و «تنبيه قلوب» است اصلاً افتخار بزرگ و امتياز عالي در مكتب انبياء (علیهم السلام) همين است كه در سر لوحه‌ي برنامه‌ي انبياء (علیهم السلام) و كتاب‌هاي آسماني اين مطلب مي ‌درخشد كه :
«يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»؛
تمام سعي ‌شان بارز ساختن گنجينه‌هاي عقول است وگرنه انبياء (علیهم السلام) كه هيچ‌ وقت بشر را مثل حيوان زبان‌بسته و عقل و هوش خفته، به دنبال خودشان نمي‌كشند! بلكه مردم عقل و هوش خفته را «شرّ‌الدّواب» و پست‌ترين حيوانات مي‌دانند و مي‌ گويند:
(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُون‏)؛[8]
پست‌ترين جنبندگان در نزد خدا كرها و لال‌هايي هستند كه عقلشان را به كار نمي‌افكنند [تا حق را بشنوند و آن را بر زبان خود جاري سازند].


انبياء (علیهم السلام) اصلاً با مردمي كه اهل تفكّر و تعقّل نباشند ارتباطي برقرار نمي‌ كنند و شأنشان أَجلّ از اين است كه با غير متعقّلين و با غير متفكّرين سر و كار داشته باشند بلكه اوّل مي‌ كوشند عقل و فكر مردم را بيدار كنند و سپس مردم عقل و فكر بيدار شده را به تبعيّت از دين خود دعوت نمايند. آن كساني كه از بيداري عقل و فكر مردم مي‌ترسند، در واقع شيّادان عالم مي‌باشند كه از جُنبش فكرها وحشت دارند و لذا هر چه مردم عقلشان خفته‌تر و خواب رفته‌تر باشد، برايشان محبوب‌تر است. آنها مي‌كوشند با عجله‌ي خاصّي كه تا مردم بيدار نشده‌اند و تا فكرها به جنبش در نيامده، بازار خود را تشكيل بدهند و متاع فاسد خود را در بازار جُهّال و عقل خفته‌ها عرضه كنند و به هدفشان برسند كه اگر يك وقتي مردم بيدار شدند و فهميدند، آنها ديگر كارشان انجام شده و برخر مرادشان سوار شده باشند، امّا انبياء (علیهم السلام) اينطور نيستند و آنها متاعشان، متاعي است كه تنها در بازار اولواالالباب و انديشمندان جلوه مي ‌كند و اولواالالباب، همان خردمندان و هوشمندان عالم هستند كه تا زماني كه فطرت بشر بيدار نشود و تا عقل بشر نيروهايش را جمع‌آوري نكند، منطق انبياء (علیهم السلام) را نمي ‌فهمند و لذا انبياء (علیهم السلام) در قدم اوّل مي‌كوشند كه عقل‌ها را بيدار كنند اين قرآن است كه مرتّباً تكرار مي ‌كند: (لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏)، (لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُون‏)، (إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب)، يعني من فقط با مغزداران عالم در ارتباط هستم و با آنها سر و كار دارم و هر چه كه مردم عاقل‌تر باشند،‌ پيش من مطلوب‌ترند و هر چه كنجكاوتر، پيش من محبوب‌تر.
(وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون‏)؛[9]


اعتقادات عقلاني يك فرد شيعه
قرآن كريم، با همين بيانات نشان مي ‌‌دهد كه هدف، «تحريك عقول» و «تنبيه قلوب» مردم است و اين يك وظيفه‌ است كه:
(إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْيانا)؛
يعني از كمالات عبادالرّحمن اين است كه با چشم و گوش بسته و به صورت كر و كور، روي مطالب نمي‌افتند.


حال يا منافقين هستند كه چنين كارهايي مي ‌كنند و يا غرض و مَرضي دارند و يا انسان‌هاي نادان و ناآگاه هستند. و لذا منطق شيعه كه مكتبي محكم‌تر و عالي‌تر از آن نداريم، بر اساس عقل و نقل صحيح يعني كتاب و سنّت استوار است و حقايق خودش را روي عقل، استوار مي ‌كند. يعني از اوّل شروع مي‌ كند و توحيد و نبوّت و امامت و معاد يعني خداشناسي و پيغمبرشناسي و امام‌شناسي و معادشناسي و همه‌ي اينها را با بيان مطالب عقلي روشن مي‌سازد كه اكنون مجال گفتن آنها نيست و مكرّراً هم گفته و هم نوشته شده و لذا با آنها شروع مي ‌كند و تثبيت مي ‌نمايد تا اينكه مي ‌رسد به مسئله‌ي امامت و ولايت آنگاه اين حقيقت را با دليل و برهان عقلي اثبات مي ‌كند و اشخاص امامان (علیهم السلام) را هم با نقل صحيح معرّفي نموده تا به امام زمان ارواحنا له الفداء مي‌ رسد كه خواستم اينجا به صورت اجمالي هم كه شده عرض كنم و بدانيم كه يك فرد شيعي بايد تمام اين اعتقادات خودش را بر اساس عقل استوار كند و بداند كه فرداي قيامت با همين اعتقادات زندگي خواهيم كرد و همين عقايد وسيله‌ي حيات اَبدي ماست و بايد هر انسان مسلماني (مخصوصاًً شيعه) كه مكتبي عاقلانه و محقّقانه دارد، اينها را براي خودش حاضر و آماده كرده باشد و لذا اين اعتقادات، مي‌رسد به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با ادلّه‌ي نقليّه‌اي كه قطع و يقين‌آور است ولي خوب بايد هر كسي در حدّ‌ خودش اهل مطالعه باشد تا به مداركش برسد و اطمينان پيدا كند بطوري كه هم ولادت امام عصر ارواحنا له الفداء و هم امامت آن حضرت، و هم غيبت آن حضرت و هم طول عمر او و هم ظهور او را با مدارك متقن و مباني اساسي، براي خودش اثبات كند و به اين مسائل اعتقاد يقيني پيدا كند.


توحيد پيش‌نياز بحث در مسئله‌ي امام عصر (علیه السلام)
منتهي چيزي كه هست اينكه بايد هر مسئله‌اي متفرّع بر مسئله‌ي قبلي باشد و اين مطلب، مكرّراً هم عرض شده كه كسي كه بخواهد مثلاً در مسئله‌ي ولادت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و يا امامت و طول عمر و غيبت آن حضرت بحث كند، بايد حتماً بعد از گذشتن از مراحلِ اثبات توحيد و نبوّت و اصل امامت باشد. و گر نه آن كسي كه اعتقاد به خداوند قدير مطلق ندارد، حالا اگر بخواهيم براي او اثبات كنيم كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غايب است و بيش از هزار سال عمر كرده و هيچ‌ گونه فتور و سستي در بدنش پيدا نشده بديهي است كه اثبات چنين مطلبي براي چنين آدمي اصلاً‌ ممكن نيست! زيرا كسي كه اعتقادي به خدا و وحي و نبوّت ندارد اساساً بحث با او درباره‌ي امام زمان (علیه السلام) معنا ندارد و معقول نيست زيرا اعتقاد ما به مسائل مربوط به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اساس قدرت مطلقه‌ي پروردگار است و لذا ما پيش از همه چيز اعتقاد به اين داريم كه قدرت مطلقه‌اي در عالم كار مي‌كند به نام خدا و «الله جلّ‌جلاله» كه توانايي بر ايجاد همه چيز دارد و اوست كه يك فرد بشري را به نام امام زمان(علیه السلام) ايجاد كرده و براي او عمر طولاني مقدّر كرده و او را در پناه قدرت خودش محفوظ داشته است. هيچ‌كس نبايد با يك آدم «دهري مسلك»[10] راجع به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بحث كند كه اين بحث بي‌مورد خواهد بود و نتيجه‌اي نخواهد داشت و يا راجع به معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)… با او بحث كند. اين هم بحث نامعقولي خواهد بود زيرا همه‌ي اينها متفرّع بر اعتقاد به قدرت مطلقه‌ي پروردگار است. كه اوّلين اصل از اصول اعتقادي ما همين اصل است و با برهان عقلي آن را اثبات مي‌كنيم تا به مسئله‌ي مهدويّت و امامت امام زمان (علیه السلام) مي ‌رسيم.


اصالت مهدويّت در اسلام
حالا يكي از روشن‌ترين دلايل بر اينكه مسئله‌ي مهدويّت در اسلام، اساس و اصالت داشته و از زمان خود پيامبراكرم… (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن از آن به ميان آمده و به گوش مردم رسيده است همين است كه در هر زماني افرادي به پا خاسته و مدّعي مهدويّت شده‌‌اند و گروهي هم به آنها گرويده‌اند، همين مطلب شاهد و گواه بر اين است كه مسئله‌ي مهدويّت يك سابقه‌ي ذهني در ميان مسلمان‌ها داشته است و از اين رو آن افراد ادّعا مي ‌كرده‌اند كه همان «مهدي» كه پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)… وعده‌ي آمدن او را داده است من هستم و يك عدّه‌اي هم به او مي‌گرويدند و اگر اين مسئله اَصالت نداشت، اصلاً ادّعاي مهدويّت لغو بود و كسي اعتنا به آن نمي‌كرد.


چرايي ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قبل از ظهور آن حضرت
حال از جمله اشكالاتي كه مطرح مي‌شود اين است كه چرا خداوند، امام زمان ارواحنا له الفداء را قرن‌ها پيش از ظهورش خلق كرده است؟! آيا نمي‌شد كه چهل سال قبل از ظهورش او را خلق كند؟ چرا او قرن‌ها پيش آفريده شده و فايده‌اش چيست؟ اين اشكال از آن جهت طرح مي‌شود كه اين افراد خيال مي‌كنند فايده‌ي امام زمان «اروحنا له الفداء» تنها مسئله‌ي اصلاح عالم است از اين جهت طبيعي است كه نزديك زمان ظهورش بايد متولّد شود نه اينكه هزار سال پيش از زمان ظهورش به دنيا بيايد.

.
در جواب عرض مي‌شود تنها شأن و كار امام زمان ارواحنا له الفداء اصلاح كلّي جامعه‌ي بشري نيست بلكه اين يكي از شئون آن حضرت است؛ شأن اصلي و كار اساسي آن حجّت عظيم‌الشّأن خدا، حفظ اساس نظام عالم امكان است.


در دعاي عديله مي‌خوانيم:
«بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَي وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرْضُ وَ السَّمَاء»؛[11]
روزي روزي‌خواران از كفِ با كفايت آن مجراي فيض الهي به آنها مي‌رسد و آسمان و زمين به [بركت وجود مبارك] آن حضرت ثبات و بقاء دارد.


وجود اقدس «بقيّة الله الاعظم» نسبت به عالم امكان، مانند نسبت قلب است به بدن انسان! بدن به وسيله‌ي قلب زنده و منشأ آثار است، تمام عالم امكان نيز به تقدير خدا از طريق افاضه‌ي امام عصر ارواحنا له الفداء زنده و منشأ آثار است و طبيعي است كه اين ارتباط و وابستگي انحصار به زمان ظهور و اصلاح كلّي جامعه‌ي بشري ندارد و اصلاً در ظرف زمان نمي‌گنجد و يكي ديگر از اسرار تولّد امام زمان (علیه السلام) پيش از زمان ظهورش، اتمام حجّت بر بشر است يعني اگر خدا امام عصر(علیه السلام) را قبلاً نمي‌آفريد و به دنيا نمي‌آورد، ممكن بود بشر بر خدا احتجاج كند و بگويد: اگر ما امام معصومي منصوب از جانب تو بر خود داشتيم، از او تبعيّت مي‌كرديم و در اصلاح كلّي عالم با او همراه مي‌شديم و لذا خدا براي اتمام حجّت بر بشر و بستن راه عذر به روي او امام معصوم را خلق كرده و به دنيا آورده و در اختيارش گذاشته است ولي بشر تبعيّت از خودش نشان نداده بلكه به مخالفت او برخاسته است از اين جهت خدا او را پس پرده‌ي غيبت برده كه از شرّ اين بشر طاغي در امان باشد و صدمه‌اي به حافظ نظام عالم نرسد و لذا به قو ل خواجه نصيرالدّين طوسي:


«وُجودُه لطفٌ و تصرُّفُه لُطفٌ آخَر و عَدَمُهُ مِنَّا»؛[12]
امام وجودش [لطف الهي] است و تصرّفش [در عالم براي اصلاح كلّي جامعه‌ي بشري] لطف ديگري است.


منتهي علّت اينكه اكنون اقدام به اصلاح كلّي عالم نمي‌كند اين است كه ما آمادگي براي تبعيّت از او نداريم و لذا لازم است كه امام در ميان مردم از چشم‌ها غائب باشد زيرا اگر ظاهر شود، همين مردم او را مي‌كشند همانطور كه پدران بزرگوارش را كشتند و چون او آخرين امام است اگر كشته شود، ديگر حجّتي در عالم نيست كه حافظ نظام عالم باشد و لذا او بايد هم زنده باشد و هم غايب تا وقتي كه صلاحيّت براي بشر ايجاد شود و او ظهور كرده و اصلاح عالم بنمايد.


مدّعيان مشاهده‌ي امام زمان (علیه السلام)
در آن نامه‌اي هم كه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نائب آخر خود عليّ بن محمّد سَيْمُري مرقوم فرمود در آن نامه تذكّر داده است كه ديگر نائب خاصّي بعد از خودت معيّن نكن كه زمان غيبت كُبري شروع شده و ديگر من در ميان مردم ظاهر نخواهم شد تا مدّت‌هاي طولاني بگذرد و دل‌ها قساوت پيدا كنند و شرايط براي ظهور من آماده گردد البتّه در زمان غيبت من افرادي پيدا مي‌شوند كه ادّعاي مشاهده و ديدن من مي‌كنند ولي آنها كذّاب و مُفْتَري[13] هستند دروغگوياني كه از نسبت‌هاي بي‌اساس اجتناب نمي‌كنند ولي از طرفي هم مي‌دانيم كه افرادي صالح و صادق و امين و مورد وثوق از علما و صلحا بوده‌اند كه امام را ديده و شرفياب حضورش گشته‌اند و لذا براي جمع بين اين دو مطلب توضيح داده و گفته‌اند آنجا كه فرموده است مدّعيان ديدن من كذّاب و مُفْتَري هستند، مقصود آن كساني هستند كه ادّعاي نيابت خاصّه از آن حضرت داشته‌اند! اين ادّعا در زمان غيبت كبري دروغ و افترا است.


البتّه اين را هم مي‌دانيم كه آقايان فقها در زمان غيبت كبري مدّعي نيابت خاصّه نيستند بلكه آنها به دستور خودِ امام (علیه السلام) نيابت عامّه از آن حضرت دارند يعني هر «فقيه جامع‌الشّرايطي» مي ‌تواند مرجع ديني مردم باشد و وظايف و احكام عملي مردم را از كتاب و سنّت استنباط نموده و در اختيار مردم بگذارد البتّه همانطور كه عرض شد هستند افرادي از علما و صلحا كه قلبي صاف و پاك و منوّر دارند و بر اثر شدّت عشق و اشتياقشان به زيارت امام (علیه السلام) اين توفيق الهي نصيبشان گشته و حضوراً‌ مشرّف به زيارت آن حضرت شده‌اند.


تشرّف علّامه‌ي بحرالعلوم به محضر مبارك امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)


حال اينجا بد نيست اين قصّه را از «مرحوم محدّث نوري» صاحب كتاب «نجم‌الثّاقب» بشنويم آن بزرگوار در آن كتاب قريب به صد حكايت درباره‌ي كساني كه توفيق تشرّف به زيارت امام عصر ارواحنا له الفداء يافته‌اند نقل كرده است.


از جمله اينكه «مرحوم ملّا زين العابدين سلماسي» كه خودش عالم بزرگواري بوده ولي از كثرت اعتقاد و اعتمادي كه به «مرحوم علّامه بحرالعلوم رضوان‌الله‌عليه» داشته خودش را در سفر و حضر[14] ملازم ايشان قرار داده و خدمتگزاري او را به عهده گرفته بود او نقل مي‌كند: چند سالي كه در مكّه در خدمتشان بودم مي‌ديدم او علي رغم اينكه از وطن و اهل و عيال دور است در مخارج و بذل و بخشش دستِ بازي دارد و من تعجّب كردم تا اينكه روزي ديدم كه چيزي در بساط نداريم و مخارج هم سنگين است و لذا عرض كردم: آقا! امروز چيزي نداريم! ديدم او سكوت كرد و چيزي نگفت و عادتش اين بود كه هر روز صبح به مسجدالحرام مي‌رفت و طواف نموده و بعد به اطاق مخصوص خودش بر مي‌گشت و من برايش قليان مي‌بردم و سپس به اطاق عمومي مي‌آمد كه مردم مي‌آمدند و شاگردانش نيز از هر مذهبي براي استفاده از او به آنجا مي‌آمدند و همان روزي كه من گفته بودم در بساطمان چيزي نيست و همه چيز تمام شده است او پس از اينكه از مسجد به اطاق مخصوص خودش برگشت و من برايش قليان بردم، ديدم صداي كوبه‌ي درب بلند شد! من خواستم پشت در بروم ديدم خود آقا با عجله برخاست و پشت در رفت و در را باز كرد. من ديدم مرد جَليل‌القدري از ناقه[15] پياده شده و در مقابل در ايستاده است. با دعوتِ آقا به اطاق مخصوص آقا رفتند و نشستند. من ديدم كه سيّدبحرالعلوم خيلي مؤدّب در مقابل آن مرد نشسته و بسيار خضوع مي‌كند، بطوري كه تا به حال نديده‌ بودم كه ايشان در مقابل هيچ يك از عُلما، اين چنين خضوع كند! با هم صحبت‌هايي داشتند كه من متوجّه آن صحبت‌ها نبودم، پس از مقداري صحبت كردن، آن مرد بزرگ برخاست و سيّد نيز جلو رفت و در را باز كرد و دست او را بوسيد و اين براي من خيلي تعجّب‌آور بود! پس از اينكه او سوار ناقه شد و رفت، سيّد برگشت و حواله‌اي به دست من داد و گفت: اين را به كوه صفا ببر و آنجا صرّافي هست هر چه كه داد، همه را تحويل بگير و بياور. من هم به كوه صفا بردم و ديدم صرّاف در آنجا هست تحويل او دادم، او حواله را گرفت و خواند و بوسيد و به من گفت: برو چند تا حمّال بياور و من هم چند تا حمّال آوردم و كيسه‌هاي پولي را كه آنها توانايي حملش را نداشتند از صرّاف گرفتم و آوردم و تحويل سيّد دادم ولي هيبت سيّد، مانع از اين بود كه بپرسم جريان چه بوده است و لذا رفتم تا از همان صرّاف بپرسم كه جريان چه بوده و لي آنجا كه رفتم، ديدم هيچ خبري نيست. نه مغازه‌‌اي هست و نه صرّافي! از كسي پرسيدم آيا اينجا صرّافي نيست؟ گفت: خير اينجا ما نه صرّافي داريم و نه مغازه‌اي! من متوجّه شدم كه حواله از كجا بوده و سيّد چه ارتباط معنوي با مقام امامت و ولايت دارد.


گفتگوي سيّد بحرالعلوم با حضرت وليّ‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در سرداب


و همچنين از جمله كساني كه در سفر و حضر ملازم سيّد بحرالعلوم بوده سيّد مرتضي (خواهر زاده‌ي سيّد) بوده است از او نيز نقل شده كه گفته است: من در سامرّا با او همسفر و مراقبش بودم، او يك اطاق مخصوص براي خودش انتخاب كرده بود و آنجا تنها مي ‌خوابيد و من هم در اطاق مجاورش بودم كه اگر خدماتي ارجاع كند انجام دهم و هر شب نيز جمعيّتي به خدمت ايشان مي‌آمدند و تا پاسي از شب مي‌ماندند و از محضرشان استفاده مي‌كردند. يك شب ديدم كه ايشان حالِ عادي ندارد و به سؤالات افرادي كه در محضرش بودند جواب‌هاي مختصر مي‌داد كه زودتر بروند.
پس از اينكه همه رفتند، به من هم دستور دادكه به اطاق خودم بروم! من هم به اطاقم رفتم ولي در اين فكر بودم كه چرا امشب، حال سيّد عادي نيست و لذا خوابم نمي‌برد. پس از لحظاتي برخاستم كه بروم و حالش را بپرسم ولي وقتي كه رفتم ديدم اطاقش بسته است چراغش روشن است ولي هيچكس درون اطاق نيست. صحن خانه را گشتم و ايشان را پيدا نكردم بدون كفش به صحن مطّهر عسكريّين (علیهم السلام) رفتم و ديدم آنجا هم خبري نيست به ايوانِ حرم مطهّر رفتم و ديدم درب حرم بسته است خيلي مضطرب شدم كه ايشان به كجا رفته است؟ لذا پا برهنه جلو رفتم تا به سرداب مطهّر رسيدم همان‌جا كه مكان غيبت امام عصر ارواحنا له الفداء بوده است و ديدم آنجا باز است،‌ چند پلّه كه پايين رفتم، صداي همهمه‌اي شنيدم، مثل اينكه كسي با كسي حرف مي‌زند. امّا صحبت‌ها برايم مفهوم نبود. چند قدم پايين‌تر رفتم ناگهان صداي سيّد را شنيدم كه مي‌گفت: سيّد مرتضي! اينجا چه مي‌كني؟! چرا از خانه بيرون آمدي؟! من همين‌طور كه حرف مي‌زدم پايين رفتم تا اينكه به سطح سرداب رسيدم و ديدم سيّد رو به قبله ايستاده ولي كسي را نمي‌ديدم همانجا متوجّه شدم كه سيّدبحرالعلوم در اين موقع شب در سرداب مطهّر با وليّ عصر ارواحنا له‌الفداء راز و نياز و گفتگو داشته‌اند. اينها همه نشان از پاكي و طهارت و صفاي قلب افراد خاصّ موثّق مي‌دهد.


چه خوش باشد كه بعد از انتظاري_
                                                     به امّيدي رسند امّيدواران _
جَمال الله شود از غيب طالع[16]_
                                                     پديدار آيد اندر بَزم ياران _
تو اي عدل خدا! آن داد خواهي_
                                                     بكن خونخواهي شاه شهيدان _
تو اي دست خدا! با شست قدرت_
                                                      بكش تير از گلوي شيرخواران _
قدم در كربلا بگذار و بِستان_
                                                        سر پرخون ز دست نيزه‌داران _
خبر داري كه از سُمِّ ستوران_
                                                         دگر جسمي نماند از شهسواران؟ _


صَلَّي اللهُ عَلَيكَ يا مَولانا يا صاحِبَ الزَّمان يا بَقِيَّةَ الله صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ وَ عَلي آبائِكَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ الْمَعْصُومينَ.
اللّهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و ارزقنا معرفتهم و محبّتهم و شفاعتهم و وفّقنا لما تحبّ و ترضي واجعل خاتمة امرنا خيراً.
 
 


[1] ـ سوره‌ فرقان، آيه‌ي73.
[2] - بحارالانوار، ج 2، ص 105.
[3] - همان.
[4] - كافي، ج 1، ص 31.
[5] - اصول کافی ج۱ص۳۶.
[6] - نهج‌البلاغه، ص 43.
[7] - همان.
[8] - سوره‌ي انفال، آيه‌ي 22.
[9] - سوره‌ي عنكبوت، آيه‌ي 43.
[10] ـ ماترياليست، بي‌خدا، طبيعت‌گرا.
[11] - مفاتيح الجنان، دعاي عديله كبير، ص 422.
[12] - مهدي موعود، ص 408.
[13] ـ افترا زننده، نسبت ناروا دهنده.
[14] ـ حضور در وطن، مقابل سفر.
[15] ـ ماده شتر.
[16] ـ طلوع كننده.
 

جهت دریافت حدیث هفته برروی اشتراک خبرنامه کلیک کنید.


نام و نام خانوادگی:

پست الکترونیکی:

 عضویت در کانال ارسال حدیث در نرم افزار تلگرام

http://telegram.me/ahadithshia

@ahadithshia

ورود اعضاء

لو گوی ما

لینک به وب سایت احادیث

حاضرین سایت

ما 560 مهمان آنلاین داریم
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ بن موسى الرّضا- عليهما السّلام-
یکشنبه, 28 بهمن -2
    باب 66 (کتاب شریف عيون أخبار الرضا عليه السلام ) ثواب زيارت امام علىّ... ادامه مطلب...
نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام)
یکشنبه, 28 بهمن -2
  نامه امام رضا (علیه السلام) به فرزندش امام جواد (علیه السلام) شیخ صدوق... ادامه مطلب...
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام)
سه شنبه, 24 اسفند 1395
فضّه ؛ خدمتگذار حضرت فاطمه (علیها السلام) حضرت فاطمه علیها السلام خدمتگذاری... ادامه مطلب...
شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ العسکری (علیهِما السلام)
چهارشنبه, 17 آذر 1395
    شمّه ای از اخلاق ، صفات و کرامات امام یازدهم ابو محمّد بن علیّ... ادامه مطلب...
مناقبت و شهادتنامه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)
یکشنبه, 28 بهمن -2
  ماجراي تنبّه اسحق ‌بن‌ يعقوب كندي اسحق‌بن‌يعقوب‌كندي،... ادامه مطلب...
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)
شنبه, 06 آذر 1395
صلوات بر حجج طاهره عليهم السلام (از زبان امام حسن عسکری (علیه السلام)   ... ادامه مطلب...
حکمت نامه امام حسین (علیه السلام)
جمعه, 09 مهر 1395
ويژگىِ عاقل نزهة الناظرـ از امام حسين عليه السلام ـ : چون پيشامد سختى بر عاقل... ادامه مطلب...
فضلیت زیارت ، گوشه ای از احوالات و ... ( حضرت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام)
یکشنبه, 24 مرداد 1395
مؤلف ( حاج شیخ عباس قمی) گويد كه در اينجا چند مطلب است كه شايسته و مناسب است... ادامه مطلب...
شرفیاب شدن دعبل خزایی خدمت امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام) و خواندن اشعار در مدح آنحضرت
شنبه, 23 مرداد 1395
 شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از... ادامه مطلب...
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني ( حدیث از امام رضا (علیه السلام) )
یکشنبه, 28 بهمن -2
سه روز مهمّ در پيش ‌روي هر انساني از حضرت امام رضا(علیه السلام) منقول... ادامه مطلب...
هفت چيز است كه اگر هفت چيز همراهش نباشد استهزاء حساب مي ‌شود(حدیث از امام رضا علیه السلام)
یکشنبه, 28 بهمن -2
اين روايت از حضرت امام رضا (علیه السلام)†منقول است كه فرمود: سَبْعَةُ... ادامه مطلب...
پاسخ به شبهات در خصوص قبول ولایتعهدی مأمون توسط امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)
سه شنبه, 12 مرداد 1395
  أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم[1] *  و من هرگز خود را تبرئه نمي‌كنم كه... ادامه مطلب...
اشعار منقول از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
سه شنبه, 12 مرداد 1395
  اين چند بيت از حضرت امام ابوالحسن‌الرّضا†(علیه السلام) منقول است: يعيب... ادامه مطلب...
توجّه ويژه‌ي امام رضا (علیه السلام) به نماز اوّل وقت
چهارشنبه, 20 مرداد 1395
  توجّه ويژه‌ي امام رضا (علیه السلام) به نماز اوّل وقت     اينجا... ادامه مطلب...
حفظ نعمت و افزایش آن با انفاق و شکرگزاری
یکشنبه, 10 مرداد 1395
حفظ نعمت و افزایش آن با انفاق و شکرگزاری مرحوم علاّمه‌ي مجلسي (رض) نقل مي... ادامه مطلب...
زيارت امام حسین عليه السلام در روز اربعين ، به روايت صفوان جمّال
دوشنبه, 08 آبان 1396
  زِيارَةُ الأَربَعينَ بِرِوايَةِ صَفوانَ الجَمّالِ 3273.تهذيب الأحكام عن... ادامه مطلب...
زيارت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر (اربعین) توسط جابر بن عبد اللّه انصارى {بانضمام متن زیارت}
جمعه, 05 آبان 1396
  زِيارَةُ جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه ِ الأَنصارِيِّ 3275.مصباح الزائر عن عطا :... ادامه مطلب...
متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم
یکشنبه, 28 بهمن -2
  متن كامل خطبه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم بسم الله... ادامه مطلب...
در سوگ امیر مومنان حضرت علی (علیه السلام)
یکشنبه, 28 بهمن -2
پس از شهادت امام (علیه السلام)، حسن بن علی (علیه السلام) به خطبه ایستاد وخدا را... ادامه مطلب...
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
سه شنبه, 23 خرداد 1396
خطبه امام حسن مجتبی (علیه السلام) بعد از شهادت امام امیرالمومنین حضرت علی... ادامه مطلب...
حَبْلِ اللَّهِ کیانند ؟؟!!
سه شنبه, 07 دی 1395
  آیه 103 سوره آل عمران وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا... ادامه مطلب...
نشانه‌ های مؤمن راستین
یکشنبه, 28 بهمن -2
نشانه‌ های مؤمن راستین نمازهای شبانه‌ روزی ما دو قسم است: فرائض و نوافل.... ادامه مطلب...
زیارت اربعین از نشانه های مومن است
یکشنبه, 28 بهمن -2
در التهذیب از ابا محمد العسکری (علیه السلام) روایت شده که فرمود : وَ رُوِیَ... ادامه مطلب...
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام)
یکشنبه, 28 بهمن -2
دعای حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) برای زائران امام حسین (علیه السلام) وَ... ادامه مطلب...
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات
شنبه, 25 اردیبهشت 1395
جوانى حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و پاسخ به شبهات  ... ادامه مطلب...
طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات
چهارشنبه, 22 اردیبهشت 1395
  طول عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهات بدان شبهۀ... ادامه مطلب...
حُزن امام صادق(علیه السلام) برای غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یکشنبه, 28 بهمن -2
    حزن امام صادق(علیه السلام) شيخ صدوق در كمال الدين (كمال الدين و تمام... ادامه مطلب...
نهى از دروغ شمردن سخنى كه دروغ بودنش معلوم نيست
پنجشنبه, 26 فروردین 1395
نهى از دروغ شمردن سخنى كه دروغ بودنش معلوم نيست قرآن (بَلْ كَذَّبُوا بِما... ادامه مطلب...
برحذر داشتن از دروغ بستن بر پيامبر صلى الله عليه و آله
سه شنبه, 24 فروردین 1395
  برحذر داشتن از دروغ بستن بر پيامبر صلى الله عليه و آله     رسولُ... ادامه مطلب...